بیان آزادی
Статистика- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 215
- 1/48двое суток
- 1 392
- 1/72трое суток
- 1 501
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
روانشناسی و جامعه شناسی سیاسی انتقام احمد فعال جایگاه انتقام در نسبت میان عقل و عواطف موضوع جامعه شناسی سیاسی تحلیل رفتار سیاسی نیروهای اجتماعی است. در این مبحث کوشش دارم تا منشأ رفتار سیاسی پارهای از نیروهای سیاسی را نسبت به یک مسئله انتقام بررسی کنم. منشاء انتقام کینه است. خاستگاه روانی انتقام و کینه عواطف آدمی است. وقتی یک فرد و یا یک جامعه و یا بخشی از نیروهای اجتماعی از سوی عوامل ستم -اعم از داخلی و خارجی- مورد تجاوز قرار میگیرند، به تدریج، و به خصوص زمانی که چارهای برای درمان آن و یا رفع ستم پیدا نشود، انباشت ستمها و تجاوزها به کینه و انتقام بدل میشود. انتقام پاسخ روانی به انباشت کینههایی است که در سینه آدمیان متراکم میشود، و راه معقولی برای تخلیه آن پیدا نمیکنند. اگر به لحاظ وجودی، سائقها و کنشهای آدمیان را به دو بخش، و یا دو ساحت عاطفی و عقلانی تقسیم کنیم، ساحت عاطفی حلقه مشترک میان انسان با حیوانات است، با این تفاوت که ساحت عاطفی انسان بسیار پیچیدهتر، گستردهتر، متنوعتر و متکاملتر از حیوانات است. اگر عواطف وجه مشترک انسان با حیوانات است، عقل وجه متمایز انسان با حیوانات است. اینکه بعضی از مطالعات زیست شناختی و جانورشناختی، و حتی نظریات فلسفی مکتب نئوگنوستیکها به ما میگویند، حیوانات و حتی الکترونها دارای شعور هستند، شعور حیوانات نوعی عقل غریزی است، وجه تکاملی ندارد. سطح شعور حیوانات و پرندگان و حتی توانایی بعضی از حیوانات و پرندگان در ابزارسازی، استفاده از همان عقل غریزی است، که هنوز رمز نامکشوفی در عالم زیست شناختی محسوب میشود. اگر بعضی از نظریات جامعه شناسان نخبهگرا و طرفداران غریزهگرایی مانند پاره تو، میخلز و توسکا توجهشان به کنشهای غریزی و عاطفی است، نه به دلیل برتری عواطف بر عقل، بلکه به دلیل ثابت بودن و پایدار بودن غرایز آدمی در طول تاریخ است که چندان وقعی به کنشهای عقلانی انسان نمینهادند. از نظر آنها کنشهای عقلانی اغلب تحت تأثیر عواطف و کنشهای غیرعقلانی قرار دارند. تقدم و تفوق کنشهای عاطفی و غریزی بر کنشهای عقلانی، بنا به آنچه که در واقعیت زندگی مشاهده میکنیم، اگرچه درست میآید، لیکن مانع نمیشود تا به عنوان یک قاعده هنجاری، فیلسوفان از این حقیقت چشم پوشی کنند که جایگاه عقل را فروتر از غرایز و عواطف بنشانند، و یا از گفتن این حقیقت امتناع کنند که عواطف و غرایز انسان باید تحت کنترل عقل در آید. آدمی در وضعیت سلامت از انتقام و کینه خالی است. کینه و انتقام علائم مرضی است. در ساحت وجودی انسان، عواطف بعد اساسی وجودی است. بنا به اینکه وجود انسان دو ساحتی و یا دو بعدی است، فقدان هر یک از این دو به علائم مرضی منجر میشود. همانگونه فردی که فاقد عقل است به او نسبت دیوانه و یا مجنون میدهند، تهی شدن از عواطف علائم مرضی است. اگر این فرض درست باشد که عواطف باید در کنترل عقل درآیند، علت زیادهخواهیها، ناهنجاریها و تجاوزها را باید در ترکتازی عواطف و گسیختگی از عقل دانست. اینکه گفته میشود، علت بسیاری از تجاوزها و جنگها اغلب در اتاقهای فکری عقلای استراتژیست انجام میشود، و عقل آدمیان را سبب تجاوز و ستم میپندارند، سخن اشتباهی است. اینکه هابز انسان را موجودی تفسیر میکند که در پی حداکثر کردن منافع خود است، و یا دیگرانی که قدرت و زیادهخواهی را تمنّای وجودی انسان میپندارند، تفسیر عقلانی انسان نیست. در منافعپرستی، زیادهخواهی، جنگ و تجاوز، این عقل نیست که کارگزار انتخاب و تصمیمگیری انسان باشد. میتوان از نوعی عقل ابزاری (instomental intellect)، و یا آنچه به نام عقلانیت ابزاری (instrumental rationality ) گفته میشود، یاد کرد. عقل ابزاری تا اندازهای که به محاسبه سود و زیان مربوط میشود، قلمرو عقل است، اما اصالت دادن به سود و اصالت دادن به منافع و اصالت دادن به زیادهخواهی، اینها دیگر قلمرو عقل نیست، بلکه عقلی است که در مهمیز و مهار و کنترل عواطف قرار دارد. چیزی که من اصطلاحاً آن را عقل توجیهگر مینامم. عقلی که به ابزار عواطف و تمنّیات و امیال انسان تبدیل میشود، و در نقش توجیه کننده ظاهر میشود. @bayane_azadi 🔸متن کامل مقاله در فایل پیوست
مقاله اول روز دوم مچگیری و تحریف تاریخ: چگونه غنینژاد مصدق را مقصر جلوه میدهد؟ سلیمانی در بخش نظری مقاله، روش تاریخنگاری غنینژاد را مچگیرانه، تقلیلگرایانه، و ابهامآمیز توصیف میکند. غنینژاد با تمرکز بر جزئیات گزینشی، جابجایی زمانی رخدادها (زمانپریشی)، و حذف پیشزمینههای تاریخی (مفهومپریشی)، روایتی میسازد که مصدق را به عنوان مقصر اصلی مشکلات ایران معرفی میکند. او حتی مصدق را به قتل رزمآرا یا تصویب عفو خلیل طهماسبی مرتبط میکند، در حالی که منابع تاریخی این ادعاها را تأیید نمیکنند. این رویکرد، به جای تحلیل علمی، به نظر سلیمانی مغرضانه است و حتی اعترافات بانیان کودتاها را نادیده میگیرد. سلیمانی در بخش نظری مینویسد: روش تاریخنگاری آقای دکتر غنینژاد در درجه اول مچگیرانه و به طور عمده، بر حوادث ریز و جزئی تأکید و آنها را برجسته کرده و در برخی موارد، با جابجا کردن زمان رخدادهای جزئی (زمانپریشی) و البته با قدری چاشنی ابهام، مفهومی را بنا