tgindex
آنارکو ایگوییسم

آنارکو ایگوییسم

Статистика
@AnarchoEgoisперсидский

بخش «آنارکو ایگوییسم» از کانال های مرتبط با « جبهه آنارشیستی » است. link.kompektiva.org/@anarchistfront

Последний пост
29 мая
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
73
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
198
20 постов
Вовлечённость
271,2%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 29 мая38из AnarchistFront

    https://t.me/anegofromworldgap

  • https://t.me/anegofromworldgap

  • 14 дек.2133из Soheil_Arabi645

    Marx and Engels took Stirner seriously enough to devote a large part of their German Ideology to a refutation of the infuriating thinker whom 'they dubbed 'Saint Max', 'Sancho' and the 'Unique'. In fact, Stirner shares many points with Marx: his dialectical method, his criticism of abstractions and the 'human essence', his analysis of labour, his rejection of static materialism, and his stress on human volition in social change. Engels even admitted to Marx that after reading Stirner's book he was converted to egoism, and although it was only temporary, he still maintained that 'it is equally from egoism that we are communists'. Peter Marshall Demanding the Impossible ترجمه: مارکس و انگلس اشتیرنر را به اندازه‌ای جدی گرفتند که بخش بزرگی از کتاب ایدئولوژی آلمانی خود را به رد این متفکر خشمگینی اختصاص دادند که او را «قدیس مکس»، «سانچو» و «بی‌همتا» لقب داده بودند.در واقع، اشتیرنر نکات مشترک زیادی با مارکس دارد: روش دیالکتیکی‌اش، نقد او بر انتزاعات و «جوهر انسانی»، تحلیل او از کار، رد ماتریالیسم ایستا، و تأکیدش بر اراده انسانی در تغییر اجتماعی. انگلس حتی به مارکس اعتراف کرد که پس از خواندن کتاب اشتیرنر، به اگوئیسم روی آورده بود، و اگرچه این امر موقتی بود، همچنان معتقد بود که «ما کمونیست‌ها نیز دقیقاً از اگوئیسم ناشی می‌شویم.» توضیحات: 'it is equally from egoism that we are communists'.5 «ما کمونیست‌ها نیز دقیقاً از اگوئیسم ناشی می‌شویم.» توضیح ترجمه: "It is equally from egoism" معنای "دقیقاً/به همان اندازه از اگوئیسم" است، که تأکید بر این دارد که اگوئیسم (egoism، یعنی خودگرایی یا منافع فردی) پایه‌ای برابر یا اصلی برای کمونیسم آن‌ها است، نه چیزی مخالف آن. کلمه "equally" اینجا نشان‌دهنده تساوی یا هم‌ارزشی است، نه برتری یکی بر دیگری. "That we are communists" به معنای "که ما کمونیست هستیم" یا "که کمونیسم ما ناشی ‌ می‌شود" است. "It is equally from egoism" توضیح جمله در زمینه: این جمله بخشی از نامه‌ای است که فردریش انگلس (Friedrich Engels) در سال ۱۸۴۵ به کارل مارکس (Karl Marx) نوشت، پس از خواندن کتاب ماکس اشتیرنر (Max Stirner) به نام Der Einzige und sein Eigentum (یگانه و مالکیتش). انگلس اعتراف می‌کند که کتاب اشتیرنر او را موقتاً به سمت اگوئیسم (فلسفه‌ای که بر منافع فردی و رد اقتدار خارجی تأکید دارد) کشانده، اما تأکید می‌کند که این اگوئیسم با کمونیسم آن‌ها سازگار است. معنای فلسفی: انگلس می‌گوید کمونیسم مارکسیستی نه تنها از ایدئال‌های جمعی یا نوع‌دوستی (altruism) ناشی می‌شود، بلکه می‌تواند ریشه در اگوئیسم داشته باشد. به عبارت دیگر، افراد می‌توانند از طریق پیگیری منافع شخصی خود (مانند آزادی از استثمار طبقاتی) به کمونیسم برسند. این دیدگاه اشتیرنر را (که اگوئیسم را پایه همه چیز می‌داند) با کمونیسم آشتی می‌دهد، اما مارکس و انگلس بعداً اشتیرنر را در ایدئولوژی آلمانی رد کردند. اهمیت #تاریخی: این نقل قول نشان‌دهنده تأثیر اولیه اشتیرنر بر انگلس است و بخشی از بحث‌های اولیه مارکسیسم در برابر آنارشیسم فردگرایانه (individualist anarchism) #اشتیرنر است. #انگلس بعداً این گرایش را موقتی توصیف کرد، اما این جمله نشان می‌دهد که آن‌ها #اگوئیسم را کاملاً مخالف #کمونیسم نمی‌دیدند، بلکه آن را به عنوان پایه‌ای برای منافع طبقاتی #پرولتاریا (کارگران) بازتعریف می‌کردند. ادامه دارد از #پیترمارشال ترجمه و توضیحات: #سهیل_عربی

