🦋احساس شاپرک🦋
Статистикаپروانه ی زخمی پر می زند به آسمان خدا تا مرهم بگذارد بر درد های بی انتها #س_شاپرک #زینب_ساعدی🦋 @S_shaparak8892
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 23
- Всего постов
- 42
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 11
- 1/48двое суток
- 12
- 1/72трое суток
- 13
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
видео или голосовое, без подписи
https://www.instagram.com/channel/AbZkh-qZScB1uIy8/AbbQiofZpO8U5hYy/?igsh=ZzF6ZG50NHlyajIx
видео или голосовое, без подписи
سیب دیوار شبی که دیوارها سیب میخوردند و چراغها خونِ ماه را میمکیدند از پلههایِ آینه بالا رفتم تا به چشمانی رسم که در کویرِ کارتپستالها گم شده بودند آنسویِ پنجره، گلدانها زانو زده بودند برای بادی که نمیآمد و باد، فتوکپیِ پرندهای بود که کسی در کتابی کهنه قربانی کرده بود کسی پرسید: «آن قفس هنوز نفس میکشد؟» و من گفتم: «نه، گردیست که فرش را به خاک میسپارد» آن شب کفشهایم ریشه دواندند در سقف و من زیرِ بارانی که از زمین به آسمان میبارید نامهها را به دیوار دیکته کردم و دیوار نوشت: «فردا خورشید در جیبِ مردی خفه میشود و مرد، سیبی بود که پوستش را فراموش کرده بود و ماه، مهاجرتی بیبازگشت دارد به پشتبامِ تو» سپس صدایی از میانِ ترکهایِ آینه گفت: «بیا سنگِ بنیادِ آسمان را بشکنیم و از میانِ شکافهایش برویم به آنسویِ خودِ آینه جایی که سایهها چراغهایی هستند با فتیلهی زلزله» حالا که دیوارها سیبهایشان را تمام کردهاند و چراغها به دیالیزِ نور نشستهاند من همچنان در پلههایِ آینه دنبالِ ردِّ پایی هستم که هرگز نبود و در میانِ استخوانهایِ پراکندهی پرندهای که سقف برایش آواز میخواند میروم بیآنکه بدانم آنجا که میرسم خودِ پلهها در آینه گم شدهاند #مژگانصادقی @MojgansAdegi222
видео или голосовое, без подписи
چمدانم را بستم اما تو در هیچ کدام از جیب هایش جا نشدی رفتم و هر جا آینه ای بود چشم هایم مرا به تو بر می گرداندند حالا هر غروب رنگ نگاهت زودتر از شب به خانه ام می رسد #نفس_موسوی https://t.me/z_s_shaparak
видео или голосовое, без подписи
به هرمِ تردیدِ چمدانها، جاده مرا حبس کرد مابینِ پیلهای که خطِ اتصالِ دنیایِ فانیست و دنیایِ باقی؛ آنجا که رفتن هنوز به مقصد نرسیده و ماندن پیشاپیش مرا ترک کرده چمدانها پر از استخوانِ راه بودند و هر زیپ دهانِ کوچکی که از گفتنِ نامِ وطن میترسید من در مدارِ یک بلیتِ باطل به دنبالِ خودم میگشتم؛ کنارِ تابلویی که فِلِشِ خروجش به سمتِ گذشته اشاره میکرد چه کسی جاده را به این اندازه به حافظه نزدیک کرده بود؟ هر قدم یک پرونده بود، هر پیچ یک اعتراف، و هر ایستگاه نامِ تازهای برای همان گمشدنِ قدیمی در پیله زمان بالهایش را به دیواره میکوبید؛ و من میانِ دو جهان گیر کرده بودم، نه آنقدر مرده که به دنیایِ باقی برسم، نه آنقدر زنده که از این جاده عبور کنم پس تردید چمدانم را بست، و من با تمامِ نرسیدنهایم راه افتادم #س_شاپرک #زینب_ساعدی ۲۳ مرداد ۴۰۵ https://t.me/+9h1bStm5DiE2Mjg0
видео или голосовое, без подписи
رازِ گلِ گندمم در صحنِ چنارانِ مانده در مردابِ حقارت، جاییست که مترسکها مدالِ نگهبانیِ مزرعه را به سینه زدهاند و کلاغها تاریخِ دانهها را با جوهرِ سیاهی بازنویسی میکنند من اما از زیرِ خاکِ خسته صدای ریشهای را میشنوم که هنوز نامِ بهار را به زبانِ باران…
