حلقه مقالات اهل حدیث
Статистика#شوافع کوردستان ، نشر و پاسداشت عقاید منهج مبارک اهل حدیث رد بدعات: فرقه های جهمی و اتحادی و وهابی https://t.me/zad_alkheir1
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 78
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Религия (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 61
- 1/48двое суток
- 69
- 1/72трое суток
- 75
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دین دار شدن نعمت است اما دین را درست فهمیدن نعمتی بزرگتر است زیرا ممکن است انسان به اسلام منسوب باشد اما در فهم صفات و نصوص گرفتار برداشتهای نادرست شود در باب صفات نیز همین خطر وجود دارد نص را شنیدن یک چیز است و فهم صحیح مراد نص چیز دیگر در حدیث ينزل ربنا الى السماء الدنيا اصل نزول را میپذیریم اما آن را به نزول مخلوقات تشبیه نمیکنیم و از کیفیت آن نیز سخن بی دلیل نمیگوییم همانگونه که در هو معكم اينما كنتم معیت را اثبات میکنیم اما آن را به حلول و اختلاط ذات الله با مخلوقات معنا نمیکنیم پس نعمت بزرگ تنها شنیدن نص نیست بلکه فهم نص با تنزیه صحیح و بدون تعطیل و تشبیه است دین داشتن نعمت است و فهم صحیح دین نعمت بزرگتر و ثابت ماندن بر فهم صحیح بزرگترین توفیق است اللهم ارزقنا علما نافعا وفهما صحيحا واتباعا للحق وثباتا عليه
هو معكم اينما كنتم نيز مانند أأمنتم من في السماء لفظي است كه بدون تفصيل ميتواند به فهم صحيح يا غلط منتهي شود معناي صحيح آن معيت علم و احاطه و قدرت و سمع و بصر الله است نه حلول و اختلاط ذات الله با مخلوقات پس في السماء را نبايد به معناي حلول ذات الله در آسمان گرفت و معكم را نيز نبايد به معناي داخل بودن ذات الله در ميان مخلوقات دانست قاعده اهل حديث اثبات ما جاء به النص مع نفي مشابهت المخلوق است بنابراين دو آيه را با هم جمع ميكنيم الله فوق خلقه وعلمه محيط بهم وهو معهم بعلمه وسمعه وبصره وقدرته پس فوقيت با معيت منافات ندارد همان گونه كه احاطه علمي الله به مخلوقات مستلزم حلول ذات او در مخلوقات نيست اشكال از نص نيست از تحميل معناي مخلوق بر لفظ الهي است
أأمنتم من في السماء از جهت دلالت میتواند متضمن دو معنا باشد معنای صحیح اثبات علو و فوقیت الله تعالی بر وجهی شایسته جلال او بدون تعیین کیفیت و بدون تشبیه به مخلوق معنای غلط حمل في السماء بر حلول و استقرار ذات الله در داخل آسمان و محصور بودن او در مکان بنابراین خود نص حق است اما برخی برداشتهای از نص باطل است و منهج اهل حدیث این است که معنای صحیح را اثبات کنند و معنای فاسد جسمانیت و حلول و مکان را از الله نفی نمایند، لله مثل الأعلی ليس كمثله شيء وهو السميع البصير
без подписи
تفکیک میان صفت الهی و متعلق فعل الهی اصل نزاع در صفات اختیاری از آنجا پدید آمده که میان فعل الله و متعلق فعل الله خلط شده است اهل سنت میگویند الله تعالی از ازل و ابد دارای صفات کمال است متکلم خالق رازق و فاعل لما یرید و هیچ کمالی در ذات او حادث نمیشود اما آنچه به اراده او تعلق میگیرد مانند مخلوقات زمانها و مخاطبان کلام او حادث و آفریده است همانگونه که صفت خالقیت ازلی است ولی مخلوقات ازلی نیستند و صفت رزاقیت ازلی است ولی رزق هر بنده در زمان معین پدید میآید همچنین صفت کلام الهی ازلی است ولی نزول کلام بر پیامبر یا شنیدن آن توسط مخلوق در زمان معین واقع میشود اشتباه سلفیت معاصر این است که میان حادث بودن متعلق فعل و حادث بودن خود فعل و صفت الهی ملازمه قرار میدهد و میپندارد اگر فعل الهی به زمان خاصی تعلق گرفت پس در ذات الله حادثی پدید آمده است در حالی که حادث شدن مخلوق دلیل بر حادث شدن صفت خالق نیست کن فیکون یعنی مخلوقی که نبود به اراده الله موجود میشود نه اینکه اراده و قدرت و فعل الهی تازه ایجاد شده باشد همانگونه که الله قبل از آفرینش جهان خالق بود بدون اینکه مخلوقی وجود داشته باشد و قبل از نزول قرآن متکلم بود بدون اینکه شنونده ای از مخلوقات وجود داشته باشد امام شافعی رحمه الله با همین اصل احتجاج کرد که وقتی گفته شد آیا خدا بود و کلام نبود یا خدا بود و کلام او بود؟ پاسخ روشن است که الله بود و کلام او نیز بود پس کلام الله مانند مخلوق نیست که وجودش متوقف بر وجود شنونده باشد شنونده حادث است اما کلام الهی حادث نیست نزول وحی حادث است اما صفت کلام ازلی است وجود مخلوق حادث است اما فعل و اراده خالق نسبت به خلق ازلی است قاعده اهل حدیث این است: نثبت صفات الله كما جاءت بلا تشبيه ولا تعطيل ونفرق بين الخالق وخلقه وبين الصفة ومتعلقها نه صفات الهی را به صفات مخلوقات تشبیه میکنیم و نه کمالات ازلی الله را به سبب حدوث مخلوقات انکار میکنیم مشکل اصلی از آنجا آغاز میشود که بعضی میان عدم وجود مخلوق و عدم وجود صفت خالق رابطه قرار میدهند در حالی که مخلوق محتاج خالق است نه خالق محتاج مخلوق الله قبل از هر مخلوقی اله و رب و متکلم و خالق بود و بعد از وجود مخلوقات نیز همان است حدوث عالم نشانه حدوث صفت الله نیست بلکه نشانه تعلق اراده ازلی الله به ایجاد عالم در زمان مقدر است
از روشنترین شواهد بر بطلان این افراط، موضع امام اهلالسنة احمد بن حنبل(کلابی) رحمه الله است. او در اوج ظلم و فتنه، نه تنها دار مسلمانان را دار کفر ندانست، بلکه خروج را نیز حرام شمرد و حفظ جماعت مسلمانان را مقدم داشت. 89 - أَخْبَرَنِي مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي هَارُونَ، وَمُحَمَّدُ بْنُ جَعْفَرٍ، أَنَّ أَبَا الْحَارِثِ حَدَّثَهُمْ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ فِي أَمْرٍ كَانَ حَدَثَ بِبَغْدَادَ، وَهَمَّ قَوْمٌ بِالْخُرُوجِ، فَقُلْتُ: " يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ، مَا تَقُولُ فِي الْخُرُوجِ مَعَ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ، فَأَنْكَرَ ذَلِكَ عَلَيْهِمْ، وَجَعَلَ يَقُولُ: سُبْحَانَ اللَّهِ، الدِّمَاءَ، الدِّمَاءَ، لَا أَرَى ذَلِكَ، وَلَا آمُرُ بِهِ، الصَّبْرُ عَلَى مَا نَحْنُ فِيهِ خَيْرٌ مِنَ الْفِتْنَةِ يُسْفَكُ فِيهَا الدِّمَاءُ، وَيُسْتَبَاحُ فِيهَا الْأَمْوَالُ، وَيُنْتَهَكُ فِيهَا الْمَحَارِمُ، أَمَا عَلِمْتَ مَا كَانَ النَّاسُ فِيهِ، يَعْنِي أَيَّامَ الْفِتْنَةِ، قُلْتُ: وَالنَّاسُ الْيَوْمَ، أَلَيْسَ هُمْ فِي فِتْنَةٍ -[133]- يَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِ؟ قَالَ: وَإِنْ كَانَ، فَإِنَّمَا هِيَ فِتْنَةٌ خَاصَّةٌ، فَإِذَا وَقَعَ السَّيْفُ عَمَّتِ الْفِتْنَةُ، وَانْقَطَعَتِ السُّبُلُ، الصَّبْرَ عَلَى هَذَا، وَيَسْلَمُ لَكَ دِينُكَ خَيْرٌ لَكَ، وَرَأَيْتُهُ يُنْكِرُ الْخُرُوجَ عَلَى الْأَئِمَّةِ، وَقَالَ: الدِّمَاءَ، لَا أَرَى ذَلِكَ، وَلَا آمُرُ بِهِ " [أبو بكر الخلال، السنة لأبي بكر بن الخلال، ١٣٢/١ ابوالحارث میگوید از امام ابوعبدالله احمد بن حنبل درباره حادثهای که در بغداد رخ داده بود و گروهی تصمیم به خروج (قیام مسلحانه) گرفته بودند، سؤال کردم. گفتم ای اباعبدالله! درباره خروج همراه این گروه چه میفرمایید؟ امام احمد این کار را به شدت ناپسند شمرد و پیوسته میفرمود سبحان الله! خونها خونها! من این کار را جایز نمیدانم و به آن فرمان نمیدهم شکیبایی بر وضعی که اکنون در آن هستیم بهتر از فتنهای است که در آن خونها ریخته شود اموال مباح گردد و حرمتها شکسته شود آیا نمیدانی مردم در روزگار فتنههای گذشته چه رنجهایی کشیدند؟ گفتم ای اباعبدالله! مگر مردم امروز خود در فتنه نیستند؟ فرمود اگر هم فتنهای باشد، این فتنهای محدود و خصوصی است؛ اما هنگامی که شمشیرها کشیده شود، فتنه همگانی خواهد شد، راهها ناامن و بسته میشود. پس بر این وضع صبر کن؛ زیرا سالم ماندن دینت برای تو بهتر است. راوی میگوید دیدم که امام احمد خروج بر ضد حاکمان را انکار میکرد و میفرمود خونها خونها! من این کار را جایز نمیدانم و به آن فرمان نمیدهم ـــــــــــــــــ اگر صرف ظلم، فسق یا وقوع فتنه، یک سرزمین را از دار الإسلام خارج میکرد، امام احمد بن حنبل به جای دعوت به صبر، مردم را به خروج فرا میخواند؛ اما او حفظ خون مسلمانان و بقای جماعت را بر هرجومرج ترجیح داد. این همان منهج ائمه حدیث است، نه منهج افراطگرایانی که با شتاب، حکم به زوال دار الإسلام میدهند.
