گوشهایازدرونمن.
Статистика⌗ گمشده در افکار خود.◜ 🪞 خیالزادهای با دست و پای آدمیزاد.
- Последний пост
- 2 февр. 2025 г.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
راستش انقد تو بدترین شرایط وانمود به خوب بودن کردم که خودمم یه وقتایی واقعا باورم میشه که خوبم.
بیشعوری اگه درد داشت… باز یه سری مُسَکِن میخوردن به کارشون ادامه میدادن.
اونجا که محمد علی بهمنی میگه: از بس فرار کرده ام از خویشتن گاهی دلم برای خودم تنگ می شود.
هیچوقت برای زخمهای زندگیات پیش کسی ناله نکن، زخم بهجز صاحبش برای کسی درد ندارد.
امیدوارم هیچوقت هیچ آدمی واستون از «کاش زودتر میومدی تو زندگیم» به «کاش هیچوقت نمیشناختمت» تبدیل نشه…
فکر کنم تا ابد حسرت اینکه همه چیز میتونست طور دیگهای پیش بره تو دلمون میمونه.
من به ذات بیشتر از تربیت اعتقاد دارم شما بیا یه عقرب رو تربیت کن که نیش نزنه در نهایت ذاتش به تربیت شما غلبه میکنه ....! همه چی بر میگرده به ذات !
ولی هر بار که از تنهایی به آدمی پناه بردیم، تنهاتر شدیم…
یه آدمایی میان و خرابیِ دلتو آباد میکنن، از همونا آرزو میکنم براتون…
ولی مهمترین چیز زندگی اینه که باور کنیم تا وقتی زندهایم اصلا دیر نیست...
زیبا ترین هندسه زندگی این است که پلی از امید بسازی بر فراز دریای نااُمیدی
نوشته بود؛ «انتظاری از کسی ندارم و این نشانه قدرت من نیست.. مسئله، خستگی از اعتماد های شکسته است»
امیدوارم اون چیزی که الان خیلی نگرانشی فردا یه آخیش حل شدِ عمیق باشه گوشه ی قلبت... شبتون بی غم...
خاطراتی که آدمهایش رفتهاند دردناکاند؛ ولی خاطراتی که آدمهایش حضور دارند، اما شبیه گذشته نیستند به مراتب دردناکترند
همیشه اعتماد و محبتمون رو در حق آدمی میکنیم که حقش نیست وقتی هم به کسی میرسیم که حقشه ما دیگه اون آدم سابق نیستیم...
تو را در روزگاری دوست دارم که عشق را نمی شناسند…
و دنیا پر است از دست هایی که خسته نمی شوند از نگه داشتن نقابها…
ولی «ناگفتههامون بیشتر از حرفای گفتمونه، این یعنی کسیو نداریم که بدون قضاوت درکمون کنه و حرفامونو بشنوه.»
«سلام بر کسانی که شبهای فراوان، تکیهگاهِ افرادِ بسیاری بودند، اما در شبهای خود، هیچ تکیهگاهی جُز تنهایی نداشتند.»
без подписи