شاعرِ جوان
Статистика- Последний пост
- 6 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 88
- 1/48двое суток
- 100
- 1/72трое суток
- 108
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تو چه میدانی عشق چیست، وقتی تا به هنوز بن بست پیراهنت را کشف نکردهای؟ وقتی دست خودت را نگرفتهای و میان عطر بازوانت نفس نکشیدهای؟ چگونه برایت تفسیر کنم عشق را، وقتی هنوز مسخ و مدهوش دو گوی قهوهای رنگ نبودهای؟ چگونه بگویم آخر؟ تو هرگز این گونه عاشق نبودهای! #دلنوشته #نیلوفر_ابراهیمی
شوری اشک دو چشمت به لبم شیرین است به دلت واهمهی عشق، بسی سنگین است قلب ما قافلهی عشق ربودهست ولی کار این قافلهی عشق، بسی غمگین است #نیلوفر_ابراهیمی
وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِر...﴿احزاب ۱۰﴾ و جانها به گلو رسید... فرستنده: خدا
از عطر تنت باز در این شهر هیاهوست آن دکمه ی لعنت شده بازست ، ببندش #آرش_مهدی_پور🌱
صفحهی هنری من در اینستاگرام مثل همیشه مهر بی دریغتون رو شامل حالم کنید❤️ https://www.instagram.com/younngpoet?igsh=MnFwOHlzdjBnMGpi
از روزی که نیامده میترسم از روزی که دستانم یارای نگاه داشتن قابِ عکست را نداشته باشد از روزی که چشمی نداشته باشم که در فراق و دلتنگیات بمیرم. من از همان روز که رفتی آدمی شدهام با هزاران ترس نیامده! ترس هایی که نهایتاً به تو میرسد. این را هیچ کجای اشعارم ننوشتهام اما من سخت میترسم... سخت میترسم که روزی بیاید که تو جایی در حافظهام نداشته باشی. که یادم نباشد قهوه دوست نداری... عزیزِ ماندگار من، زندگی من که هیچ! حتی افکارم هم بوی تو را گرفته و رنگ تو را دارد. رنگی شبیه جوگندمی موهایت، یا قهوهی تلخ چشمانت. رنگی که به خاطرش میسپارم تا اگر روزی دستان زمخت فراموشی خاطراتت را ربود، لحظه های با تو بودن رهایم نکند. عزیزترینم این واژه ها را نوشتم که بگویم برای توصیف دلتنگی من واژه ها کمرشان خم شد بس که نیامدی. بازهم با غمی بی پایان مینویسم تا شاید روزی کلمات و قطره های خشک شده اشکم زیر گرمای سر انگشتانت جان بگیرد... "حرف هایی که در گلو مردند" #نیلوفر_ابراهیمی
من سعدیم، من حافظم، من اهل شیرازم من با غمت خوشحالم ای زیباترین رازم آخر تو از شعر من و من دست خواهی شست دیوانهام من، با خیالت شعر میسازم مادر به من میگوید این پرت و پلاها چیست او که نمیداند که من در قصه میبازم در قصهی ما باز هم یوسف جفا کرده گاهی زلیخا میشوم من بر تو میتازم همّیشه زن ها در مصاف عشق پیروزند اما نمیدانم چرا من بر تو میبازم بشنو صدای ماتمم را شاه قفقازی رنج و غمم را مینوازم با نت سازم #نیلوفر_ابراهیمی
تو از تبارِ درختانِ کاجِ مغروری مجاورِ منِ مجنونبید جای تو نیست #سهراب
کوچه هم با رفتنت هر لحظه زجرم میدهد با گل و پروانه و ریحانه زجرم میدهد مینویسی میروی، اما به آتش میکشی بعد از این هر خط این غم نامه زجرم میدهد قبل کوله بستنت فکر خروشم بودهای؟ لحن شاعر گونهات در نامه زجرم میدهد از منِ عاشق گذشتی با که هم صحبت شوی؟ خندهات در کوی آن بیگانه زجرم میدهد سرو خوش بالای من، ای قامت رعنای من دیدنت با آن زن فرزانه زجرم میدهد من نمیگویم بمان، در ماندنت اجبار نیست خوبِ من این واژه ها رندانه زجرم میدهد #نیلوفر_ابراهیمی
ما میمیریم هر لحظه به هر نحوی...
زین باده چو مستیم، بریز از قدح خویش پیمانه شکستیم ز این آیهی تشویش دلبر که چه داند که فراقش چه عذاب است دل چاره چه دارد که رود در پی هم کیش ماییم و نوای دل بیمار خدایا این بنده شده هم و غمش در غم و تفتیش تا چشم گرفتی ز دلم دود هوا شد این عاشقِ بیچاره و دلخستهی درویش #نیلوفر_ابراهیمی #شعرگرافی
رادیو سار – پادکست فسانه - ریگ روان
هر سرزمین، داستانهایی دارد که هیچوقت نمیمیرند. «فسانه» سفریست به افسانهها، اسطورهها و روایتهای کهن افغانستان؛ قصههایی که نسل به نسل نقل شدهاند و هنوز در کوهها، درهها و حافظهی مردم این سرزمین نفس میکشند. شما قصهی ریگ روان و محمد حنیفه غازی را شنیدید؟! با فسانه به افغانستان و افسانههای کهن سفر کنید. 🎙️ اپیزود اول منتشر شد. خوش آمدید به دنیای «فسانه». @saar_radio
لازم نیست کسی را پیدا کنید یک روز یک نفر میرسد و شما را آنطور که شایسته هستید دوست خواهد داشت!
هر بار که زخمی زدی از درد نگفتم این درد به کامم همه پر شهد و شکر بود سودای لبان تو مرا غرق جنون کرد آن قول تو بودهست مرا جام دوسر سود تقویم زمان را همه با درد نوشتند هر آدم بیچاره بُود بردهی تقدیر ما شاهد آنیم که دلبر برُباید دل از کس و ما هم برویم از پی تفسیر هر پیچش موی تو، بر این زخم نمک بود آن ناز نگاه تو ولی بود پر از رحم این قصه تمام است ولی شب شد و انگار لب های سمرقند تو میزد به دلم زخم دُردیکش من جام مرا پرزغزل کن نگذار که دیوان شود این غصهی شیرین فرهاد که کوهش شده همه درد غمانش این درد نباید بشود حجمهی دیرین ما طالع خویشیم و ز آن شِکوه نداریم چون ناله بر این درد نباشد دم و درمان نفرین، بر این آیت این بغض و جدایی ای قافیهها من چه کنم با غم هجران؟ #شعرگرافی #نیلوفر_ابراهیمی #چهار_پاره
#دیالوگ_تایم #نیلوفر_ابراهیمی خاطراتمان درد دارند...
اندوه فراوان و، شادی کمشم نیست...
شاعر جوان...✨🍂 https://t.me/youngpoeet
تاریکی به کامتون🌑✨
جفا کردی و من را با خودت تا نا کجا بردی توای فرهاد من، شیرین خود را تا رجا بردی ندیدی و ندیدی و ندیدی زخم قلبم را شدی همراه یاران و مرا از یادها بردی به قربان شما رفتم ولی افسوس جانم را تو با ناز نگاهت جان من تا غصهها بردی شدی مجنون و من لیلی شدم در قصه ها لیکن تو این لیلای مجنون را به جنگ غصه ها بردی تو با چشمان مشکینت به یغما بردهای دل را تو با طرز نگاهت جان من را تا بلا بردی نمیدانی که من لایعقل و مستم در این وادی؟ نمیدانی و این دلداده را تا غمسرا بردی؟ #نیلوفر_ابراهیمی