✱ تَرْیٰاقْ؛ (آرشیو.)
Статистика• یَعنیمَراتَریاقدِه... • | آرشیو ترانهها و اشعارِ سالهای ۰۲ تا ۰۴ امیرکیانمقدّم (تریاق) در تلگرام | • - این روزها: https://t.me/+f6GxSNqNGGk2YWFk - روزنوشتها، مطالب روانتر: @MoghaddamMinus - طراحیگرافیک، موسیقی: @TheMoghaddam
- Последний пост
- 25 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 74
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
✱ تَرْیٰاقْ؛ (آرشیو.) pinned «🏚 It'sNotPoeticAtAll»
🏚 It'sNotPoeticAtAll
▫️باد؛ ▪️ امیرکیانمقدّم (تریاق). ✱ @Antidote_Taryagh | #دکلمه *موسیقی: تصوراتِیکمکالمه - بامدادافشار.
"باد" این ترانه، واپسین سخنِ اینجاست تا (شاید) بازگشتی که نمیدانم کِی. گفتنیها را در باد گفتهام. بدرود. تو فکرمم نمیگنجید، این آخر مسیرم شه حالا گذشته آب از سر؛ هرچی که میشه گیرم شه فرقی نداره واسم تو هرچی قراره دیرم شه برناممه از این لحظه؛ حتی نفس اسیرم شه میتونه رفع بحرانم، معصیتِ کبیرهام شه - من امشبم یه جوری که سرفهام بگیره میخوابم - من بینصیبم از هرچی، میخواد تو سرم جا شه - غیر از خیال این من که دنبال اینه تنها شه - من زندگی نکردم که مرگم اسیرِ فردا شه لطفاً بذار از این دنیا، این اختیارِ من باشه این ایدهی منه؛ حتماً، میشه یه روزم اجرا شه - لطفاً قدم نزن انقد رو تارهای اعصابم - من دیگه پی نمیگیرم؛ هرچی که شد بشه دیگه حتی جنازهمو روحم جایی نمیکشه دیگه ساز مخالفم حالا دنبال سازشه دیگه کش اومدم به قدری که با یک کشاکشِ دیگه، حتماً همین یه لبخندم میمیره - حقشه دیگه! - - طرحی بکش همین حالا از نیشخند بیتابم - فهمیدم این تقلا رو جز من کسی نمیبینه؛ حتی خودم که صد ساله داره پرم رو میچینه امّید من به تغییرم تلقین پشت تلقینه سیلی بزن به این گوشم؛ اون چشم اگر که خوشبینه این زندگی اگر تا تَش با من یکی که همچینه؛ - میشه تو حل کنی قرصو تو استکانِ گردابم؟ - قولی نمیدم از حالا وقتی عمل قرارم نیست قولی ازم نمیگیرن؛ پس جای انتظارم نیست! تا نیستم، اگر باشم؛ بالشتمم دچارم نیست من بیسپر سپر دارم، تا جنگ تو گذارم نیست این هیچ تو حصاری از "دنیا به جز حصارم نیست"، - چرخیده عمرشو بس که از نرده کرده سیرابم - چیزی نبوده اندوهم جز مافیایِ بیرنگی دل بسته بودم اصلاً به جغرافیای بیننگی تو منگنهام همین حالا تو شهرِ پاکِ بیمنگی تکلیفِ من که روشن بود: رومیِ رومی یا زنگی از من بهجا نمیمونه روی زبونی آهنگی - چیزی نمیکنه دیگه واسه ادامه ایجابم - از سوژه واسه خندیدن؛ تا پرسونای نالیدن غیر از وسیله چی بودم؟ غیر از پناهِ بیمأمن؟ جمعیتی که غیر از من، میساخت هی نقاب از من؛ چی داد غیر اعصابِ زخمی به من که اجمالاً، فریاد میزنم تو خواب وقتی هوا بشه روشن - پس جای من بخواب امشب؛ من جام تنگه، بدخوابم - اصلاً غلو نکردم، نه؛ حرفامو میشمارم من رو کفّهی سبکترها، سنگینم و سوارم من دنیا یهخُرده بیوزنه؛ اما بهش دچارم من خندیده هی بهم دنیا؛ صد بار اون، یه بارم من اما صدای خندهام رو تو حافظهام ندارم من - پس جای من بخند امشب؛ من خندههای بیقابم - شاید یکی همین فردا درگیر گپزدن باشه، من اتفاقم اون مابین اون آهِ بیوطن باشه یا عکسِ بعدیِ روی دیوار مرد و زن باشه اصلاً به من چه اون بیرون چی خارجِ کفن باشه؟ اصلاً مهمه این دریا درگیرِ موجِ من باشه؟ - من تکهسنگِ کوچیکی، تو آرزوی تالابم - امشب تمام مصرعها چیزی ازت طلب کردم از تو؛ تویی که با فکرت این روزها رو شب کردم گفتی که میرسی امشب! من عالمو وجب کردم؛ این انقلابو رهبر شی؛ دستاتو منتخب کردم؛ تا کارمو بسازی؛ من، سمت خودم غضب کردم - از طعمه بینیازم من تا همسرشتِ قلابم - من قهرمانِ بازندهام؛ اسمم اسیر طوفانه با باد میرم از یاد و این باد، باگِ پایانه تا قرصهای تقدیرم از ذرههای لیوانه؛ از یاد رفته یا بر باد؟ فرقی نداره، یکسانه این شعر آخرین "داد"ه؛ پس آخرین "ستد" جانه - از مرزِ من، منو رد کن؛ من رهسپارِ مهتابم - – امیرکیانمقدّم (تریاق) - زمستانِ هزاروچهارصدوچهار ✱ تَرْیٰاقْ؛
شاهگل
حیفِ روزای قشنگ عمرِ من که رفته از دست دل کی دربهدرِ نوازشه؟ من دیگه نیستم چی رو داری برمیگردونی به قبلِ روزِ آخر؟ "همهچیزم مثِ قبلنا بشه؛ من دیگه نیستم" ✱ تَرْیٰاقْ؛ | #برشی_از_من
- قطعهی نهم : "عمری"
- شبِهشتم : جانبوحق
"بعدِ این یلدا..." - ترانه برای پارسال است؛ یلدا مبارک. قراره واسه فصل تازهی دنیا درو رو پاشنهی بعدی بچرخونیم نمیتونم بمونم توی این احوال منوتو بعد این یلدا دگرگونیم زمستون میرسه، پاییز میمیره همین دوتّا عبارت زندگیمونه همین که برگِ زرد از بینِ ما رفته، خودش طرحِ دل و دلبستگیمونه عجیبه! ما که عمری گیرِ دیروزیم به یک ترفندِ نو شهرو عوض کردیم منوتو؛ ما که وقتایِ فراغت هم نگاهی به غمایِ بیغرض کردیم قراره واسه فصل تازهی دنیا میون برف، نور رنگیِ تازه - بچینیم و میون شهر دستامون بشن بین دوتا دیوار اندازه دوتا دیوارِ آجرخیزِ ساکت رو به دوتا آجرِ دستا بدیم لبخند به این جغرافیایِ بیسرانجامی به دوتا مرزِ خوشپیکر بدیم پیوند نه میشه تو جدل با آرزوها موند نه میتونیم از این رویا فراری شیم قراره ژاکتی از طرحِ رویا رو ببافیم این زمستون تا بهاری شیم یه دیروزه، یه فردا و یه امروزه که امروزش قراره باشه دیروزش که دیروزِ تو که یکروز فردا بود یه روزی میشه دیروزی از امروزش همینه زندگی، دیروز تا فردا من و تو منتهی درگیر دنیاییم به چی دلبستهایم و واسه چی انقدر میونِ حسرت دیروز و فرداییم؟ – امیرکیانمقدّم (تریاق) - هجدهمِ آبانماهِ هزاروچهارصدوسه ✦ @Antidote_Taryagh | #ترانه
"شبنم"