  • چیزی به نام خیر عمومی وجود ندارد فقط ایگوها حق تعیین خیر و شر دارند

  • همه‌چیز حول درد می‌گردد و بقیه فرعیاتند یا حتی وجود ندارند، زیرا ما تنها آن چیزی را به خاطر می‌آوریم که صدمه‌ای برساند‌. تنها حس‌های دردناک واقعی‌اند و تجربه‌ی حس‌های دیگر کم‌وبیش بی‌فایده است. امیل چوران دردسر متولد شدن

  • تش بنه لاشه مامور🔥 خامنه‌ای بکن کور #امید_سرلک #زن_زندگی_آزادی #مرگ_بر_خامنه_ای

  • 3 нояб.1123из nashrafkar

    @NashrAfkar

  • 3 нояб.1142из nashrafkar

    منتشر شد: چاپ اول دانشنامۀ فلسفی آنارشیسم نویسندگان: کارل لوی و متیو آدامز سرپرست مترجمان: هومن کاسبی مترجمان: هومن کاسبی، هدی کرمی، نسترن امیریان و پریسا عروجی ۸۹۲ صفحه، قطع وزیری، جلد شومیز سفارش آنلاین از پخش ققنوس و ایران کتاب @NashrAfkar

  • بی تفاوت باشید! شادی چیزی نیست جز داشتن سلامت تن و یک حافظه‌ی ضعیف. ✍ : #آلبرت_شوایتزر