مینهد. او معتقد است غنینژاد با سادهسازی مسائل تاریخی و حذف پیشزمینهها، مفهومی مخدوش میسازد که حتی بانیان حوادث (مانند رضاخان و سیدضیاء) بر آن صحه نمیگذارند. به عنوان مثال، غنینژاد در مصاحبه ۷ اسفند ۱۴۰۳، دو کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را انکار میکند و مصدق را "نقطه کور و نحس" تاریخ ایران میخواند، که پسلرزههایش تا امروز ادامه دارد. سلیمانی این روایت را "سخت پریشان" میداند و میگوید غنینژاد دوگانهای میسازد: مصدق به عنوان مجرم اصلی در یک سو، و سایر کنشگران تاریخی در سوی دیگر. برای مثال، او مصدق را به قتل رزمآرا یا تصویب ماده واحده عفو خلیل طهماسبی (قاتل رزمآرا) در مجلس هفدهم (جلسه ۲۴، ۱۶ مرداد ۱۳۳۱) مرتبط میکند، بدون ارائه شواهد معتبر. سلیمانی این رویکرد را نه تنها غیرعلمی، بلکه تلاشی برای مشروعیتزدایی از نهضت ملی و مصدق میداند. او در ادامه، قول میدهد که در بخشهای بعدی، ادعاهای غنینژاد را با استناد به منابع تاریخی بررسی کند. آیا مرتبط کردن مصدق به قتل رزمآرا منصفانه است؟ کدام منبع تاریخی را برای بررسی این موضوع پیشنهاد میکنید؟ مطلب اول @mohammadmosaddegh_admin @mohammadmosaddegh
مراسم یادبود دکتر کریم سلیمانی
شمایی از تدریس و رابطه دانشجویی دکتر کریم سلیمانی
موزیک متنی به یادبود دکتر کریم سلیمانی 2
موزیک متنی به یادبود دکتر کریم سلیمانی 1
مقاله سوم: در نقد مصاحبه دکتر غنینژاد روزنامه دنیای اقتصاد ۷ اسفند۱۴۰۳ شوک درمانی؛ مصدق کودتاچی؟ / شاه کلید ۲۸ مرداد کجاست؟ پردهبرداری از روایتهای معکوس! / حقیقت پنهان یا تاریخسازی پریشان؟ گروه اندیشه: دکتر کریم سلیمانی دهکردی، در انتهای مقاله خود نگاشته است: مقالات من در نقد آراء آقای دکتر موسی غنینژاد ادامه خواهد داشت. او در دوشماره گذشته مقاله خود، منتشر شده در خبرآنلاین، به نقد ابرروایت دکتر موسی غنی نژاد در باره کودتای سوم اسفند و نیز کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ و ادعای ایشان مبنی بر کودتاچی بودن دکتر مصدق در ۲۵ مرداد پرداخت. شرح این موضوع در مقدمه نویسنده در مطلب زیر آمده است. سلیمانی دهکردی در قسمت سوم مقاله خود که در زیر از نظرتان می گذرد، با بررسی استدلالهای غنینژاد، تناقضات موجود در روایات مختلف او و فقدان شواهد تاریخی برای ادعای کودتای مصدق را نشان میدهد. در مقابل، با استناد به اسناد وزارت خارجه آمریکا و آرشیو دولتی انگلیس، و همچنین تحلیل حقوقی فرمان عزل نخستوزیر در قانون اساسی مشروطه و سنت سیاسی آن دوره، تاکید میکند که ابتکار کودتا از سوی شاه و با حمایت آمریکا و انگلیس بوده است. نویسنده همچنین به بررسی سابقه تاریخی عزل نخستوزیر در دوران مشروطه میپردازد و نشان میدهد که شاه عموماً در دوران فترت مجلس و پس از استعفای نخستوزیر، فرمان نصب صادر میکرده و عزل نخستوزیر مستقر، رویدادی استثنایی بوده است. در نهایت، نویسنده معتقد است که غنینژاد با ساختن یک دوگانه نادرست و متهم کردن مصدق به عنوان عامل تمام بدبختیهای تاریخ معاصر ایران، روایتی پریشان و غیرقابل دفاع از تاریخ ارائه میدهد. نویسنده با استناد به شواهد تاریخی و حقوقی، سه محور اصلی را مطرح میکند: 1-روش تاریخنگاری غنینژاد: نویسنده معتقد است از منظر علمی که غنینژاد در "روش"، تحلیل تاریخ، به جای تحلیل جامع، با جابجا کردن زمان وقایع (زمانپریشی) و حذف پیشزمینهها (مفهومپریشی) به نتیجهگیریهای نادرست میرسد. او ادعا میکند غنینژاد با "انکار" کودتا بودن حوادثی مانند کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، روایتی پریشان میسازد که مصدق را "نقطه کور و نحس تاریخ معاصر ایران" معرفی میکند. 2-ابطال ادعای کودتای مصدق در ۲۵ مرداد: نویسنده با قاطعیت روایت جدید غنینژاد را مبنی بر اینکه مصدق در ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ کودتا کرده و حضور نظامیان در ۲۸ مرداد "ضد کودتا" بوده است، رد میکند. او با استناد به اسناد وزارت خارجه آمریکا و عدم وجود شواهد برای تدارکات کودتا از سوی مصدق (در مقابل برنامهریزیهای آمریکا و انگلیس)، و همچنین اقدام مصدق در اجازه پرواز به شاه پس از شکست کودتای اولیه، این ادعا را بیاساس میداند. 3- تبیین جایگاه قانونی عزل نخستوزیر در مشروطه: نویسنده با تحلیل اصول قانون اساسی مشروطه (به ویژه اصول ۴۴، ۴۵، ۴۶، ۴۹، ۶۷ و ۸۰ متمم قانون اساسی) و سنتهای سیاسی آن دوران، توضیح میدهد که پادشاه حق عزل نخستوزیر منتخب مجلس را نداشته است. او با استناد به "گزارش هیئت هشت نفره" و بررسی سوابق تاریخی (مانند مورد صمصامالسلطنه)، نشان میدهد که عزل نخستوزیر از اختیارات شاه نبوده و فرمان عزل مصدق غیرقانونی بوده است. نویسنده در انتها به نادرستی ارجاعات غنینژاد و میرفطروس در اثبات ادعای خود اشاره میکند. ذکر این نکته ضروری است که خبرآنلاین آمادگی دارد نقدهای دکتر موسی غنی نژاد و دیگر محققان را در این باره منتشر کند. گسترش فرهنگ مکتوب همراه با سند، مشکل تاریخی در این مقطع از حیات ایران زمین است. از این رو خبرآنلاین رسالت خود می داند، تا هر سند مکتوبی را فارغ از این که له یا علیه باشد، بر اساس شواهد علمی و استدلال های رائه شده منتشر کرده گامی در رسانه نگاری تحقیقی بردارد. این مقاله در زیر از نظرتان می گذرد: https://www.khabaronline.ir/news/2066368/%D8%B4%D9%88%DA%A9-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D9%85%D8%B5%D8%AF%D9%82-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7%DA%86%DB%8C-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%84%DB%8C%D8%AF-%DB%B2%DB%B8-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%DA%A9%D8%AC%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D9%BE%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C