الإسماعيلي، أبو بكر (277-371هـ ،). دار الإسلام در منهج ائمه حدیث و سختگیری معتزله و سلفیت نوظهور قال الإمام أبو بكر الإسماعيلي رحمه الله: «وَيَرَوْنَ الدَّارَ دَارَ الْإِسْلَامِ لَا دَارَ الْكُفْرِ كَمَا رَأَتْهُ الْمُعْتَزِلَةُ مَا دَامَ النِّدَاءُ بِالصَّلَاةِ وَالْإِقَامَةُ ظَاهِرَيْنِ وَأَهْلُهَا مُمَكَّنِينَ مِنْهَا آمِنِينَ.» [اعتقاد أئمة الحديث ص ٧٦] و آنان آن سرزمین را دار اسلام می دانند نه دار کفر همان گونه که معتزله آن را دانستند تا زمانی که اذان نماز و اقامه آشکار باشد و اهل آن بتوانند نماز را برپا دارند و در انجام آن در امنیت باشند توضیح این سخن امام ابوبکر اسماعیلی رحمه الله بیانگر منهج ائمه حدیث در مسئله دار و دیار است. نزد اهل حدیث اصل بر این است که سرزمینی که شعائر اسلام در آن آشکار است و مسلمانان توانایی اظهار دین خود را دارند دار اسلام باقی می ماند. وجود گناه ظلم، ضعف در حکومت یا بعضی انحرافات به تنهایی موجب تبدیل یک سرزمین اسلامی به دار کفر نمی شود؛ زیرا میان معصیت و کفر و میان نقص و خروج از اسلام تفاوت وجود دارد. نقد روش معتزله امام اسماعیلی اشاره می کند که معتزله در این مسئله راه سخت گیرانه تری پیموده اند؛ زیرا آنان معیارهای شدیدتری برای حکم بر جوامع و سرزمین ها قرار می دادند و گاهی با وجود باقی بودن نشانه های اسلام، حکم شدیدتری صادر می کردند. منهج اهل حدیث برخلاف این روش، بر حفظ اصل اسلام، احترام به شعائر و احتیاط در احکام بزرگ مانند تکفیر و تغییر عنوان دار تأکید دارد. سلفیت نوظهور و تشابه در سخت گیری در زمان معاصر نیز برخی جریان های سلفی نوظهور در مسئله دار الإسلام و دار الکفر، معیارهایی مطرح کرده اند که از جهت سخت گیری به برخی روش های قدیم شباهت پیدا کرده است. گاهی در این دیدگاه ها وجود قوانین غیر اسلامی، انتشار برخی گناهان یا ضعف های سیاسی و اجتماعی سبب تغییر حکم یک سرزمین دانسته می شود در حالی که بسیاری از فقهای اهل سنت وجود شعائر اسلام و امکان برپایی عبادات را از مهم ترین نشانه های دار الإسلام شمرده اند. خلاصه منهج ائمه حدیث این است که: هر سرزمینی که در آن اذان، نماز و شعائر اسلام آشکار باشد و مسلمانان بتوانند دین خود را اظهار کنند، اصل بر باقی بودن حکم اسلام است. و این همان معنایی است که امام اسماعیلی رحمه الله از عقیده اهل حدیث نقل کرده است.
без подписи
وقتی میگوییم الان من سخن میگویم و الله سخن مرا میشنود هرگز به این معنا نیست که صفت سمع در این لحظه برای الله پیدا شده باشد بلکه اصل صفت سمع ازلی و ابدی است و خداوند از ازل متصف به آن بوده است اشکال از جایی پیدا میشود که میان خود صفت و متعلق صفت فرق گذاشته نمیشود زیرا صدای من که اکنون ایجاد میشود حادث و مخلوق است اما سمع الله که به این صدای حادث تعلق میگیرد ازلی و غیر حادث است اگر بگوییم چون خداوند اکنون صدای من را میشنود پس سمع او اکنون پیدا شده است لازم می آید که با هر صدای جدید صفتی جدید در ذات خدا پدید آید و این با کمال مطلق الهی سازگار نیست همان گونه که خداوند از ازل عالم بوده است اما معلومات حادث در زمانهای مختلف پدید می آیند همچنین خداوند از ازل سمیع بوده است اما مسموعات و اصوات در زمانهای مختلف حادث میشوند پس باید فرق گذاشت میان حدوث صوت بنده و حدوث صفت سمع خدا صوت حادث است اما سمع الله حادث نیست، سخن من تازه پدید آمده است اما علم و سمع خداوند تازه نشده است قاعده اهل حدیث این است صفات کمال الهی ازلی و ابدی است و آنچه در عالم حادث میشود آثار و متعلقات افعال و صفات اوست نه اصل کمال در ذات خداوند
وَلذَلِك لما بلغ عمرا رَضِي الله عَنهُ أَن صبيغا يسْأَل عَن الْمُتَشَابه أعد لَهُ عراجين النّخل فَبَيْنَمَا عمر يخْطب قَامَ فَسَأَلَهُ عَن {والذاريات ذَروا فَالْحَامِلَات وقرا} [الذاريات 12] وَمَا بعْدهَا فَنزل عمر فَقَالَ مَا اسْمك قَالَ أَنا عبد الله صبيغ قَالَ عمر وَأَنا عبد الله عمر إكشف رَأسك فكشفه فَرَأى عَلَيْهِ شعرًا فَقَالَ لَهُ لَو وَجَدْتُك محلوقا لضَرَبْت الَّذِي فِيهِ عَيْنَاك بِالسَّيْفِ ثمَّ أَمر فَضرب ضربا شَدِيدا وَبعث بِهِ إِلَى الْبَصْرَة وَأمرهمْ أَن لَا يجالسوه فَكَانَ بهَا كالبعير الأجرب لَا يَأْتِي مَجْلِسا إِلَّا قَالُوا عَزمَة أَمِير الْمُؤمنِينَ فَتَفَرَّقُوا عَنهُ حَتَّى تَابَ وَحلف بِاللَّه مَا بَقِي يجد مِمَّا كَانَ فِي نَفسه شَيْئا فَأذن عمر فِي مُجَالَسَته فَلَمَّا خرجت الْخَوَارِج أُتِي فَقيل لَهُ هَذَا وقتك فَقَالَ لَا نفعتني موعظة العَبْد الصَّالح [المقدسي، موفق الدين ,ذم التأويل ,page ۱۲] زمانی که