کانون شعر و ادب، دانشگاه هنر اصفهان
Статистикаجهت انتقادات و پیشنهادات از طریق لینک ناشناس با ما در ارتباط باشید: https://t.me/pinkChats_bot?start=sec-bdddhhbfef https://t.me/BiChatBot?start=sc-166312281e
- Последний пост
- 6 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 24
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چهقدر مرگ... انگار مرگ را سیبل کرده باشند، انگار دوربین تلویزیون را گذاشته باشند توی قبرستان، انگار میکروفن رادیو را ببری بدهی دست همهی قاریهای قبرستانهای دنیا. صبح هم که بلند میشوی، انگار با مرده خوابیده باشی. #هوشنگ_گلشیری -فتحنامهی مغان؛ از مجموعهی نیمهی تاریک ماه 🕯 ۱۶ خرداد، سالروز درگذشت هوشنگ گلشیری. یادش گرامی!
ما، از غزل به مرثیه پیوستیم، اما صفیر ِ تیر از نالههای شعر، رساتر بود ما در میان ِ معرکه دانستیم کز واژه، کار ِ ویژه نمیآید #نادر_نادرپور 🌹۱۶ خرداد، زادروز نادر نادرپور، گرامی باد!
ارغوان، شاخه همخون جدا مانده من آسمان تو چه رنگ است امروز؟ آفتابیست هوا؟ یا گرفتهاست هنوز؟ من در این گوشه که از دنیا بیرون است آفتابی به سرم نیست از بهاران خبرم نیست آنچه میبینم دیوار است آه این سخت سیاه آن چنان نزدیک است که چو بر میکشم از سینه نفس نفسم را بر میگرداند ره چنان بسته که پرواز نگه در همین یک قدمی میماند کورسویی ز چراغی رنجور قصه پرداز شب ظلمانیست نفسم میگیرد که هوا هم اینجا زندانیست هر چه با من اینجاست رنگ رخ باخته است آفتابی هرگز گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نینداخته است. اندر این گوشه خاموش فراموش شده کز دم سردش هر شمعی خاموش شده باد رنگینی در خاطر من گریه میانگیزد ارغوانم آنجاست ارغوانم تنهاست ارغوانم دارد میگرید… چون دل من که چنین خون آلود هر دم از دیده فرو میریزد ارغوان این چه رازیست که هر بار بهار با عزای دل ما میآید؟ که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است وین چنین بر جگر سوختگان داغ بر داغ میافزاید؟ ارغوان پنجه خونین زمین دامن صبح بگیر وز سواران خرامنده خورشید بپرس کی بر این دره غم میگذرند؟ ارغوان خوشه خون بامدادان که کبوترها بر لب پنجره باز سحر غلغله میآغازند جان گل رنگ مرا بر سر دست بگیر به تماشاگه پرواز ببر آه بشتاب که هم پروازان نگران غم هم پروازند ارغوان بیرق گلگون بهار تو برافراشته باش شعر خونبار منی یاد رنگین رفیقانم را بر زبان داشته باش؛ تو بخوان نغمه ناخوانده من ارغوان شاخه همخون جدا مانده من… #هوشنگ_ابتهاج @Aui_Sheroadab
🎨 به بند کشیدن ضحاک، حدود ۱۵۳۵ میلادی 📜 برگی از شاهنامهی شاهتهماسب / منسوب به سلطانمحمد، تبریز ریشهی نام «ضحاک» در زبانهای ایرانی باستان به واژهی «آژیدهاک» (Aži Dahāk) بازمیگردد که در اوستا به معنای اژدهای دهاندره یا اژدهای مخرب است. این شخصیت…