مقاله اول: روش تاریخنگاری غنینژاد در درجه اول مچگیرانه است ردیهای بر انکار دو کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در «اَبَر روایت» غنینژاد / مصدق نقطهکور و نحس تاریخ معاصر ایران است؟ گروه اندیشه: تاریخ معاصر که مرور چندباره آن دارای درس های عظیم برای جبران عقب ماندگی و توسعه است، می تواند یکی از بزرگترین پروژه های ایرانیان به منظور تبدیل عبور از دوره اندیشه ورزی به مثابه تصادف، به اندیشه ورزی به مثابه هویت و ماهیت دائمی ایرانیان در زندگی روزمره واقع شود. اما این امر مشروط به شروطی است. از جمله پرهیز از سیاست زدگی در تحلیل تاریخ و درس آموزی برای امروز ایران و توسعه آن، سپس ورود حوزه علم، و پرهیز از ژورنالیسم زدگی است. پرواضح است که در این باره قرارگرفتن روزنامه نگاری در خدمت علم و براهین علمی از بزرگترین رسالت رسانه ای است که برای وضعیت رسانه ای ایران می توانیم قائل شویم که به دلیل آفت سیاست زدگی، اغلب نظام رسانه ای ایران از چنین رویکردی به دور است. از این رو حضور دانشگاه در حوزه روزنامه نگاری می تواند به غنای آن انجامیده و اندیشه های مخالف و موافق در باره رویدادها می تواند مقوم حوزه تمدن ایرانی باشد. از این منظر خبرآنلاین از اندیشمندان دانشگاهی دعوت به عمل می آورد، با رویکرد علمی خود حوزه علوم انسانی روزنامه نگاری را قوام بخشیده، با حضور خود به غنای آن بیفزایند. مطلب زیر به قلم دکتر کریم سلیمانی دهکردی (دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی) از این زاویه به مخاطب گروه اندیشه تقدیم می شود. او از نویسندگان کتاب موانع توسعه در ایران است. این بخش از مقاله در نقد اندیشه های دکتر موسی غنی نژاد در باره کودتای سوم اسفند است [به بهانه ی انتشار یک گفت و گو با دکتر غنی نژاد در روزنامه ی دنیای اقتصاد، شماره ۶۲۳۶، ۷ اسفند ۱۴۰۳]. مقاله ای انتقادی اما فکت محور. هدف اصلی آن نقد «روش تاریخنگاری» غنینژاد است. نویسنده معتقد است که غنینژاد با استفاده از روشی مچگیرانه، تقلیلگرایانه، ابهامآمیز و با دستکاری جزئیات تاریخی (زمانپریشی و مفهومپریشی)، روایتی مغرضانه و پریشان از تاریخ معاصر ارائه میدهد. نویسنده در این مقاله به نقد دیدگاههای غنینژاد در مصاحبه اخیر ایشان (۷ اسفند ۱۴۰۳) میپردازد که در آن، غنینژاد واقعه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ را کودتا ندانسته و برای تقویت این نظر، ادعا میکند که واقعه سوم اسفند ۱۲۹۹ نیز کودتا نبوده است. نویسنده با استناد به منابع متعدد تاریخی، خاطرات شاهدان عینی (مانند عبدالله مستوفی و یحیی دولتآبادی)، اعترافات بانیان کودتا (رضاخان و سیدضیاء)، گزارشهای دیپلماتیک (نورمن و آیرونساید)، و آرای نمایندگان مجالس چهارم و چهاردهم، به تفصیل اثبات میکند که واقعه سوم اسفند ۱۲۹۹ یک کودتای نظامی با حمایت انگلیس بوده است که طی آن، تهران به اشغال نیروهای قزاق درآمده و احمدشاه تحت فشار مجبور به انتصاب سیدضیاء به نخستوزیری شده است. نویسنده تاکید می کند که هدف غنینژاد از مشروعیتبخشی به کودتای سوم اسفند برای به چالش کشیدن کودتا بودن ۲۸ مرداد است از این رو روش تاریخنگاری او را مچگیرانه، تقلیلگرایانه و مغرضانه توصیف میکند. بی تردید خبرآنلاین آمادگی دارد که دیدگاه های دکتر موسی غنی نژاد را در پاسخ به این مقاله منتشر کند. این مقاله علمی - تحقیقاتی در زیر از نظرتان می گذرد: https://www.khabaronline.ir/news/2047307/%D8%A7%D8%A8%D8%B1-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%BA%D9%86%DB%8C-%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%AF-%D9%85%D8%AD%D8%B5%D9%88%D9%84-%D8%B3%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%DB%8C-%D9%88-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%B1%D8%AE%D8%AF%D8%A7%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C
مقاله دوم - در نقد انکار دو کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در «اَبَر روایت» غنینژاد سخنان غیرعلمی غنی نژاد درباره کودتا / طرح آمریکا ؛بزرگنمایی حزب توده برای کودتا در ایران / تنزل علم در ابرروایت غنی نژاد کریم سلیمانی دهکردی در این بحث کوشیدهام با طرح یک بحث نظری، ناکارآمدی تعریف آقای دکتر غنینژاد از کودتا، برپایه شورش بر علیه رئیس کشور، را نشان دهم. همچنین به این واقعیت اشاره شد که در نظامهای سیاسی مدرن به دلیل توازن قدرت در سطح قوای سه گانه کشور، اساسا عبارت Head of State به عنوان رئیس کشور، فاقد وجاهت حقوقی است. به همین دلیل به عنوان نمونه به موقعیت قانونی رئیس جمهور آمریکا توجه کردم؛ که میشود او را حتی با دستبند به دادگاه برد، امری که در نظام شاهنشاهی ایران، تصور آن هم امری محال بوده است. بنابراین آقای دکتر غنینژاد در دنیای مدرن نباید درپی یافتن رئیس کشوری باشد، که بتوان تعریف خود از