tgindex
آنارکوکمونیسم | جبههٔ آنارشیستی

آنارکوکمونیسم | جبههٔ آنارشیستی

Статистика
@Anarcho_Cummunismперсидский

link.kompektiva.org/@anarchistfront بخش «آنارکوکمونیسم» یکی از کانال های مرتبط با «جبهه آنارشیستی» می باشد.

Последний пост
12 апр.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
92
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
134
20 постов
Вовлечённость
145,7%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
4
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • حاکمیت ملی به‌مثابه استراتژی: یک نقد آنارکو-کمونیستی در بحث‌ها و نوشتجات این روزها درباره‌ی ایران، شکافی در حال عیان شدن است که می‌تواند به‌روشنی خطوط مرزی سیاسی-ایدئولوژیک درون آن‌چه «چپ» نامیده می‌شود را مرئی کند. این شکاف دقیقاً در لحظه‌ای خود را نشان می‌دهد که بخشی از چپ(مارکسیست ها)، با افشای آن‌چه «چپِ محور مقاومتی» می‌نامند، تلاش می‌کنند نشان دهند چگونه گفتمان ضد‌امپریالیستی ی محض، می‌تواند به هم‌سویی با شکل‌های بومی و منطقه‌ای سلطه بلغزد. اما همین نقد، در سطحی دیگر، خود را در دام مفهومی مشابهی می‌اندازد: ارجاع مکرر به «حاکمیت ملی» و بازخوانی ایده‌ی «حق تعیین سرنوشت ملت‌ها» از لنین در نگاه اول، این وضعیت همچون یک تناقض جلوه می‌کند. چگونه جریانی که خود را در امتداد سنتی مارکسی و افق «اتحاد جهانی کارگران» تعریف می‌کند، در لحظه‌ای بحرانی به مفاهیمی متوسل می‌شود که نه‌تنها جایگاهی برای طبقه‌ی کارگر تضمین نمی‌کنند، بلکه اساساً بر بنیانی غیرطبقاتی و در نهایت دولت‌محور استوارند؟ اما مسئله را باید عمیق‌تر دید. آن‌چه در این‌جا رخ می‌دهد، صرفاً یک لغزش مفهومی نیست، بلکه نشانه‌ی یک جابه‌جایی استراتژیک است: گذار از سیاستی مبتنی بر خود-سازمان‌یابی طبقه‌ی کارگر، به سیاستی که «ملت» را به‌مثابه‌ی واحد تحلیل و «حاکمیت» را به‌مثابه‌ی افق کنش می‌نشاند. در این جابه‌جایی، «ملت» به‌طور ضمنی جایگزین «طبقه» می‌شود، و «حاکمیت» جایگزین «اتحاد و رهایی». این‌ها ترجمه‌ی مفاهیم پیشین نیستند، بلکه بازنویسی آن‌ها در زبانی دیگرند. زبانی که ناگزیر با منطق دولت و بازتولید قدرت گره خورده است. ارجاع به لنین در این‌جا، بیش از آن‌که بازگشت به یک اصل باشد، بازخوانی یک تاکتیک تاریخی در شرایطی کاملاً متفاوت است. هرچند، حتی در زمان لنین نیز «حق تعیین سرنوشت» نه یک غایت، بلکه ابزاری در دل یک استراتژی معین بود. اما آن‌چه امروز رخ می‌دهد، تبدیل این ابزار به اصل است و این همان نقطه‌ای است که عقب‌نشینی از افق رهایی‌بخش به‌وقوع می‌پیوندد. از منظر آنارکو-کمونیستی—در سنتی که می‌توان آن را در آثار Peter Kropotkin یا Mikhail Bakunin دنبال کرد، مسئله دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود: هیچ شکلی از «حاکمیت»، حتی در صیغه‌ی ملی آن، نمی‌تواند حامل رهایی باشد، چرا که خودِ ایده‌ی حاکمیت، به‌معنای تمرکز قدرت و بازتولید سلسله‌مراتب است. در این نگاه، تضاد اصلی نه میان «ملت‌ها» یا «امپریالیسم‌ها»، بلکه میان اشکال مختلف سازمان‌یابی قدرت از بالا و امکان‌های خود-سازمان‌یابی از پایین است. بنابراین، هم‌سویی، حتا موقت و تاکتیکی با پروژه‌هایی که حول «دفاع از حاکمیت ملی» صورت‌بندی می‌شوند، ناگزیر به بازتولید همان مناسباتی می‌انجامد که "رهایی" قرار بود آن‌ها را لغو کند. در شرایطی مانند امروز، این منطق به نتایج سیاسی ملموسی منجر می‌شود: بخش‌هایی از چپ، حتی اگر خود را منتقد «محور مقاومت» بدانند، در لحظات بحرانی، به‌نام مقابله با تهدید خارجی، به‌سوی نوعی هم‌ترازی عملی با دولت‌ها، رژیم ها و کانون های اقتدار ضد مردمی سوق داده می‌شوند. این هم‌ترازی، حتی اگر نانوشته و ناگفته باقی بماند، افق نقد رادیکال را تضعیف کرده و میدان را برای بازتولید همان نظم موجود باز می‌گذارد. در مقابل، موضع آنارکو-کمونیستی بر یک خط گسست تأکید می‌کند: رد هرگونه ائتلاف میان طبقات فرودست با ساختارهای قدرتی که خودْ شرط امکان این فرودستی‌اند. این موضع، نه از سر «خلوص‌گرایی» اخلاقی، بلکه از یک تحلیل مادی از قدرت برمی‌آید: هیچ پروژه‌ی رهایی‌بخشی نمی‌تواند از خلال ابزارها و مفاهیمی پیش برود که ذاتاً در خدمت تثبیت سلطه شکل گرفته‌اند. به همین دلیل، آن‌چه در این لحظه به‌عنوان «انزوا» یا «حاشیه‌نشینی» آنارشیست‌ها خوانده می‌شود، در واقع پافشاری بر افقی است که حاضر نیست به بهای مصلحت‌های تاکتیکی، خود را در زبان و منطق قدرت حل کند حتی اگر هزینه‌اش، قرار گرفتن در برابر طیف‌های مختلف چپ و تحمل طرد و تمسخر باشد نویسنده : کلاخ «این متن دریافتی است و دیدگاه نویسنده را بازتاب می‌دهد.»