عمر رضی الله عنه آگاه شد که صبیغ درباره آیات متشابه بسیار پرسش میکند شاخه هایی از درخت خرما برای او آماده کرد سپس هنگامی که عمر رضی الله عنه در حال خطبه بود صبیغ برخاست و درباره آیه والذاريات ذروا فالحاملات وقرا و آیات بعد از آن پرسید عمر از منبر پایین آمد و از او پرسید نامت چیست گفت عبدالله صبیغ هستم عمر گفت من هم عبدالله عمر هستم سپس دستور داد سرش را باز کند وقتی موهای او را دید گفت اگر تو را با سر تراشیده میافتم همان کسی را که این دو چشم در آن قرار دارد با شمشیر می زدم یعنی [اگر تو را در حالی مییافتم که با این روش به دنبال متشابهات میروی، با تو به شدت برخورد میکردم.] سپس دستور داد او را به شدت زدند و به بصره فرستاد و به مردم فرمان داد که با او همنشینی نکنند صبیغ در بصره مانند شتری بیمار بود که هر مجلسی میرفت مردم به فرمان عمر از او دور میشدند تا اینکه توبه کرد و سوگند خورد که دیگر چیزی از آن اندیشه ها در دلش باقی نمانده است پس عمر اجازه داد مردم با او همنشینی کنند بعدها هنگامی که خوارج ظهور کردند و به او گفتند اکنون زمان تو فرا رسیده است یعنی میتوانی افکار خود را مطرح کنی گفت موعظه آن بنده صالح مرا نجات داد [المقدسي موفق الدين ذم التأويل ص ۱۲] ـــــــــــــــــــــ صبیغ و صفات اختیاری ماجرای صبیغ نشان میدهد که منهج صحابه در باب امور غیبی بر تسلیم نصوص و پرهیز از تکلف و تأویل بی دلیل استوار بود و راه نجات را در پذیرش وحی و توقف در برابر اموری میدانستند که عقل بشر راهی به کیفیت آن ندارد اشکال سلفیت معاصر این است که میگویند اگر الله افعال اختیاری داشته باشد و این افعال در اوقات مختلف تعلق بگیرد لازم می آید که در ذات الله حوادث پدید آید در حالی که این سخن از خلط میان فعل الله و اثر فعل در عالم ناشی میشود الله تعالی ازلا و ابدا با صفات کمال خود متصف است و هیچ کمال تازه ای به او افزوده نمیشود اما مخلوقات و آثار افعال او حادث و متغیرند و تغییر در عالم دلیل بر تغییر در ذات خالق نیست خلق مخلوق در زمان خاص به معنای حادث شدن خالقیت نیست رزق دادن در زمان خاص به معنای حادث شدن رزاقیت نیست و نزول فعل الهی در زمان خاص نیز به معنای حدوث کمال در ذات الله نیست در حدیث نزول باید میان این سه امر تفکیک کرد نزول فعل الله است و سماء دنیا مخلوق و متعلق فعل است و ثلث آخر شب زمان مخلوق است پس حدوث زمان و مکان مخلوق دلیل بر حدوث صفت و فعل الهی نمیباشد قاعده اهل حدیث این است اثبات صفات و افعال الهی بدون تشبیه و تنزیه بدون تعطیل یعنی نه صفات الهی را انکار میکنیم و نه آنها را مانند صفات مخلوقات میدانیم مشکل از نصوص نیست بلکه از قیاس خالق به مخلوق و خلط میان فعل و اثر فعل و میان کمال فاعل و حادث بودن متعلق فعل پدید می آید.
جمع بندی عقيده اهل حديث در باب صفات ذاتي و فعلي عقيده اهل حديث اين است که الله تعالى با تمام صفات کمالش ازلي و ابدي است و هيچ صفت کمالي در ذات او حادث و تازه پديد نمي آيد صفات ذاتي و فعلي هر دو از کمالات الهي اند اما بايد ميان فعل الله و متعلق فعل تفکيک کرد در حديث صحيح آمده است ينزل ربنا تبارك وتعالى الى السماء الدنيا حين يبقى ثلث الليل الاخر نزول فعل اختياري و صفت کمال الهي است و سماء الدنيا مخلوق و حادث است پس حادث بودن سماء الدنيا و تعلق نزول به آن به معناي حدوث نزول يا پيدايش کمال تازه در ذات الله نيست همان گونه که **خلق مخلوق در زمان معين به معناي حادث شدن قدرت و خالقيت الله نيست و رزق دادن بنده در زمان خاص به معناي تازه پديد آمدن رزاقيت نيست زيرا حادث بودن اثر و متعلق فعل مساوي با حادث بودن کمال فاعل نيست پس در حديث نزول بايد ميان سه امر فرق گذاشت الله فاعل است نزول فعل اوست و سماء الدنيا مخلوق و متعلق فعل است نزول را همان گونه که رسول الله صلى الله عليه وسلم خبر داده اثبات ميکنيم و آن را به حرکت و انتقال مخلوقات تشبيه نميکنيم ليس كمثله شيء پس قاعده اهل حديث اين است صفات کمال الله ازلي و ابدي اند افعال اختياري او نيز از کمالات اويند و آثار و متعلقات افعال او در عالم بر اساس مشيت او در زمانهاي مختلف ظاهر ميشوند نه صفات فعلي را حادث در ذات الله مي دانيم و نه فعل الله را مانند فعل مخلوق مي پنداريم