کودتا را بر آن، بنا نهد. گروه اندیشه: مطلب زیر قسمت دوم پاسخ به دکتر موسی غنی نژاد به قلم دکتر کریم سلیمانی دهکردی (دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی) است. قسمت نخست، به نقد اندیشه های دکتر موسی غنی نژاد در باره کودتای سوم اسفند می پردازد [به بهانه ی انتشار یک گفت و گو با دکتر غنی نژاد در روزنامه ی دنیای اقتصاد، شماره ۶۲۳۶، ۷ اسفند ۱۴۰۳]. سلیمانی با تحریر مقاله ای انتقادی اما فکت محور و محققانه «روش تاریخنگاری» غنینژاد را نقد می کند و معتقد است که غنینژاد با استفاده از روشی مچگیرانه، تقلیلگرایانه، ابهامآمیز و با دستکاری جزئیات تاریخی (زمانپریشی و مفهومپریشی)، روایتی پریشان از تاریخ معاصر ارائه دهد. سلیمانی در قسمت دوم که در زیر از نظرتان می گذرد به نقد دیدگاه غنینژاد درباره کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ میپردازد. نویسنده، با رد تعریف محدود و کلی غنینژاد از کودتا (شورش علیه رئیس کشور)، استدلال میکند که همکاری شاه با قدرتهای خارجی و نظامیان برای سرنگونی دولت ملی مصدق، مصداق بارز کودتا است. سلیمانی همچنین به بررسی نقش حزب توده در وقایع ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ میپردازد و با نقد دیدگاه علی میرفطروس که نقش محوری و تعیینکنندهای برای حزب توده در ایجاد "توهم کودتا" برای مصدق قائل است، نشان میدهد که اطلاعرسانی درباره کودتا به مصدق منحصر به حزب توده نبوده و بزرگنمایی نقش این حزب ابزاری برای توجیه مداخله خارجی بوده است. در نهایت، نویسنده به بررسی ادعای جدید غنینژاد مبنی بر "کودتای مصدق" در واکنش به فرمان عزل شاه میپردازد که در بخش بعدی مقاله به آن پاسخ خواهد داد. در نهایت مقاله قصد دارد نشان دهد که تلاش غنینژاد برای نسبت دادن کودتای ۲۸ مرداد به اقدامات مصدق و حزب توده، مبتنی بر تعریفی ناکارآمد از کودتا و تحریف واقعیات تاریخی است. نویسنده با استناد به شواهد تاریخی و تحلیلهای تخصصی، بر کودتا بودن ۲۸ مرداد با نقشآفرینی مستقیم شاه و قدرتهای خارجی تاکید میکند و روایتهای مخالف را به چالش میکشد. این مقاله تحقیقی در زیر از نظرتان می گذرد: **** khabaronline.ir/xnw85
پاسخ غنی نژاد به مقالات دکتر کریم سلیمانی
پاسخ دکتر سلیمانی به دعوت دکتر موسی غنی نژاد برای مناظره
روایت اکبری از دغدغه های سلیمانی در باره جریان تحریف مشروطه، نهضت ملی و انقلاب ۵۷ / نظریه پردازی که روایت تمدنی اش ناتمام ماند https://images.khabaronline.ir/news/2104077/ مرحوم سلیمانی با این که به شدت از گرفتن مسئولیت های اجرایی پرهیز داشتند، مدت ها نماینده گروه تاریخ در حوزه برنامه ریزی وزارت علوم و یک دوره مدیر گروه تاریخ بودند. مدتی هم در شورای تخصصی علوم انسانی در هیات ممیزه از طرف دانشکده نماینده دانشکده بودند. ویژگی برجسته ایشان آن بود که تعداد قابل توجهی از رساله های دکتری و پایان نامه های ارشد را در حوزه های بسیار خاص برعهده گرفتند. ایشان پایه گذار تحقیقات تاریخ معاصر از نوعی بودند که در گروه های دیگر معمولا انجام نمی شد. برای مثال ما نخستین رساله دکتری تاریخ کشور را در حوزه محیط زیست ایران، یعنی برنامه ریزی و سیاستگذاری دولتی در حوزه محیط زیست ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی را به راهنمایی ایشان در گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی داشتیم ایشان پایه گذار تحقیقات تاریخ معاصر از نوعی بودند که در گروه های دیگر معمولا انجام نمی شد. برای مثال ما نخستین رساله دکتری تاریخ کشور را در حوزه محیط زیست ایران، یعنی برنامه ریزی و سیاستگذاری دولتی در حوزه محیط زیست ایران از مشروطه تا انقلاب اسلامی را به راهنمایی ایشان در گروه تاریخ دانشگاه شهید بهشتی داشتیم. همچنین در حوزه های نفت، و یا جنبش های کارگری، به خصوص جنبشهای معطوف به داستان نفت در ایران، ایشان چند رساله دکتری را راهنمایی کردند. علاوه براین، ایشان برای مدتی مشاورت، و به نوعی مسولیت بسیار مهم بررسی اسناد دوره تاریخی مشروطیت ایران را در سازمان اسناد ملی ایران برعهده داشتند و بازخوانی و طبقه بندی شاید حدود ۳۰ تا ۳۵ هزار سند به همراه نمایه نویسی برای آن را به ثمر رساندند. می توانم بگویم از ممیزات ایشان سند شناسی و سندپژوهی بود. بدون اغراق باید بگویم در دانشگاه های کشور کسی نیست که به گستردگی ایشان با اسناد کار کرده باشد. از جمله خدمات بسیار مهم ایشان در این زمینه ساماندهی اسناد کاخ نیاوران بود که همراه تیمی، به مدت دو الی سه سال، اسناد را برای نخستین بار ضمن فهرست نویسی دیجیتال کردند. همچنین مدتی جزو مشاوران عالی مرکز سازمان اسناد کشور بودند که در آن جا هم در بهبود اوضاع منشاء اثر بودند. در این سال های آخر، تاملی به مرحوم دکتر سلیمانی دست داده بود مبنی بر این که جریانی در کشور با پروژه ای سیاسی، درصدد معکوس نشان دادن مبارزات ملی و تاریخی ۲۰۰ سال اخیر ایرانیان، به ویژه از مشروطه به این طرف، است. آقای دکتر سلیمانی این جا صرفا نه در مقام یک محقق تاریخ، بلکه در مقام یک شخصیت فکری و سیاسی، با سابقه مبارزاتی قبل از انقلاب، احساس کرد عده ای می خواهند انقلاب اسلامی و پشتوانه های آن مانند مشروطه، نهضت ملی، مصدق و اقدامات دولت او را عامل تخریب بهشت برینی که پهلوی ها ساخته بودند، معرفی کنند. او احساس می کرد گویی قرار است سوابق هویت ساز تاریخ معاصر ایران، تخریب شوند تا اگر اتفاقی بعدا بیفتد، پروژه سیاسی ای به پیش برود. درعین حال ایشان مناظره تاریخی ای را با فرزند مرحوم آیت الله کاشانی، دکتر محمود کاشانی که عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی بودند، در دانشکده حقوق چندین ساعت ذیل موضوعاتی چون کودتا بودن ماجرای ۲۸ مرداد، قانونی بودن نخست وزیری مصدق، و ... به عمل آوردند و یکی از درخشانترین مناظرات مؤدبانه علمی را از خود به جای گذاشتند.