- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 82
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 40
- 1/48двое суток
- 45
- 1/72трое суток
- 49
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔹سالگرد تاریکی ✍ زینب بیات گفتم: احوالت چطور است؟ گفت: حالم خوب نیست. _ چرا ؟ _میشه بگم؟ _ بگو عزیزم و او گفت که دردی در دلش هست، دردی عمیق مثل گمشدن در یک تاریکی بیانتها، مثل چیدن پرهای یک پرنده، مثل خشک شدن نهالی که رویای درخت شدن در سر داشته باشد... شنبه قرار است که طا،لبان پنجمین سالگرد حاکمیت خود بر افغانستان را جشن بگیرند. و من دلم غم خانه است. چند روز است خودم را در اتاقم حبس کردهام و حال بیرون آمدن از اتاقم را ندارم. اشک میریزم و به گوش کردن موسیقی پناه آوردهام. خانوادهام خیلی تلاش کردهاند که دلداریام بدهند، حتی برادر خُردم پشت در آمد و صدا کرد: "خواهر جانم برآی از اتاقت." ولی چنان اندوه در رگانم رسوب کرده که فقط باید به تنهایی پناه میبردم. به او فکر کردم و به هزاران و چند میلیون دختر مثل او و چشم های بی شمار اشکبار، شب و روزهایی تاریک، رویاهایی سر به نیست شده و دلهایی ناشاد. آن هم در سن و سالهای نوجوانی که دوران پروازهای بیخیالانه و شادمانه است و اوج گرفتنها و تا بیکرانه رفتنها. افسوس اما این قسمت از زمین، یخبندان است، اینجا افغانستان است. میگفت که طا،لبان قرار است کلی جشن بگیرند و فشفشه هوا کنند و خوشحال باشند. خوشحالی آنها در ازای غمگین بودن دختران سرزمین ما، چه تقابل زشتی و چه ترکیب خسران باری در تاریخ مملکت ما. گفتم: احوالت چطور است؟ گفت: عالی است! مثل حال گل حال گل در چنگ چنگیز مغول😔 #دختران #افغانستان @zaynabbayat
https://parstoday.ir/dari/news/culture-i309544-هنرمند_هراتی_از_کاه_زیبایی_می_آفریند
تو با ترتیل خود، بانو! چه توفان میكنی آخر به قران، کل دنیا را مسلمان میکنی آخر غزلی بخوانیم از زندهیاد صالح محمدخلیق، شاعر معاصر افغانستان، کسی که چراغ شعر و ادب را با قلم و قدم خود در بلخ روشن نگهداشت در دورانی بس ناشکیب و نامهربان. هفتم مرداد سالگرد درگذشت استاد خلیق است و ما به همین بهانه در نگارستان شعری از او را زمزمه کردهایم. 🍁تهیهکننده و گوینده: زینب بیات 🌿کارشناس: محمدکاظم کاظمی #خلیق #نگارستان @zaynabbayat
نمونهای از برنامهٔ «تاریخ قلب آسیا» قسمت پنجم این برنامه که به دوران بعد از تیموریان و قبل از هوتکیان اختصاص داد. توضیحات بیشتر در مورد این برنامه را در اینجا بخوانید.