  • без подписи

  • https://t.me/anegofromworldgap

  • 14 дек.177из Soheil_Arabi645

    Marx and Engels took Stirner seriously enough to devote a large part of their German Ideology to a refutation of the infuriating thinker whom 'they dubbed 'Saint Max', 'Sancho' and the 'Unique'. In fact, Stirner shares many points with Marx: his dialectical method, his criticism of abstractions and the 'human essence', his analysis of labour, his rejection of static materialism, and his stress on human volition in social change. Engels even admitted to Marx that after reading Stirner's book he was converted to egoism, and although it was only temporary, he still maintained that 'it is equally from egoism that we are communists'. Peter Marshall Demanding the Impossible ترجمه: مارکس و انگلس اشتیرنر را به اندازه‌ای جدی گرفتند که بخش بزرگی از کتاب ایدئولوژی آلمانی خود را به رد این متفکر خشمگینی اختصاص دادند که او را «قدیس مکس»، «سانچو» و «بی‌همتا» لقب داده بودند.در واقع، اشتیرنر نکات مشترک زیادی با مارکس دارد: روش دیالکتیکی‌اش، نقد او بر انتزاعات و «جوهر انسانی»، تحلیل او از کار، رد ماتریالیسم ایستا، و تأکیدش بر اراده انسانی در تغییر اجتماعی. انگلس حتی به مارکس اعتراف کرد که پس از خواندن کتاب اشتیرنر، به اگوئیسم روی آورده بود، و اگرچه این امر موقتی بود، همچنان معتقد بود که «ما کمونیست‌ها نیز دقیقاً از اگوئیسم ناشی می‌شویم.» توضیحات: 'it is equally from egoism that we are communists'.5 «ما کمونیست‌ها نیز دقیقاً از اگوئیسم ناشی می‌شویم.» توضیح ترجمه: "It is equally from egoism" معنای "دقیقاً/به همان اندازه از اگوئیسم" است، که تأکید بر این دارد که اگوئیسم (egoism، یعنی خودگرایی یا منافع فردی) پایه‌ای برابر یا اصلی برای کمونیسم آن‌ها است، نه چیزی مخالف آن. کلمه "equally" اینجا نشان‌دهنده تساوی یا هم‌ارزشی است، نه برتری یکی بر دیگری. "That we are communists" به معنای "که ما کمونیست هستیم" یا "که کمونیسم ما ناشی ‌ می‌شود" است. "It is equally from egoism" توضیح جمله در زمینه: این جمله بخشی از نامه‌ای است که فردریش انگلس (Friedrich Engels) در سال ۱۸۴۵ به کارل مارکس (Karl Marx) نوشت، پس از خواندن کتاب ماکس اشتیرنر (Max Stirner) به نام Der Einzige und sein Eigentum (یگانه و مالکیتش). انگلس اعتراف می‌کند که کتاب اشتیرنر او را موقتاً به سمت اگوئیسم (فلسفه‌ای که بر منافع فردی و رد اقتدار خارجی تأکید دارد) کشانده، اما تأکید می‌کند که این اگوئیسم با کمونیسم آن‌ها سازگار است. معنای فلسفی: انگلس می‌گوید کمونیسم مارکسیستی نه تنها از ایدئال‌های جمعی یا نوع‌دوستی (altruism) ناشی می‌شود، بلکه می‌تواند ریشه در اگوئیسم داشته باشد. به عبارت دیگر، افراد می‌توانند از طریق پیگیری منافع شخصی خود (مانند آزادی از استثمار طبقاتی) به کمونیسم برسند. این دیدگاه اشتیرنر را (که اگوئیسم را پایه همه چیز می‌داند) با کمونیسم آشتی می‌دهد، اما مارکس و انگلس بعداً اشتیرنر را در ایدئولوژی آلمانی رد کردند. اهمیت #تاریخی: این نقل قول نشان‌دهنده تأثیر اولیه اشتیرنر بر انگلس است و بخشی از بحث‌های اولیه مارکسیسم در برابر آنارشیسم فردگرایانه (individualist anarchism) #اشتیرنر است. #انگلس بعداً این گرایش را موقتی توصیف کرد، اما این جمله نشان می‌دهد که آن‌ها #اگوئیسم را کاملاً مخالف #کمونیسم نمی‌دیدند، بلکه آن را به عنوان پایه‌ای برای منافع طبقاتی #پرولتاریا (کارگران) بازتعریف می‌کردند. ادامه دارد از #پیترمارشال ترجمه و توضیحات: #سهیل_عربی