  • «ماکس اشتیرنر» 🖤💙 ۲۵ اکتبر، زادروز مردیست که جهانِ اندیشه را چون آتشی سرد سوزاند  ماکس اشتیرنر، فیلسوفی که هیچ پرچمی بر دوش نگرفت جز پرچم «من». او نه پیامبر بود و نه انقلابی در معنای رمانتیکش. او صرفا آینه‌ای بود که جامعه از ترسِ دیدنِ چهرهٔ واقعی‌اش بر زمین شکست. اشتیرنر در روزگاری سخن گفت که «انسان» تازه بر تخت خدا نشسته بود. قرن نوزدهم، قرنِ انسان‌گراییِ تازه‌مست، قرنِ اخلاقِ بی‌خدا اما هنوز مقدس. همه در ستایش «انسان»، «آزادی»، «عقل» می‌نوشتند؛ و او برخاست و گفت: «این‌ها هم خدایان تازه‌اند. بت‌هایی نو با نام‌هایی شیرین‌تر.» او همان‌جا خدایان را یک‌جا به قتل رساند: خدای مسیحیان را، خدای لیبرال‌ها را، خدای سوسیالیست‌ها را، و حتی خدای انسان‌دوستی را. و بر ویرانه‌شان نوشت: «هیچ‌چیز بالاتر از من نیست.» اما اشتیرنر آن «منِ» خودخواهِ سطحی بورژوا را نمی‌ستود. او از «منِ یکتا» سخن گفت آن فردی که از دلِ تمام مفاهیم تهی، خود را به عنوان حقیقتی بی‌میانجی تجربه می‌کند. او می‌خواست انسان از زندانِ زبان، قانون، اخلاق و ایدئولوژی بگریزد؛ نه تا ویران کند، بلکه تا مالک شود. مالک خویشتن. مالک اندیشه و میل و تن و جهانِ خود. در برابر مارکس که می‌خواست جهان را تغییر دهد، اشتیرنر می‌خواست جهان را از تو بیرون بکشد. او انقلاب را نه در خیابان، بلکه در ضمیر می‌خواست؛ آن‌جا که فرد از قید هر بایدی می‌گریزد و می‌گوید: «من به هیچ تعلق ندارم، اما همه‌چیز از آنِ من است.» قرن‌ها پس از او، جهان هنوز از اندیشه‌اش می‌ترسد. چرا که او زنجیر را نشان داد، نه با خشم، بلکه با لبخندی آرام. او نیهیلیسم را نفرین نکرد، بلکه آن را خانهٔ انسان دانست؛ جایی که هیچ معنایی از پیش نیست، مگر آن‌که خود بسازیمش. اگر نیچه تیغ را از نیام کشید، اشتیرنر همان بود که نخستین بار آن را ساخت. اگر اگزیستانسیالیست‌ها از اصالت فرد گفتند، او بود که مفهوم فرد را از دلِ خاکِ تاریخ بیرون کشید. و اگر امروز جهان در بحران معنا می‌سوزد، اشتیرنر پیش‌تر از همه، این سوختن را جشن گرفته بود. ۲۵ اکتبر، روز تولدِ مردی است که حتی مرگ هم نمی‌تواند از او چیزی بگیرد. زیرا او از آغاز، به هیچ‌چیز جز خود بدهکار نبود. و در جهانی که همه چیز از ما طلبکار است خدا، دولت، جامعه، عشق، اخلاق یاد او، یادِ تنها فیلسوفِ بی‌قرض تاریخ است. ماکس اشتیرنر هنوز زنده است؛ با خود و آنچه ازوستش در هر ذهنی که از تقدس بیزار است، در هر روحی که از بایدها تهی می‌شود تا به منِ خویش برسد، در هر آتشی که با خونسردی می‌سوزد. او هنوز زمزمه می‌کند: «من آفریدگارِ خودم هستم. و این کافی است». Rebellion(m.n)

  • без подписи

  • Anarchist Front Channels کانال های جبهه آنارشیستی به زبان های فارسی ، انگلیسی ، سوئدی ، فرانسوی ، اسپانیایی ، روسی ، کوردی ، عربی ، تورکی ، ایتالیایی ، یونانی ، اندونزیایی، آلمانی همراه با آدرس های دیگر صفحات مرتبط با جبهه آنارشیستی ۱- کانال جبهه آنارشیستی به زبان فارسی https://t.me/AnarchistFront ۲- کانال جبهه آنارشیستی به زبان انگلیسی https://t.me/AnarchistFront_English ۳- کانال جبهه آنارشیستی به زبان سوئدی https://t.me/AnarkistiskFrontSvenska ۴- کانال جبهه آنارشیستی به زبان تورکی https://t.me/AnarchistFront_tr ۵- کانال جبهه آنارشیستی به زبان فرانسوی https://t.me/French_Anarchist_Front ۶- کانال جبهه آنارشیستی به زبان اسپانیایی https://t.me/Spanish_AnarchistFront ۷- کانال جبهه آنارشیستی به زبان روسی https://t.me/AnarchistFront_RU ۸- کانال جبهه آنارشیستی به زبان کوردی سورانی https://t.me/Kurd_AnarchistFront ۹- کانال جبهه آنارشیستی به زبان عربی https://t.me/Arabic_Anarchist_Front ۱۰- کانال جبهه آنارشیستی به زبان ایتالیایی https://t.me/AnarchistFront_ITA ۱۱- کانال کتابخانه جبهه آنارشیستی https://t.me/AnarchistFrontLibrary ۱۲- کانال آنارکو ایگوئیسم https://t.me/AnarchoEgois ۱۳- کانال آنارکو کمونیسم https://t.me/Anarcho_Cummunism ۱۴- کانال آنارکو‌سندیکالیسم https://t.me/Anarcho_syndicalism ۱۵ - کانال آنارکو فمینیسم کوییر https://t.me/Anarchoqueerfeminism ۱۶- گروه مباحثه جبهه آنارشیستی https://t.me/anegofromworldgap ۱۷- اینستاگرام جبهه آنارشیستی https://www.instagram.com/Anarchist_front/ ۱۸- ایکس ( توییتر) جبهه آنارشیستی https://x.com/anarchyfront ۱۹- ماستودون جبهه آنارشیستی https://kolektiva.social/@anarchistfront ۲۰- ماتریکس جبهه آنارشیستی https://xmpp.link/#anarchistfront@conversations.im ۲۱- پیریوتوب جبهه آنارشیستی https://kolektiva.media/c/anarchistfront ۲۲- وب سایت جبهه آنارشیستی https://anarchistfront.noblogs.org ۲۳- کانال خودیاری و امنیت https://t.me/SelfAid_Secure ۲۴- کانال جبهه آنارشیستی به زبان یونانی https://t.me/AnarchisFront_Greek ۲۵- روزانه نگاری شورشگری https://t.me/AnarchistFront_Journal ۲۶- کانال جبهه آنارشیستی به زبان اندونزیایی https://t.me/AnarchistFront_Indonisian ۲۷- کانال جبهه آنارشیستی به زبان آلمانی https://t.me/AnarchistFront_German آدرس ایمیل mailto:anarchistfront@riseup.net

