شعر با صدای شاعر | متن شعرها
Статистикаکانال اصلی ما اینجاست: @Schahrouzk اگر در شعری اشتباه تایپی یا ویرایشی مشاهده کردید، لطفا به ما اطلاع دهید تا تصحیح شود: @schahrouz @Amir_Hamedian
- Последний пост
- 29 июл.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 463
- 1/48двое суток
- 530
- 1/72трое суток
- 572
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
▨ نام شعر: خوشهچین ▨ شاعر: معینی کرمانشاهی ▨ با صدای: معینی کرمانشاهی ▨ موسیقی: قطعۀ دیلمان از سامان صمیمی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ پردهپرده آنقدر از هم دریدم خویش را تا که تصویری وَرای خویش دیدم خویش را خویشِ خویش من، مرا و هر چه منها بود سوخت کشتم آن خویش و ز خاکش پروریدم خویش را خویشِ خویش من هماینک از درِ صلح آمده است بس که گوش از خلق بستم تا شنیدم خویش را معنی این خویش را از خویشِ خویش خود بپرس خویشبینی را گَزیدم تا گُزیدم خویش را مِی شدم ساقی شدم ساغر شدم مستی شدم تا ز تاکستانِ هستی خوشه چیدم خویش را سردی کاشانه را با آه، گرمی دادهام راه بر خورشید بستم تا دمیدم خویش را اشک و من با یک ترازو قدرِ هم بشناختیم ارزشِ من بین که با گوهر کشیدم خویش را بزمسازانِ جهان مِی از سبوی پُر خورند من تهیپیمانه بودم، سر کشیدم خویش را بردهداران زمانها چوبِ حراجم زدند دستِ اول تا بر آمد خود خریدم خویش را شمعم و با سوختن تا آخرین دم زندهام قطرهقطره سوختم تا آفریدم خویش را هویهویِ بزمِ درویشانِ کرمانشه خوش است چون به دالاهو رسیدم، وا رسیدم خویش را ▨ رحیم معینی کرمانشاهی (مشهور به سخن سالار و متخلص به بهار) ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: مختاری (مرثیه) ▨ شاعر: رضا براهنی ▨ با صدای: رضا براهنی ▨ پالایش و تنظیم: شهرور کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ـــــــــــــــــ چشمهایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری باغهایت را که ببندند مختاری مختاری مختاری این کویر زن آن کویر مرد این کویر کودک آن کویر آهو این کویر طاووس آن کویر کفتر همه میگویند مختاری مختاری مختاری های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری مرد میگوید ما اینجوری هستیم اینجوری اینجوری مرد میگوید دریا را ما خالی میخواهیم خالی خالی خالی مرد میگوید دریا را بی ماهی میخواهیم جنگل را بی چلچله بی کفتر بی آهو میخواهیم و خشن میگوید یک یک می گوید میخواهیم میخواهیم و تماشا را بی طاووس اما های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری باد میآید دریا میآید ماهیها میآیند رؤیاها میآیند اما اما اما اشکها میآیند چشمهای عاشقها میآیند و زنی میگوید اما اما اما آب میآید بابا میآید مادر میآید و نفس میآید و صدا میآید عشق میآید زن زن زن زن زن آن فتنۀ زیبا میآید های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری داغ میخواند سینه، داغ میخواند زانو، داغ میخواند خواهر، داغ میخواند مادر و کفنها و پرچمها و دکانها و خیابانها و دهانها و دندانها هرچه هرچا و هرکه هرجا و حتی خود قاتلها