رازِ گلِ گندمم در صحنِ چنارانِ مانده در مردابِ حقارت، جاییست که مترسکها مدالِ نگهبانیِ مزرعه را به سینه زدهاند و کلاغها تاریخِ دانهها را با جوهرِ سیاهی بازنویسی میکنند من اما از زیرِ خاکِ خسته صدای ریشهای را میشنوم که هنوز نامِ بهار را به زبانِ باران هجی میکند چه کسی گفت جوانه با فرمانِ باد از روییدن بازمیایستد؟ گاهی یک خوشهی کوچک در مشتِ زمین آنقدر حقیقتِ پنهان دارد که تمامِ برجهای سنگیِ شب از سایهی خودشان میترسند رازِ گلِ گندمم همین است؛ من از خاکسترِ مزرعه میآیم اما در جیبِ خویش دانهای دارم که خوابِ فردا را به دیوارهای فراموشی میکوبد #س_شاپرک #زینب_ساعدی ۲۷تیر ۴۰۵ #سوررئال #انجمن_ادبی_عطش_شعر @Afsoo93N💚
видео или голосовое, без подписи
بند از دهانِ پنجره گشودم؛ بلورِ چشمهایِ دریا زیرِ پایِ شب شکست آهای رفیقِ مقطوعِ اندیشه، علفزارِ آزادی هنوز لایِ دندانهایت مانده است؟ استخوانی ممنوع در گلویِ شاپرک مرداب میشود مشتها مستِ هراسِ نان، گامهایِ سگان را میشمارند و فردا در دهانِ شهر دندانِ دیگری درمیآورد #س_شاپرک #زینب_ساعدی ۲۰ مرداد ۴۰۵ #انجمن_ادبی_عطش_شعر https://t.me/z_s_shaparak
видео или голосовое, без подписи
رازِ گلِ گندمم در صحنِ چنارانِ مانده در مردابِ حقارت، جاییست که مترسکها مدالِ نگهبانیِ مزرعه را به سینه زدهاند و کلاغها تاریخِ دانهها را با جوهرِ سیاهی بازنویسی میکنند من اما از زیرِ خاکِ خسته صدای ریشهای را میشنوم که هنوز نامِ بهار را به زبانِ باران هجی میکند چه کسی گفت جوانه با فرمانِ باد از روییدن بازمیایستد؟ گاهی یک خوشهی کوچک در مشتِ زمین آنقدر حقیقتِ پنهان دارد که تمامِ برجهای سنگیِ شب از سایهی خودشان میترسند رازِ گلِ گندمم همین است؛ من از خاکسترِ مزرعه میآیم اما در جیبِ خویش دانهای دارم که خوابِ فردا را به دیوارهای فراموشی میکوبد #س_شاپرک #زینب_ساعدی ۲۷تیر ۴۰۵ #سوررئال #انجمن_ادبی_عطش_شعر https://t.me/z_s_shaparak
видео или голосовое, без подписи
رقص در تاریکی شاپرک میرقصد در دل شب، بیصدا، بیشتر از پرواز، شبیه گریهای که در تاریکی میمیرد تاریکی، گوشهای از دل شب که هیچکس در آن نمیبیند جز سایههای لرزان که در سکوت قصههای ناتمام خود را میگویند شاپرک در پرواز، با بالهایی که نمیدانند چگونه باید به نور رسید فقط میرقصند در این سیاهی که پایان ندارد و هر ضربهی بالش صدای گمشدهای است که در دل خود به شعله تبدیل میشود و واژههایی را که هیچگاه در زبان نمیآیند، به شعر بدل میکند شاپرک میرقصد نه برای رسیدن به نور که برای یافتن خود در همین تاریکیِ بیپایان و هر لحظه از رقصش چراغی در دل شب است که هیچکس نمیبیند اما او نمیافتد، در هر سقوط، دوباره برخاسته میشود، چرا که رقصش تنها در تاریکی دلیل مییابد و در این رقص، نه نور، که درونِ خودش را میبیند وقتی همه چیز خاموش است شعلهای کوچک از دل او میجوشد که تمام تاریکی را در خود بلعیده و در یک لحظهی بیصدای دیگر، به روشنایی بدل میشود و در این لحظه، شاپرک جاودانه میشود نه در نور، که در رقصی که هیچکس نخواهد دید #س_شاپرک #زینب_ساعدی ۵ شهریور ۴۰۴ https://t.me/+zRMNpiTWudUxNTQ8
видео или голосовое, без подписи
«خنجرهای سکوت» تیغهای نگاهت، خنجرهاییست در تاریکیِ سردِ تنهاییام که هر بار میخواهم به سوی تو گام بردارم زخمهای تازهای بر دل سنگینم مینشاند بیابانِ بی ثمرِ لبانت؟ کشتزاریست پر از خار و دروغ که حتی مرغهای امید هم در آن گم میشوند ساحل؟ آیا هنوز ساحلی هست؟ یا همه ی مسیرها در مه غبارِ خیانت گم شدهاند؟ من ماندهام میان این شبِ بیفروغ با آتشی در سینه که خاموش نمیشود آتشی که نه برای سوختن بلکه برای روشن کردن راه بازگشت است... #س_شاپرک #زینب_ساعدی ۹ شهریور
видео или голосовое, без подписи