𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 ⊹··┆Challenge
Статистика- Последний пост
- 8 авг.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 28
- 1/48двое суток
- 32
- 1/72трое суток
- 34
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
@xiianli ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
انعکاس شکسته از چشم هایی که خودشون رو فراموش کردند مثل خستگی ای که بارها نادیدش گرفت و لحظه ای که برمیگشت و رویاهایی که یکی یکی سقوط میکردن تلاش هایی که میخواستند تک تک اون هارو نگه دارند سکوتی که دیگر نمیدانست کجا برود از درونش و حالا او دارد تمام تلاشش میکند تا از پسش بربیاید و همین عالی بود @xiianli ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
видео или голосовое, без подписи
@justalittlebullshit ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
ملاقات دوباره با ادم ها شاید خیلی دیر رقم بخوره اما امیدوارم دفعه بعدی که میبینمت خوشحالیو از اعماق قلبت احساس کنم @justalittlebullshit ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
видео или голосовое, без подписи
درون اتاقش احساس خفگی میکرد.... انگار که احساساتش را لابه لای هر قفسه جا گذاشته بود..... در دنیایی از گل های سرخغرق شده دیدمش..... در جایی که اسمان خراش های بسیاری داشت..... و از خراش ها خون پایین میامد و گل های سرخ رشد میکردند.... احساسات را دیدم و یکشخص گمشده..... کتاب هارا میخواند و دوباره بخشی را بر قلبش میفشرد.... کلمات را اشفته بیان میکرد و صداهای اطراف کلافش کردند... انگار هیچکسنمیفهمید که او دارد به چه زبانی سخن میگوید..... اشک ریخت و ناتوان از زخم هایی کهبر اسمان قلبش بیشتر میشد گریست..... خسته شده بود...از دنیا و ادم ها شاید همه چی.... او اخرین شبی که داشت خودش را ارام ارام از دست میداد به یاد میاورد..... به سختی نفس کشیدن رو.... ولی هنوز احساساتش....قشنگ و زیبا بود.... همانگونه که میدیدم نامه های زیبایش را برای عزیزانش..... احساسات او...زیبا بود...روحی دوست داشتنی که در درد گمشده بود..... @justalittlebullshit ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
видео или голосовое, без подписи
@fairyypinkk ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
видео или голосовое, без подписи
دختری از قلب کیک توت فرنگی متولد شد.... و همراه خودش هدیه هایی اورد برای نزدیکانش که قلب هاشون در خوشحالی غرق شد..... نفس هایی که در قلب های ارام غرق شده... و تو صداهارو میشنوی...در جایی که همه چیز خیلی پیچیده و سخته... تو به ادم ها با قلبی بازیگوش نگاه میکنی.... گاه همراهی و گاه فرار میکنی... اگر بتوانی یک ظرف خوراکی بیشتر بخوری با اشتیاق میخوایش... و در قلب یک انسان شکسته که هزاران درد و غم را در سکوتش پنهان کرده... تو همچون نوشیدنی تابستانی اورا دراغوش کشیدی.... و به قلبش امید و زندگی هدیه کردی.... در دنیای تو مهربانی هست و زیبایی و هزاران شیطنت پنهان که برای عزیزانت رقم میزنی.... این شیرینی های مخصوص تو✨🌸 @fairyypinkk ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
@fallingForLuneva ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
видео или голосовое, без подписи
در اعماق خطوط اسرار زیادی رو میدید همچون معماری که میتوانست دنیا و اشکالش را در ذهنش ترسیم کند... بعد از اتمام کل کارهایش به صندلی تکیه زد... در جایی که دنیای او قرار داشت و میتوانست با عشق.... چیزهایی بسازد که جانی دوباره میگیرند..... هر خطوط و نقاشی در اثارش وجود و باور اورا به نمایش درمیاورد.... در بیان احساسات خودش همیشه جاییو خالی میگذاشت..... انگار که در اون بخش هنوز نتوانسته بود شکلی ترسیم کند که شبیه او باشد..... شبیه غم ها و دردی که همیشه سعی میکرد نشونش ندهد..... @fallingForLuneva ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
видео или голосовое, без подписи
امیدوارم هیچوقت نخوای چنل دوست داشتنیت رو پاک کنی چون ازت جز کیوتی و کمی ورژن گارفیلد نینی انسانیو دیدم که زیبایی روحی چون خورشید داره که رفتنش واقعا غم انگیزه امیدوارم دیگه به فکر دیلیت زدن نیفتی خانم لازانیا @squirrelmindset ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
видео или голосовое, без подписи
اسمانی با قلب هزاران سیارکی که مراقبشان بود... و او همچون خورشید به سیارک های کوچک مینگریست و کمکشان میکرد.... در هنگام صبح...یا شب های ماندگار.... او هرلحظه اش را لذت میبرد.... گاه گربه ی نارنجی کوچکی همراهش لازانیا میخورد و باهم از دنیا میگفتند..... گاه سیارک های کوچکی در ناشناسش با او هم صحبت میشدند و از زندگیشان برایش میگفتند... او به غم ها و غصه هاشون گوش میداد.... و از اینکه میدید ان ها کمی لبخند میزنند او نیز لبخند میزد حتی با اینکه شب هارا دیر میخوابید... و خسته بیدار میشد...لبخندی همچون خورشید بر لب هایش داشت.... با لبخند لازانیای خودش را با دوستان و عزیزانش قسمت میکرد... گاه چای میریخت و دورهمی میچید تا ببیند..... بعضی شب ها زیر ستاره ها نگرانی هاش رو قسمت میکرد و کمی کیک شکلاتی میخورد.... فکر های منفی زیادی را میشنید و گاه در ذهن خودش هزاران فکر تداعی میشد.... ولی بعد به خودش انگیزه میداد و ممکن بود یکهو قاشقش از دستش بیفته و گمش کنه.... اما هنوز با لبخند به سوی زندگی میرفت.... قلبی چنین مهربان که چون خورشید است... @squirrelmindset ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·
видео или голосовое, без подписи
@lChaosherel ╭··⊹ᬉ ╰𝙰𝚛𝚊𝚕𝚢𝚊 🍁⊹·· ┆#Challenge ·• @Arahlya •·