  • без подписи

  • #میرزاده_عشقی (آنارشیست نجیب)🔥 🆔 @elhadiat

  • گزاره‌های اخلاقی نه توصیفی‌اند، نه خبری؛ بلکه صرفاً بیان احساسات و نگرش‌های گوینده‌اند. مثلا: «قتل بد است» = «من از قتل بیزارم!» «راست‌گویی خوب است» = «من از راست‌گویی خوشم می‌آید!» این واژه‌ها هیچ ارزش شناختی (Cognitive Value) ندارند، یعنی خبری از جهان…

  • گزاره‌های اخلاقی نه توصیفی‌اند، نه خبری؛ بلکه صرفاً بیان احساسات و نگرش‌های گوینده‌اند. مثلا: «قتل بد است» = «من از قتل بیزارم!» «راست‌گویی خوب است» = «من از راست‌گویی خوشم می‌آید!» این واژه‌ها هیچ ارزش شناختی (Cognitive Value) ندارند، یعنی خبری از جهان بیرون نمی‌دهند. در نتیجه، بحث‌های اخلاقی از دید منطق تحلیلی، شبیه دعوای سلیقه‌ای‌اند: مثل این‌که یکی بگوید «قهوه خوش‌طعم است» و دیگری بگوید «نه، بد است» هیچ‌کدام «درست یا غلط» نیستند، چون موضوع به واقعیت مربوط نیست بلکه به احساس مربوط است. اگر جملات اخلاقی نه آزمون‌پذیرند، نه خبری، و نه تحلیلی؛ آنگاه هیچ‌گونه صدق و کذبی ندارند. یعنی: «دروغ بد است» نه درست است، نه غلط. «قتل خوب است» نه درست است، نه غلط. از نگاه منطق زبانی، این گزاره‌ها مثل گفتن «آخ!» یا «اوه!» هستند واکنش‌هایی زبانی به احساسات، نه گزاره‌هایی درباره واقعیت. «خوب» و «بد» در سطح زبان، واژه‌هایی تهی از معنا و محتوای شناختی‌اند. آن‌ها بیشتر ابزار اقناع، تحریک یا هیجان‌اند، نه توصیف واقعیت.