• چنان نیست و حتماً چنین نیست • چهقدر از قرار و مدارِ زمانه دلم خشمگین است «ببینید! شاید نشاید! چنان است و حتماً چنین است!» به هر انتخابی رسیدم اسارت بهناگه گزیدم که میخواهم اصلاً از این پس بگویند او بدترین است گر این زندگی را ببینی به پای روایت بشینی خود این سان قضاوت نمایی که دل نقشِ سردِ زمین است من از باختن شکوه دارم ولیکن به بازی دچارم مجدد ورق میگذارم به میزی که خود آخرین است قمار زمانه بباید نصیبم کند عشق و آید کسی که در اندیشهام او عزیزِ جهانآفرین است تو تکانتخابی برایم لطیفی، چو خوابی برایم گر امشب بیاسایم از تو دگر علم منطق حزین است گر امشب بخوابم، فراری- ز شرِ قواعد، گذاری- بیایم به خوابت، بیایی- بیایی، جهان آتشین است ریاضی مرا گفت "اصلاً" و آمار گفتا که "عمراً" که پیروزیام احتمالش بهظاهر کم از کمترین است ولیکن چو امشب بخوابم تو آسوده آیی به خوابم هم از منطق و هم ریاضی چه بردی که بُردن وزین است من این قصه را بیتو اصلاً من این قصه را با تو حتماً تو که "بیتو" و "باتو"یت هم اهمیتش بیش از این است – امیرکیانمقدّم (تریاق) - هفدهمِ آبانماهِ هزاروچهارصدوچهار ✦ @Antidote_Taryagh | #غزل
بر خلقالله نیز واجبتر است؛ که در نخستین شب قبر، نخستین سوالشان از ملائک این باشد: «چه بود آن آه عمیق؟ - که حتی در مهمانیهای شلوغ؛ دست از گریبان ما نمیکشـید... -» - حسینصفا #گفتهاست ✦ تریاق.
اما منِ امروزی؟ کابوسِ پر از خواب است! - تکلیفِ شب و روزم با دکترِ اعصاب است - - علیرضاآذر #گفتهاست ✦ تریاق.
مرا از دنیی و عقبی همینم بود و دیگر نه: «که پیش از رفتن از دنیا دمی با دوست دریابم...» - سعدی #گفتهاست ✦ تریاق.
"خوبه حالم؟ عالیام."
- قطعهی هفدهم: فردا بازآ
• از ترانههای قدیمی: "شب میرسه ..." • هر صبح خوشرنگی که مردم غرق خورشیدن شب باز هم همخونهی خورشید من میشه حتی میون لحظههای غرق لبخندم؛ تو سینهی تنگِ من، آتیشِ غم آتیشه خشمِ یه قطبی صبحها پررنگتر میشه وقتی نیازی نیست بیداری و تنهایی وقتی که دنیا حرفِ نویی نیست واسه تو؛ هر صبح، غمگینی و دلگیری و بینایی وقتی که میدونی که اینجا زندگی خوش نیست وقتی که صدتا خنجرو تو پشتِ تن دیدی جز خندهی بیانتها راهی نداری؛ نه! - این گریهها رو توی این لبخند نشنیدی؟ - با آدمای شهر دشمن نیستم حتی اما یهشهری توی قهره با منِ تنها تنها میونِ خیلِ تنها توی جمعی که با هم خوشن این آدمایِ شاد و بیپروا از صبح واسه اتفاقی که نیفتاده - یا شایدم عمراً برای من مقدر شه - تو اضطرابم، توی استیصال و تشویشم باعث شده هرروز حال از قبل بدتر شه لبخند، خنده، قهقهه، غشکردن از شادی رویِ غمای موندگارم "گاهگاهی" بود سو از چِشَم میره میون این هیاهوها دردی میونِ پلکِ شب تو چشبهراهی بود هر ساعتی از روز بیش از قبل دلتنگم با سوزنونخ خنده رو میدوزمش رو لب وقتی تموم خندهها از غصه بشکافن شب میرسه، شب میشه، شب تنهام من با شب دیوار و بالش، اشک، گونه یا پتو حتی میدونن این احوال و حالِ گریهزاریمو وقتی تموم روز میخندم، بزک میشه- صورت؛ ولی شب میپرسته بیقراریمو – امیرکیانمقدّم (تریاق) - سوم آذرماهِ هزاروچهارصدوسه ✦ @Antidote_Taryagh | #ترانه
– "پابست، پاسوز، پامال و قسعلیهذا؛
- نوازش نمیخوام، فقط گوش کن؛ به دستی که با دست میگه «نرو!» [به حرفایِ بارونیِ اشکها، که محکوم کردن غمِ رفتنو...] ✦ @Antidote_Taryagh | #تکهترانه برشی از یک ترانهی قدیمی از ۱ آذر ۱۴۰۳.