🍀دکتر عبدالحسین زرین کوب🍀
Статистикаگزیده آثارِ استاد عبدالحسین زرین کوب https://www.instagram.com/dr.zarrinkoub?r=nametageاینستاگرام @A_Boustanchi 👈 ادمین
- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 331
- 1/48двое суток
- 379
- 1/72трое суток
- 409
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
تو در من زنده ای من در تو #ما، هرگز نمیمیریم... ----- شبی با شعر سایه ----- از مجموعه یادکردهای #نیلوفرانه به مناسبت چهارمین سال درگذشت #هوشنگ_ابتهاج زمان: یکشنبه ۲۵ مرداد ۱۴۰۵ / ساعت ۱۸ لینک ثبتنام جهت شرکت در این رویداد در بیوی صفحهی اینستاگرام «گروه هنری ما» قرار دارد. 📎 ورود برای عموم آزاد و رایگان و منوط به ثبتنام در صفحۀ رویداد است. https://app.eventlly.events/event/ما-هرگز-نمیمیریم-bc201b38-59a8-4578-a337-0b9f00d579ca #گروه_هنری_ما #ادبیات @Maa_officialchannel https://www.instagram.com/reel/Db56eVBsnvb/?igsh=M3djbHNibWdiZzNz 🍃🍃🍃 https://t.me/ketabeabii
کتاب گویا #امپراطوری_کوروش نویسنده : دکتر عبدالحسین زرینکوب گوینده : بهنام بزرگمهر فایل چهارم
🍃امپراطوری کوروش از کتاب روزگاران 🍃نویسنده: دکتر عبدالحسین زرین کوب 🍃گوینده: بهنام بزرگمهر 🍃کاری از گروه فرهنگی مهرگان پارس 🍃فایل چهارم https://telegram.me/Zarrinkoub
کتاب گویا #امپراطوری_کوروش نویسنده : دکتر عبدالحسین زرینکوب گوینده : بهنام بزرگمهر فایل سوم
🍃امپراطوری کوروش از کتاب روزگاران 🍃نویسنده: دکتر عبدالحسین زرین کوب 🍃گوینده: بهنام بزرگمهر 🍃کاری از گروه فرهنگی مهرگان پارس 🍃فایل سوم https://telegram.me/Zarrinkoub
کتاب گویا #امپراطوری_کوروش نویسنده : دکتر عبدالحسین زرینکوب گوینده : بهنام بزرگمهر فایل دوم
🍃امپراطوری کوروش از کتاب روزگاران 🍃نویسنده: دکتر عبدالحسین زرین کوب 🍃گوینده: بهنام بزرگمهر 🍃کاری از گروه فرهنگی مهرگان پارس 🍃فایل دوم https://telegram.me/Zarrinkoub
کتاب گویا #امپراطوری_کوروش نویسنده : دکتر عبدالحسین زرینکوب گوینده : بهنام بزرگمهر فایل اول
🍃امپراطوری کوروش از کتاب روزگاران 🍃نویسنده: دکتر عبدالحسین زرین کوب 🍃گوینده: بهنام بزرگمهر 🍃کاری از گروه فرهنگی مهرگان پارس 🍃فایل نخست https://telegram.me/Zarrinkoub
🍀دکتر عبدالحسین زرین کوب🍀 pinned «✍️دفتر تاریخ ما در تقریر این دعوی شاهد صادقی است و هیچ چیز مثل آن نمی تواند در نزد مورخ توالی قرنها و نسلها و تعاقب سلسله ها و سلاله ها را آینه ی عبرت و مایه شناخت سرنوشت انسانی سازد. در عین حال هیچ چیز مثل آنچه این شاهد فارغ از هر گونه میل و هوی می گوید نمی…»
✍️دفتر تاریخ ما در تقریر این دعوی شاهد صادقی است و هیچ چیز مثل آن نمی تواند در نزد مورخ توالی قرنها و نسلها و تعاقب سلسله ها و سلاله ها را آینه ی عبرت و مایه شناخت سرنوشت انسانی سازد. در عین حال هیچ چیز مثل آنچه این شاهد فارغ از هر گونه میل و هوی می گوید نمی تواند سير بقاء و دوام آنچه را سازندگان بی نام این فرهنگ و تمدن مرده ریگ گذشته بوجود آورده اند برای مورخ مايه ی اعتماد بر آینده ی زوال ناپذیر آن جلوه دهد. 