- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 2
- Всего постов
- 46
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 30
- 1/48двое суток
- 34
- 1/72трое суток
- 37
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
دو روی یک سکه زیبایی و قدرت اغلب دو مفهوم متفاوت در نظر گرفته میشوند؛ یکی با جذابیت پیوند دارد و دیگری با توانمندی و نیرومندی. بااینحال، از دیدگاه تکاملی، این دو اغلب جلوههایی از یک واقعیت بنیادین مشترکاند. آنچه ما زیبایی مینامیم، بهندرت بدون هزینه به دست میآید. تقارن، رنگهای درخشان، آمادگی جسمانی، پوست سالم و نمایشهای پرزرقوبرق، همگی به انرژی، منابع و تابآوری نیاز دارند. در طبیعت، تنها افرادی که توانایی بقا در برابر بیماری، رقابت و چالشهای محیطی را دارند، میتوانند هزینه حفظ چنین صفات پرهزینهای را بپردازند. دم باشکوه طاووس، شاخهای چشمگیر گوزن نر، یا نشانههای سلامت و سرزندگی در انسان، صرفاً ویژگیهای زیباییشناختی نیستند؛ بلکه نشانههایی از موفقیت زیستیاند. زیبایی اغلب قدرتی است که به شکلی قابل مشاهده درآمده است. این موضوع همچنین توضیح میدهد که چرا در بسیاری از گونهها، مادهها معمولاً نشانههای زیبایی را ترجیح میدهند، درحالیکه نرها اغلب بر نشانههای قدرت، باروری یا شایستگی تولیدمثلی تمرکز میکنند. بااینحال، در سطحی عمیقتر، هر دو در حال ارزیابی یک چیز هستند: کیفیت زیستی. ممکن است مادهها جذب قدرتی شوند که در قالب زیبایی آشکار شده است، درحالیکه نرها جذب زیباییای شوند که سلامت و ظرفیت تولیدمثل را نشان میدهد. نشانهها متفاوتاند، اما مقصد یکی است. در نهایت، زیبایی و قدرت متضاد یکدیگر نیستند. آنها دو روی یک سکهاند؛ دو شیوه متفاوت برای نشان دادن توانایی بقا، شکوفایی و انتقال ژنها در آزمون بیرحمانه و بیوقفه تکامل #علی_ج #تکامل @Blackstar_Poem
چرا هنوز از بستر برنخاستهای؟ زیرا سال، سالی جانفرساست و هنوز به نیمه نرسیدهایم. زیرا هفته، هفتهای سنگین است و تازه دوشنبه از راه رسیده. زیرا روز، روزی دشوار است و عقربهها هنوز از ساعت ده نگذشتهاند. زیرا این روزها، عزیزترین خاطراتم در همین گوشه آرام گرفتهاند. گاه آدمی ناگزیر است اندکی در سکون پناه بگیرد، پیش از آنکه بار دیگر برخیزد و راهش را از سر گیرد با امیدی خاموش اما سخت که شاید جهان، فردا، اندکی مهربانتر باشد. #رودی_فرانسیسکو @Blackstar_Poem
تو را دوست دارم چون نان و نمک چون لبانِ گرگرفته از تب که نیمهشب در التهاب قطرهای آب بر شیرِ آبی بچسبد تو را دوست دارم چون لحظهی شوق، شبهه، انتظار و نگرانی در گشودنِ بستهی بزرگی که نمیدانی در آن چیست تو را دوست دارم چون سفرِ نخستین با هواپیما بر فرازِ اقیانوس چون غوغای درونم لرزشِ دل و دستم در آستانهی دیداری در استانبول تو را دوست دارم چون گفتنِ «شکر خدا زندهام #ناظم_حکمت @Blackstar_Poem
مطمئنم صداها نمیمیرند… چیزی از آنها لابهلای درختها، سنگها و هوا گیر میکند و میماند #واسيني_الأعرج @Blackstar_Poem
без подписи