خود آمرها خود عاملها حتی خود او که آن بالاست، بالای بالای بالای بالای بالای ما می گوید های هایا هایا ها یا ها ها های هایا هایا هایا مختاری مختاری مختاری ممد مختاری ممد مختاری ممد مختاری مختاری مختاری مختاری” ▨ رضا براهنی ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: پیمانۀ الستی ▨ شاعر: شهریار ▨ با صدای: شهریار ▨ پالایش و تنظیم: شهروز شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ پیمانۀ الستم پیموده شور و مستی من پیرِ مِی پرستم، پیمانِ من الستی نبض جهندهای با روح بَهیمه پیوند نفس زکیهای هم، پیوندِ جامِ هستی از پای سالکی کو بگذشتی از حجابات بندِ زمان گشودی قیدِ مکان گسستی کرسی نشین عزت بر عرشِ کبریایی با دلشکستگان هم بر بوریا نشستی ای دردم از تو درمان! چون شد به عشق بازان نازی نمیفروشی دردی نمیفرستی؟ هریک به زخمۀ خود سازِ تو مینوازند؛ بلبل به نغمهخوانی، مطرب به چیرهدستی نعمت تمام کردی اما به عاشقان بس یک نیمه امنِ خاطر، یک نیمه تندرستی داغِ دلی که خواهی جنّت کند چراغان چون لاله خود چه کردی گر رخ به خون نشستی مست از خودی تهی شو تا از خدا شوی پُر وان خودپرستی آید عینِ خداپرستی گر کسوت علائق کندی و بستی اِحرام لبیکِ کعبه گفتی، بتهای خود شکستی با زمره لطایف سر بر بلندی آور دانی که هر بلندی سر مینهد به پستی با زمرۀ لطائف، سر بر بلندی آور دانی که هر پلیدی رو مینهد به پستی کین ریشهکن کُن از دل؛ تا گل دَمَد ز خارت ور خود به باغ خاطر خارت نرُست، رستی ▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی (متخلص به شهریار) ــــــــــــــــ متن فوق از روی صدای شاعر پیاده شده و با شعر چاپ شده در کتاب این شاعر، کم و بیشیهایی دارد. ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام گردانه: فریاد ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز شنیدن این شعر با صدای شاعر ـــــــــــــــــ این گردانه، برشی از است از بخش اولِ شعر «یک مایه در دو مقام» سرودۀ احمد شاملو ـــــــــــــــــ ... سطری شَطری شعری نجوایی یا فریادی گلودَر که به گوشی برسد یا نرسد و مخاطبی بشنود یا نشنود و کسی دریابد یا نه که «چرا فریاد؟» یا «با چه مایه از نیاز؟» و کسی دریابد یا نه که «مفهومی بود این یا مصداقی؟ صوتواژهیی بود این در آستانهی زایشی یا فرسایشی؟ نالهی مرگی بود این یا میلادی؟ فرمانِ رحیلِ قبیلهمردی بود این یا نامردی؟ خانی که به وادی برکت راه مینماید یا خائنی که به کجراههی نامرادی میکشاند؟» و چه بر جای میمانَد آنگاه که پیکانِ فریاد از چِلّه رها شود؟ ــ: نیازی ارضا شده؟ پرتابهیی به در از خویش یا زخمی دیگر به آماجِ خویشتن؟ و بگو با من بگو با من: که میشنود و تازه چه تفسیر میکند؟ ▨ احمد شاملو نهم مرداد ۱۳۶۸ از دفتر شعر «مدایح بیصله»
