- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 3
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 266
- 1/48двое суток
- 304
- 1/72трое суток
- 328
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
مرا دو وجه است.
تو را آنقدر می خواستم که همیشه میترسیدم تمامت کنم.
без подписи
без подписи
از تاریکی هات باهام حرف بزن. از رنگ اتاقت. از بوی عطر تن جاماندهت توی کمد لباس هات. از مزه آخر شبی مسواک و خمیر دندانت باهام حرف بزن. از خواب پریدنت باهام حرف بزن. از تخت افتادنت راس ساعت چاهار و چهل و چاهار دقیقه صبح. از احساس اسارتت وقتی درب اتاقت رو قفل میکنی تا بهتر بتونی آرامش داشته باشی. از کشیدن دست هات روی پاهات لابه لای مغز و فکرهای متوهمت باهام حرف بزن. از چشم هات برام حرف بزن. از شدتت، از عرق کردن و پریدن از خوابت وقتی صبح ها احساس میکنی که خواب موندی و سرکارت دیر شده. از رنگ لاک هات باهام حرف بزن. از عاقل شدن و جنون هایی که در نطفه خفهشون کردی تا بهتر و بیخیال تر زندگی کنی. باهام حرف بزن. باهام حرف بزن. باهام صحبت کن از آهنگ های رنگ پریدت. از چیزهایی که ساده اند اما بهت عمق میبخشند باهام حرف بزن.
او را با همه ی تنفرش بوسیده بودم. و بوی جنازه از مشامش تمام مغزم را به خاموشی و کما برده بود. چیزی از تو در من و ذهنم کِش آورده بود. گویی که اتصال ما را اینگونه به نزدیکی کشانده باشد. او را با هر کم و کاستی و وقت اندکی که برایم مانده بود بوسیده بودم و حالا یک تنفر برایم باقی مانده بود. من بیش از اینها شیدا بودم!؟ یا دیوانگی چشم هایم را بسته بود؟! هیچوقت نفهمیدم
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
💔
بهم میگه میخوام مغزتو بخورم بهش میگم خب بفرما، میزنه زیر خنده.
سرمو بچسبونی به سینه هات و شروع کنی به لالایی خوندن. و من هی خدا خدا کنم که دیرتر صبح بشه.
без подписи
از شدت زیباییش میخوام خودم رو دار بزنم.
без подписи
без подписи
без подписи