قال الإمام أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل رضي الله عنه في قول النبي صلى الله عليه وسلم: «إن الله ينزل إلى سماء الدنيا» ، أو «إن الله يرى في القيامة» ، وما أشبه هذه الأحاديث نؤمن بها، ونصدق بها بلا كيف، ولا معنى، ولا نرد شيئا منها، ونعلم أن ما جاء به الرسول حق، ولا نرد على رسول الله صلى الله عليه وسلم، ولا نصف الله بأكثر مما وصف به نفسه بلا حد ولا غاية {لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ} [الشورى: 11] ونقول كما قال، ونصفه بما وصف به نفسه، لا نتعدى ذلك، ولا يبلغه وصف الواصفين، نؤمن بالقرآن كله محكمه ومتشابهه، ولا نزيل عنه صفة من صفاته لشناعة شنعت، ولا نتعدى القرآن والحديث، ولا نعلم كيف كنه ذلك إلا بتصديق الرسول صلى الله عليه وسلم، وتثبيت القرآن (1) [المقدسي، موفق الدين، لمعة الاعتقاد، صفحة ٧] امام ابو عبدالله احمد بن محمد بن حنبل رضی الله عنه درباره سخن پیامبر صلی الله علیه وسلم که فرمود خداوند به آسمان دنیا نزول میکند یا خداوند در روز قیامت دیده میشود و احادیثی مانند اینها فرمود ما به این احادیث ایمان می آوریم و آنها را تصدیق میکنیم بدون کیفیت و بدون اینکه معنای آنها را انکار کنیم و هیچ چیزی از آنها را رد نمیکنیم و میدانیم آنچه رسول خدا صلی الله علیه وسلم آورده حق است و سخن رسول خدا صلی الله علیه وسلم را رد نمیکنیم و خداوند را بیش از آنچه خودش خویشتن را بدان وصف کرده است وصف نمیکنیم و برای صفات او حد و نهایتی تعیین نمیکنیم خداوند فرموده است هیچ چیزی مانند او نیست و او شنوا و بیناست و ما نیز همان گونه که خداوند فرموده سخن میگوییم و او را به همان صفاتی وصف میکنیم که خودش خویشتن را بدان وصف کرده است و از این حد فراتر نمیرویم و وصف وصف کنندگان به حقیقت او نمیرسد ما به تمام قرآن ایمان داریم چه محکم آن و چه متشابه آن و به خاطر زشت شمردن و ناپسند دانستن کسی هیچ یک از صفات خداوند را از او نفی نمیکنیم و از قرآن و حدیث تجاوز نمیکنیم و حقیقت و کیفیت آن را نمیدانیم مگر با تصدیق رسول خدا صلی الله علیه وسلم و استوار دانستن و پذیرفتن آنچه قرآن آورده است ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ خلاصه القول کلام امام احمد رحمه الله بیانگر منهج سلف در باب صفات است: هر آنچه رسول خدا صلی الله علیه وسلم درباره الله تعالی خبر داده، حق است و باید بدون رد و انکار پذیرفته شود. در حدیث نزول، اصل نزول را تصدیق میکنیم و آن را همان گونه که رسول خدا بیان کرده اثبات مینماییم؛ اما برای آن کیفیت مخلوقاتی تعیین نمیکنیم و آن را به نزول مخلوقات تشبیه نمیسازیم. بلا كيف یعنی خداوند با کیفیت و ویژگیهای مخلوقات وصف نمیشود، نه اینکه صفت الهی انکار یا بی معنا گردد. همچنین نزول از افعال اختیاری الله است که به مشیت و اراده او تعلق دارد و الله يفعل ما يريد؛ هرچه را بخواهد انجام میدهد. تعلق فعل به زمان خاص، به معنای پیدایش کمالی تازه در ذات خداوند نیست؛ همان گونه که ظهور اثر فعل در عالم، مساوی با حدوث کمال الهی نیست. پس در این باب باید میان اثبات فعل، نفی کیفیت مخلوقاتی و تنزیه ذات الله از نقایص مخلوقات جمع کرد. بنابراین منهج امام احمد چنین است: نص را تصدیق میکنیم، صفت را اثبات میکنیم، کیفیت مخلوقاتی را نفی میکنیم، تشبیه را رد میکنیم، به سبب استبعاد و انکار اهل بدعت صفتی را حذف نمیکنیم و از قرآن و حدیث فراتر نمیرویم. اثبات بلا تشبيه، تنزيه بلا تعطيل، تصديق بلا تكييف و تسليم للنص بلا تحريف.
صفات اختیاری و حدیث نزول بزرگترین اشکال در این باب آن است که برخی برای اثبات صفات اختیاری خداوند، خود این صفات را حادث در ذات خداوند میدانند. اینجا باید پرسید: اگر فعل اختیاری خداوند در زمان خاصی تحقق یافت، آیا لازمه اش این است که کمالی تازه در ذات خداوند پدید آمده باشد؟ اگر چنین است، ذات غني مطلق چگونه محل فقدان و پیدایش کمال میشود؟ پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: ينزل ربنا تبارك وتعالى كل ليلة الى السماء الدنيا حين يبقى ثلث الليل الاخر فيقول من يدعوني فاستجيب له من يسألني فاعطيه من يستغفرني فاغفر له پروردگار ما هر شب هنگامی که یک سوم پایانی شب باقی میماند، به آسمان دنیا فرود می آید و میفرماید: چه کسی مرا میخواند تا دعایش را اجابت کنم؟ چه کسی از من درخواست میکند تا به او عطا کنم؟ و چه کسی از من آمرزش میخواهد تا او را بیامرزم؟ صحیح بخاری 1145 و صحیح مسلم 758 خطاب به سلفیت معاصر: آیا نزول خداوند در این حدیث، فعلی اختیاری نیست؟ آیا در زمان خاصی واقع نمیشود؟ اگر میگویید بله، پس چرا وقوع فعل در زمان خاص باید به معنای حدوث صفت و کمال در ذات خداوند باشد؟ آیا خداوند پیش از نزول فاقد کمالی بود و سپس آن کمال در ذات او پدید آمد؟ اگر چنین است، چگونه غني مطلق محل فقدان و پیدایش کمال میشود؟ و اگر چنین نیست، پس پذیرفته اید که وقوع فعل در زمان خاص، مساوی با حدوث کمال در ذات خداوند نیست. خداوند از ازل متصف به کمال است و آثار و متعلقات افعال او در عالم در زمان های مختلف ظاهر میشوند. خداوند از ازل قادر است و مقدورات در زمان های مختلف پدید می آیند؛ از ازل عالم است و معلومات در زمان های مختلف ظاهر میشوند؛ از ازل مرید است و مرادات او در زمان هایی که بخواهد تحقق می یابند. پس حادث بودن متعلق و اثر فعل در عالم، مساوی با حادث بودن کمال الهی نیست. نزول در حدیث ثابت است و ما آن را بدون تشبیه و تکییف میپذیریم؛ اما از وقوع آن در زمان خاص، نقص و فقدان سابق و پیدایش کمال تازه در ذات خداوند را نتیجه نمیگیریم. پس سخن ما روشن است: اثبات فعل اختیاری، مساوی با اثبات حدوث کمال در ذات خداوند نیست. خداوند يفعل ما يشاء و هر چه را بخواهد انجام میدهد؛ اما او غني مطلق است و کمال او از خارج به دست نمی آید. مخلوق حادث است و اثر فعل در عالم حادث است؛ اما خداوند خالق همه اینهاست. و الميزان قوله تعالى ليس كمثله شيء وهو السميع البصير
يفعل ما يشاء بزرگترين خطا در باب صفات الهي آن است که انسان براي اثبات يک نص قرآني نصوص ديگر را قرباني کند و براي اثبات اختيار خداوند او را در حکم مخلوق قرار دهد. سلفيت معاصر ميگويد خداوند مختار است و يفعل ما يشاء پس ميتواند هر صفتي را هر زمان که بخواهد پديد آورد و هر زمان که بخواهد ترک کند. اما پرسش اساسي اين است که آيا اثبات اختيار خداوند مستلزم اثبات فقر و فقدان و تکميل شدن در ذات اوست؟ آيا هر چيزي که در مخلوق با اختيار و تغيير همراه است، بايد عينا در ذات خالق نيز همان حکم را داشته باشد؟ اين همان قياسي است که بايد از آن پرهيز کرد؛ زيرا خداوند خالق مخلوق است و ليس كمثله شيء. خطاب ما به سلفيت معاصر اين است که ما نيز اختيار خداوند را اثبات ميکنيم و قرآن ميفرمايد فعال لما يريد و يفعل الله ما يشاء؛ اما پرسش اين است که آيا پديد آمدن فعل و اثر در عالم، مساوي با پديد آمدن صفت و کمال در ذات خداوند است؟ خداوند از ازل قادر است اما مقدورات او در زمان هاي مختلف پديد مي آيند؛ از ازل عالم است اما معلومات او در عالم به تدريج ظاهر ميشوند؛ از ازل مريد است اما مراد او در زماني که بخواهد تحقق مي يابد. پس حادث بودن مخلوق و اثر فعل، مساوي با حادث بودن قدرت و علم و اراده در ذات خداوند نيست. شما ميگوييد خداوند مختار است پس ميتواند امروز کمالي را داشته باشد که پيش از آن نداشته است. ميپرسيم اگر آن کمال پيش از اين نبود، خداوند پيش از آن فاقد کمال بوده است و اگر بود، چگونه امروز تازه پديد آمده است؟ اين قياس، احکام مخلوق را بر خالق وارد ميکند؛ در حالي که قرآن ميفرمايد الله الصمد و والله الغني وانتم الفقراء. غني مطلق محل فقر و تکميل شدن نيست و کمال مطلق منتظر کمال تازه نمي ماند. پس بله، خداوند يفعل ما يشاء و فاعل مختار است؛ اما اختيار او به معناي انتقال از نقص به کمال و نيازمندي به کمال تازه نيست. مخلوق حادث است و اثر حادث است و تعلق فعل به مخلوق در زمان معين پديد مي آيد؛ اما خداوند خالق همه اينهاست و در حکم مخلوق نيست. خداوند مختار است اما مخلوق نيست؛ فاعل است اما مانند مخلوق نيست؛ يفعل ما يشاء و در عين حال ليس كمثله شيء.
از كن فيكون تا هو الاول والاخر نقد توحيدي تصور حدوث در ذات و صفات الهي بسم الله الرحمن الرحيم مقدمه يكي از خطرناك ترين لغزش ها در باب توحيد آن است كه انسان مفاهيم مخلوق را بر خالق قياس كند. انسان حادث است، پس علمش پديد مي آيد. انسان ناتوان است، پس قدرتش افزوده مي شود. انسان جاهل است، سپس عالم مي گردد. انسان ساكت است، سپس سخن مي گويد. انسان از حالي به حال ديگر منتقل مي شود. اما آيا ميتوان خداوند را نيز با همين معيار سنجيد؟ آيا ميتوان گفت ذاتي كه خالق زمان است، در زمان دستخوش حدوث مي شود؟ آيا ميتوان گفت ذاتي كه خالق تغيير است، خود محل تغيير مي گردد؟ آيا ميتوان گفت كمال مطلق، در زماني فاقد كمالي بوده و سپس آن كمال را به دست آورده است؟ اينجا ديگر سخن از يك اختلاف لفظي نيست. اينجا سخن از مرز ميان خالق و مخلوق است. سخن از اين است كه آيا خداوند واقعا غني مطلق است يا در ذات خود محل افزايش و كاهش و دگرگوني است. سخن از اين است كه آيا واجب الوجود را ميتوان مانند موجودات حادث تصور كرد يا نه. و اگر پاسخ منفي است، بايد پرسيد: حدوث در ذات خداوند چگونه با توحيد سازگار است؟ پس مسئله این مقاله یک نزاع لفظی نیست؛ سخن از مرز میان خالق و مخلوق است: آیا ذات بی نیاز الهی محل حوادث و دگرگونی هاست، یا آنکه همه حوادث و تغییرات در قلمرو مخلوقات واقع می شوند و خداوند، خالق آنها و منزه از آنهاست؟ پاسخ به این پرسش، معیار فهم درست توحید و صفات الهی است.