دلتنگیهای آدمی را، باد ترانهای میخواند رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد و هر دانهی برفی به اشکی ناریخته میماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است از حرکات ناکرده اعتراف به عشقهای نهان و شگفتیهای بر زبان نیامده در این سکوت حقیقت ما نهفته است حقیقت تو و من #مارگوت_بیکل @Blackstar_Poem
Do not take life too seriously. You will never get out of it alive. زندگی را بیش از حد جدی نگیر؛ هرگز زنده از آن بیرون نخواهی رفت. #آلبرت_هوبارد @Blackstar_Poem
این کانال ادامه مسیر وبلاگی است که بیش از ۱۴ سال، فارغ از دغدغه دیدهشدن، عضوگیری و اهداف مشابه، به فعالیت خود ادامه داده است. در تمام این سالها نیز تلاش کردهام از انتشار مطالب زرد، هیجانی و صرفاً مخاطبپسند پرهیز کنم و آنچه منتشر میشود، تا حد امکان بر پایه علاقه، تأمل و دغدغههای فکری باشد. تمامی بزرگوارانی که در این سالها به جمع همراهان این کانال پیوستهاند ــ بهجز چند نفر که تعدادشان به انگشتان یک دست هم نمیرسد ــ بدون شناخت قبلی از من، لطف و محبت خود را شامل حال این مجموعه کردهاند. در میان شما عزیزان، افرادی هستند که بیش از پنج سال و حتی از همان روزهای آغازین همراه این کانال بودهاند؛ همراهانی که حضورشان همواره مایه افتخار و دلگرمی من بوده است، در حالی که افتخار آشنایی مستقیم با بسیاری از آنان را نداشتهام. امروز اما احساسی را تجربه میکنم که تاکنون کمتر با آن مواجه بودهام؛ احساس کاهش انگیزه برای ادامه این مسیر. از همین رو، لازم دیدم پیشاپیش اطلاع دهم که احتمالاً مدتی با کاهش فعالیت روبهرو خواهید شد تا در این فرصت بتوانم درباره ادامه این مسیر تصمیم بگیرم. از صمیم قلب از حضور، همراهی، اعتماد و لطف همه شما سپاسگزارم. #علی_ج @Blackstar_Poem
این انصاف نیست! دنیا آنقدر کوچک باشد که آدمهای تکراری را روزی هزاربار ببینی و آنقدر بزرگ باشد که نتوانی آنکس را که دلت میخواهد، حتی یکبار ببینی. #بهومیل_هرابال @Blackstar_Poem
без подписи
زندگی پانتومیم است حرف دلت را به زبان بیاوری ، باختی ...! #سالوادر_دالی @Blackstar_Poem
آن که چراییِ زندگی را یافته باشد، با تقریباً هر چگونهای خواهد ساخت. #نیچه @Blackstar_Poem
برشی از کتاب: کلماتی وجود دارند که روی جهان سرپوش میگذارند #لاشه_لطیف #آگوستینا_باستریکا @Blackstar_Poem
جهان چه وقت دست از این برمیدارد که کلماتم را شعر بداند؟ چند سطر دیگر باید بنویسم تا بفهمند آنچه بر صفحه میریزد، شعر نیست؛ شعلههایی است که در سینهام زبانه میکشند، و من فقط نامشان را مینویسم. #رانیا_قندیل @Blackstar_Poem
نه آنچه بودهام را میخواهم، نه آنچه خواهم شد. چیزی در میانهی این دو چون مهی دور مرا میخواند و نامش را نمیدانم. #فرناندو_پسوا @Blackstar_Poem
از تمامی رودهائی که به چشم دیده ام رودخانه تویی از سراسر جاده هایی که عبور کرده ام جاده تویی چرا که هیچ رودخانه ای از دور غرقم نکرد چرا که هیچ جاده ندیده ام نرفته در آفاقش گم شوم #شمس_لنگرودی @Blackstar_Poem
