𝘘𝘶𝘰𝘵𝘦𝘴;
Статистикаکپی آزاده، پاینده ایران 🖤 کوتهای انگلیسی و فایلهای Epub: @EpubForKindle https://telegram.me/Chatbysomebot?start=sc-J6stUGKVCb
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 20
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Новости и СМИ (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 151
- 1/48двое суток
- 1 319
- 1/72трое суток
- 1 422
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
روحانيون میگویند: وقتى مُرديد همهچیز رو به راه ميشود. من به شما میگویم: همه چیز وقتی رو به راه ميشود كه آنها بميرند. قدرت و جلال - گراهام گرین
چگونه خداوند اجازه ميدهد مخلوقاتش اين چنین عذاب بكشند، حال آن كه مهربان و بخشنده هم است؟ الگاتو كارجوک - بچههاى سبز
یک عمر در انتظاری تا بیابی آن را که درکت کند و تو را همان گونه که هستی بپذیرد، و عاقبت در می یابی که او از همان آغاز خودت بوده ای. یادداشت های مرد فرزانه - ریچارد باخ
وقتی نتیجه فاجعهبار باشد، آیا نیتِ خوب اصلاً اهمیتی دارد؟ معشوق تقلبی - ورونیکا لنست
باید روی پیشانیام بنویسم: «حوصلهای برای معاشرت ندارم، اگر ضرورتی نیست از گفتگو با من امتناع کنید.» وحید عیسوی
او تو را شکست و رفت، تو نگران شدی خستهاش نکرده باشی، بخواب آدمِ ساده! حمید سلیمی
در کتاب مقدس آدم برفی ها یک خط نوشته بود؛ فقط برای زنده ماندن، دلگرم کسی نشو. آدم برفی - هانس کریستین
بله، درست است. کشور آرام است. آرام همچون سردخانهٔ مردگان یا گورستان. مگر نه؟ واتسلاف هاول - من طرف حقیقت میایستم
عزیز من، از امیدوار شدن میترسم. حقیقت این است که از امیدواریهایم بیش از ناامیدیها رنج کشیدم. امیر عبدالهی
کمتر کسی می فهمد که غرق شدن او در اندک علایق باقی مانده اش، نه از سر تفریح و سبک سرى بلکه آخرین راه نجات او از رنج زندگی بود.
ماهیِ قرمز بمان! حتی اگر بد بگذرد می رسد روزی که این دریاچه از سد بگذرد کبری موسوی قهفرخی
آفرين به ما، چون همه چیز را خاک كردهايم. دوستانمان را، روياهايمان را، عشقهايمان را، و حالا نوبت خودمان رسيده است! انا گاوالدا
آدم خوبى بود. من را هم دوست داشت؛ با اين حال چیزی بينمان شكل نگرفت. مىدانى؟ من پژمردهتر از آن بودم كه با محبتِ او به زندگی باز گردم.
چقدر دلم تنگ شده برای آنچه در او بود و باعث میشد من خودِ خودم باشم. جولیان بارنز - عکاسی
کودکیهایم را دیدم. رو به او کردم و گفتم: «حالا دیگر هر کاری را که تو نتوانستی انجام بدهی، من میتوانم.» نگاهم کرد و گفت: «امروز برای ناهار میروم خانهی مامانبزرگ.» و همانجا فهمیدم که او برده بود.
چرا سرنوشت تو را به من رساند و به من فرصت زندگی با تو را نداد؟ نزار قبانی
گاهی از خودم میپرسم، آیا میشود در سرزمینی که اینهمه خونِ بیگناه بر خاکش ریخته شده، طعمِ خوشبختی را چشید؟
آیا ندیدی خورشید از انگشتان کسی که دوستش میداری طلوع میکند. محمود درویش
دراز کشیدم و به شب کویر خیره شدم. به آن پردهی سیاه که کشیده بودند روی همه چیز تا خدا نبیند چه بلایی دارد سرمان میآید. عباس معروفی
قلبش مثل یک گیاه حساس بود، با تابش آفتاب باز میشد و با یک تلنگر انگشت یا وزش نسیم جمع میشد و در خود فرو میرفت. آن برونته