🔅این دفتر را بسته ام و هم اکنون درباره آنچه در آن هست به اندیشه نشسته ام. می کوشم عشق و علاقه ای را که به این قوم و دیار عزیز دارم یک لحظه فراموش کنم تا بی هیچ شور و هیجانی در آن باره داوری نمایم. اینجا همه چیز نشان می دهد که در کشمکش شرق و غرب تلاش سرسختانه ای که مردم این دیار در حفظ هویت خویش کرده است نه فقط برای خود وی مایه افتخار جاودانی بوده است بلکه برای دنیای انسانیت هم نتایج ارزنده داشته است. از اینروست که بی هیچ شور و هیجان و بی آنکه ارج و بهای تلاش اقوام دیگر را معروض نفی و تردید سازم سعی و تلاش گذشته قوم و دیار خویش را به چشم اعجاب و تحسین می نگرم و احساس می کنم که این سرزمین در تاریخ انسانیت آن اندازه سهم و تأثیر سودبخش داشته است که دنیای بی ایران برای انسانیت قابل تصور، بلکه قابل تحمل، نباشد. 🔅دنیای بی ایران؛ از این اندیشه بر خود می لرزم اما به هر حال دنیایی که فرهنگ ایران در آن مجال رشد و حرکت نیابد، دنیایی که در آن تمدن و فرهنگ پربار ایران در کشمکش جاذبه های شرقی و غربی مورد تهدید باشد، با دنیایی که دیگر حضور ایران در آن احساس نشود چه تفاوت دارد؟ ازینرو؛ همین تاریخ که هم اکنون از سیر در آن فارغ گشته ام این دغدغه را تا حد زیادی از خاطرم می زداید. این تاریخ تمامش داستان تلاش پایان ناپذیری است که در پرآشوب ترین نقطه تلاقی اقوام جهان یک قوم را با يك فرهنگ که مایه امتیاز و تعیّن او بوده است، وحدت و قوام بخشیده است. در واقع تا امروز سی قرن تقلا و تلاش مخاطره آمیز و پرماجرا فرهنگ و حیات این قوم و این سرزمین را در گذشته ها از عناصر انسانی سرشار کرده است و همین گذشته هاست که ریشه ی بقای آن را در فراخنای جهان آینده هم استوار می سازد و از هر خطر هم ایمنش می دارد. (عبدالحسین زرین کوب، دفتر ایام، ۱۳۸۹، ۲۹۷) ✏️ https://telegram.me/Zarrinkoub
без подписи
без подписи
✍️آنچه می گویم من نمی گویم، اراده ی او از زبان من می گوید و من بدین می نازم که به قدر بوته سرسبز طور در نظر او قیمت دارم که او بعد از قرن ها از زبان من، و از میان شعله ای که عشق او در درون من افروخته است سخن بگوید و می نازم و به خود می بالم که در آنچه می گویم و نمی گویم افزار اراده ی اویم. 🔅اراده ای که بر من و بر همه چیز غالب و قاهر است و هیچ چیز آن را محدود نمی کند. و من چگونه می توانم، اگر هم از خود اراده ای در مقابل اراده ی او داشته باشم، آنچه را اراده ی او بر زبانم می راند بر زبان نیاورم؟ (عبدالحسین زرین کوب، "طومار حیرت از زبان حلاج"، شعله طور، 1383، 61) ✏️ https://telegram.me/Zarrinkoub
✍️بر آنچه انسان بی هیچ شوق و بی هیچ میلی به انجام دادنش کشانده شود جز سرنوشت چه نام دیگری می توان نهاد؟ در دنیا کارهایی هست که انسان احساس می کند آنها را نه به خواست و نیروی خویش بلکه به انگیزه و الزام نیرویی دیگر انجام می دهد. 🔅در چنین حالی انسان به آن محکوم دست و پا بسته می ماند که او را به درون دریا در می اندازند و دایم با لحنی آمرانه - اما طنز آمیز - به او اخطار می نمایند که زنهار، از آب دریا تر نشوی! 🔅گه گاه فکر می کنم آن رانده ی ازل و ابد هم که پدرم به خاطر هر گناه خویش او را لعن می کرد - در همین دام مشیت - که سرنوشت، تصویر بیرونی آن است افتاده بود و جز همان سرکشی که کرد و بی شک سرنوشت اجتناب ناپذیر او بود، چه کار دیگر از او بر می آمد؟ 🔅خدایا بر من ببخشای اما به خطا یا به درست می پندارم که آن رانده ی درگاه هم در آنچه کرد و در آنچه نکرد مسخر حکم و مشیت تو بود. آن تقدیر تو در ازل جاری شده بود و هیچ چیز نمی توانست آن را از اینکه تا ابد هم جاری گردد باز دارد و یا دگرگون کند. (عبدالحسین زرین کوب، "طومار حیرت از زبان حلاج"، شعله طور، 27، 1383) ✏️ https://telegram.me/Zarrinkoub