ترس از مرگ و رؤیای جاودانگی در اسطورههای جهان در تمام اسطورههای مربوط به مرگ و رستاخیز، یک نیروی مشترک و عمیق دیده میشود: انسان بهسادگی نمیتواند با ایدهٔ پایان مطلق کنار بیاید. مرگ، در تجربهٔ انسانی، صرفاً یک رخداد زیستی نیست، بلکه گسستی وجودی است که ذهن همواره تلاش میکند آن را توضیح دهد، بازسازی کند یا به تعویق بیندازد. از همین نیاز بنیادین است که اسطورهها شکل میگیرند؛ روایتهایی که مرگ را یا قابل بازگشت میکنند، یا به چرخهای تبدیل میسازند، یا آن را به سطحی دیگر از هستی منتقل میکنند. در بسیاری از سنتهای باستانی، بهویژه در مصر و بخشهایی از خاورمیانه، مرگ به معنای نابودی کامل نیست بلکه نوعی دگرگونی وضعیت وجودی است. در روایتهایی مانند اسطورهٔ اوزیریس، مرگ با تکهتکه شدن و سپس بازترکیب بدن همراه است؛ گویی هستی از هم میپاشد اما دوباره در قالبی دیگر سامان میگیرد. در سنتهای هندی نیز مرگ در دل یک چرخهٔ بیپایان از تولد و بازتولد فهم میشود؛ آگاهی هرگز کاملاً خاموش نمیشود، بلکه شکل خود را تغییر میدهد. در این جهانبینیها، مرگ بیشتر شبیه یک «جابجایی مرحله» است تا پایان. در مقابل، سنت یونانی نگاه بسیار سختگیرانهتری دارد. در اینجا مرگ یک مرز واقعی و تقریباً غیرقابل عبور است. هر تلاشی برای بازگشت از مرگ یا شکست میخورد یا با از دست دادن همراه میشود. در داستان اورفئوس، قهرمان تا آستانهٔ بازگرداندن معشوقش از جهان مردگان پیش میرود، اما تنها یک لحظه تردید کافی است تا همه چیز فروبپاشد. این شکست تصادفی نیست؛ بلکه بیانگر یک منطق عمیقتر است: در جهان یونانی، مرگ امری است که حتی اسطوره نیز نمیتواند آن را بهطور کامل دور بزند. نتیجه آن است که تجربهٔ انسانی در این سنت، رنگی تراژیکتر دارد؛ آگاهی از اینکه برخی مرزها ذاتاً غیرقابل عبورند. در سایر سنتها، مانند اندیشههای هندی، چرخهٔ سامسارا مرگ را در دل تداوم بیپایان زندگی حل میکند؛ در حالی که در برخی نظامهای دینی، ایدهٔ رستاخیز بهصورت بازگشت نهایی و کیهانی مطرح میشود. اما در همهٔ اینها، یک هستهٔ مشترک باقی میماند: انسان بهطور بنیادین در برابر ایدهٔ ناپدید شدن کامل مقاومت میکند. اسطورهها در این معنا، نه توضیح جهان، بلکه ابزارهایی برای قابلتحمل کردن پایان هستند. در نهایت، تفاوت میان این نظامها کمتر دربارهٔ مرگ و بیشتر دربارهٔ نحوهٔ مواجههٔ فرهنگها با اضطراب پایان است. برخی آن را چرخه میکنند، برخی آن را بازمیگردانند، و برخی مانند یونانیان، آن را بهعنوان یک قطعیت تراژیک میپذیرند. اما در همهٔ موارد، اسطورهها نشان میدهند که میل به ادامه داشتن، یکی از پایدارترین ویژگیهای ذهن انسان است؛ میلی که مرگ را همواره از یک پایان ساده، به مسئلهای پیچیده و روایی تبدیل میکند. #مرگ #جاودانگی #اسطوره #علی_ج @Blackstar_Poem
امنترین کار این است که هیچ احساسی نداشته باشی؛ نگذاری این جهان به ژرفای وجودت راه پیدا کند و تو را لمس کند #سیلویا_پلات @Blackstar_Poem
آنچه دربارهٔ همهٔ شرهای جهان صادق است دربارهٔ طاعون نیز هست: به انسان کمک میکند از خود فراتر رود. #طاعون #آلبر_کامو @Blackstar_Poem