گ%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%BA%D8%AF%D8%BA%D9%87-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87-%D8%AC%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%86-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87
یادی از کریم سلیمانی یک سال از گذشتن و رفتن و پرکشیدناش گذشت. چند روز پیش از درگذشت او مهماناش بودم. یک روز و یک شب نزد او ماندم و مانند همیشه از مباحث و موضوعاتی که علاقه و دغدغهی مشترکمان بود سخنها گفتیم. از آن میان بیش از همه از مصدق و جنبش ملی سخن به میان آمد. بسیار آزرده بود از پارهای کژروایتهای سستبنیاد که کسانی در سالهای اخیر دربارهی مصدق و جنبش ملی برساخته و در بوق و کرنا کرده و رواج دادهاند. کمر همت بسته بود تا به سهم خود در این باره کاری کند. برنامهای پژوهشی و درازدامن داشت و بهرههایی از آن را در پارهای رسانهها منتشر کرده بود. میگفت همهی کارهای دیگر را کنار نهادهام و بر این تمرکز کردهام و تا به انجاماش نرسانم آرام نمیگیرم. دریغا که ناگهان و نابهنگام رفت و آن کار سترگ نیمهتمام ماند. دانش و دقت و بصیرت او در تاریخ جنبش ملی ستودنی بود. در این راه بسیار گام زده و فراوان کوشیده بود. بسیاری از اسناد و منابع و پژوهشهای مربوط به این موضوع را به دقت خوانده و وارسیده بود. پارهای از آنها را بارها زیر و رو کرده و انبوهی یادداشت فراهم آورده بود. در طول سالها دوستی و همصحبتی از او فراوان آموختم. نه تنها از دانش گسترده و بینش ژرف و دقت و احتیاط علمی و باریکبینیاش، بلکه بیش از همهی اینها از منش ستودهی او: از فروتنی مثالزدنیاش، از بردباری و رواداری و شکیباییاش، از گذشت و بخششاش، از مردمداری و ایرانمداری و ایراندوستیاش، از اندوهگساریاش برای دردمندان و فرودستان، و... کریم بود و کریم زیست و کریم رفت. یادش گرامی باد. #داریوش_رحمانیان نهم امرداد هزار و چهارصد و پنج https://t.me/dariush_rahmanian
به گزارش خبرآنلاین کریم سلیمانی (دانشیار گروه تاریخ دانشگاه شهیدبهشتی) در مقالهای که در پایگاه اینترنتی مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر شده، به ارائهی روایتی مبتی بر اسناد آرشیوی، مطبوعات و خاطرات درخصوص مواضع نواب صفوی در برابر کودتای ۲۸ مرداد پرداخته است. متن مقاله به شرح زیر است: در این یادداشت به مواضع نواب صفوی در برابر کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ میپردازم. اگرچه نواب به دلیل مرگ نابهنگام همسر دومش در ۲۶ مرداد و اینکه در روز ۲۸ مرداد استخاره کرد و بد آمد، در وقایع مربوط به کودتای بر علیه دولت مصدق، عملا نقشی نداشت. (علی رهنما، پشت پردهی کودتای ۱۳۳۲ در ایران، ترجمه فریدون رشیدیان، تهران: نشر نی، ۱۴۰۰، ص ۴۴۲) اما با بیانیهایی که در سوم شهریور به قلم ایشان در روزنامه کیهان منتشر میشود، از دولت کودتا حمایت کرده و به این دلیل پس از آن، مورد لطف سپهبد زاهدی قرار میگیرد. به نواب پیشنهاد وزارت فرهنگ شد، و نیز با کمک دولت زاهدی، نواب برای شرکت در موتمر اسلامی به اردن و سپس به مصر سفر کرد. در بازگشت به ایران، در فرودگاه تهران با استقبال مواجه شد. همچنین با انتشار بیانیهای، کاندیدای شرکت در انتخابات مجلس هجدهم شد. پس از بازگشت از سفر موتمر اسلامی، شاه به نواب، پیشنهاد «نیابت تولیت آستان قدس رضوی» را به شرط کنارهگیری از سیاست، مطرح کرد. به بهانه این پیشنهاد شاه به نواب، و اساسا به منظور روشن شدن مناسبات نواب با شاه، به نقش هماهنگ فداییان اسلام و شاه در ترور رزمآرا به اختصار پرداختهام. https://www.khabaronline.ir/news/2012766/%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%A8-%D8%B5%D9%81%D9%88%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%DA%A9%D9%88%D8%AF%D8%AA%D8%A7-%D8%AD%D9%85%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%DA%A9%D8%B1%D8%AF
میراث ناتمام به یاد دکتر کریم سلیمانی دهکردی احمد فعال امروز سالگرد درگذشت عزیزترین دوستم، دوستدار ایران، دانشمند گرامی دکتر کریم سلیمانی است. چه زود یکسال گذشت. دکتر کریم سلیمانی دهکردی، استاد بازنشسته تاریخ معاصر ایران، درست چند ماه بعد از بازنشستگی از سمت هیئت علمی دانشگاه بهشتی تهران، در 11 مرداد ماه 1404 دارفانی را وداع گفت. روح دکتر سلیمانی چنان بزرگ و عمیق بود که در این دنیای خاکی نمیگنجید. گفته بود که بعد از بازنشستگی برنامههای خود را برای احیای نام ایران متمرکز کرده است. بنای ما بر این بود که در نشستهای متعدد و طولانی، و در یک گفتگوی متقابل، تجربیات علمی خود را از تاریخ معاصر ایران به طور شفاهی بازگویی کند. بنای دیگر ایشان این بود که دستهای غیرحرفهای و تحریفگر را از گزارشها و روایتهای مغرضانه و کینهتوزانه تاریخ کوتاه کند. برای همین منظور دست نوشتههایی که طی سالیان متمادی درباره نهضت ملی شدن نفت در دست داشت، از جمله مطالعه دقیق در آثار دکتر موسی غنی نژاد، را به رشته تحریر در آورد. در همان اوان بازنشستگی مقالهای با عنوان "نگاهی انتقادی به مواضع نوابصفوی در برابر کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ " نوشت که این مقاله در سایت اسناد انقلاب اسلامی منتشر شد. این مقاله دکتر سلیمانی و انتشار آن در سایت اسناد انقلاب اسلامی، یک انقلاب بزرگ در تاریخنگاری بود. به این دلیل که سایت اسناد انقلاب اسلامی که به نظام جمهوری اسلامی تعلق دارد، سندی را منتشر کرد که 45 سال تحریف تاریخ نهضت ملی را که توسط رسانههای رسمی و از جمله صدا و سیمای جمهوری اسلامی صورت گرفت، مهر تأیید بر آن گذاشت. 