без подписи
без подписи
✍️من جویبار خُردی هستم که از سرچشمه و نَفَختُ فیه من روحی می جوشد و می پوید و در دریای انّا الیه راجعون غرق و محو می شود. با همه خردی از همان سرچشمه که می جوشد از صخره های وحشی می گذرد، از دره های تنگ و تاریک عبور می کند، در بستر ریگ های تفته فرو می غلتد و بی آنکه بداند کدام خط سیر را در پیش دارد به دریای بی پایان هستی، که در دور دستها برایش آغوش گشاده است فرو می ریزد - و خودیِ جویبار را به خودی دریا تبدیل می کند.... 🔅در سراسر این مسیر کسانی که از کنار جویبارک می گذرند در آن می نگرند از زلالی و پیوستگی که در اوست جویبار را نمی بیند عکس خود را در آن، زلالی آب آن، می بیند. اما چه کند جویبار خرد اگر یک گذرنده در آن تصویر دیو را می بیند و گذرنده ی دیگر تصویر فرشته را در آن منعکس می یابد؟ با وجود دریا جویبار نمی تواند از هستی دم بزند لاجرم نادیده می ماند و به هیچ حساب نمی آید. گذرندگان هم جویبار را نمی بینند فقط خود را می بینند - که عکس خودیهای آنهاست و لاجرم جز نقص و شر و عیب نیست. 🔅من که جویبار خردم، چنان با شور و هیجان به دنبال سرنوشت خویش، به دنبال دریا که در دوردستها به رویم آغوش گشوده است، می شتابم که شور و غوغای این گذرندگان را نمی شنوم و از بانگ و غلغله ی آنها نه اندوه به دل راه می دهم نه دچار بیم می شوم. در طول راه گاه گل آلودم، گاه کف کرده ام، گاه زلالم و گاه بیرنگ و این دگرگونیهایی که در راه برای من پیش می آید به تصویر ضمیر آنها کاری ندارد. 🔅با این حال، من هیچ از آنچه آنها در باره ام می گویند، نیستم. حلاجم، انسانم، جویبارم و اگر هستم و اگر نیستم، هست و نیست من از من نیست. 🔅در تمام خط سیر عمری که طی کرده ام، خودی خود را بر سنگ های اطراف جویبار کوبیده ام و به هر گام که به دریا نزدیک شده ام همان اندازه از خودی جویبار فاصله گرفته ام و به هر گام که به دریا نزدیک شده ام، همان اندازه از خودی جویبار فاصله گرفته ام تا در آن خودی ای که همه جویبارها و رودها در آن محو می شوند از خودی جویبار رهایی یابم و به آرام و سکونی که در سرنوشت دریا هست دسترس بیابم. 🔅اگر جویبار به دریا می پیوندد و از آنچه خودیِ جویبار است رهایی می یابد نه به آن معنی که در مسیر راه خویش دریاست، فقط از وقتی دریاست که دیگر جویبار نیست. (عبدالحسین زرین کوب، "طومار حیرت از زبان حلاج"، شعله ی طور، 18، 19، 1383) ✏️ https://telegram.me/Zarrinkoub
🔅من هیچ از آنچه آنها در باره ام می گویند، نیستم. حلاجم، انسانم، جویبارم و اگر هستم و اگر نیستم، هست و نیست من از من نیست. ✏️ https://telegram.me/Zarrinkoub
✍️این مایه قدرت و بلاغت را که موجب تحسین و اعجاب عام و خاص در حق سعدی شده است خود شیخ نیز نیک دریافته است و به همین سبب هست که مکرر به لطف سخن خویش می نازد و بر مدعیان و حتی متقدمان تعریض ها و طعن ها دارد و مخصوصا از مدحتگری آن گونه شاعران که مثل گدایان خرمن روی به هر سوی می دارند و به تحسین ناسزایان بیهوده لب می گشایند، تبری اظهار می کند. (عبدالحسین زرین کوب، حدیث خوش سعدی، 1386، 120) ________ صد گنج شایگان به بهای جوی هنر منت بر آنکه می نهد و حیف بر من است ✏️ https://telegram.me/Zarrinkoub