✳️ تاریخ قلب آسیا 🔻 روایتی صوتی از تاریخ متأخر افغانستان 🔻مجموعه برنامههای رادیویی «تاریخ قلب آسیا» در کتابخانهٔ دیجیتالی «پرستو» منتشر شد. 🔻این برنامه در قالب ۱۰۵ قسمت ده دقیقهای به صورت صوتی آماده شده است. راوی این مجموعه من بودهام و تهیهکنندهٔ آن زینب بیات بوده است. از مدیریت رادیو دری و نیز کتابخانهٔ دیجیتالی پرستو برای تولید و انتشار این اثر سپاسگزارم. 🔻«تاریخ قلب آسیا» پیش از این از رادیو دری پخش شده و اینک همه قسمتهای آن به صورت مسلسل و کامل در کتابخانهٔ دیجیتالی پرستو منتشر شده است. 🔻برای کسانی که میخواهند با تاریخ سیصد سال اخیر کشور از ظهور احمدشاه درانی تا سقوط دورهٔ جمهوریت آشنا شوند، این مجموعه سودمند خواهد بود. در این مجموعه هم تحولات سیاسی افغانستان در طول این دورانها بیان شده است، هم در مواردی به هنر، ادبیات و فرهنگ کشور پرداختهام. 🔻به این ترتیب شما بدون نیاز به مطالعهٔ منابع متعدد، با شنیدن حدود ۱۷ ساعت صوت، با تاریخ کشور آشنا میشوید، شخصیتهای تاریخی را میشناسید و جریانهای سیاسی را تعقیب میکنید. 🔻کوشیدهام که این روایتها فقط شرح وقایع و سوانح نباشد، بلکه تا حدودی که به بیطرفی راوی صدمه نزند، ارزیابیها و چشماندازهایی از وقایع، شخصیتها و جریانها ارائه شود. 🔻علاقهمندان میتوانند با نصب اپلیکشین «پرستو» این مجموعه را بشنوند. البته این کار با پرداخت هزینهای مختصر در این اپلیکیشن همراه است، هزینهای که هم تعهد و انگیزهٔ خریدار به شنیدن کل مجموعه را سبب شود و هم بتواند تا حدودی این کار را خودگردان بسازد و زمینهٔ ارائهٔ برنامههای صوتی دیگر را هم فراهم آورد. البته چند قسمت ابتدایی این برنامه به صورت رایگان ارائه شده است تا مخاطب به کمک آن بتواند کیفیت کار را دریابد. 🔻گفتنی است که فعلاً پرداخت هزینهٔ این مجموعه از نظام بانکی کشورهای خارج امکان دارد و در پی این هستیم که راه خرید آن از داخل افغانستان یا ایران را هم فراهم کنیم. 🔻با نصب اپلیکشین «پرستو» میتوانید به کتابهای دیجیتال و محصولات صوتی متعدد و متنوعی دسترسی یابید که «تاریخ قلب آسیا» فقط یکی از آنهاست. پیشنهاد میکنم این برنامه را نصب کنید و از این محصولات بهره ببرید. 🔻پیوند دستیابی به «تاریخ قلب آسیا» در «پرستو» https://parasto.app/audiobook/378
без подписи
без подписи
تصویرهای یادداشت «تاریخ قلب آسیا»
🌷قصههای میناب ✍ زینب بیات میناب بود و قصههای پرشماره میناب بود و دختران ماه پاره هر روز بر دفترچههای خاطراتش میگفت از لبخندهای ناز ساره مهتاب و ماکان، زهره و ناهیدهایش در آسمانش گرم بازی با ستاره خانم معلم، زندگی را بخش میکرد بنویس از شادی و از شوق دوباره شد زنگ انشا، داشت سارا شعر میخواند از آرزوهای خودش با استعاره .... من میشمردم کولههای صورتی را با دفتری خونین و کفش و گوشواره #میناب @zaynabbayat