45 سال صدا و سیما و رسانههای رسمی، از نواب صفوی قهرمانی ملی و انقلابی و بیبدیل ارائه دادند. نواب صفوی که از چهرههای افراطی و بنیادگرای هیئت مؤتلفه اسلامی بود، دکتر سلیمانی مواضع او را در کودتای 28 مرداد بر ملا میکند. وقتی سازمان اسناد انقلاب اسلامی این مقاله را منتشر کرد، حقیقتی را از پرده بیرون انداخت، میتوان آن را انقلابی در تاریخنگاری رسمی پنداشت. این کار بزرگ و سترگی بود که تنها از عهده دکتر کریم سلیمانی برمیآمد. بعد از انتشار این مقاله دکتر سلیمانی کوشش خود را در افشاء تحریفهای بس مغرضانه دکتر موسی غنی نژاد متمرکز کرد، سه شماره از رشته بلندی از مقالاتی که در دست داشت، تا زمان حیات او در سایت خبرآنلاین منتشر شد. شماره دوم و سوم را که منتشر کرد، انتقادات و هجمهها توسط روزنامه دنیای اقتصاد که به گفته دکتر سلیمانی، غنی نژاد پدر معنوی آنهاست، بالا گرفت. در این سطور ناگزیرم حقیقتی را برملا کنم که تا امروز درباره آن سکوت کردهام. دکتر سلیمانی به من که نزدیکترین دوست ایشان طی 45 سال اخیر بودم، گفتند که از طرف سایت خبرآنلاین با او تماس گرفتهاند که از طرف روزنامه دنیای اقتصاد به خاطر این مقالات نگرانیهایی ابراز شده است، آقای غنی نژاد درخواست مناظره با دکتر سلیمانی را داشتند، اما دکتر سلیمانی در یک یادداشت مکتوب درخواست مناظره مکتوب را داشتند، دلیل آن هم روشن بود. معتقد بود که در مباحث تاریخی باید با اسناد کار کرد و طبق اسناد سخن گفت. در مناظره مکتوب ما وقت داریم اسناد را بررسی کنیم، ولی در مناظره چهره به چهره آقای غنی نژاد در 5 دقیقه ده تا مسئله را مطرح میکند، ادعاهای بسیار غیرتاریخی، شما از کجا سند بیاورید که این حرف غلط است. خوب این جور برخوردها به درد تبلیغات میخورد و هیچ مایهای از حقیقتورزی درون آن نیست. دکتر سلیمانی گفتند که سلسله مقالات ایشان در نقد ادعاهای کذب دکتر غنی نژاد به 17 الی 18 مقاله میرسد، متاسفانه نمیدانم چرا گاه روزگار اینقدر بیرحمانه با سرنوشت ما بازی میکند؟ شاید در پس این بیرحمیها تقدیری از حقیقت نهفته است که برما آشکار نیست. دکتر سلیمانی خیلی زود قبل از اینکه میراث جدیای به قدر طاقت خود برای جامعه ایرانی برجا بگذارد، از میان ما رفت. یادش گرامی و نامش ماندگار 11 مرداد 1405 https://t.me/BayaneAzadiM/1414
видео или голосовое, без подписи
پاسخ مقاله اعتبار سنجی جناب هادی حکیمشفاهی (3) احمد فعال داستان ظرفیت نظام هم برای سرکوب و کشتار به همین گونه است. علناً دشمنان قسم خورده رژیم و حتی دشمنان قسم خورده ایران میآیند میگویند، ما در حرکت دیماه حضور داشتیم، در واقع هستی و بقاء نظام را تهدید کردند (و بعد وقتی در جنگ هم آمدند، دیدیم که هستی و بقاء ایران را در خطر انداختند)، خوب نظام هم مقابل آن ایستاد و دست به کشتار زد. این حرفی که میزنم، از نظر من کشتار را توجیه نمیکند، اما حرف من این است که حضور آن دشمنان از دید خود رژیم به رژیم مشروعیت کشتار میدهد. وظیفه یک اپوزسیون عاقل و خردمند این است که ابزارهای مشروعیتسازی سرکوب و کشتار را از رژیم سلب کند، نه اینکه این ابزارها را به وضوح در اختیار او بگذارد. ضمن اینکه از این طرف هم بنا به بعضی از فیلمها کشتارهای بیرحمانهای علیه بسیجیها و نیروهای انتظامی انجام دادند، که کلمه بیرحمانه هم خیلی انساندوستانه است، کشتار وحشیانهای که در تاریخ باید ثبت شود. مثبت این ادعاها، برخوردهای بعضی از طرفداران رضاپهلوی در شبکههای مجازی با مخالفان خود، از جمله با خود اینجانب، که چنان سینههای آنان مملو از نفرت و عفونتهای متراکم شده از کینه است، که به گفته خودشان با چکمههای آهنین از روی جسد منی که 47 سال زخم خورده نظم موجود هستم، میگذرند. شما بنگرید با بسیجیان و نیروهای انتظامی چه کردند. میفرمائید رضا پهلوی چکار کند؟ خیلی روشن بگویم رضا پهلوی پروژه سیستم اطلاعات خود جمهوری اسلامی است. بهترین و نابترین پروژه برای ایجاد تشتّت و تفرقه و از هم پاشیده شدن و خنثی کردن اپوزسیون. از این به بعد هم اگر رضا پهلوی برود توی خانه بنشیند، مطمئن باشید که نظام هر جنبشی به راه بیافتد، یک جمعی پیدا میکند و با شعار دادن رضا شاه روحت شاه، دو روزه جنبش را جمع میکند. یعنی از حالا به بعد جنبشهای اجتماعی در ایران دیگر مثل جنبش 1401 و قبل از آن به یک ماه و چند ماه نمیکشد، خیلی زود خاموش میشود، این من و این شما. اگر غیر از این بود با پوزش حرف خود را پس میگیرم. تنها راهش این است که رضا پهلوی نه تنها برود خانهنشین شود، بلکه اعلام کند هرکس در هر حرکت اجتماعی و سیاسی نام من را خواند، از من نیست. https://t.me/bayane_azadi/4842
