.Big Green Beans.
СтатистикаZoë's daily. Overthink,science lover,nerd,fighter, darkness. Think before talking :http://t.me/HidenChat_Bot?start=7238989081
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 7
- 1/48двое суток
- 8
- 1/72трое суток
- 8
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
درخت های گیلاس تنبل. هنوز آنقدر رشد نکرده اند. نه آنقدر که توان نگه داشتن طناب دار انسانی رنجور و بی رمق را درشان ببینم. متاسفانه من هم آنقدر ها که مادرم میگوید پوست و استخوان نشده ام، یا حداقل اینگونه خود را با این حساب و کتاب های خالی آغشته به وهم ، از اقدام برای اتمام بازمیدارم. اعتیادی تزریق شده زیر این پوست نیمه پوسیده، برای ادامه ی چه؟! درد؟ ناتوانی پیاپی و حملات شبانه افکار افسار گسیخته؟! ما آدمیان را چه سود از اینان؟! نمیدانم. حال که طناب مورد اعتمادم را یافته ام دیگر تنها در انتظار تنومند شدن آن دو درخت گیلاس حیاط میمانم. باشد که حیات از مرگ یابم و ممات از فرسودگی در لبالب خطوط فاسد تپیدن تکه گوشتی جونین.
فور کنید بگم اگر یک شئ بودید چی میشدید🐦⬛
حتی دیگه قهوهم مارو تحویل نمیگیره.
без подписи
Today Task.
اینجا بخشی از زندگیمه. تفریح نیس که حذف شه چون تو حذف تفریح عالیم.
دیدن رد اومدن پاییز داره اون روح خاک خورده ی مردهمو مورمور میکنه.
I'm not gonna be here for 3 weeks. So "if u wanna stay here, than maybe u should stay here".
سپاس از این چالش خوب.
نوشتن تنها چیزیه که تو شرایط سخت کنارم میمونه.
گفته بود. قبلاً همه چیز را به همه کس گفته بود. گفته بود اگر شرایط بیش از اینها برایش سخت و مشقت بار شود، دیگر دست به سینه به تماشای خون ریزی های فلاکت بار شبانه روزی اش نخواهد نشست. گفته بود اگر زبانه های نفرت بیش از پیش از درون سنگین سینه اش جاری شوند دیگر بار گران انبوه باران های خاکستر سرد این آتش فشان قدیمی را متحمل نخواهد شد. آری او همه چیز را به آنها گفته بود. و تمام اینها بیشتر از سخن بود. تمام روزهای قبل از این حرف ها، در باره ی نقشه اش نوشته بود. چند روزی میشد تفنگ دولول کرال پدرش را که او فقط در فصل شکار برای گرفتن جان روح های بی گناه طبیعت از آن بهره میبرد، زیر بالشش نگاه می داشت و هر شب زیر لب نوشته هایش را تکرار میکرد: اگر .....شود، از آن استفاده میکنم، اگر....کنند، از آن استفاده میکنم. اگر.. دروغ میگفت خودش هم میدانست. فکرهایش تنها مشروط نبودند، اصلا هیچوقت مشروط به درد ها و رنج ها نبودند. او با این افکار بزرگ شده بود، آنهم تمام عمر. عاقبت اما کار خود را کرد. یک روز مثل روز های دیگر، وسط حیاط پشتی، مقابل چشمان درختان تنومند گیالاس، دو درخت هلو،درختان نیمه جان آلبالو و تک درخت تازه پا گرفته ی توت وحشی. همانجا ایستاده بود. صورتش را برگرداند و تمام قوایش را در انگشت سباسه اش تزریق نمود. خوب میدانست خم کردن آن به معنای خم کردن تنها روح رنج دیده ی سیاهیست که سال هاست او را به هر جهت که میل بدان دارد میکشد. اما دیگر برایش کافی بود. شرایطی که تعیین کرده بود اتفاق نیفتاده بود، اما بعداً فهمید حتی نیازی به رخ دادن آن شرایط ندارد تا قادر شود خودش را به سوی نیستی و نابودی بفرستد. سیاهی مطلق سالها در انتظار او مانده بود و او دیگر توان مقابله با این حجم از اشتیاق سیری ناپذیر را نداشت. به خودش هشدار داد. برای آخرین بار. که دست بردار از این افکار.حتی اگر پشیمان میشد دیگر راه بازگشتی برای خودش نمیدید. زندگی دور شده بود. شوق وصال مرگ در تلاقی ارتعاشات امواج دو جهان، خیال هر پشیمانی را از مغزش پاک میکرد. آنگاه بی اختیار در مقابل قتل گاه خویش زانو ها را به خاک مالید و لوله های کرال را به سان همان شیشه ی شیر دوران نوزادی اش در همان دهان طفولیت جا گذاشت. نه. ردپای گذر هیچ تصویر، خاطره یا فریادی از گذشته، حال یا آینده نمایان نشد. فقط صدای توپْ مانندِ هراس انگیز آقای کرال بود که تمام زمان ها و مکان ها را بلعید و ثانیه ای پس از آن، روح های طبیعت همگی به نظاره ی اشک های درختان ایستادند. کلاغ های ساکن آسمان از مشاهده ی پرواز شتاب انگیز آن روح سیاه به شیون آمدند. گویی شیطان در حال ملاقات با مرگ بود و در