دهانِ ساکتِ ماهیها نخستین اجرای زندهی دمنوش به ميزبانى: نويد اربابيان- رضا عابدين زاده @navidarbabian @r_abedinzadeh گفتوگوی موسیقی و شعر اجرای بهترینهای نوید اربابیان و نیز با شعرخوانیِ مرضیه وفامهر و طاها عمرانى درامز: ونداد بلاش گیتار: سینا کشاورز گیتار : فرشيد کاظمی کیبورد: محسن حکیمیزاده آهنگساز، خواننده، گیتار و گیتاربیس: نوید اربابیان صدابردار: علی شهامت طراح صحنه: سامان ارسطو طراح نور: مسعود ابریشمچی طراح نشاننوشتهی پوستر: حامد محمدیان همراه با رونمایی از دو کتاب تازه منتشر شده دهانِ ساکتِ ماهیها شعرهای زندهیاد محمدتقی صبور جنتی عکس و طراحی جلد: کیارنگ علائی طراح عنوان: سید جواد مظفری ویراستار : بهار احمدی ناشر: آرادمان صندلیِ شمارهی ۷ شعرهای سهیلا دیزگلی عکس و طراحی جلد: کیارنگ علائی طراح عنوان: احسان مهدوی ویراستار: بهار احمدی ناشر: آرادمان طاها عمرانى شعرهای زندهیاد صبور جنتی را میخواند و مرضیهی وفامهر؛ شعرهای سهیلا دیزگلی را هشتم مردادماه.ساعت: ۲۰:۳۰ خرید بلیت: https://acardeon.ir/event/468 خانهی فرهنگ و هنر دوبارِ
🔹جنگ شوخی نیست ✍️شعر: موسی عصمتی 🍁دکلمه، تهیه و تنظیم: زینب بیات #موسی_عصمتی #زینب_بیات @zaynabbayat https://t.me/braillehayenagozir
#آموزشآنلاین #زبانفارسی و ادبیات #شرح و تفسیر #شعر #ویراستاری #فنبیان و #گویندگی با تدریس #محمدکاظمکاظمی و #زینببیات @zaynabbayat
#مکتب گلستان #آموزش آنلاین زبان فارسی و ادبیات #زبانفارسی #ادبیات @zaynabbayat
🍁چراغ بیاور ✍ زینب بیات با سلام سلام اول و شنیدن صدای دختران عاشق آموختن وطن، کلاس با لذتی دلپذیر آغاز میشود. کلاس بال و پر میگیرد. طبق رسم و سنت همیشگی، اول کلاس یک خبر یا یک تجربه شخصی یا اجتماعی را میخواهم که نقل کنند. مثلا اگر یک اتفاق فرهنگی در شهر شما یا در خانواده شما رخ داده تعریف کنید و با این زمینه میروم به استقبال شنیدن. صداها موج میاندازند، دختران یکی یکی لب باز میکنند و خیلی حرف برای گفتن دارند. هم از دلتنگ خودشان میگویند و هم از انبوه صداهای حبس شده در سینهی دختران هموطن و همشهریشان. یکی از فشار و دستگیری زنان و دختران به بهانه حجاب میگوید. یکی از خودکشی دختری و نامزدش بعد از برآمدن از زندان طا،لبان. یکی از شکسته شدن گوشیها توسط طا،لبان. یکی از اعترافهای اجباری، یکی از ترس و لرز و وحشت مردم در خیابانها و یکی از افسردگیها... بغض چنان به گلویم چنگ میاندازد که یارای سخن گفتنم نیست. حتی شنیدن این حجم از سیاهی طا،لبانی، فک و دهانم را قفل کرده چه برسد به آنکه آن را زندگی کنی. قرار بود با هم رمان بخوانیم. اما حال و هوای همهمان دگرگونه است در کلاس؛ احساس فرورفتن در یخبندان را دارم. دست و پا میزنم در این میان و میخواهم خودم را بالا بکشم. دنبال چیزی میگردم. گوش میسپارم بیشتر به صداها، صداها هر چند روایتگر تاریکیاند اما لرزش ندارند، اما استوارند اما گرمند اما بالاروندهاند. صداهایی رسا و استوار و نه ضعیف و میرا. حس و حالی متناقض دارم. روشنی در تاریکی، امید در دل ناامیدی و گرمایی که از ته دلم در برابر سرمای هجوم آورنده شروع به جوشش میکند. و ناگهان از دل همین صداها خود را بازیابی