▨ شعر: رواق ▨ شاعر: علیاکبر یاغیتبار ▨ با صدای: علی اکبر یاغی تبار ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ بر رواق مدوّر دوران مینویسیم و هر چه باداباد مرد این قصۀ تهمتنکش شرفش را به نان نخواهد داد من مرید پیمبر دردم از نَهمردان امان نمیگیرم با روان گرسنه میمیرم صِله از سفلگان نمیگیرم سر من گرمِ سربهداریهاست خاک من غیرت علف دارد سگ سمخوردۀ ترانۀ من به پلنگانتان شرف دارد بر رواق مدوّر دوران سر من سر به دار خواهد ماند دگران میروند و میآیند خشم من ماندگار خواهد ماند میزند تازیانه پیدرپی بوسه بر دست و پای دربندم میلهها را به سخره میگیرد بندی سربلند لبخندم آسمانی دوباره خواهم ساخت بر بلندای بام آزادی سرنوشت فرشتگانش را میسپارم به دست فرزندم پسر من بزرگ خواهد شد غزل ناسروده خواهد خواند آسمان را به خاک خواهد ریخت در قفای زمانه خواهد راند من پلنگ بُرنده دندانم از شغالان قفا نخواهم خورد سفرهام از گرسنگی سبز است نان به نرخ شما نخواهم خورد گر چه باغِ بهارمردهٔ من سرخوش از میوههای بنبستی است سرو آزادهام که میداند فخر آزادگان تهیدستی است ببر مازندرانم و نامم چون تبارم زبانزد دنیاست عقب استخوان نمیگردم دُم تکاندن طریقت سگهاست گر چه ناشادمان و ناخرسند گرچه نومیدوار و مأیوسم از برای دو پاره نان سیاه دست هر سفله را نمیبوسم سر من گرم سربهداریهاست خاک من غیرت علف دارد سگ باغِ درختمردهٔ من به بهار شما شرف دارد ▨ علیاکبر یاغیتبار @aliakbaryaghitabar ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: او را صدا بزن ▨ شاعر: نیما یوشیج ▨ با صدای: احمد کیایی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز شنیدن این شعر با صدای شاعر ـــــــــــــــــ جَیب سحر شکافته ز آوای خود خروس می خواند. بر تیزپایدلکش آوای خود سوار سوی نقاط دور می راند. بر سوی درّهها که در آغوش کوهها خواب و خیال روشن صبحند. بر سوی هر خراب و هر آباد هر دشت و هر دمن او را صدا بزن! بسیار شد به خواب این خفتۀ فلج. در انتظار یک روز خوش فرج. پیوندهای او گشتند سرد از بس که خواب کرد از بس که خواب کرد بیم است کاو نخیزد از رخوت بدن او را صدا بزن! کوچید کاروان که به ده بود. مدتی است در چادر سفید عروس ایستاده است با چه طراوتی زیر «شماله» می گذرد ده. جدار راه چیده شده است با تنهایی از زنان تنهای مردها تنهای برهنه تنهای ژندهپوش آورده شادی همگان را به کار جوش. و یک کمر بزرگ شدهست آشیانه تا قاپد هر آن صدای گریزنده از دهن او را صدا بزن! آ وقت کاو رسید چار اسبه از رهش، در قلعه کس ندید زین رو به گوشهای رفت و بیارمید. پای آبله ز راه و تنش کوفته شده گویی خیال زندگیاش از ره دماغ با ناامیدیای نهبهجا روفته شده، اما کنون که خسته تن از جنگ تن به تن او را صدا بزن! گرگی کشید کلّه و از کوه شد به زیر مطرود دلپلید بر تخته بست امید (هر شکل نابهجای نهان در گوشههای معرکه میماند) تا دید کاو خروس میخواند؛ و آوای او چو ضربت بر قطعۀ چدن او را صدا بزن! ▨ نیما یوشیج دی ماه ۱۳۲۵ ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: از آسمانِ یاسمنها ▨ شاعر: محمدرضا شفیعی کدکنی ▨ با صدای: شهروز ▨ پالایش و تنظیم: شهروز شنیدن این شعر با صدای شهروز ــــــــــــــــ میبینمت در جامهٔ سبز چمنها میچینمت از نازبرگِ نسترنها میجویمت در جویبارِ شادِ باران میبویمت از آسمانِ یاسمنها میپویی از هر سو زلال و زنده چون جوی میشویی