این اثنا جان های اندکی هم بستری برای زراعت دانه های ترس و گمان و رویش لوبیای غم میشدند. اما ورای تمام این خزعبلات زمینی، نقطه ای تاریک در روشنایی روز میدرخشد. اوه نه! نه عزیزم 'شیطان' برای این واقعه بسیار کوچک و بی ابهت میمانَد. آن روز حتی شیطان جرأت بیرون آمدن از قصر غرورش را هم از دست داده بود. تازه بعد از تمام شدن اصوات زمینی و پرتو های معنوی بود که او بیرون آمد و خبر دار شد چه رخ داده است. میبینی ؟! اون آنقدر ها هم عظمت ندارد که میگویند. فقط بلد است خرافه پراکنی کند و لباس های بلند تیره بپوشد. برای همین دائم التماس میکنم دنبال قصه در این کتاب های پوچ نگردی. گاهی داستان های پیرزن خرفتِ گدایی چون من میتواند برایت موثر تر واقع بشود.
без подписи
راستش اول نوشته اومد در حین موزیک ولی خب.
همگان گرد هم آیید که یک ایده چالش دارم...! اگر دقت کنید خیلی از اهنگهایی که گوش میدیم پشتشون یک داستانی دارن... مثلا اهنگ 505 که یک سری داستان داره(واقعی یا غیر واقعی نمیدونم) حالا ما میتونیم خودمون برای یک اهنگ داستان بنویسیم... 🗞✒️ پس این پیام رو توی چنلتون فوروارد کنید و یک اهنگ بفرسیتید و داستانش رو خودتون با ایدههای خودتون و اونطور که خودتون میخواید و به اهنگ میخوره بنویسید... 🗞✒️ و در پیوست بگم که نیازی نیست حتما نویسنده باشید و یا اینکه حتی نیاز نیست داستان ادبی باشه... فقط یک داستان از خودتون بسازید برای اون اهنگ و تعریفش کنید... و کسانی که چنل ندارند میتونن توی این بات بفرستن.. @Oldman369bot منتظرم... محدودیت زمانی: تا یکشنبه هفته اینده یعنی یازدهم مرداد
میروم طناب بیاورم.⚰
No matter how hard you try to fix the situation, as long as you live in the same house as your abuser, the situation will not change.
آره من کم آوردم.همینجا رو لبه زندگی کم آوردم.
wanna start this out and say I gotta get it off my chest Got no anger, got no malice Just a little bit of regret Know nobody else will tell you So there's some things I gotta say Gonna jot it down and then get it out And then I'll be on my way No, you're not half the man you think that you are And you can't fill the hole inside of you with money, drugs and cars I'm so glad I never ever had a baby with you 'Cause you can't love nothin' unless there's somethin' in it for you Oh, I feel so sorry I feel so sad I tried to help you It just made you mad And I had no warnin' About who you are I'm just glad I made it out without breakin' down And then ran so fuckin' far That you would never ever touch me again Won't see your alligator tears 'Cause, no, I've had enough of them Let me start this off by sayin' I really meant well from the start Take a broken man right in my hands And then put back all his parts But you're not half the man you think that you are And you can't fill the hole inside of you with money, girls and cars I'm so glad I never ever had a baby with you 'Cause you can't love nothin' unless there's somethin' in it for you Oh, I feel so sorry (I feel so sorry) I feel so sad (I feel so sad) I tried to help you (I tried to help you) It just made you mad And I had no warnin' (I had no warnin') About who you are ('bout who you) Just glad I made it out without breakin' down Oh, I feel so sorry (I feel so sorry) I feel so sad (I feel so sad) I tried to help you (I tried to help you) It just made you mad And I had no warnin' (I had no) About who you are ('bout who you) 'Bout who you are Hey Hey Hey Hey 'Cause you're not half the man you think that you are And you can't fill the hole inside of you with money, drugs and cars I'm so glad I never ever had a baby with you 'Cause you can't love nothin' unless there's somethin' in it for you I feel so sad You should be sad You should be You should be sad You should be You should be You should be
без подписи