◟ 𝗒𝗈𝗈𝗃𝗎𝗇𝗀
Статистика 𖡇 she's pretty like a star in the dark sky 🤍 house: @citysubset
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 42
- Всего постов
- 46
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
( روانیم و سداند بیشتر دوسدارم )
راستش دوست دارم سریال سداند باشه 😞😞
عجب ادیتایی قراره ببینیم
وای فکرکن مثلا بقیه تهدیدشون کنن که میکشیمش فلان میکنیم اینا عای
اولین تیزر منتشر شده از < #100daysoflies > که قراره ۱۰ اکتبر امسال از tvn پخش بشه . این یک درام رومنس جاسوسیه که داستان گاگیونگ (کیم یوجونگ)، یه جیببر نابغه رو روایت میکنه که به مدت ۱۰۰ روز به اداره کل فرمانداری کل ژاپن در کره نفوذ میکنه و با جعل هویت بهعنوان…
اینجا بات نداره بعدا یکی بزنم براش
THE DRAMA OF THE YEAR IS COMING
اولین تیزر منتشر شده از < #100daysoflies > که قراره ۱۰ اکتبر امسال از tvn پخش بشه .
برای پروموت اینجا چیکارکنم سریال نزدیکه
без подписи
امروز با هر دوتا ادیت توی تیکتاک مواجه شدم گفتم که چی. کستینگ دایرکتر ها عقل ندارن یا چی.
بخدا روزی که کستینگ نیوز اینارو بگیرم سالم بهشته انقدر خوشحال میشم.
I want them so bad😭❤️🔥 #edit #Kimyoujong #Leejunyoung ↝@junyoungir 🦊 ࿐
ꫂ᭪݁ yoojung for tvN's 20th anniversary X allure korea .
без подписи
" پس این داستان، روایتِ عشقی خاصه؛ ارادهای ناگفته، نامهای عاشقانه که دیر به مقصد رسید، و پاسخی که تموم شب برای نوشتنش بیدار موندن." im crying 😭😭
راستش بعد خوندن نامه ها حس خوبی ندارم هم مادرم را میخواهم هم مرگ را این چه لاو استوریای ئه با خوندن دوتا نامه که حتی ۱۰۰ درصد معلوم نیست نوشته کرکترا باشه دارم میمیرم صورتم خیس شد چطور قراره ۱۶ قسمت زنده بمونم 😭😭 داستانشون خیلی قراره غمگین باشه
⠋ ֟፝⁞ : ترجمه نامه ها ⁞፝֟ ⠙ "به تو که دوستت دارم." حتی وقتی دارم این نامه رو مینویسم، همینطور به صبح فردا فکر میکنم. روزی که چشمهام رو باز کنم و تو اونجا باشی. روزی که بدون هیچ اتفاق خاصی با هم غذا بخوریم، توی خیابون هایی که دوست داری با هم قدم بزنیم و شب شد، بدون هیچ نگرانیای برگردیم خونه. من فقط دلم میخواست یه همچین روزهایی داشته باشم. شاید بعضیها کاری رو که من انجام میدم، کار بزرگی بدونن. اما برای من معنای اونچنان بزرگی نداشت. من فقط میخواستم فردایی داشته باشم که بتونم در کنارت زندگی کنم. روزی که دیگه لازم نباشه حواست به نگاه و نظر بقیه باشه و بتونی آزادانه بخندی؛ روزی که مجبور نباشی اسمت رو پنهان کنی؛ روزی که بتونی هر حرفی رو که دلت میخواد بزنی و هر جا که میخوای، آزادانه بری. من میخواستم اون روز رو بهت هدیه بدم. پس اگه احیاناً برنگشتم، زیاد به این فکر نکن که برای چی رفتم. من برای آیندهی دنیا نرفتم. برای فردای تو رفتم. لطفاً زنده بمون. اون فردای معمولیای رو که آرزوش رو داشتم، حتماً به جای من زندگی کن. و یه روز، وقتی بالاخره یه صبح کاملاً معمولی از راه رسید، فقط همون یک بار به یاد من بیفت و