  • 9 дек.1411из AnarchistFront

    ۳- کروپوتکین و اِریکو مالاتِستا مالاتستا شاید نزدیک‌ترین شخصّیت به کروپوتکین از نظر روحیّه و اخلاقِ سیاسی باشد، اما تفاوت‌های مهمی نیز دارند. اشتراک‌ها - تعهُد به کمونیسمِ آنارشیستی - باورمند به گروه‌های کوچک فعّال، کمون‌های آزاد، و فدرالیسم - تأکید بر داوطلبی بودنِ تمامیِ ساختارها - نقد عمیق اقتدارگرائی، چه دولتی و چه حِزبی تفاوت‌ها رئالیسم سیاسی: مالاتستا شکّاک‌تر از کروپوتکین بود. او معتقد بود که «همیاری» هرچند مُهم است، اما انسان ظرفیّت‌هائی برای سُلطه و خشونت نیز دارد؛ بنابراین باید برای محدودکردن قُدرت و جلوگیری از شکل‌گرفتنِ اِقتدارِ جدید همواره هوشیار بود. نقش مبارزه ی کوتاه‌مُدّت: مالاتستا بر «مبارزات تَدریجی» و ایجادِ تغییرات کوچک امّا واقعی تأکید می‌کرد، در حالی که کروپوتکین بیشتر بر تصویر جامعه ی آینده و گُذار انقلابی تمرکز داشت. ۴- کروپوتکین و کارل مارکس گرچه مارکس و کروپوتکین هر دو مُنتقد سرمایه‌داری بودند، جایگاه نظری و راهکارهایشان به‌شدّت متفاوت است. اشتراک‌ها - نقد ریشه‌ای سرمایه‌داری و انباشت خصوصی - باور به ضرورتِ اجتماعی‌شدن اَبزارهای تولید - اعتقاد به نقش طبقه ی کارگر در دگرگونی جامعه - تحلیل مادّی و تاریخی از ریشه‌های سُلطه تفاوت‌های اساسی الف - دولت و گذار انقلابی مارکس: دولتِ کارگری (دیکتاتوری پرولتاریا) را مرحله ی ضروریِ گُذار به کمونیسم می‌دانست. کروپوتکین: هر نوع دولت کارگری را ذاتَن اِقتدارگرا می‌دانست و معتقد بود خروجیِ آن به شکل‌گیریِ طبقه ی سیاسی جدید می انجامد. ب - حِزب و رَهبری مارکس: حزب و سازمانِ سیاسیِ سراسری را لازم می‌دید. کروپوتکین: با هر نوع رهبریِ سلسله‌مراتبی مُخالف بود و بر شبکه‌های محلی و داوطلبانه تأکید داشت. پ - تَمرکُز در مقابل عَدم تمرکز مارکس: کُنترل متمرکزِ تولید و برنامه‌ریزی را ضروری می‌دانست. کروپوتکین: برنامه‌ریزی باید در سطح فِدِرال، غیرمتمرکز و مُتّکی بر کُمون‌ها باشد. ت - نگاه به انسان و اخلاق اجتماعی مارکس: انسان محصولِ شرایط مادّی و مُناسبات تولید است. کروپوتکین: گرایشِ طبیعی به هَمیاری را ویژگی بُنیادیِ انسان می‌دانست. ث - رَوِش‌شناسی مارکس: اقتصادِ سیاسی، دیالکتیک و تحلیل ساختاری کروپوتکین: زیست‌شناسی، جغرافیا، مردم‌شناسی، تاریخ اجتماعی جمع‌بندیِ نهائی کروپوتکین در میان آنارشیست‌ها پُلی است میان اخلاقِ انسانی، تحلیل عِلمی و آرمان‌خواهی رهائی‌بخش. باکونین شورِ انقلابی را، روکِر سازمان‌دهی کارگری را، مالاتِستا واقع‌گرائی و عَمل‌گرائی را، و مارکس بُنیان‌گذاریِ نقدِ نظام‌مند سرمایه‌داری را نمایندگی می‌کُند. امّا کروپوتکین راهی متفاوت تَرسیم می‌نماید: جامعه‌ای کمونیستی، اما بدونِ دولت؛ سازمان‌یافته، اما بدونِ اِقتدار؛ کارآمد، اما بر پایه ی داوطلبی و همیاری.

