tgindex
عفیف باختری

عفیف باختری

Статистика
@Afif_bakhtaryперсидский

تا گرد راه، شُوید از احساس خسته‌ات با یک پیاله چای چطوری عزیز من...

Последний пост
10 июл.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
569
−3 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 663
19 постов
Вовлечённость
292,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 10 июл.7521106

    با یک دو جرعه حوصله‌ام سر نمی‌رود اما؛ همینکه نشئه شدم گریه می‌کنم... | #عفیف_باختری |

  • 26 июн.5881083

    لیلا سکوت دور و برت را نگاه کن خالیست کوچه، پشت سرت را نگاه کن...! | #عفیف_باختری |

  • 26 июн.6241012

    پرده در پرده از آهنگ تو خون می‌بارد... وقتی از تلخی آواره شدن می‌خوانی | #عفیف_باختری |

  • 18 июн.6761135из masoomesaber

    🪽 «دیدم که برنداشت کسی نعشم از زمین خود نعش خود به شانه گرفتم گریستم» #عفیف_باختری

  • 14 июн.9551056

    ای پناه دلم ای مأمنم ای میهن پاک! بود آیا که رسد فصل شکوفایی تو؟ | #عفیف_باختری |

  • 29 мая1 1331187

    چه بود جمعهٔ من جز دوباره شنبه شدن؟ | #عفیف_باختری |

  • 28 мая9191123

    پاره پاره دل توفان‌زدهٔ غمگینم گلِ سرخی‌ست که زیر لگد تان شده است... | #عفیف_باختری |

  • 25 мая1 3701116

    نوشیدم آنچه بعد تو؛ خونابه بود و بس...! | #عفیف_باختری |

  • 20 мая1 2201227

    تا گَردِ راه شُوید از احساس خسته‌ات با یک‌پیاله‌ چای چطوری؟ عزیز من... | #عفیف_باختری |

  • عفیف باختری pinned «مشروب هر قَدَر جگرم سوخت می‌خورم سیگار هرچه برسرم آورد؛ می‌کشم... | #عفیف_باختری |»

  • 15 мая1 2001206

    مشروب هر قَدَر جگرم سوخت می‌خورم سیگار هرچه برسرم آورد؛ می‌کشم... | #عفیف_باختری |

  • 11 мая1 2911143

    گیرم به‌گوش هرکه صدای تو خوش نخورد گیتار من برای خودم می‌زنم تو را... | #عفیف_باختری |

  • 2 мая1 4501157

    که با گذشت زمان می‌شود فراوان‌تر... |  #عفیف_باختری  |

  • 10 февр.1 7321188

    ناقوسِ مرگ را به صدا آورَد غروب پاییز را به خاطرِ ما آورَد غروب   ای کاش جای غصه هر اندازه‌ای که هست یک تکه خاطرات تو را آورَد غروب   ای سایهٔ نهان شده در پرده‌های شام در مِه، تو را چگونه به‌جا آورَد غروب؟   گرگ از قفا و در جلو، آغوشِ پرتگاه جز سوی مرگ، رو به کجا آورَد غروب؟   تا خواهد از جدایی تو نغمه سر کند صد گونه پرده را به نوا آورَد غروب   ای خسته از نمایش نیرنگ سرنوشت این پرده را به روی تو تا آورَد غروب |  #عفیف_باختری  |

  • 24 янв.1 6211108

    برای آن‌که شبم را به نشئه صبح کنم گرفته برف که یک جرعه بیشتر بزنم کنار پنجره آیم دوباره آه کشم سپس به‌سگرت خود یک پک دگر بزنم... | #عفیف_باختری | عکس از شهر فیض‌آباد، مرکز ولایت بدخشان

  • 30 дек.1 63511710

    مثل مترسکی به تماشا ستاده است خشکش زده، دلم لب دریا ستاده است   با دست خود برای عبورم پلی بساز این دل نمی‌رسد به هدف، تا ستاده است   مردی که بیشتر به خودش چهره می‌دهد با عکس خود در آینه تنها ستاده است   من جا به جز کنار خودم خوش نمی‌کنم این‌گونه کس کنار خود آیا ستاده است؟   در من صنوبری‌ست که هر لحظه از خزان صد زخم تازه می‌خورد اما ستاده است   یک کوچه آن‌طرف تر از اینجا غریبه‌ای در انتظار آمدنِ ما ستاده است... | #عفیف_باختری |

  • 10 дек.7 36211325

    مثل باران که خورَد رقص‌کنان بر سرِ آب خورده پیوند دلم با دل دریایی تو... | #عفیف_باختری |

  • 11 нояб.2 56411513

    احاطه کرد هزاران غم زمانه مرا خزان گرفت به‌رگبار خود نشانه مرا | #عفیف_باختری |

  • گردبادی آمد و در خود مرا پیچید و رفت لکه ابری غصه‌اش را بر سرم بارید و رفت   حلقه بسته گرد نعشم گلهٔ گرگانِ مست هرکه آمد جرعه‌ای از خونم آشامید و رفت   از ضعیفی طرز رفتارم شبیه مست‌هاست هر که رد شد از کنارم،  پشت سر خندید و رفت   رفته شاید کرگسان را بر سرم جمع آورد چشم مشکوکی که سویم کرگسانه دید و رفت   هرکه را دیدم سراغ خویش پرسیدم از او جمله گفتند او از اینجا یک زمان کوچید و رفت...   | #عفیف_باختری |

  • پاییز را بهانه گرفتم گریستم... | #عفیف_باختری |