  • چقدر همه چیز دور است! نمی فهمم چرا باید در این جهان کاری کنیم چرا باید دوستان و آرمانها امیدها و رویاهایی داشته باشیم؟ بهتر نبود به گوشه ای دور افتاده از دنیا پناه میبردیم جایی که در آن صدای هیاهو و آشفتگی های جهان به گوشمان نرسد؟ آن وقت میتوانستیم از فرهنگ و جاه طلبی چشم بپوشیم همه چیز را ببازیم بی آنکه چیزی به کف آریم مگر این دنیا چه حاصلی برای ما دارد؟ برای برخی منفعت بی اهمیت است برای ناامیدان ناخرسند و تنها در برابر یکدیگر بسیار ناگشوده ایم و با این حال اگر قرار بود به تمامی برای هم گشوده باشیم آنسان که از اعماق روان یکدیگر آگاه شویم چقدر با تقدیرمان روبه رو میشدیم؟ ما چنان در زندگی تنهاییم که باید از خود بپرسیم آیا تنهایی در مرگ نشانه ای از وجود انسانی ما نیست؟ آیا آخرین لحظه را تسلایی است؟ میل به زیستن و مرگ در میان اجتماع نشان نقصانی بزرگ است مردن در گوشه ای تنها و متروک هزار بار بهتر است. طوری که بتوان بدون اطوارهای احساساتی و دور از چشم دیگران جان سپرد بیزارم از کسانی که در بستر مرگ بر خود مسلط میشوند و حالتی میگیرند که بر دیگران تأثیر بگذارند اشک مگر در تنهایی سوزان نیست. تمایل انسانها به بودن در میان دوستانشان در هنگام مرگ از فرط ترس و ناتوانی از تنها زیستن در آخرین لحظات است میخواهند مرگ را در لحظه مرگ هم فراموش کنند. آنها فاقد دلاوری بی پایان اند. چرا درها را به روی خود نمیبندند و از آن احساسات دیوانه کننده با هوشیاری و هراسی بی حد و مرز رنج نمی کشند؟ از همه چیز بسیار جدا افتاده ایم اما مگر همه چیز به همین اندازه برایمان دور از دسترس نیست؟ عمیق ترین و طبیعی ترین شکل مرگ مردن در انزو است وقتی حتی روشنایی قاعده ای برای مرگ می شود. در چنین لحظاتی شما از زندگی، عشق لبخند،دوستان و حتی از خود مرگ خواهید برید و از خود خواهید پرسید مگر جز پوچی دنیا و پوچی خودتان چیز دیگری هم هست. -امیل چوران(امیل سیوران)

  • به همین سادگی...