  • 9 дек.102из AnarchistFront

    زادروزِ «پیوتر کروپوتکین» گرامی باد! پژوهشگر: هاسّه-نیما گُلکار پیوتر آلکسیویچ کروپوتکین، زاده ۹ دسامبر ۱۸۴۲، دَرگذشته ۸ فوریه ۱۹۲۱، شاهزاده، طبیعت‌شناس، جغرافی‌دان، شورشگرِ انقلابی و آنارکو-کمونیست در روسیّه بود. نگرش تحلیلی، تاریخی و نظری میان برخی از نظریه پَردازان بُزرگ آنارشیست و کارل مارکس پیتر کروپوتکین از دیدگاه آنارشیستی پیتر کروپوتکین برای بسیاری از آنارشیست‌ها نمونه ی روشنفکری است که نظریه و پراتیک را به‌هم پیوند زَد. او از دلِ جامعه ی اشرافی روسیّه برخاست، امّا مسیرش او را نَه‌تنها به مُنتقد ساختار دولت تزاری، بلکه به یکی از رادیکال‌ترین نظریه‌پردازان رهائی اجتماعی تبدیل کرد. آنچه او را برای سُنّت آنارشیستی متمایز می‌کند، این است که نقد او بر دولت و سرمایه‌داری، نه از سَر نَفی صِرف، بلکه بر پایه ی ایمانِ ژَرف به توانمندی‌های انسان، همکاری اجتماعی، و امکان سازمان‌یابی آزادانه ی جامعه بود. همیاری: طبیعتِ فراموش‌شده ی انسان کروپوتکین در کتاب معروف « یاریِ مُتقابل» نشان داد که مبارزه ی صِرف برای بقاء — آن‌گونه که نُسخه‌های بَدفهمیده از داروینیسم اجتماعی تبلیغ می‌کردند — تنها عامل تَکامُل نیست. او با بَررسی نمونه‌های گُسترده از جوامعِ انسانی و حیوانی اِستدلال کرد که «همکاری» و «یاری متقابل» نقش اساسی‌تری در پایداری و شکوفائی دارد. این نگاه، بُنیان اخلاقی و علمی آنارکوکمونیسم او را شکل داد: اگر همیاری اصل طبیعی است، پس سازمان اجتماعی باید بر پایه ی آزادی، برابری، و همکاری داوطلبانه بنا شود. کمونیسم آنارشیستی به‌مثابه‌ سازمانِ آزادی کروپوتکین از کمونیسم دولتی به‌شدّت فاصله داشت. او باوَر داشت که مالکیّت خصوصی اَبزارهای تولید و همچنین اِقتدار دولت هر دو سرچشمه ی سُلطه‌اند. به همین دلیل طرح او برای یک جامعه ی آزاد، بر «کمون‌های خودگردان»، «شبکه‌های فِدراتیو» و «تقسیم داوطلبانهٔ ی منابع» بَنا شده بود؛ جهانی که در آن نیازهای انسان بدون سازوکارهای تحمیلیِ دولت، بازار، یا بوروکراسی برآورده می‌شود. انقلاب، امّا نَه از بالا کروپوتکین معتقد بود که انقلاب باید از طبقه ی پائین دَست و از دلِ خود مردم برخیزد؛ نَه با حزب پیشاهنگ و نَه با اِقتدار مُتمرکز. او تأکید می‌کرد که جُنبش‌های محلی، اتحادیه‌های کارگری، شوراهای کارگری، تعاونی‌ها و شبکه‌های همیاری بَذرهای جامعه ی آینده‌ می باشند. انقلاب نزد او یک «پروسه ی بَرساختن»، نه تنها «ویران‌کردن» نظمِ کُهنه است. چرا کروپوتکین امروز نیز الهام‌بخش است؟ از نگاه آنارشیست‌ها، اهمیت کروپوتکین در این است که به جایِ تکیه بر بَدبینی نسبت به جامعه ی انسانی، بر امکان‌های رهائی جمعی تأکید کرد. او نشان داد که انسان می‌تواند بدون اقتدار متمرکز، بدون سِلسله‌مَراتب، و بدون مالکیت اِنحصاری، نظمی عادلانه‌تر و انسانی‌تر بسازد. در جهانی که بُحران‌های اقتصادی، زیست‌محیطی و سیاسی به‌طور فزاینده‌ای نقش‌های دولت و سرمایه را زیر سؤال می‌بَرند، بازخوانی کروپوتکین یادآوری می‌کند که بَدیل‌های رادیکال نه تنها مُمکن‌اند، بلکه ریشه در سُنت‌های دیرپایِ انسانی دارند. مُقایسه ی کروپوتکین با دیگر آنارشیست‌ها و کارل مارکس ۱- کروپوتکین و میخائیل باکونین باکونین و کروپوتکین هر دو ستون‌های آنارشیسم کلاسیک‌اند، اما تفاوت‌های مُهمّی دارند: اِشتراک‌ها - رَدّ دولت و هر نوع اِقتدار متمرکز ا- ِنتقاد از سرمایه‌داری و مالکیت خُصوصی - تأکید بر انقلاب اجتماعی از پائین - باور به فدرالیسم و خودگردانی تَفاوت‌ها تاریخ‌نگری و جامعه‌شناسی: باکونین تحلیلی فلسفی–سیاسی داشت، در حالی که کروپوتکین تلاش می‌کرد ُپشتوانه ی عِلمی (زیست‌شناسی، جغرافیا، مَردم‌شناسی) برای نظریاتش بیاورد. انسان‌شناسی: در نزد باکونین انسان ترکیبی از ویرانگری و سازندگی است؛ نزد کروپوتکین «همیاری» اَساس طبیعتِ انسانی است. رویکرد به انقلاب: باکونین بیش‌تر شورشی و تَخریبی، کروپوتکین بیش‌تر سازنده و جامعه‌پرداز بود. ۲- کروپوتکین و رودولف روکِر (آنارکو-سندیکالیسم) روکِر در سُنت آنارشیسمِ سندیکالیستی قرار می‌گیرد، و تفاوت او با کروپوتکین از دلِ همین گرایش بروز می‌کُند: اِشتراک‌ها - حمایت از فدرالیسم، خودگردانی و جامعه ی بدون دولت - باور به اهمیت سازمان‌دهی از پایین - ضدیّت با هر نوع قدرت سیاسی متمرکز (دولت، حزبِ پیشاهنگ) تَفاوت‌ها نقش اتحادیه‌های کارگری: روکِر به نقش مِحوری اتحادیه‌های سندیکالیستی در انقلاب و مُدیریت اقتصاد باوَر داشت، اما کروپوتکین سندیکالیسم را کافی نمی‌دانست و مُعتقد بود انقلاب فراتر از چارچوب کارگری، و بَر بستر کُمون‌های اجتماعیِ چندوجهی شکل می‌گیرد. کمونیسم در برابر سندیکالیسم: کروپوتکین کمونیست-آنارشیست بود و مالکیت جَمعی را ضروری می‌دانست؛ روکِر بیشتر «لیبرتارین سوسیالیست» و «سندیکالیست» بود و از کمونیسم اِلزام‌آور فاصله می‌گرفت.

