زیتون
Статистикаفنگرلی اگرچه نان نشود اما شراب زندگی است. https://t.me/HarfChatBot?start=678c6a7f76fc
- Последний пост
- 3 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 19
- 1/48двое суток
- 21
- 1/72трое суток
- 23
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
😭😭😭😭
الان فهمیدم تام هالند یه روز رندوم به ارلینگ هالند پیام میده که میایی بری باهم ناهار بخوریم ولی هالند فوتبالیست مثل اینکه اسپایدرمن نگاه نکرده و تام رو نمیشناسه و اصلا جوابش رو نمیده. سین هم نمیکنه لابد😭
و اینکه توی سینما فیلمبرداری کردن دیگه، یهو صدای قیژ قیژ صندلی میاومد یا مردم پچپچ میکردن من می گشتم دنبال اینکه وا کی داره حرف میزنه و چرا من نمیفهمم چی میگن :))
بچهها من کیفیت پرده اسپایدرمن رو از آلفادیال گرفتم دیدم. بد نبود به جز اینکه علنا روی صفحه یه سری تایم پر از تبلیغ بود باید از بالا پایینشون سرک میکشیدی صورت بازیگرا رو میدیدی ولی من خودم غرق فیلم شدم نفهمیدم. البته یهو وسطش یه تبلیغ پخش کرد یهو از جو فیلم پرت شدم بیرون :)) اما چون خیلی داشتم میترکیدم از اینکه چی میشه چی نمیشه و نمیتونستم برم سینما نشستم دیدم
یادم نمیاد که پیتر فهمید تونی به خاطرش ماشین زمان اختراع کرد یا نه. چون اگه فهمیده باشه شاید یه جایی توی وجودش خودش رو سرزنش میکنه برای طوری که قضایا پیش رفت پس این بار دردش رو نمیگه تا جین فرار بکنه و حتی تلاش نکنه که نجاتش بده. پیتر واقعا دیگه نمیتونه یکی دیگه رو از دست بده.
and that's including the moment i thought peter was gonna die and literally paused to cry about it.
#SpiderMan: Brand New Day spoilers:
He would never risk turning back, Eddie on the other hand, wouldn't risk NOT turning back
Because he would never risk it, ans if it meant that he would just end up in a loop forever walking, so be it
On the other hand, I think Buck would never turn
انی وی برگردیم به پسرهای خودمون. من حتی نمیدونم برای چی اما نظرم این بود که ادی عشقش رو با برنگشتن نشون خواهد داد. و از دنیای زیرین درخواهند اومد و بعد تمام سالهای عمرش رو صرف این میکنه که هرگز روش رو از سمت باک برنگردونه و همیشه نگاهش کنه. و باک عشقش رو با برگشتن نشون میداد و ادی رو از دست میداد و تا ابد توی این لوپ گرفتار میشد. و حتی نمیدونستم برای چی، بر چه اساس و منطقی. کلا انگار دلم میخواست اینجوری فکر بکنه. اما از وقتی این ادیت رو دیدم و دوباره برام کلیک کرد که اوا ادی سعی کرد باک رو بکشه بالا نه اینکه هل بده پایین. (اصلا هم به نظرم جدال بین عقل و قلب نیستش. بحثش ریشه داره توی توی اون اکت اولیه که اصلا نه عقلت میگه نه قلبت میگه، همزمان ولی جفتشون میگن و همزمان انگار یه چیز عمیقتریه. انگار توی وجودته. انگار اون ابراز واقعی خودته نه احساسات که ممکنه بالا پایین بشن و نه عقل و منطق که ممکنه جلوی دست و پات رو بگیرن. خلاصه که بدون در نظر گرفتن هیچ مرز منطقی و احساسی.) وقتی ادی رسید بالای نردبون، به عنوان یه آتش نشان چند ساله، به عنوان یه پزشک ارتش و یه پدر با واکنشهای سریع، ادی باید باک رو میداد پایین. ولی عوضش دو ثانیه سه ثانیه، نمیدونم من که نمیشمردم خودش داشت میشمرد، ادی باک رو کشید سمت خودش. و وای. این دقیقا توی مغز من همردهی اینه که برمیگشت عقب رو نگاه میکرد.
Because when you're in that situation as a trained firefighter (who's actually really good at his job), as an ex-military vet, as someone trained to keep their cool under extreme pressure, your very first reaction shouldn't be to pull that dead weight toward…
Because when you're in that situation as a trained firefighter (who's actually really good at his job), as an ex-military vet, as someone trained to keep their cool under extreme pressure, your very first reaction shouldn't be to pull that dead weight toward yourself. your first reaction should be to get that person to safety در ثانیههای طلایی. Eddie didn't do that, though. Eddie pulled Buck toward himself. Just like Orpheus turned back to look at Eurydice, even though he knew he shouldn't. But he was so deep in his head at that moment, so hopeless, and soooo terrified that I feel like he just couldn't help it. For نمیدانم واقعا سه ماه، شش سال؟ هیچ وقت نفهمیدم سفرش رفت و باگشت به دنیای زیرین چه قدر طول کشید but i know Orpheus walked that path with only his thoughts for a long time, and finally broke down somewhere along the way. I read something a while ago saying that the whole point was that Eurydice was never meant to come back in the first place, and no matter how much اون بچههای بیچاره walked through the Underworld, the path would just keep going on infinitely, and they could never escape until Orpheus finally turned back to look, and Eurydice stayed behind forever. And the whole point of Orpheus's journey to the Underworl wasn't for him to win. It was just to try. Someone was saying that this is even the final stage of grief. Orpheus lost Eurydice, she’s never coming back, snd now Orpheus turns back to look, and he's seeing her death right in front of his eyes for the very first time. Because when Eurydice was dragged down to the Underworld or like died from the snakebite, Orpheus was writing his song and didn't even see it happen. Only when he finally finished his song did he come back and realize she was gone.
من ظهر برای خودم وویس ضبط کردم که دقیقا چی بگم الان هی میرم گوشش میدم مغزم یادش بمونه چی میخواست بگه بعد انقدر توش دارم صدا درمیارم دیوانه شودم. دختر یه لحظه لکه روی میز رو نساب من نمیشنوم چی میگی بدبخت
من از وقتی که hadestown رو دیدم، خیلی به این موضوع فکر کردم که آیا ادی برمیگرده یا برنمیگرده. باک برمیگرده یا برنمیگرده. اولین چیزی که اومد توی ذهنم این بود که باک برمیگرده ولی ادی برنمیگرده. اما هیچ وقت به خاطر این نبودش که عشق باک از ادی بیشتره یا فلانه یا بیساره. بیشتر نوع شخصیتشون، مدلی که خودشون رو ابراز میکنن، احساساتشون رو حمل میکنن، مد نظرم بود. بعد یهو این ادیت رو دیدم و صحنه رعد و برق دوباره یادم اومد، به نظرم اومد که کشیدن باک به سمت بالا به شدت وایب این رو میده که ادی برمیگرده.
من میخوام راجع به بادی و hadestown یپ کنم. اگه ندیدید یا نشنیدید گوشهاتون رو بگیرید اسپویل نشید یهو
#NineOneOne
اینجا دیگه مغز من نیست مرض خودشونه
فکر کنم هیچ چیزی به اندازه خوندن فیک از لاکپشتهای نینجا به من کیف نداده
old sassy men>>>