🎨 به بند کشیدن ضحاک، حدود ۱۵۳۵ میلادی 📜 برگی از شاهنامهی شاهتهماسب / منسوب به سلطانمحمد، تبریز ریشهی نام «ضحاک» در زبانهای ایرانی باستان به واژهی «آژیدهاک» (Aži Dahāk) بازمیگردد که در اوستا به معنای اژدهای دهاندره یا اژدهای مخرب است. این شخصیت اسطورهای که در شاهنامهی فردوسی، نماد ستمگری و فرزند مرداس عرب است، از ریشهی اسطورهای آژیدهاک ایرانی مشتق شده و در سنتهای پهلوی بهعنوان اژدهای سهپستان (سهپوزه) شناخته میشد. ریشهی زبانشناختی: ضحاک، شکل عربیشدهی «دهاک» است که از آژیدهاک (مار/ اژدهای اهریمنی) اوستایی گرفته شده است. ریشهی اسطورهای (اوستا): در باورهای کهن ایرانی، او موجودی اهریمنی بود، اما در شاهنامهی فردوسی بهعنوان شاهی ستمگر، بیگانهتبار (اهل یمن) و ماردوش تصویر شده است. لقب (بیوراسب): به دلیل داشتن ده هزار اسب، او را «بیوراسب» (دارندهی ده هزار اسب) مینامیدند. پایان کار: در نهایت به دست فریدون شکست خورد و به دستور سروش در کوه دماوند به بند کشیده شد. پیوند تاریخی: برخی تحلیلها ضحاک را بازتابی از دوران مادها یا تسلط بیگانگان بر ایران میدانند. @Aui_Sheroadab
همدرد با دردهای مردمان وطن... دیگر دلم هوای سرودن نمی کند تنها بهانه ی دل ما در گلو شکست -قیصر امینپور @ghande_parsi_ui
من از میان ریشههای گیاهان گوشتخوار میآیم و مغز من هنوز لبریز از صدای وحشت پروانهایست که او را در دفتری به سنجاقی مصلوب کرده بودند. وقتی که اعتماد من از ریسمان سست عدالت آویزان بود و در تمام شهر قلب چراغهای مرا تکهتکه میکردند. وقتی که چشمهای کودکانهی عشق مرا با دستمال تیرهی قانون میبستند و از شقیقههای مضطرب آرزوی من فوارههای خون به بیرون میپاشید وقتی که زندگی من دیگر چیزی نبود، هیچ چیز بجز تیکتاک ساعت دیواری دریافتم، باید، باید، باید دیوانهوار دوست بدارم. یک پنجره برای من کافیست یک پنجره به لحظهی آگاهی و نگاه و سکوت اکنون نهال گردو آنقدر قد کشیده که دیوار را برای برگهای جوانش معنی کند، از آینه بپرس نام نجاتدهندهات را آیا زمین که زیر پای تو میلرزد تنهاتر از تو نیست؟ پیغمبران، رسالت ویرانی را با خود به قرن ما آوردند این انفجارهای پیاپی، و ابرهای مسموم، آیا طنین آیههای مقدس هستند؟ ای دوست، ای برادر، ای همخون وقتی به ماه رسیدی تاریخ قتل عام گلها را بنویس. - بخشی از شعر پنجره از دفتر ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد / فروغ فرخزاد ۲۴ بهمن، سالروز درگذشت #فروغ_فرخزاد 🌹یادش گرامی
به نام زن، زندگی، آزادی همه شهر ایران جگر خستهاند به کین سیاوش کمر بستهاند در یک ماه گذشته، وطنمان روزهای تلخ و پرالتهابی را پشت سر گذاشته است. هنوز پژواک شلیک شنیده میشود و رد خونِ هممیهنانی که تنها برای ذرهای زندگی و آزادی قدم به خیابانها گذاشته بودند، روی خاکِ این سرزمین پیداست. خیابانهایی که زمزمهی انقلاب را در خود داشتند، اکنون آکنده از روایتهایی هستند که نمیتوان از کنارشان گذشت؛ باید ایستاد و دید، ایستاد و خواند، ایستاد و شنید. در این میان، دانشگاه و دانشجو ناگزیر از روایتگریاند. اما هراسِ عاملان این جنایت و خشونتهای مکرر تاریخِ این وطن، به حذفِ حضور مهمترین عنصر دانشگاه، یعنی دانشجو، انجامیده و در قالب آموزش مجازی خود را نشان داده است. دانشگاه که باید میدان گفتگو، تجربه، تضارب آرا و شکلگیری آگاهی جمعی باشد؛ با