  • 9 дек.72из AnarchistFront

    без подписи

  • مقاومت خاموش مادران بر علیه پدرسالاری در شهر من: در برخی محله‌ها، جایی که «زن بودن» هنوز در حصارهای نامرئی و مرئی کنترل تعریف می‌شود، مادرانی را می‌توان یافت که نقش‌شان را نه در چارچوب کلیشه‌های مادری، بلکه در چهرهٔ غیررسمیِ «تسهیل‌گران امنیت» برای دختران‌شان ایفا می‌کنند. محیطی که در آن داشتن سیم‌کارت یا تلفن همراه برای دختران ممنوع است، درواقع تنها ثمره یک قانون خانوادگی نیست؛ بخشی از یک نظم بزرگ‌تر پدرسالارانه است که دسترسی به اطلاعات، ارتباط، حرکت و اختیار را محدود می‌کند. در چنین ساختاری، هر امکان کوچکِ تماس با جهان بیرون، تبدیل به نوعی «امتیاز ممنوعه» و هر فرصت خروج از خانه، نوعی «گریزگاه» محسوب می‌شود. در این فضا، بعضی مادران با درایت مقاومت میکنند؛ بهانه می‌سازند، مسیر طراحی می‌کنند، و با زبانی که خودشان می‌فهمند، شکافی کوچک در دیوارهای بلند قدرت حفر می‌کنند.برای مثال مراسم «روضه» در نگاه نخست مراسمی مذهبی است، اما برای این زنان، بهانه‌ای مشروع است برای خروج از خانه.بهانه ای که این زنان برای خروج خودشان و دختران شان به کار می گیرند. گونه‌ای پوشش فرهنگی که از دل همان ساختار پدرسالار بیرون آمده، اما علیه آن به کار گرفته می‌شود. این لحظه‌ها، اگرچه کوچک‌اند، اما حامل معنایی بزرگ‌تر از خروج از خانه‌اند و می توانند به مثابه بازکردن پنجره‌ای کوچک به سوی امکان رهایی از چهارچوب خانه به عنوان حوزه تحت کنترل پدر سالاری معنا شوند. این مادران نه قهرمانان رسمی‌اند، نه روشنفکرانِ آگاه به ادبیات فمینیستی. کنش آن‌ها از جنس دیگری است؛ کنشی که از دل زندگی روزمره، از دل ضرورت، از دل «تجربه درد مشترک با فرزندان شان و عشق به فرزندان شان» برمی‌خیزد. آن‌ها به جای مواجههٔ مستقیم با قدرت، از همان قواعد قدرت سیاستی برای گریز می‌سازند. این انتخاب شاید آگاهانه نباشد؛ اما یقینا بخشی از مهارت زیستن در ساختاری سرکوب‌گر است. این مادران در حقیقت «معماران خردِ مقاومت» هستند. مقاومت‌شان سیاسی نیست، اما پیامد سیاسی دارد. آشکار نیست، اما تأثیرگذار است. اعلام نمی‌شود، اما به‌لحاظ تاریخی مهم است. این شکل از ایستادگی، به‌ویژه در روزی که به «منع خشونت علیه زنان» اختصاص یافته، اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا نشان می‌دهد خشونت تنها با مشت و لگد نیست، تنها با خون و جراحات نیست. خشونت می‌تواند ممنوعیت دسترسی باشد، قطع ارتباط ، محروم کردن از حرکت و صدا باشد. و در برابر چنین خشونتی، مقاومت نیز تنها ساختن پناهگاه و کمپین و مبارزه سخت به حساب نمی آید؛ مقاومت می‌تواند یک راهکار و فریب کوچک و نامتمرکز و خلاق باشد که حقیقتی بزرگ‌تر را نجات می‌دهد. و لزوم مقاومت خردمندانه و نرم را بر همه ما یادآوری می‌سازد و اهمیت کنش این مادران،نیروهای محلی شجاع را پاس می دارد. راوی

  • 21 нояб.56из AnarchistFront

    تبعیض برعلیه زنان در کار و تحصیل: تبعیض جنسیتی در بازار کار، امروز همچنان یکی از مستحکم‌ترین سازوکارهای نابرابری اقتصادی است و نتایج آن بیش از یک آسیب مالی ساده است؛ این نابرابری پیامدهای اجتماعی و زیستی قابل توجهی بر زندگی زنان دارد. شاخص جهانی شکاف جنسیتی در سال ۲۰۲۵ نشان می‌دهد که پیشرفت‌ها در زمینهٔ برابری اقتصادی کند شده و فاصله میان زنان و مردان در دسترسی به فرصت‌های شغلی و درآمد هنوز محسوس است. نرخ مشارکت اقتصادی زنان در بسیاری از کشورها پایین‌تر از مردان باقی مانده و بازگشت آن‌ها به بازار کار پس از بحران‌ها یا شوک‌های اقتصادی، با شیب کمتری صورت می‌گیرد. این نابرابری اقتصادی خود را در شکل‌های مختلف بروز می‌دهد. زنان بیشتر در شغل‌های کوتاه‌مدت، نیمه‌وقت و غیررسمی متمرکز شده‌اند و در همان صنایع مشابه، میانگین دستمزد آن‌ها کمتر از مردان است. فاصله درآمدی وقتی با محدودیت‌های دسترسی به آموزش، مهارت‌های فنی و شبکه‌های حرفه‌ای همراه می‌شود، دوره‌های طولانی‌تری از وابستگی و عدم‌امنیت مالی ایجاد می‌کند. قوانینی که دسترسی زنان به مالکیت، کسب‌وکار و حمایت‌های اجتماعی را محدود می‌کنند و فقدان خدمات مراقبتی عمومی، همگی بخش‌هایی از ساختار گستردهٔ نابرابری‌اند که تأثیر مستقیم بر توانایی زنان در زیستن مستقل و امن دارد. امنیت اقتصادی پایین، خود به نوعی خشونت ساختاری تبدیل می‌شود. وقتی زنان امکان تأمین نیازهای اساسی خود را ندارند، وابستگی اقتصادی‌شان به همسر یا اعضای خانواده افزایش می‌یابد و این وابستگی به معنای محدود شدن امکان خروج از روابط خشونت‌آمیز است. زنان با درآمد محدود و عدم استقلال مالی، دسترسی محدودی به حمایت حقوقی دارند و قادر به گزارش خشونت یا جستجوی پناهگاه‌های امن نیستند. در این معنا، تبعیض درآمدی و محدودیت‌های شغلی، کانال‌های مستقیم استمرار خشونت علیه زنان محسوب می‌شوند. مقاومت زنان در برابر این ساختارها نیز شکل‌های گوناگونی دارد. زنانی که فرصت‌های اقتصادی بهتری دارند، به‌طور میانگین احتمال بیشتری برای ترک رابطهٔ خشونت‌آمیز و گزارش خشونت دارند، اما این رابطه تنها اقتصادی نیست؛ حمایت‌های اجتماعی و فرهنگی، سیاست‌های شفاف حقوقی و دسترسی به مراقبت‌های عمومی نقش تعیین‌کننده‌ای ایفا می‌کنند. بنابراین برابری اقتصادی و کاهش خشونت به‌صورت هم‌زمان و هم‌راستا معنا پیدا می‌کند. در سطح سازمانی و نهادی، نبود سیاست‌های روشن برای پرداخت برابر، مسیرهای ارتقاء مبتنی بر معیارهای عینی، مرخصی والدینی یکسان و انعطاف‌پذیری شغلی، زنان را از رشد حرفه‌ای بازمی‌دارد و همزمان آن‌ها را در معرض خشونت‌های محیط کار قرار می‌دهد. محدودیت در دسترسی به خدمات مراقبتی و مهدکودک‌های مقرون‌به‌صرفه نیز بار تولیدمثل و مراقبت را عمدتاً بر دوش زنان می‌گذارد و استقلال اقتصادی آنان را محدود می‌کند. بحث رفع تبعیض اقتصادی و مالی برعلیه زنان در حوزه خشونت جنسیتی از دغدغه های مهم جنبش های عدالت خواه در سراسر جهان است. او