میکنم. سرمایی مرا در بر گرفته اما از درون در حال گرم شدن هستم. قرار بود رمان بخوانیم. حالا اما خودمان در حال نوشتن یک رمان هستیم. قصهی دخترانی که در تاریکی مطلق، چراغی برافروختهاند و خودشان روشنی شدهاند. رو به رویم در صفحه مانیتور لپتاپ چندین دختر از کابل و هرات و ... پنجره باز کردهاند و همگی مشتاق واژههای تازهاند. اشتیاق و استواری که حالا من از آنها نیرو میگیرم و با صدای بلند به آنها میگویم، من به شما میبالم و از شما انگیزه میگیرم. تاریخ از شماها خواهد گفت و از شما خواهد نوشت.دلم حالا گرم شده است. شعر فروغ فرخزاد را روی صفحه نمایشگر آوردهام. دخترها شروع میکنند به خواندن: من از نهایت شب حرف میزنم من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف میزنم اگر به خانهی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچهی خوشبخت بنگرم #زینببیات #روزنوشت #دختران @zaynabbayat
#یاد_ها ☑️ «لا یمکن الفرار از عشق» مروری بر یک قصیدهی عاشورایی نوشتم اول خط بسمه تعالی سر بلندمرتبه پیکر، بلندبالا سر فقط به تربت اعلات سجده خواهم کرد که بندۀ تو نخواهد گذاشت هرجا سر قسم به معنی «لا یمکن الفرار از عشق» که پر شده است جهان از حسین سرتاسر نگاه کن به زمین! ما رایت الا تن به آسمان بنگر! ما رایت الا سر سری که گفت من از اشتیاق لبریزم به سرسرای خداوند میروم با سر هرآنچه رنگ تعلق، مباد بر بدنم مباد جامه، مبادا کفن، مبادا سر همان سری که یَُحّب الجمال محوش بود جمیل بود جمیلا بدن جمیلا سر سری که با خودش آورد بهترینها را که یک به یک همه بودند سروران را سر زهیر گفت حسینا! بخواه از ما جان حبیب گفت حبیبا! بگیر از ما سر سپس به معرکه عبّاس «اجننی» گویان درید پیرهن از شوق و زد به صحرا سر بنازم ام وهب را به پارۀ تن گفت: برو به معرکه با سر ولی میا با سر خوشا به حال غلامش، به آرزوش رسید گذاشت لحظۀ آخر به پای مولا سر در این قصیده ولی آنکه حسن مطلع شد همان سری است که برده برای لیلا سر سری که احمد و محمود بود سر تا پا همان سری که خداوند بود پا تا سر پسر به کوری چشمان فتنه کاری کرد پر از علی شود آغوش دشت، سرتاسر امام غرق به خون بود و زیر لب میگفت: به پیشگاه تو آوردهام خدایا سر میان خاک کلام خدا مقطعه شد میان خاک الف لام میم طاها سر حروف اطهر قرآن و نعل تازۀ اسب چه خوب شد که نبوده است بر بدنها سر تنش به معرکه سرگرم فضل و بخشش بود به هر که هرچه دلش خواست داد، حتی سر نبرد تن به تن آفتاب و پیکر او ادامه داشت، ادامه سه روز ...اما سر - جدا شده است و سر از نیزهها درآورده است جدا شده است و نیفتاده است از پا سر صدای آیۀ کهف الرقیم میآید بخوان! بخوان و مرا زنده کن مسیحا سر بسوزد آن همه مسجد، بمیرد آن اسلام که آفتاب درآورد از کلیسا سر چه قدر زخم که با یک نسیم وا میشد نسیم آمد و بر نیزه شد شکوفا سر عقیله غصه و درد و گلایه را به که گفت به چوب، چوبه محمل؛ نه با زبان، با سر دلم هوای حرم کرده است میدانی دلم هوای دو رکعت نماز بالا سر #سید_حمیدرضا_برقعی 🔰برنامه: #قند_پارسی 🖋نویسنده: #محمدکاظم_کاظمی 🎙تهیهکننده/ گوینده: #زینب_بیات @zaynabbayat #یک_حرف_از_هزاران ▶️ گزیده های ایران و جهان ◀️ @yekhezaran