ادامهی آموزش غیرحضوری — به ویژه در رشتههای هنری که بر کارگاه، تجربهی زیسته، و حضور فیزیکی استوارند — نه تنها کیفیت آموزش را تضعیف میکند، بلکه شکافی عمیق میان دانشجو و زیست دانشگاهی ایجاد میسازد. چنین تصمیمگیریهایی، بدون مشارکت واقعی دانشجویان، نشانهی گسست در فهم ماهیت دانشگاه و ترس از حضور دانشجو است. در دورهای که آزادی رنگ باخته و فقر با خشونت پاسخ داده میشود، شاید آموزش در انتهای اولویتها قرار گیرد؛ اما حتی اگر دانشگاه را صرفاً نهادی آموزشی بدانیم، بیاعتنایی به صدای دانشجو و حذف او از فرآیند تصمیمگیری، نمیتواند به کیفیتی قابل دفاع بینجامد. بنابراین همانطور که حوادث تلخ اخیر، صلاحیت مسئولان برای تصمیمگیری درباره سرنوشت این سرزمین را زیر سوال بردهاند، پرسشی برای دانشگاه نیز مطرح میشود: آیا زمان آن نرسیده که دانشجو تصمیمگیرنده شرایط تحصیلی خودش باشد؟ و مهمتر از آن؛ پیشگام آگاهی و آزادیخواهیِ مردمِ بیدفاع کشورش باشد؟ ما باور داریم، دانشگاه چه حضوری باشد چه مجازی، مسئولیت حضور در عرصهی اجتماعی و فرهنگی، از دوش دانشجو برداشته نمیشود. حضور، صرفاً فیزیکی نیست؛ حضور به معنای اندیشیدن، گفتگو کردن، خلق کردن و ثبت کردن است. و قطعا در هر شرایطی این حضور ادامه خواهد داشت. اگرچه تاریخ نشان داده است که ظالمان بارها به بهانههای گوناگون از صدای دانشگاهیان هراسیدهاند، اما همیشه دانشجو به دانشگاه باز میگردد؛ با حافظهای روشنتر و صدایی بلندتر. این بار این بغض کهنه، فریادِ سوگی خواهد شد و زنجیر ظالمان را خواهد گسست. @Aui_Sheroadab
без подписи
без подписи
без подписи
چو یک هفته با سوگ و با آب چشم به درگاه بنشست پر درد و خشم به هشتم بزد نای رویین و کوس بیامد به درگاه گودرز و طوس چو فرهاد و شیدوش و گرگین و گیو چو بهرام و رهام و شاپور نیو فریبرز کاووس درنده شیر گرازه که بود اژدهای دلیر فرامرز رستم که بد پیش رو نگهبان هر مرز و سالار نو به گردان چنین گفت رستم که من برین کینه دادم دل و جان و تن که اندر جهان چون سیاوش سوار نبندد کمر نیز یک نامدار چنین کار یکسر مدارید خرد چنین کینه را خرد نتوان شمرد ز دلها همه ترس بیرون کنید زمین را ز خون رود جیحون کنید به یزدان که تا در جهان زندهام به کین سیاوش دل آگندهام داستان سیاوش/شاهنامه فردوسی @Aui_Sheroadab
چه جوانانی! اسماعیل، می بینی؟ چه جوانانی! بسیاریشان هنوز صورت عشق را بر سینه نفشردهاند و موهای صورت پسرها هنوز درنیامده. و دخترها را می بینی؟ چه پاهای لطیفی دارند! جنگ است، اینجا هم جنگ است اسماعیل! گریه نکن! فریاد نکن! دهنش را ببندید، قوانین را به هم زده است! گریه نکن اسماعیل، جنگ است! نفت از کنار حجرهها بالا میرود چه معجون عجیبی! چاههای نفت در کنار حجرههاست و در حجرهها جوانان نشستهاند! آه، چه نفتی! شیرظلمت است این نفت! و نفتکشها در سکوت پر میشوند و جوانان در سکوت پیر میشوند و در اعماق زمین، و در بالاسر، و بین دست یک بدن، جنگ است اسماعیل، جنگ است! مرده باد شاعری که راز حجره و چاه را نداند زنده باشی تو که این راز را میدانستی... #رضا_براهنی @Aui_Sheroadab