  • 21 нояб.48из AnarchistFront

    без подписи

  • 21 нояб.63из AnarchistFront

    بیانیه جبهه آنارشیستی در ارتباط با روز منع خشونت علیه زنان: از سال های دور تا امروز،از افغانستان تا سودان، هویت زنانه ایجاد کننده میدانی برای مبارزه  هرروزه بر علیه اشکال مختلف خشونت است. خشونتی که گاه عریان و بی پرده در ممنوع سازی تحصیل دختران افغانستانی و گاه درگشت های کشتار رژیم جمهوری اسلامی و قوانین حامی قتل های ناموسی و تجاوز های گروهی در سودان ابراز می گردد. و گاه در اشکال نامحسوس تر در کشور های به اصطلاح توسعه یافته اروپایی و امریکایی در شکل خشونت و تبعیض مضائف در حق زنان جاری است. لحظه ای در گوشه ای از جهان زنی توسط معیار های سخت گیرانه زیبایی و موفقیت به بیماری های روان_تنی دچار می شود و دارای محدودیت در دسترسی های بهداشتی است.و در گوشه ای دیگر زنی با ختنه اجباری رو به رو هست و برای باقی عمرش با بیماری های جسمی و جنسی دست به گریبان خواهد بود. در غزه زنانی از گرسنگی و آوارگی تلف می شوند و در آن سوی تصویر، بدن نیمه جان یک زن اسرائیلی در وضعیت برهنه پرچم پیروزی حماس و در شهر گردانده می شود. از طرفی در بسیاری از اوقات آنان که به نظر می رسد حامی و پناهی برای زنان و دفاع از حقوق زنان هستند،خود به امتداد سرکوب و خشونت بدل می گردند. و جهان سرزمینی ناامن برای زنان،چیزی در حدود نیمی از جمعیت کلی بشر می شود. در چنین وضعیتی مبارزه با خشونت علیه زنان چیزی بیش از لفظ محکوم کردن را می طلبد. آنجایی که میدانی برای جنگیدن و مبارزه کردن وجود دارد؛حتما مبارزانی نیز در کار هستند و ما در کنار آن ها در این ستیز ایستاده ایم. مبارزان جدی این میدان زنان در فردیت و در پیوستگی هایشان اند. زنان در سراسر جهان صرفا قربانیان خشونت نیستند بلکه ایستادگان بر علیه اشکال مختلف خشونت اند.آن ها مبارزانی برای تحقق حق زندگی کردن و آزادی اند.و فراتر از لفظ محکوم کردن دست به اقدام می زنند و به شکل روزمره در عرصه عملی بر علیه خشونت و اقتدار ورزی از بالا مقابله می‌کنند. ما باور داریم که اقتدار ستیزی و آزادی خواهی هرگز راستین نخواهند بود مگر آن که در تمامی ابعاد دنبال شوند و تلاش زنان برای آزادانه زیستن و مقابله با اقتدار های متمرکز و پدر سالار بخش بزرگی از این مسیر است. بنابراین به عنوان انسان هایی هم سرنوشت و سپس آنارشیست بر رهایی انسان ها و به ویژه زنان تأکید داریم و در این مبارزه همراهی و ایستادگی میکنیم. زن،زندگی،آزادی جبهه آنارشیستی

  • 21 нояб.48из AnarchistFront

    بیانیه جبهه آنارشیستی در ارتباط با روز منع خشونت علیه زنان:

  • 3 нояб.683из nashrafkar

    @NashrAfkar

  • 3 нояб.822из nashrafkar

    منتشر شد: چاپ اول دانشنامۀ فلسفی آنارشیسم نویسندگان: کارل لوی و متیو آدامز سرپرست مترجمان: هومن کاسبی مترجمان: هومن کاسبی، هدی کرمی، نسترن امیریان و پریسا عروجی ۸۹۲ صفحه، قطع وزیری، جلد شومیز سفارش آنلاین از پخش ققنوس و ایران کتاب @NashrAfkar