📌محمدکاظم کاظمی: شعرهای سمیه نجفی بازتابی از زندگی زنان امروز افغانستان است! محمدکاظم کاظمی، شاعر و پژوهشگر ادبی، در پیام ویدیویی خود برای رونمایی از کتاب «رقص آهو»، ضمن تبریک انتشار این مجموعه، از سمیه سادات نجفی به عنوان چهرهای فعال در عرصه فرهنگی یاد کرد. او افزود: «خانم نجفی را در ذهن خودم یک بیشفعال فرهنگی شناختهام؛ کسی که بیش از آنچه انتظار میرود و فراتر از تواناییهایی که معمولاً برای یک زن در جامعه افغانستان تصور میشود، در عرصههای ادبی و فرهنگی فعالیت داشته است.» گزارش کامل را در خبرگزاری مهاجر بخوانید👇🏻 https://mohajer.news/?p=21403
🍀 زنی که قصیده میخواند، زنی که سپید میفهمد 🌷 رقص آهو انتشار مجموعه شعر دوست هنرمندم شاعر گرامی سمیه سادات نجفی را برایش تبریک میگویم. بعد از شنیدن خبرهای تلخ از وضعیت بانوان کشورم، انتشار یک مجموعه شعر از یک زن، زنی که در مهاجرت، قلم به دست دارد و همچنان آفرینشگری میکند، خوشحال کننده است. #سمیه_سادات_نجفی #شعر #زن @zaynabbayat
سر چهارراه زنی ایستاده بود؛ پشت چراغ قرمز، زنی با مانتویی سیاه و با موهایی سپید که از زیر مقنعهی سیاه، تلاش کرده بودند سر بیرون آورند. سر چهارراه زنی ایستاده بود؛ با چهرهای چروکیده و خط خورده و قدمهایی که لنگ لنگان در عرض خیابان حرکت میکرد. کنار تک تک ماشینها میایستاد و چند بسته دستمال کاغذی را پیش میکرد تا ازش بخرند. پیش ما که رسید گفت: "اگر خانه دارید قدر بدانید." و من به زن فکر کردم، به خطوط چهره و موهای سپیدش و به خانه فکر کردم. خانههای قدیمی بزرگ، با حوضهای فیروزهای، با پدرکلانها و مادرکلانهایی خوشحال با نواسههایی که دور و برشان خیزک میزدند و خوشحالی میکردند. صدای بوق ماشینها تصویر را اما به هم زد. پشت چراغ قرمز بودم کنار زنی که مادربزرگ بود اما دستفروشی میکرد. پشت همان چراغ قرمزی که نواسههای مادرکلان، شیشههای ماشینها را میشستند. حالا مادرکلان با چهرهای خط خورده، زانوهایی دردمند و موهایی سپید مجبور شده بود به خیابان بیاید در حالی که دلش خانه میخواست. #مادربزرگانکار #کودکانکار #روزنوشت #زینببیات @zaynabbayat
🌿قصه ایران ✍️ زینب بیات از عشق، از ترانهی باران شروع شد از زندگی و سورهی انسان شروع شد بلخ و هرات و مرو و نشابور جان او از هفت شهر عشق، خراسان شروع شد فصلالخطاب همدلی و عاشقانگی از بابهای ناب گلستان شروع شد از شعر از حکایت شبلی و بوسعید از فارسی، زبان نیاکان، شروع شد این بار کاوه نیز به میدان ظهور کرد از پرچمی به دست خیابان شروع شد مانند برگ پای همین سرو ماندهایم در جان ما سرشته و از جان شروع شد این شاهنامهای است که تا آخرش خوش است آری دوباره رستم دستان شروع شد ققنوس گرچه سوخت ولی باز پرکشید فصل جدید قصهی ایران شروع شد خرداد ۱۴۰۵ #ایران @zaynabbayat
با تشکر از لطف جناب فاضلی گرامی 🙏