"پرواز پرنده را به خاطر بسپار" این قلب تپنده را به خاطر بسپار سنگینی مشت و سینههای زخمی آیینه و خنده را به خاطر بسپار - شعر از خاطره محقق در سوگ قربانیان پرواز ۷۵۲ - طراح پوستر: حامد مغروری 🖤۱۸ دیماه سالروز شلیک موشک به پرواز ۷۵۲ و جان باختن ۱۷۶ تن، از جمله دانشجویان و محققان کشورمان گرامی باد. @Aui_Sheroadab
سیاه چشم من؛ کنون که آن کبوتر سپید ز بامِ خانهها گریخته تو که هنوز شرنگِ تیرهگی به کام چشمِ کودکانهات نریخته رها کن این خموده خواب را نگاه کن آفتاب را که تا اگر چو من شدی کسی که با دو چشم باز کور بوده است و در کنار استوا از آفتاب دور بوده است در آن زمان که زور سپیدِ چشم باور تو را سیاه میکند تو را تباه میکند… اگرچه حق از آنِ زور بوده است به خاطر آوری که نور بوده است 🌹زادروز #محمدابراهیم_جعفری گرامی باد. @Aui_Sheroadab
«کبوتر در مهتاب» اثری از محمدابراهیم جعفری @Aui_Sheroadab
محمدابراهیم جعفری (۱۸ دی ۱۳۱۹ – ۱۸ فروردین ۱۳۹۷) نقاش نوگرا و شاعر معاصر، عضو هیئت علمی دانشگاه هنر ایران و انجمن هنرمندان نقاش ایران بود. وی در بیِنالهای مختلف داخلی و خارجی به عنوان داور حضور فعال داشت. «چو مرغ شب، خواندی و رفتی» نام مجموعه ترانههای اوست. همچنین در اولین سالگرد درگذشت محمد ابراهیم جعفری کتاب گزیدهٔ اشعار وی به نام «بوی کاهگل آواز پرنده» و کتاب زندگینامهٔ او تحت عنوان «ابری به دشت خاطره میبارد» انتشار یافت. کمی بعد، گزیده نقاشیهای او در کتابی به نام «سفر با ماه» نیز چاپ شد. شعر و دکلمهی «بعد از جنگ» از محمدابراهیم جعفری @Aui_Sheroadab
کانون شعر و ادب برگزار میکند: محفل شب شعر با موضوع «آزادی» 📍ایران/ اصفهان 🕰۱۸ و ۱۹ دیماه/ از ساعت ۲۰ 🕊به امید دیدار
عبارت Bella ciao در زبان ایتالیایی به معنای «خداحافظِ زیبا (یا عزیز)» است. این عنوان بعدها معنای استعاریِ وداع با وضع موجود و رفتن به سوی آزادی گرفت. «بلا چاو» ترانهای برخاسته از دلِ مقاومت است. آوازی که ریشههایش به ترانههای کارگران زن شالیزارهای شمال ایتالیا بازمیگردد؛ زنانی که از رنج کار، فقر و بیعدالتی میخواندند. در سالهای جنگ جهانی دوم، این ترانه با کلماتی تازه، به سرود پارتیزانهای ایتالیایی بدل شد؛ آنان که علیه فاشیسم و ظلم میجنگیدند. از آن زمان تا امروز، «بلا چاو» مرزها و زبانها را پشت سر گذاشته و به نمادی جهانی از مقاومت مدنی، آزادیخواهی و ایستادن در برابر ستم تبدیل شده است. ترانهسرا: افشین روستایی خوانندگان: ثمین و بهین بلوری @Aui_Sheroadab
خانهام ابریست یکسره روی زمین ابریست با آن. از فراز گردنه خُرد و خراب و مست باد میپیچد یکسره دنیا خراب از اوست و حواس من! آی نی زن، که ترا آوای نی بردهست دور از ره، کجایی؟ خانهام ابریست اما ابر، بارانش گرفتهست. در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم، من به روی آفتابم میبرم بر ساحت دریا نظاره. و همه دنیا خراب و خرد از باد است و به ره، نی زن که دایم مینوازد نی، در این دنیای ابراندود راه خود را دارد اندر پیش. ۱۶ دی، سالروز درگذشت #نیما_یوشیج 🌹یادش گرامی @Aui_Sheroadab