  • پاسخ به پرسش‌ها – بخش دوم اگر پولی در کار نباشد چه انگیزه‌ای برای کار کردن داریم؟ https://anarchistfront.noblogs.org/post/2025/10/06/55763

  • Anarchist Front Channels کانال های جبهه آنارشیستی به زبان های فارسی ، انگلیسی ، سوئدی ، فرانسوی ، اسپانیایی ، روسی ، کوردی ، عربی ، تورکی ، ایتالیایی ، یونانی ، اندونزیایی، آلمانی همراه با آدرس های دیگر صفحات مرتبط با جبهه آنارشیستی ۱- کانال جبهه آنارشیستی به زبان فارسی https://t.me/AnarchistFront ۲- کانال جبهه آنارشیستی به زبان انگلیسی https://t.me/AnarchistFront_English ۳- کانال جبهه آنارشیستی به زبان سوئدی https://t.me/AnarkistiskFrontSvenska ۴- کانال جبهه آنارشیستی به زبان تورکی https://t.me/AnarchistFront_tr ۵- کانال جبهه آنارشیستی به زبان فرانسوی https://t.me/French_Anarchist_Front ۶- کانال جبهه آنارشیستی به زبان اسپانیایی https://t.me/Spanish_AnarchistFront ۷- کانال جبهه آنارشیستی به زبان روسی https://t.me/AnarchistFront_RU ۸- کانال جبهه آنارشیستی به زبان کوردی سورانی https://t.me/Kurd_AnarchistFront ۹- کانال جبهه آنارشیستی به زبان عربی https://t.me/Arabic_Anarchist_Front ۱۰- کانال جبهه آنارشیستی به زبان ایتالیایی https://t.me/AnarchistFront_ITA ۱۱- کانال کتابخانه جبهه آنارشیستی https://t.me/AnarchistFrontLibrary ۱۲- کانال آنارکو ایگوئیسم https://t.me/AnarchoEgois ۱۳- کانال آنارکو کمونیسم https://t.me/Anarcho_Cummunism ۱۴- کانال آنارکو‌سندیکالیسم https://t.me/Anarcho_syndicalism ۱۵ - کانال آنارکو فمینیسم کوییر https://t.me/Anarchoqueerfeminism ۱۶- گروه مباحثه جبهه آنارشیستی https://t.me/anegofromworldgap ۱۷- اینستاگرام جبهه آنارشیستی https://www.instagram.com/Anarchist_front/ ۱۸- ایکس ( توییتر) جبهه آنارشیستی https://x.com/anarchyfront ۱۹- ماستودون جبهه آنارشیستی https://kolektiva.social/@anarchistfront ۲۰- ماتریکس جبهه آنارشیستی https://xmpp.link/#anarchistfront@conversations.im ۲۱- پیریوتوب جبهه آنارشیستی https://kolektiva.media/c/anarchistfront ۲۲- وب سایت جبهه آنارشیستی https://anarchistfront.noblogs.org ۲۳- کانال خودیاری و امنیت https://t.me/SelfAid_Secure ۲۴- کانال جبهه آنارشیستی به زبان یونانی https://t.me/AnarchisFront_Greek ۲۵- روزانه نگاری شورشگری https://t.me/AnarchistFront_Journal ۲۶- کانال جبهه آنارشیستی به زبان اندونزیایی https://t.me/AnarchistFront_Indonisian ۲۷- کانال جبهه آنارشیستی به زبان آلمانی https://t.me/AnarchistFront_German آدرس ایمیل mailto:anarchistfront@riseup.net

  • پاسخ به پرسش‌ها – بخش دوم اگر پولی در کار نباشد چه انگیزه‌ای برای کار کردن داریم؟ https://anarchistfront.noblogs.org/post/2025/10/06/55763

  • پاسخ به پرسش‌ها – بخش نخست در نبود اجبار مالی چه‌کسی کارهای سخت را خواهد کرد؟ https://anarchistfront.noblogs.org/post/2025/10/06/55736

  • پس فکر کنم حال بدانید که چرا شکم سرمایه دار از فرط فربگی،روز به روز به ایربگ بودن نزدیک می شود. این استثمار همه جا وجود دارد و ما در ایران تا مغز استخوان درکش کردیم استثماری که باعث تجمیع تمام مناسبات تولید و ثروت در دست اقلیت سرمایه دار رانتی_دولتی قرار دارد این اقلیت گاهی اسم های متفاوتی بر خود می نهند ولی وقیح فقیه،ملا و آخوند ،سپاهی،ایثارگر،جانباز،بسیجی اقتصادی(بابک زنجانی)،رئیس‌جمهور جهادی(رئیسی و پزشکیان)،سرمایه داران اقتصاد مقاومتی،مکتب نیاوران،اصلاح طلب،اصولگرا،یاسر جبرائیلی،درخشان،موسی غنی نژاد،علیزاده و.... اما خب آزادی خواهان بیچاره جغرافیای ایران درک کرده اند که: سک زرد برادر شغال است! قضیه سادست: او سرمایه‌اش را وسط گذاشته، و تو جسمت را. اما او سرمایه‌اش را دوباره به جیب می‌برد، و تو انگشتانت را نه. Rebellion(m.n)