  • مقاله ای از #ماکس_اشتیرنر 💙🏴 کارگر و دولت دولت‌ها اجازه نمی‌دهند من به ارزش حقیقی خود برسم، و تنها به‌واسطه بی‌ارزشی من به موجودیت خود ادامه می‌دهند؛ آن‌ها همواره در پیِ بهره‌کشی از من‌اند، در پی سود بردن از من، در پی مصرف کردن من. حتی آن سودی که از من می‌برند چیزی نیست جز اینکه من برایشان پرولتاریا فراهم می‌کنم؛ آن‌ها می‌خواهند من «مخلوقِ آن‌ها» باشم. فقر و تهی‌دستی تنها زمانی از میان می‌رود که من، به عنوان یک منِ خودآگاه، از خویش ارزش بیافرینم؛ آنگاه که به خودم ارزش بدهم. من باید برای برخاستن در جهان، دست به شورش بزنم. آنچه من تولید می‌کنم   آرد، پارچه، آهن یا زغال‌سنگ که با زحمت از زمین بیرون می‌کشم  کار من است و می‌خواهم از آن، ارزش بیافرینم. اما می‌توانم تا ابد شکایت کنم که مزد کارم متناسب با ارزشش نیست؛ پرداخت‌کننده به من گوش نخواهد داد، و دولت‌ها نیز تا زمانی که احساس نکنند باید مرا «آرام» کنند تا از نیروی سهمگین خود استفاده نکنم، بی‌اعتنا باقی خواهند ماند. اما این «آرام کردن» نهایتِ کارشان است، و اگر روزی در سرم بیفتد که بیش از آن طلب کنم، دولت‌ها با تمام قدرتِ چنگال‌های شیر و پنجه‌های عقابشان بر من می‌تازند؛ چراکه آن‌ها هم پادشاه‌اند و هم درنده، هم شیرند و هم عقاب. اگر نخواهم به قیمتی که آنان برای کالای من و کارم تعیین می‌کنند راضی شوم، و در عوض بخواهم خودم قیمت کارم را تعیین کنم  یعنی «خودم به خودم مزد بدهم»  پیش از هر چیز با خریداران کالا در تعارض قرار می‌گیرم. اگر این تعارض با تفاهم متقابل حل شود، دولت‌ها چندان اعتراضی ندارند؛ زیرا اینکه افراد چطور با یکدیگر کنار می‌آیند، تا زمانی که مزاحم دولت نشوند، اهمیتی برایش ندارد. زیان و خطر برای دولت‌ها از آن زمان آغاز می‌شود که مردم با هم توافق نکنند و در نبودِ سازش، به جان هم بیفتند. دولت‌ها نمی‌توانند تحمل کنند که انسان مستقیماً با انسان در رابطه باشد؛ باید میان آنان بایستند، باید مداخله کنند. آنچه مسیح بود، آنچه قدیسان و کلیسا بودند، اکنون دولت‌ها شده‌اند  یعنی «میانجی». آن‌ها انسان را از انسان جدا می‌کنند تا خود را به عنوان «روح» میان آن‌ها قرار دهند. کارگرانی که خواهان مزد بیشترند، به محض آنکه بخواهند آن را به زور به دست آورند، جنایتکار شمرده می‌شوند. چه باید بکنند؟ بدون زور چیزی به دست نمی‌آورند، و دولت‌ها در هر گونه زور و اجبار، نشانه‌ای از خودیاری می‌بینند، نشانه‌ای از تعیین ارزش به دست خودِ فرد، نوعی تحقق آزاد ارزش از دارایی خویش و این چیزی است که دولت‌ها نمی‌توانند بپذیرند. پس کارگران چه باید بکنند؟ باید به خودشان تکیه کنند و هیچ از دولت نپرسند. وضع من در کار فکری نیز درست مانند کار مادی است. دولت‌ها اجازه می‌دهند من از اندیشه‌هایم ارزش بیافرینم و برای آن‌ها مشتری بیابم (من در حقیقت از اندیشه‌هایم ارزش نمی‌گیرم مگر در حدِ آنکه شنوندگان به من افتخار می‌بخشند و مانند این‌ها)؛ اما فقط تا زمانی که اندیشه‌هایم، اندیشه‌های خودشان باشد. اما اگر اندیشه‌هایی در سر داشته باشم که آنان تأییدشان نکنند (آن‌ها را از آنِ خود ندانند)، دیگر اجازه نمی‌دهند من از آن اندیشه‌ها ارزشی بیافرینم، یا آن‌ها را در دادوستد و تبادل وارد کنم. اندیشه‌هایم تنها زمانی آزادند که به لطف دولت به من اعطا شوند؛ اگر به لطف دولت باشند، پس اندیشه‌های دولت‌اند. آنان اجازه می‌دهند تا زمانی که من خود را «فیلسوفِ دولت» نشان دهم آزادانه فلسفه ببافم؛ اما علیه دولت نباید فلسفه‌ورزی کنم، هرچند با میل فراوان می‌گذارند به رفع «نواقصشان» کمک کنم و آنان را «پیش ببرم». چنان‌که من فقط می‌توانم به عنوان یک منِ مورد لطف دولت‌ها وجود داشته باشم  منی که از سوی آنان مهر مشروعیت و گذرنامه پلیسی دارد  به همین ترتیب نیز نمی‌توانم از آنچه از آنِ خودم است ارزشی بیافرینم مگر آنکه آن چیز، از دید دولت‌ها، در واقع از آنِ آنان باشد و به من سپرده شده باشد. راه‌های من باید راه‌های آنان باشد، وگرنه مرا توقیف می‌کنند؛ اندیشه‌هایم باید اندیشه‌های آنان باشد، وگرنه دهانم را می‌بندند. دولت‌ها از هیچ چیز بیش از «ارزشِ من» هراسی ندارند، و در هیچ چیز نباید بیشتر مراقب باشند جز در هر موقعیتی که به من امکان دهد از خویش ارزشی بیافرینم. من دشمن مرگبار دولت‌ها هستم؛ و دولت همیشه میان این دو گزینه سرگردان است: یا آن‌ها، یا من.

  • без подписи