اصول فقه حلقه گمشده سلفیت معاصر بازگشت به قرآن و سنت بدون شناخت اصول فهم و استنباط، بازگشت به فهم شخصی از قرآن و سنت است نه بازگشت به منهج سلف. اصول فقه قانون فهم نصوص و روش استنباط احکام است. قرآن و سنت منبع احکام اند و اصول فقه معیار استفاده صحیح از این منابع. هر حکم شرعی لزوما با یک آیه یا حدیث صریح و مستقل بیان نشده است؛ بسیاری از مسائل از طریق استنباط از اصول و قواعد موجود در قرآن و سنت شناخته میشوند. مشکل بخشی از سلفیت معاصر این است که شعار بازگشت به قرآن و سنت گاهی با کنار گذاشتن علم اصول فقه و بی اعتنایی به میراث علمی علما همراه شده است. در نتیجه هرکس با چند آیه و حدیث خود را در جایگاه استنباط و نقد اهل علم میبیند و اختلافات به جای آنکه با قواعد علمی حل شود با برداشتهای شخصی و شعارهای تند گسترده تر میشود. علم اصول فقه قرآن را تحریف نمیکند بلکه از تحریف معنوی و تفسیر بی ضابطه جلوگیری میکند. کسی که عام و خاص و مطلق و مقید و ناسخ و منسوخ و روش جمع میان ادله را نمیشناسد چگونه میتواند ادعا کند که از قرآن و سنت حکم استخراج میکند سلف صالح اهل نص بودند اما اهل فهم نص نیز بودند. آنان قرآن و حدیث را با علم و اصول میفهمیدند نه با برداشت سطحی و سلیقه شخصی. بنابراین سلفیت واقعی ضد اصول فقه و ضد علما نیست بلکه بازگشت به قرآن و سنت با روش علمی سلف است. هرچه علم اصول فقه کمتر شود دایره برداشتهای شخصی و اختلاف بیشتر میشود و هرچه فهم اصولی و علمی بیشتر شود اختلافات در چارچوب علم و ادب باقی میماند. مشکل امروز کمبود آیه و حدیث نیست مشکل کمبود فهم و روش است. قرآن و سنت منبع اند اصول فقه روش استنباط است و علمای متخصص راهنمای فهم صحیح. پس هرکس از بازگشت به قرآن و سنت سخن میگوید باید بداند که بازگشت واقعی به قرآن و سنت بدون علم و اصول ممکن نیست. سلفیت بدون علم اصول فقه بازگشت به منهج سلف نیست بلکه میتواند به بازگشت به برداشت شخصی از نصوص تبدیل شود.
# صهیونیسم و نازیسم برخی از سلفیت [(مقدمه) سوال : آیا حنابله از اهل سنت هستند ؟] بتحقیق حنابله (کسانی که متبع امام احمد بن حنبل هستند ) اهل سنت و جماعت میباشند! ولی در این بین کسانی از منتسبین حنابله بوده و هستند که در مسائلی متبع امام احمد بن حنبل رحمه الله بوده اند، ولی در پاره ای از عقاید و مسائل منهج مجسمه حشویه و معطله و کرامیه و خاص تکفیر را اختیار کرده اند ! در عصر حاضر عقاید خوارج را ترویج میدهند و در کسوت فتنه گر و باغی و عمیل طواغیت مراکز استشراقی و بلکه خود به عنوان یک ضلع از انها در دنیا فعال هستند! و چنان در انتساب خود و آراء غیر شرعی خود به امام احمد شدت و تعصب به خرج داده و میدهند که در طول تاریخ شاهد انواع حملات زهراگین قلم و دست و سیاست انحصار طلبانه ایشان به پیکر امت اسلامی بوده ایم ، هم اکنون در حوادث و قضایای تاریخ معاصر امت اسلامی شاهد حملات خون بار و انحصار طلبانه و تکفیری این عده نیمه حنبلی با شدت بیشتر در تعامل با دنیای کفر بر پیکر امت اسلام هستیم! که نظیرش را در قتل عام مسلمین و ترورها و بمب گذاری ها را شاهد هستیم! بتحقیق اگر امام احمد زنده میبود شاهد تقابل این مدعیان و این انحصار طلبان مدعی منهج حنبلی با امام احمد بن حنبل ، و بلکعس میشدیم ! طنز تلخ ولی واقعی تاریخ : مثل بنی اسرائیل که برای حفظ مصالح قومی خود انبیاء را به ناحق شهید میکردند ! یا مصیبتی که اهل کوفه سر سیدنا حسین آوردند ! امروز نباید تعجب کنید که شیوخ سلفی مدعی حنبلیت ، اگر امام احمد بن حنبل زنده میبود بر سر امام احمد چه بلایی می آوردند (صرفا برای حفظ مصالح منهج سلفیت)! بله امروز شاهد فاشیسم و نازیسم سلفی تکفیری وهابی در قالب دینی و مذهبی هستیم ، میتوان به جرات تکفیری ها را شاخه و بلکه ضلع سوم از مثلت صهیونیسم مسیحی و صهیونیسم یهودی تلقی کرد! یعنی مثلثی با سه ضلع ۱. صهیونیسم سلفی تکفیری ، ۲.صهیونیسم مسیحی (فرقه مسیحیان انجیلی = اوانجلیست ها) و ۳. صهیونیسم یهودی #با یک سیر و بازخوانی گذارا در تاریخ معاصر میتوانید خدمات متقابل محورهای صهیونیستی: ۱. سلفی ۲.یهودی و ۳.