  • «سرمایه چیست و  از کجا می آید؟» فرض کنید یک سرمایه دار برای تولید کفش 500000 سرمایه گذاری کرده 380000تومان از آن را صرف خرید مواد خام می کند 20000برای مخارج کارخانه کنار می گذارد 100000 تومان هم به کارگر حقوق می دهد حال فرض کنیم 5000 کفش تولید شود و قیمت هر کفش 100تومان باشد. بورژوای قصه ما در صورت فروش تمام کفش هایش به همان اندازه ای که سرمایه گذاری کرده،یعنی 500000 تومان دشت می کند! اما آیا به همین اکتفا خواهد نمود و برایش کافی‌ست؟ آیا اصلا هدف سرمایه دار و سرمایه داری این است که به همان میزان پول اولیه سرمایه گذارده شده نتیجه بگیرند؟ هرگز! سیستم سرمایه داری قاعده: پول_کالا_پول را دارد سرمایه دار با یک پول اولیه کالا تهیه می کند سپس همان کالا را دوباره به پول تبدیل می کند منتهی پول دوم،برای رفاه حال یا بهتر بگوییم:مفت خوری سرمایه دار بیشتر از پول اول است! حال این زیادت نهایی از کجا ناشی می شود؟ بیایید داستان خود را ادامه دهیم... سرمایه دار می بیند خیلی هنر کند و عرش و فرش را به زمین و زمان بدوزد،تازه می تواند به میزان پول اولیه، چیزی به جیب بزند اما اساس سرمایه داری می گوید:پول نهایی از اولی بیشتر نباشد،گاوت هشت دوقلو زاییده! به تعبیری بر همین منوال پیش بروی اصلا سرمایه دار نیستی! اینجاست که چراغ دل سرمایه دار روشن می شود 380000×2=760000(مواد خام) 20000×2=40000(مخارج جانبی و غیر جانبی کارخانه) او تصمیم می‌گیرد که مواد خام و مخارج کارخانه را دو برابر کند و به اندازه دو برابر کردنشان،به سرمایه گذاری اولیه خود بی افزاید و سپس آن را اعمال کند اما آیا حقوق کارگر که نیروی کار خود را به سرمایه دار می فروشد هم ×۲؟ به هیچ وجه! پس با یک حساب سر انگشتی متوجه می شویم این آقا یا خانم بورژوا،به جای ۵۰۰ هزار تومن باید ۹۰۰ هزار تومن سرمایه گذاری کند: 760000+40000+100000=900000 پس در نتیجه با افزایش مواد خام و مخارج،اگر منظم کار کند می تواند دو برابر بیشتر از قبل محصول تولید کند یعنی به جای 5000 تا،10000 کفش می سازد حال اگر قیمت کفش را همان 100 تومان فرض کنیم پول دوم یا نهایی سرمایه دار می شود: 10000×100=1000000 این رقم که سرمایه نام دارد،نه تنها بیشتر از آن 500000 تومان حالت اول بود که صحبتش را کردیم بلکه از 900000 تومان حالت دوم هم فزونی می یابد. 1000000_900000=100000 صد هزار تومان ناقابل بیشتر است! و همین صد هزار تومان ناقابل کافی‌ست تا بورژوای گاو زاییده قصه‌مان را به یک بورژوای خوب تبدیل کند چرا که او دیگر سرمایه به دست آورده! این سرمایه از کجا ناشی شد؟ همان صد هزار تومان ناقابل و این صد هزار تومان در اقتصاد سیاسی آنارشیست ها و مارکسیست ها،ارزش اضافی نام دارد! بله ارزش اضافی چیزی که طی مثال بالا تعریف و تشریح کاملش را دیدید و می تواند برای ما یک نتیجه قطعی خلق کند: سرمایه پولی‌ست که ارزش اضافی به دنبال دارد اما این ارزش اضافی یهو از کجا پیدایش شد؟ چرا در حالت اول نبود؟ اصلا این مقدار پول حق و حقوق چیست یا کیست؟ برای سرمایه دار است به صرف اینکه آن را به جیب می زند یا...؟ درست حدس زدید! این ارزش اضافی همان پیکره و زنجیری‌ست که کارگر را استثمار می کند! سرمایه دار برای سرمایه دار شدنش، مواد خام و مخارج کارخانه(موضوع کار و ابزار کار) را دو برابر کرد یعنی کارگر هم باید در حالت معمول،دو برابر بیشتر کار کند تا دو برابر محصول تولید گردد. اما آیا این دو برابر روی دستمزد کارگر هم کشیده خواهد شد؟ آیا کارگر به جای 100000، دویست هزار تومان خواهد گرفت؟ دیدیم که،هرگز! چرا که اگر به مثابه افزایش وسائل تولید، مزد نیروی کار هم بالاتر رود،خب شکم سرمایه دار را کی سیر کند؟ گردش ها و کازینو ها و ميتينگ های میلیاردی اش را کدام مادر مرده ای تامین نماید؟ با افزایش دو برابری مزد کارگر،همان آش می شود و همان کاسه یعنی سرمایه دار دیگر سرمایه دار نیست چرا که ارزش اضافی ندارد پس برای اینکه سرمایه(پول دارای ارزش اضافی) تولید کند،از کارگر چند برابر کار می کشد،اما مزد آن چند برابر کار را پرداخت نمی کند مثلا اگر  کارگر با ۶ ساعت کار کردن،می تواند فرایند کاری خود را  به سرانجام برساند و بعد برود نیروی کارش را بازیابی کند(چون اگر به پرستیژ همایونی عده ای بر نمی خورد،کارگر هم انسان است و نیاز به غذا،استراحت،تفریح و.... دارد)،۱۲ ساعت جان می کند اما سرمایه دار خیلی انصاف به خرج دهد،  مزد ۶ ساعت کار او را می دهدش یعنی انگار نصف برای خود کار می کند،نصف برای سرمایه دار و آن نصفه ای که برای سرمایه دار است کاملا غیر معقول و اضافی‌ست، چرا که اگر جوانب به درستی رعایت می شد و سرمایه دار مفت خوری نمی کرد، هم نیاز نبود،هم پولی که برای اوست در جیب سرمایه دار نمی رفت!