پاسخ مقاله اعتبار سنجی جناب هادی حکیمشفاهی (2) احمد فعال 2- میفرمائید رضا پهلوی اینجور فحاشیها را پاسخ داده است. این فرمایش شما کاملا غلط است. چرا؟ به این دو دلیلی که خدمتتان بیان خواهم کرد. اینجانب وقتی دوره کارشناسی مدیریت را میخواندم، با یک متنی مواجه شدم که میگفت، یک مدیر در شأن او نیست که به یک کارمند زیر دست و یا یک آبدارچی توهین کند، و یا او را تنبیه کند. به عکس، همواره برخورد او با این افراد بسیار کریمانه است. مدیر، توهین و تنبیه را به افراد ردهی پائینتر، یعنی به گروه سرپرستان و رؤسای سازمان میسپارد. سرپرستان و رؤسا حتی با یک دستور نانوشته این کار را میکنند. تجربهای هم که من چند ده سال در سازمان اداری داشتم، روال به همین گونه بود. دلیل دوم من روشنتر است. اینقدر فحاشیها و انحصارطلبیها و حتی چماقکشی طرفداران سلطنت گسترده و عیان است، کافی نیست که با نازم و چشمم بگویید، این کار درست نیست. این به قول معروف یک نوع تعارف شاه عبدالعظیمی است. جمع کردن بساط فحاشان و چماقدارن خیلی راحت است. کافی است رضا پهلوی یک سایت تأسیس میکرد و یا در کانال تلگرامی خود، اینهایی که فحش میدهند و چماقداری میکنند و کارشان انحطارطلبی است (و حتی اعلام جایزه 200 هزاردلاری برای سر یک مشروطهخواه و پادشاهیخواه کهنهکار مانند امیر طاهری)، اعلام میکرد، ای ... طرفداران من، به هوش باشید اینها را هرجا دیدید عکسها و فیلمهایشان را بگیرید، تا من در سایت و یا کانال خود منتشر کنم، اینها نه تنها از جانب ما نیستند، بلکه دشمنان ما هستند. شک نکنید دو روزه جمع میشدند. حکایت تعارفات میان تهی رضا پهلوی، حکایت بعضی مسئولان جمهوری اسلامی است که خیلی اوقات این جور چماقداریها را محکوم کردهاند، اما در واقع تشویق کردهاند. در پاسخی که در خصوص فراخوانی 18 و 19 دیماه ارائه فرمودید، من فکر میکنم استدلالهای من در آنجا کافی به مقصود بود، یا کل مقالهای را که در سایت زیتون ارجاع دادم، نخواندید، و به همان یک صفحهای که در کانال زدم بسنده کردید، و یا به استدلالهای اینجانب عنایت نفرمودید. خود شما اعتراف میکنید، که جنش دیماه از قبل از فراخوان رضا پهلوی یعنی از 8 و 9 دیماه شروع شده بود و: «حتی تیراندازیهای مستقیم نیز پیش از فراخوان پهلوی بطور قطرهچکانی آغاز شده بود». این حرف "تیراندازی به صورت قطره چکانی" کلیدواژه مهمی است. در تمام جنبشها از سال 1388 تا قبل از فراخوانی دیماه، پتانسیل نظام برای سرکوب همین تیراندازی قطره چکانی است. همینجا و به مناسبت پاسخ دیگر شما را در باره عاملیت جنگ که به روشنی بیان کردم دوباره تکرار میکنم، که ظرفیت سیاسی آمریکا (عرض میکنم ظرفیت سیاسی نه ظرفیت نظامی) برای جنگ علیه ایران، بنا به افکارعمومی در داخل آمریکا و افکار عمومی جهانی، و همراهی و یا عدم همراهی دول خارجی محدود است. وقتی مردمی خودشان میگویند، بیایید بزنید (قول صریح ترامپ در توجیه جنگ) و رهبری آن میگوید، بزنید و به مردم کمک برسانید، و در هم نشینی رضا پهلوی با یکی از وحشیترین سناتورهای آمریکا (لیندزی گراهام) میگوید، عظمت را به ایران برمیگردانیم، ظرفیت سیاسی آمریکا برای حمله به شدت بالا میرود. بحث منافع را کسی انکار نمیکند، اما این منافع در خلاء شکل نمیگیرد، تعقیب این منافع در فضای افکار عمومی و تبلیغات رسانهای شکل میگیرد. دستکم قدرتهای مدرن در دنیای امروز، اینگونه عمل میکنند. خوب رضا پهلوی و کسانی که زیر دعوت به جنگ امضاء کردند، به قول شهرام همایون لال زبانی میگرفتند که بگویند، آقا جان شما قرار بود به مردم کمک برسانید، و قرار بود ایران را به عظمت برسانید، حالا کار به جایی رسیده که میگویید ایران را به عصر حجر برمیگردانیم؟ خوب لال زبونی گرفتند که بگویند، این کمک شما را نخواستیم، شما را به خیر و ما را به سلامت؟ شما را لال زبانی گرفته است که بگویید، به عصر حجر برگرداندن، این همان به عظمت برگرداندن ایران بود؟؟؟ https://t.me/bayane_azadi
پاسخ مقاله اعتبار سنجی جناب هادی حکیمشفاهی احمد فعال مقدمتا عرض کنم که خیلی خوشحالم که یکی از مدافعان رضا پهلوی طی یک یادداشت ، تلاش کرده است تا پاسخ مخالفان و منتقدان به رضا پهلوی را در یک رشته کلام از ابتدا تا انتها، هم با نزاکت کامل و هم با استدلال همراه کند، و لو اینکه با استدلالهای ایشان مخالف باشیم. ایشان در همان ابتدا در پاسخ این انتقاد که طرفداران رضا پهلوی فحاش و انحصارطلب هستند، میگویند: « از منظر جمعیتی و اجتماعی، نمیتوان درباره حامیان یک فرد بطور مطلق سخن گفت و حکم صادر کرد. برخی از حامیان او اینچنین هستند اما مگر در میان حامیانِ شخصیتهای برجستهی دیگر، افراد فحاش و توهینکننده یافت نمیشود؟! آیا در میان جریان جمهوریخواه، افراد فحاش، توهینکننده و بیاخلاق وجود ندارد؟!» . در ادامه نویسنده محترم میگوید، این عده همه طرفداران رضا پهلوی نیستند، بلکه اقلیتی هستند که شدت آن در فضای مجازی به نظر میرسد همه اینجور هستند. بعد اضافه میکند که: « رضا پهلوی به شهادت دهها فیلم مصاحبه و سخنرانی، بارها از رفتارهای افراطیِ منسوب به خود، انتقاد کرده است. اما پرسش این است: آیا پهلوی همچون یک پادشاه یا رئیس جمهور، قوای قهریه دارد تا آنها را مجازات کند؟! کاری که او میتوانسته انجام دهد هشدار و انتقاد است.». در پاسخ، اولا نمیدانم به چه دلیل و انگیزهای این دوست ما خواستند فحاش بودن طرفداران رضا پهلوی را اندک جلوه بدهد؟ در طرح مسئله، بحث انحصارطلبی را مطرح کردند، اما در پاسخ تنها به بحث فحاشی پرداختهاند. چند مسئله را در این رابطه عرض میکنم: 1- صریح و بدون تعارف عرض کنم و بارها گفتهام، که جریان سلطنتطلبی به تجربه من، یک باطلاق کاملاً متعفن است، که هرکس توی آن پا گذاشت صادقترین و مودبترینشان را به بیصداقتترین و فحاشترین بدل میکند. این دوست عزیز ما هم که تا انتها جانب نزاکت را رعایت کرده است، به اذعان خود او سلطنتطلب نیست، و مثل بسیاری از جمهوریخواهان که بنا به اضطرار و ضرورت رهبری رضا پهلوی را پذیرفتهاند، اما با الزامات اخلاقی و فرهنگی طرفداران پهلوی همراهی و همسویی ندارد. من هرچه و هرجا، نشانی از سلطنتطلبی دیدم سراسر هتاکی، دروغپردازی، فحاشی، حذف، تخطئه و به شکل بیمارگونهای ضدیت با همه مظاهر فرهنگی، سیاسی و هنری گذشته، از مصدق گرفته تا جریان چپ، تا شریعتی و جلال آل احمد، شاملو، کارگردانانی که به موج نو شهرت داشتند، همه روشنفکران، نویسندگان و بزرگان فرهنگی و هنریای که با انقلاب 57 همراهی کردند و یا حتی نکردند، اما به آن دوران تعلق دارند و یا منتقد رژیم شاه بودند، و با هر احدالناسی که با رژیم پهلوی مخالف بود، اکنون با رضا پهلوی همراهی ندارد، تا بگیر بیا امثال تاج زاده و نرگس محمدی و ...، و این آخرکاری منوچهر بختیاری که عمرش در حمایت از رضاپهلوی گذاشت، تنها به این دلیل که در آخرکار نامه انتقادی به رضا پهلوی نوشت، همه را به باد فحاشی، تخطئه و نفی قرار دادهاند. خود رضا پهلوی هم با هدف نفی و تخطئه، منوچهر بختیاری را از فالورهای خود حذف کرد. گویی حقیقت همین است که ایشان فقط مداحان و مجیزهگویان را در حلقه دوستان خود راه میدهد. روشنتر بگویم، ما دیگر با یک جمع فحاش، هتاک و انحصارطلب مواجه نیستیم، بلکه با یک جمعی همراه هستیم که علناً به نحله راستهای افراطی و فاشیسم پیوستهاند. تخطئه کردن و نفرتافکنی و بیماری هیستری چپستیزی یکی از ویژگیهای این نحله سیاسی است. دفاع تقدیسگرانه از سیاستهای راست افراطی ترامپ و نتانیاهو که عالم و آدم میدانند، اینها به جریان راستهای افراطی تعلق دارند، تعلق خاطر این جماعت را به راستهای افراطی تقویت میکند. مشارکت علنی در گردهمآیی سراسری و بزرگ راستهای افراطی انگلیس، مخالفت جدی با جنبشهای زیست محیطی، و موضوع گرم شدن کره زمین را توطئه چپهای جهانی دانستن، حتی مخالفت با جنبش برابریخواهی زنان، که یک نمونه آن مخالفت با جنبش زن زندگی و آزادی است، اینها همه نشانههای وابستگی به جریان راست افراطی و فاشیسم هستند. https://t.me/bayane_azadi
چرا فاشیسم به صحنه جهانی بازگشته است؟ عرفان نوربخش تاریخ انتشار: 20 اردیبهشت 1405 قرن بیستم با نبردی سهمگین میان سه ایدئولوژی رقیب تعریف شد: لیبرالیسم، کمونیسم و فاشیسم. پس از پایان فاجعهبار جنگ جهانی دوم و فروپاشی متعاقب اتحاد جماهیر شوروی در سال ۱۹۹۱، برای بسیاری اینگونه به نظر میرسید که «آزمایشهای بزرگ» اقتدارگرایی شکست خوردهاند. دانشمندان علوم سیاسی و مورخان حدس میزدند که لیبرالدموکراسی به عنوان پیروز نهایی و بیچونوچرا ظاهر شده است. با این حال، دهه سوم قرن بیست و یکم روایت متفاوتی دارد. در سراسر جهان، از ایالات متحده تا اروپا، ارواح دهه ۱۹۳۰ در قالب نئوفاشیسم و پوپولیسم راستگرا در حال بازگشت هستند. برای درک چرایی این اتفاق، باید «طوفان تمامعیاری» را که یک قرن پیش فاشیسم را پدید آورد، احساس امنیت کاذب ناشی از تز «پایان تاریخ» و هشدارهای پیامبرگونه درباره انحطاط اخلاقیِ لیبرالیسمِ لجامگسیخته را بررسی کنیم. پیشگویی برژینسکی: خلاء اخلاقیِ لیبرالیسم در حالی که فوکویاما پیروزی غرب را جشن میگرفت، زبیگنیو برژینسکی، استراتژیست مشهور لهستانی-آمریکایی، پیشآگهی تاریکتری ارائه داد. برژینسکی در اثر سال ۱۹۹۳ خود با عنوان «خارج از کنترل»، هشدار داد که «لیبرالیسم لجامگسیخته» به نابودی خودش منجر خواهد شد. او سه آسیبپذیری بحرانی را شناسایی کرد: فراوانیِ اباحهگرایانه: برژینسکی بیم آن داشت که جامعه غربی در حال تبدیل شدن به یک «فراوانی اباحهگرایانه» است؛ فرهنگی که وسواس مصرف مادی را بدون هیچ مرز اخلاقی یا معنوی دنبال میکند. او استدلال کرد که اگر جامعهای صرفاً بر پایه لذتجویی و سود فردی بنا شود، یک «خلاء اخلاقی» ایجاد میکند. وقتی مردم هدف و حس جامعه بودن خود را از دست میدهند، در برابر «قطعیتِ» ارائهشده توسط ایدئولوژیهای افراطی آسیبپذیر میشوند. بیداری سیاسی جهانی: برژینسکی خاطرنشان کرد که جهان در حال «بیداری سیاسی» است. او هشدار داد که غرب نمیتواند صرفاً مدل لیبرالیسم خود را از طریق جهانیسازی و بدون مواجهه با مقاومت صادر کند. او پیشبینی کرد که اگر غرب سنتها و هویتهای محلی را نادیده بگیرد، نتیجه آن رنجش و کینه جهانی خواهد بود؛ دقیقا همان چیزی که پوپولیستهای مدرن با معرفی خود به عنوان مدافعان هویت ملی در برابر نخبگان «جهانیگرا» از آن بهرهبرداری میکنند. نابرابری اجتماعی و آشفتگی: در نهایت، برژینسکی هشدار داد که سرمایهداریِ مهارنشده چنان سطحی از نابرابری ایجاد میکند که دموکراسی تاب تحمل آن را نخواهد داشت. او پیشبینی کرد که اگر مزایای لیبرالیسم تنها توسط یک نخبه کوچک حس شود و طبقه متوسط درجا بزند، تودهها در نهایت به سمت جنبشهای رادیکال متمایل خواهند شد.