مسیحی را به همدیگر ببینید! از این همکاری تنگاتنگ در قلمرو استعماری کمپانی هند شرقی انگلیس گرفته تا قلب قلمرو اسلامی (شبه جزیره عربستان)، و دیگر نقاط عالم اولین هسته وهابیت در جنگ با مسلمین که همین هسته خارجی وهابیت منصوره ی دولت رذیله انگلیس و فرانسه بودند، دومین موج حمله سلفیان منصوره انگلیس و امریکا و فرانسه و.. در سرزمین حرمین بودند تا این که سبب تکه تکه شدن قلمرو اسلامی شدند! و کاملا در راستای طرح هرتزل و سایر صهیونیستهای افراطی مسیحی و یهودی بودند!) قرار گیرند. و هم اکنون جهان خواری شاخه سیاسی و ایدئولوگ جنبش صهیونیسم تکفیر برخی از سلفیها یعنی مداخله در اتحاد کامل با دو ضلع دیگر جهانبینی صهیونیسم، یعنی صهیونیسم مسیحی و یهودی را شاهد هستیم و پیاده نظام و در واقع شاخه نظامی جنبش صهیونیسم تکفیری سلفی در تعامل کامل با نظامیان صهیونیسم یهودی و مسیحی در مناطق مختلف عمل کرده است ! مناطق زیادی را با انواع تنش زایی و تنش افزایی و .. از وجود اهل سنت پاک سازی کرده است ! و حتی در جاها و مناطقی شاهد نسل کشی یا کوچاندن اجباری مسلمین از هر فرقه ای هستیم ، و اختیار آن مناطق به دست کفار افتاده است! کسی دیگر فریب شعار تو خالی و سخنرانیها ی حماسی و پر از فتنه و نفاق و ژست های اتباع دروغین از سلف صالح را نمیخورد! به بهانه نام سلف صالح ، به کام کفار اصلی و دشمنان اهل سنت ، و به ضرر و قیمت تارو مار کردن و انقراض اهل سنت عمل کردند! جهاد برخی سلفیان در مناطق مختلف از سر زمین اسلامی همراه با فتنه و کشتار مسلمین و غیر مسلمین بوده است (دقیقا شبیه لشکر صلیبی که مسلمان سهل هست حتی مسیحیان از دست و اعمل ننگین لشکر صلیبی در امان نبوده و به مسلمانان پناه میبردند !) حال قضیه صهیونیست های تکفیری سلفی اینطور هست ، کفار اصلی غیر حربی از دست انها در امان نیستند که جای خود ، بلکه انها مسلمین را هم کافر خطاب کرده و مسلمین هم از دست انها در امان نیستند و مورد کشتار و هجمه بی رحمانه این ضلع از صهیونیستها هستند! بارها در قضایای سوریه و... شاهد بودیم که مثلا شهری که غالبا اهل سنت بوده و از میدان جنگ به دور بود ، ناگهان با توطئه دست برخی از گروههای سلفیان تکفیری می افتاد و وحشیانه ترین جنایات را بر علیه اهل سنت و.. انجام میدادند! بعد از مدت نه چندان زیاد همین شهر مورد تهاجم قوای سراسری از دشمنان اهل سنت خاص صلیبی ها قرار میگرفت و سلفیان اهل شهر را رها با صلیبیها رها کرده و تنها می گذاشتند ، و اهل شهر میماند و موج دوم و سوم جنایات پسا سلفی و داعشی و.. در شهرها یشان ! آخر قوم و منهجی چقدر باید بی حیا و نادان باشند، که دیگران را ار تفکر در نتیجه کارها و اعمالشان باز دارند! مگر ممکن هست؟
خلاصه: صراحت اهل سنت و جماعت خاص منهج اهل حدیث و اشاعره و ماتریدیه و اکثر حنابله مایل به اهل سنت این هست #که الله از مخلوقات خود جداست! #بائن من خلقه با مخلوقات هیچ ملامسه و حلول و اتحاد و تساوی ندارد بلکه اعلی و برتر هست هم به حسب ذاتی هم معنوی! و هیچ مخلوق همکف او تعالی نیست! او تعالی در هیچ مکانی نیست ، بائن من خلقه = جدا از مخلوقاتی هست که آفریده است! نه در زمین هست نه در فضای خلق و ملاء میان کره ای و میان ستاره ای آسمان هست! بلکه جدا از خلق خود بوده و بر عرش و آسمانها علو دارد!
# در اثار اهل حدیث خیر القرون این امت هست ، که الله تعالی از هر گونه جسمانیت و داشتن اعضاء و جوارح و شبیه آن تنزیه شده است ، ولی می بینیم کسانی امروز دعوا و داعیه توحید و رهروی از ائمه ی سلف صالح را دارند و در عین حال الله تعالی را از جسمانیت منزه ندانسته و بلکه این رویه یعنی وقف در این مسئله را به جعل بر سلف صالح امت نسبت میدهند، حدود ۴۰ مورد از گلچین رد و انکار ائمه سه قرن نخستین و نزدیک به ایشان تا به الان مستند ارسال کردیم که دال بر رد قاطع جسمانیت و ... بر الله تعالی بوده اند ، که بنا داریم بیشتر در این مورد روشنگری کنیم ! تا معلوم شود مکتب واقفه سلفیه یک مکتب مجسمی و حداقل شک کننده در رویه اصیل اهل سنت هستند و هیچ نقطه ی تایید نزد علوم سلف صالح امت ندارند.
الله جل و عز دارای علو ذاتی و علو معنوی میباشد. بر عرش خود به معنای انجام فعل و صفت فعل استوا دارد! و به معنای صفت ذات بر عرش خود علو داشته و قاهر هست! از خلق خود جدا هست! و خلق نیز از او جدا هست! بائن من خلقه ی. خلق محدود هست، ولی او تعالی به تعبیر ابن ماجشون و احمد بن حنبل و حنبل بن اسحاق و اصمعی و.. بدون حد هست. الله بعد از خلق عرش همانگونه بوده که قبل از خلق ان بود! قبل از خلق عرش علو ذاتی و معنوی داشت! بعد از خلق آن نیز داشته و دارد! هیچ مخلوقی نه همکف ذات الله تعالی هست! نا مساوی ذات اوست، نه با شأن او تعالی برابری دارد. ذات و صفات الله محل تغییر و حوادث نیست! چرا که مسلک و تعبیر ملت حنیف به تاسی از امام توحید ابراهیم خلیل: اعراض از آفلین و اقبال و رو به رب جهانیان باقی و غیر فانی هست.