از خاطر، ملالِ زیستنها □ تو در کجای این زمینی من کجایم در دورتر جایم ز تو، تنها و تنها حجم زمین را و زمان را میفشارم تا با تو برگردم بدان آمدشدنها صبح جوانی را و راهِ زندگی را همراز بودن با تو گرمِ آن سخنها شعر از زبانِ برگها، در کوچه خواندن کوچیدن از بازارِ تنگِ ما و منها. □ هر چند رنج و پیچ و تابِ سوختن بود عشق و جوانی چون کویری با گَوَنها از عمر اگر یک روز و گر صد سال باقیست بادا فدای لحظهای زان سوختنها ▨ محمدرضا شفیعی کدکنی آذر ماه ۱۳۷۷ از دفتر شعر «نامهای به آسمان» صفحه ۳۷۱ ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ شعر: گریۀ بیسود ▨ شاعر: پروین اعتصامی ▨ با صدای: صدیقه کامور ▨ پالایش و تنظیم: شهروز شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ باغبانی، قطرهای بر برگ گل دید و گفت این چهره جای اشک نیست گفت، من خندیدهام تا زادهام دوش، بر خندیدنم بلبل گریست من، همی خندم برسم روزگار کاین چه ناهمواری و ناراستیست خندهٔ ما را، حکایت روشن است گریهٔ بلبل، ندانستم ز چیست لحظهای خوش بودهایم و رفتهایم آنکه عمر جاودانی داشت، کیست من اگر یک روزه، تو صد سالهای رفتنی هستیم، گر یک یا دویست درس عبرت خواند از اوراق من هر که سوی من، بفکرت بنگریست خرمم، با آنکه خارم همسر است آشنا شد با حوادث، هر که زیست نیست گل را، فرصت بیم و امید زانکه هست امروز و دیگر روز نیست ▨ پروین اعتصامی ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: نسیمی از دیار آشتی ▨ شاعر: فریدون مشیری ▨ با صدای: فریدون مشیری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ باری اگر روزی کسی از من بپرسد «چندی که در روی زمین بودی چه کردی؟» من، میگشایم پیش رویش دفترم را گریان و خندان، بر میافرازم سرم را آنگاه، میگویم: که بذری نوفشانده است تا بشکفد، تا بر دهد، بسیار مانده است در زیر این نیلیسپهر بیکرانه چندان که یارا داشتم در هر ترانه نام بلند عشق را تکرار کردم با این صدای خسته، شاید خفتهای را در چار سوی این جهان بیدار کردم من مهربانی را ستودم من با بدی پیکار کردم «پژمردن یک شاخه گل» را رنج بردم «مرگ قناری در قفس» را غصه خوردم وز غصۀ مَردم، شبی صد بار مُردم شرمنده از خود نیستم گر چو مسیحا، آنجا که فریاد از جگر باید کشیدن؛ من، با صبوری، بر جگر دندان فشردم! اما اگر پیکار با نابخردان را شمشیر باید میگرفتم بر من مگیری، من به راه مهر رفتم در چشم من، شمشیر در مشت، یعنی کسی را می توان کشت! در راه باریکی که از آن میگذشتیم [میگذشتم]، تاریکی بیدانشی بیداد میکرد! ایمان به انسان، شبچراغ راه من بود! شمشیر دست اهرمن بود تنها سلاح من درین میدان سخن بود شعرم اگر در خاطری آتش نیفروخت اما دلم چون چوب تر از هر دو سر سوخت برگی ازین دفتر بخوان شاید بگویی: -آیا که از آن میتوان بیشتر سوخت!؟ شبهای بیپایان نخفتم پیغام انسان را به انسان بازگفتم حرفم نسیمی از دیار آشتی بود در خارزار دشمنیها شاید که طوفانی گران بایست میبود تا برکَند بنیان این اهریمنیها. پیران پیش از ما نصیحتوار گفتند …. دیرست… دیرست… تاریکی روح زمین را نیروی صد چون ما، ندایی در کویرست! «نوحی دگر می باید و توفان دیگر» «دنیای دیگر ساخت باید وز نو در آن انسان دیگر»! امّا هنوز این مرد تنهای شکیبا با کولهبار شوق خود ره میسپارد تا از دل این تیرگی نوری برآرد، در هر کناری شمع شعری میگذارد. اعجاز انسان را هنوز امّید دارد! ▨ فریدون مشیری ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ شعر: عاشقانه ▨ شاعر: احمد شاملو ▨ با صدای: احمد شاملو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ آنکه میگوید دوستت میدارم خنیاگرِ غمگینیست که آوازش را از دست داده است. ای کاش عشق را زبانِ سخن بود هزار کاکُلی شاد در چشمانِ توست هزار قناری خاموش در گلوی من. عشق را ای کاش زبانِ سخن بود □ آنکه میگوید دوستت میدارم دلِ اندُهگینِ شبیست که مهتابش را میجوید. ای کاش عشق را زبانِ سخن بود هزار آفتابِ خندان در خرامِ توست هزار ستارهی گریان در تمنای من. عشق را ای کاش زبانِ سخن بود ▨ احمد شاملو از دفتر شعر «ترانههای کوچک غربت» ۳۱ تیرِ ۱۳۵۸ ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ شعر: ماه بیشهها (در سایۀ شقایق) ▨ شاعر: کاظم سادات اشکوری ▨ با صدای: کاظم سادات اشکوری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ امواج گیسوان تو - شامگاه - مرا میبُرد با موجهای رود وقتی به روی آب سفر [گذر] میکردیم با ماه بیشهها پیراهنت به دامن خاری آویخت آنگاه تو با ماه بیشه ماندی و من با آب از دشتها گذشتم و در شیبهای تند زمین را گم کردم ▨ کاظم سادات اشکوری ــــــــــــــــ پینوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخۀ چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل کروشه [ ] آمده است. ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم ▨ شاعر: شهریار ▨ با صدای: شهریار ▨ موسیقی متن: قطعهی «مدار اول» از حسام ناصری و میلاد محمدی ▨ پالایش و تنظیم این شعر: شهروز شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ مست آمدم ای پیر که مستانه بمیرم مستانه در این گوشۀ میخانه بمیرم درویشم و بُگذار قلندرمنشانه کاکُل همه افشان به سرِ شانه بمیرم میخانه به دورِ سرِ من چرخد و اینم پیمان؛ به چرخیدنِ پیمانه بمیرم من بلبلِ عشاق؛ به دامی نشدم رام در دام تو هم بی طمعِ دانه بمیرم شمعیُّ و طوافِ حرمی بود که میخواست پروانه بزایم من و پروانه بمیرم من دُرّ یتیمم* صدفم سینۀ دریاست بگذار یتیمانه و دُردانه بمیرم بیگانه شمردند مرا در وطنِ خویش تا بیوطن و از همه بیگانه بمیرم کو نیزنِ میخانه؟ بگو جان به لب آور تا با تب و لببرلبِ جانانه بمیرم آن سلسلۀ زلف که زُنّارِ دلم بود در گردنم آویز که دیوانه بمیرم این دیر مغان تهچکِ ایرانِ قدیم است اینجاست که من بیچَک و بیچانه بمیرم در زندگی افسانه شدم در همه آفاق بگذار که در مرگ هم افسانه بمیرم در گوشۀ کاشانه بسی سوختم اما آن شمع نبودم که به کاشانه بمیرم سربازِ جهادم من و از جبهۀ اَحرار انصاف کجا رفته که در خانه بمیرم؟ ▨ سیّد محمّدحسین بهجت تبریزی (متخلص به شهریار) ــــــــــــــــ * دُرِّ یتیم یعنی مروارید بزرگ و آبداری که تنها و یکدانه در صدف باشد. در یتیم، گرانبهاتر و ارزشمندتر از مرواریدهای دیگر است. پینوشت: در یک بیت از این غزل، درباره جهاد صحبت شده که بندۀ حقیر علاقمند نبودم در پالایش من حضور داشته باشد؛ اما به رسم امانت آنرا نیز در دکلمه آوردم تا غزل بیکموکاست به مخاطبان منعکس شود. ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: برای تو بمیرم (غارتگر دلها) ▨ شاعر: سید کریم امیری فیروزکوهی ▨ با صدای: سید کریم امیری فیروزکوهی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ مَپْسند که دور از تو برای تو بمیرم صیدِ تو شدم تا که به پای تو بمیرم هر عضو ز اعضای تو غارتگرِ دلهاست ای آفتِ جان! بهرِ کجای تو بمیرم؟ با من همه لطف تو هم از روی عتاب است تا هم ز جفا، هم ز وفای تو بمیرم گر عمر ابد خواهم از آن است که خواهم آنقدر نمیرم که به جایِ تو بمیرم آخر دلِ حساس، تو را کُشت «امیرا» ای کُشتهٔ احساس، برای تو بمیرم ▨ سیّد کریم امیری فیروزکوهی متخلص به «امیر» تاریخ خوانش: چهارم آبانماه ۱۳۵۳ ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟ ▨ شاعر: حسین جنتی ▨ با صدای: حسین جنتی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ اگر ز گور به جایی دری نباشد چه؟ وگر تمام شود محشری نباشد چه؟ گرفتم اینکه دری هست و کوبهای دارد در آن کویر، کسِ دیگری نباشد چه؟ کفنکشان چو در آیم زِ خاک و حق خواهم دبیرِ محکمه را دفتری نباشد چه؟ چنین که زحمتِ پرهیز بردهام اینجا به هیچ کرده اگر کیفری نباشد چه؟ شرابِ خُلَّرِ شیراز دادهام از دست خبر ز خمرۀ گیراتری نباشد چه؟ برنده کیست در این بازی سیاه و سفید؟ در آن دقیقه اگر داوری نباشد چه؟ ▨ حسین جنتی ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: تبعید در وطن ▨ شاعر: محمدعلی سپانلو ▨ با صدای: محمدعلی سپانلو ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ تلخرود تلختر رودی که از اعماق ایران راه میجوید در بلندیهای ناپیدا صخرۀ سنگ و علف را نیز میشوید. از گدارِ تنگهها و بازپرسیها تا گلوگاه سياه شهرهای ما مرزها را، در خطی هموار، میپوید رو به ماندابی که از ما بود و شاید نه. سرزمینی یادگار از مردهریگی دور نامدار از خاک بیرحم است و آبِ شور. صبحگاهِ یخ بلورِ نشرِ بیرنگی سرخی تاریک گفتارِ لب سنگی؛ حس انگشتان، که زیر سوزنِ سرما هر دم از کف مینهد ابزار کارش را... شرجیِ ساكن با عرقگیرِ تباهش: روز بیکاری با عرقچین سیاهش: شام دلتنگی بارش احلام و رویاهای بیانجام، در لحاف یادبود دستهجمعی بستر خوابی که از ما بود و شاید نه. روزهای غربت و تبعید در میهن سالهایی که فقط حقِ شنیدن هست نه حقِ سخن گفتن گوش بر افسانههای دلقک و دژخیم تیکتاکِ ساعتِ تسلیم انحلال خاطرات مشترک، در بارش نِسیان.. گو که نپسندند، اما زیستیم آنسان که گویی مقصدی یا آرزویی نیست وین خسوفِ روح ما، تاریکی ماه است زیر مهتابی که از ما بود و شاید نه. غرق در آیینهاش، این رود تلخاندیش آخرین دارایی ما، عكس ما را، میبرد با خویش. با زمان آغشته دستانِ کبود ما بارهایبار بیحس گشته از سرما بارها تاول زده از شعلۀ گرما؛ در گمان خود وضو میسازد