با خودت بگو: "پس اون، این روزها رو اینهمه آرزو داشته..." همین برای من کافیه. — از طرف کسی که عاشق فردای تو بود. * 😭 * "به تو که دوستت دارم." گیونگسونگ امشب هم به طرز عجیبی ساکته. چراغهای انتهای کوچه یکی یکی خاموش میشن و فقط صدای آخرین ترامواست که کمکم از دور محو میشه. مردم احتمالاً با این فکر میخوابن که فردا هم مثل امروز خواهد بود. کاش برای منم همینطور بود. تموم امشب به این فکر کردم که چقدر خوب میشد اگه میتونستم طوری زندگی کنم که انگار قرار نیست هیچ اتفاقی بیفته؛ اگه میتونستم در کنارت پیر بشم، چقدر خوب میشد. اما جایی که ما توش زندگی میکنیم، حتی یک زندگی معمولی داشتن هم تبدیل به چیزی شده که باید برای به دست آوردنش تلاش کنی. بالاخره روزی میرسه که بتونی آزادانه بخندی، اسمت رو هرچقدر دلم میخواد صدا بزنم، حتی به زبان خودمون بگم "دوستت دارم"، بدون اینکه هیچ مشکلی داشته باشه. من میخوام اون روز رو ببینم.. نه... میخوام تو رو ببینم که به اون روز رسیدی. برای همین، امشب میخوام یه دروغ بهت بگم: "زود برمیگردم. هیچ اتفاقی نمیفته. پس نگران نباش." من دارم میرم چون میخوام حتی برای یک بار هم که شده، دنیایی رو ببینم که بتونم توش در کنارت زندگی کنم. و یه روز، وقتی شبهای این شهر دیگه برای هیچکس ترسناک نبود، اون موقع پنجره رو کاملاً باز کن و بذار نور صبح تا هر جا که میتونه وارد خونه بشه. فقط اینطور منو به یاد بیار: "اون برای همین نور رفت." "به تو که دوستت دارم... این آخرین سلامیه که میتونم برات به جا بذارم." * این بهش میخوره از طرف گاگیونگ به تهوونگ باشه؟ 😭 * "برای تو" راستش من میترسم. با این حال، باید برم. چون میخوام سالهای زیادی رو در کنارت زندگی کنم. من هیچوقت رویای یه دنیای بزرگ و باشکوه رو نداشتم. حرفهایی مثل "میخوام وطنم رو نجات بدم" یا "میخوام یه خط از تاریخ باشم"، برای من خیلی دور از ذهن بودن. چیزی که میخواستم خیلی ساده بود: اینکه توی یه خونه، کنار تو از خواب بیدار بشم. هر صبح صورتت رو ببینم. چیزهایی که دوست داری رو یادم بمونه و یه روز، بیهیچ حرفی، برات بیارمشون. میخواستم مدت زیادی از همین چیزهای ساده لذت ببرم. اما توی دنیایی که الان توش زندگی میکنیم، حتی همین چیزهای کوچیک رو هم نمیشه آزادانه داشت. برای همین دارم میرم. برای اینکه دنیایی بسازم که تو بتونی توش یه عشق معمولی و ساده داشته باشی. پس خودت رو به خاطر من سرزنش نکن. به خاطر منتظر موندن برای من، زندگی و زمانت رو هم متوقف نکن. فقط یه گوشهی خیلی کوچیک از قلبت رو برای روزی که برمیگردم، نگهدار. و اگه نتونستم برگردم، فقط این رو یادت بمونه: هر بار که تو میخندی، من دلم میخواست از اون خنده مراقبت کنم. فقط میخواستم حتی به اندازهی ذرهای، برای فردای تو مفید باشم. دوستت دارم. برای همین دارم میرم. "برای فردایی که میخوام در کنارت زندگی کنم." ㅤㅤ ּׅۤ᪲⏝۟ ݂ ꒰ ❩𔘓 ❨ ꒱ ْ ⏝ּׅ᪲ ۤ۟
без подписи
نامه های منتشر شده که معلوم نیست از کی به کیه ولی خب مشخصه مربوط به کاپل سریاله.