دکلمه های علیرضا آذر
Статистикаhttps://t.me/Ero69tiC https://t.me/fasleasheghi69
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 73
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 28
- 1/48двое суток
- 32
- 1/72трое суток
- 34
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
از دلِ آب؛ با عطشی که تمامِ تنم را میلرزاند، بیرون میخزم. فلسهایِ خیسم، زیرِ نورِ نقرهفامِ ماه، میدرخشند… آمدهام، نه برایِ قدم زدن در ساحل؛ آمدهام که در پیچ و خمِ تنِ تو، سردیِ اقیانوس را به آتش بکشم... آمدهام تا پوستِ داغت را رویِ تنِ سردم حس کنم.. که من، تشنهتر از دریاهایِ شورم.. آمدهام تا با ولعِ یک پریِ بیپروا، در به نیش کشاندنِ تمامِ عطشِ تنِ تو، غرق شوم. ساحل، امشب درگیرِ آرامش نیست؛ با آمدنم، ساحل به میدانِ جنگِ تنها بدل شده... هر نوازشم یک هجوم است، و هر بوسه، ادعایی برای تصاحبِ تمامِ تنِ تو… در این برخوردِ پر ولع، نرمیِ خیسم در برابرِ سختیِ تو، تسلیم میشود! و ما، در این تلاطمِ بیامان، در هم فرو میریزیم... #بارانم #پریدریایی #اقیانوس
تو را به رسم خویش دوستت دارم صبور و گرم و صمیمی چو خورشید صبحگاهی که نرمینهی سحر را.. #حمید_جدیدی #صبحمون_بعشق_آغوش
امشب تن به خیال سپردهام.. خیالی از جنس تو.. تویی که به وقت نبودنت در خیالم آزادانه پرسه میزنی.. تویی که با لبخندی شیطنتآمیز از پنجرهی خوابهایم وارد خلوتم میشوی.. و درست همانجایی مینشینی که رازهایم را در هزار تویش پنهان کردهام.. نگاهت چون گرگی قحطیزده در چلهی زمستان، تن برهنهام را در مینوردد.. چشمانت.. آه.. چشمانت... مرا وا میدارد تا بدون اختیار مقابلشان برهنه شوم! مگر من همان زن شرمگین بیداریهایمان نیستم؟ مرا چه شده که اینطور لخت و عور مقابلت ایستادهام؟ مرا چه شده که گردن سپیدم را به دندانهایت پیشکش میکنم؟ آخخخ... از دستانت که سینههایم را اینطور بیرحمانه به تاراج میبرند.. ارتعاش نالههایم تو را به جنون میکشاند.. پنجههایت .. مرا در زیر پیکر برهنهات مغلوب کرده.. نامت را نفس بریده در دهانم میچرخانم.. و این تازه سرآغاز تهاجم توست! تویی که نمیدانی زبانت با چاک سینهام چه کرده! تویی که رانهایم را بین انگشتانت، بیرحمانه فشردهای.. آااه.. کمی.. تنها کمی.. آرامتررر.. نگاهم چون آهویی در اسارت و زبانم خشکیده از آه و ناله.. در آغوشت لرزیدم و نبض گرفتم.. تسلیم شدم.. تسلیمِ خوی مردانهات... دنیا آرام شد.. و تو از همان راهی که آمدی، عزم رفتن کردی... #بارانم #شب_خیال
без подписи
без подписи
اینجوری خورده بشی انگار که، تا به حال خورده نشدی..❤️🔥
لن أسميکِ امرأه، سأسميک كل شیء. اسمت را زن نمیگذارم (تو فقط زن نیستی) تو همه چیز هستی.. #محمود_درویش
"هشت آگوست" روز جهانی ارگاسم ♡زن♡ تاریخ را رها کن.. من هر روزم را به دنبالِ آوازی هستم که از میانِ تنِ ما برمیخیزد... بیا... امروز، که تشنهی رسالتِ لمس و نوازشِ تنِ برهنهام هستم.. بگذار انگشتانت امروز، تمامیِ نتهایِ عشق و هوس را روی کلاویههایِ تنِ سپیدم بنوازند... بگذار با هر فشار، آوایِ آه و نالهام، مستِ این تنِ شیرین و وسوسهانگیزت شود؛ آاااه... امان بده، تا آهنگِ لرزشهایم را با نبضِ تنِ تو تنظیم کنم... با هر تکان، هر بوسه و هر نوازش، میلرزم... نتهایی که بر روی تنِ مرطوبم با انگشتان و زبانِ داغت مینوازی، مرا هر لحظه به اوجِ ارگاسمی نفسگیر سوق میدهد... بیا... تا پیش از آنکه این نتِ آخر را بنوازی، تا پیش از آنکه هزاران پروانهی رنگارنگ را به وقتِ ارگاسمم به پرواز وا داری... نتِ آخر را به تکرار، در میانهی تنم، با شور و مستی بنواز.. #بارانم #ارگاسم #هشت_آگوست
روز جهانی ارگاسم زن اولین بار در ۸ آگوست ۲۰۰۷ در اسپرانتینای برزیل جشن گرفته شد. آریماتیو دانتاس، عضو شورا، زمانی که قانون شهرداری را برای ایجاد تعطیلات به منظور افزایش آگاهی در مورد تمایلات جنسی زنان و کاهش انگ و تابوهای پیرامون آن، و همچنین بازپرداخت "بدهی جنسی" به همسرش، ایجاد کرد. 🎉🇧🇷👩❤️👨
سهم بوسه میدونی چیه؟ اینکه وقتی بیدار میشی اول منو ببوسی.. #صبحمون_بعشق_بوسه_آغوش
اینجوری هم میشه صبح رو شروع کرد ..👆 #صبحمون_بعشق_آغوش_بوسه_نوازش
❤️❤️:❤️❤️ مبــادا امشب دیر کنی تمام جــانِ من به همین دیدارهای شبــانه است رویاهایی که هر شب می بینم تا زنــده بمانم .. #سید_علی_صالحی
تشنهی اون لحظهای هستم که دوباره توی عمق وجودت غرق بشم... #بارانم #تشنگی
انگار تمام جهان، فقط توی اون گرمای مهارنشدنی تو خلاصه میشه. #بارانم #مهار_نشدنی
از آغوشِ داغ و پر مِهرت دور هستم؛ آغوشی که وقتی بهش فکر میکنم، تنم از تبِ دوریش میسوزه.. #بارانم #آغوش_داغ
☔️ محمود درویش یه جمله ی جادویی داره که بنظرم قشنگترین دلیل زندگی آدمو میگه: «في كل مرة أنظر إليك جمل مألوفة تتبادر إلى الذهن في هذه الأرض هناك شيء يستحق العيش» یعنی:«هربار که نِگاهت میکنم،جملهای آشنا، به ذهنم خطور میکند:در اين سرزمين،چيزی هست كه ارزش زندگی كردن دارد..»