از باران پاییزان شستشوی خاطرات مشترک، با نیّتِ نسیان... خیره در آبی که از ما بود و شاید نه. ▨ محمدعلی سپانلو (شعر در دهۀ شصت شمسی نوشته شده است) ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: میراث ▨ شاعر: هوشنگ چالنگی ▨ با صدای: هوشنگ چالنگی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز شنیدن این شعر با صدای شاعر ـــــــــــــــــ نمیتوانم گفت، با تو این راز نمیتوانم گفت - در کجای دشت، نسیمی نیست که زلف را پریشان کند- آرام! آرام! از کوه اگر میگویی آرامتر بگوی! بارِ گریهای بر شانه دارم! برکهای که شب از آن آغاز میشود ماهی اندوهگین میگردد و رشد شبانۀ علف پوزۀ اسب را مرتعش میکند آرام! آرام! از دشت اگر میگویی گیاهی که در برابر چشم قد میکشد در کدامین ذهن است به جز گوسفندی که اینک! پیشاپیشِ گله میآید آه می دانم! اندوه خویشتن را من صیقل ندادهام! بتاب، رویای من! بر گیاه و بر سنگ، که معراج تو را آراستهام من. گرگی که تا سپیدهدمان بر آستانۀ ده میماند بوی فراوانی را در مشام دارد! صبحی اگر هست بگذار با حضور آخرین ستاره در تلاوتی دیگرگونه آغاز شود. ستارهها از حلقومِ خروس تاراج میشوند تا من از تو بپرسم! اکنون، ای سرگردان! در کدام ساعت از شبیم؟ انبوهیِ جنگل است که پلکِ مرا بر یالِ اسب میخواباند و ستارهای غیبت میکند تا سپیدهدمان را به من باز نماید. میراثِ گریه، آه در قوم من سینهبهسینه بود. ▨ هوشنگ چالنگی مهر ماه ۱۳۴۶ از کتاب مجموعه کامل اشعار هوشنگ چالنگی چاپ افراز صفحه ۲۵۱ ــــــــــــــــ تذکر: متن فوق منطبق بر خوانش شاعر است و با متن چاپ شده در کتاب، کم و بیشیهایی دارد. ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: غمِ دل ▨ شاعر: مشفق کاشانی ▨ با صدای: مشفق کاشانی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ گره خورده چون نی، نوا در گلویم که با جان بنالم که با دل بمویم نیستانی از ناله در سینه دارم جدا از نیستان، نواخوانِ اویم غباری نشسته به هر رهگذارم غریبی پَر افشانده بر خاکِ کویم حبابی تهیمانده از خود، بر آبم غریقی به گردابِ حیرت فرویم نه دستی که از آستینی بر آیم [بر آرم] نه پایی که بر آستانی بپویم نه آهی که بر آسمانی بر آرم نه اشکی که زَنگار از دل بشویم در این وَرطه از خویشتن ناگزیرم بر این لُجّه، افتاده از هایوهویم گذشت از سرم آب؛ این سرگذشتم شده نقش بر آب این آرزویم اگر دامنش روزی آید به دستم غمِ دل بگویم، غمِ دل بگویم ▨ عباس کیمنش مشهور به «مشفق کاشانی» متخلص به مشفق ــــــــــــــــ پینوشت: متن شعر منطبق بر خوانش شاعر است و با نسخۀ چاپ شده در کتاب، تفاوتهایی دارد. شکل مکتوب شعر، در داخل کروشه [ ] آمده است. ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: دریای گوهر ▨ شاعر: مهدی حمیدی شیرازی ▨ با صدای: مهدی حمیدی شیرازی ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ این شعر به فریدون توللی تقدیم شده است. ــــــــــــــــ ای فریدون تا تو زادی بیگمان شهرِ من دریایی از گوهر بزاد با تو از مُلک سخن در نظم و نثر آفتاب از پشت دوپیکر بزاد دهر را سحّار زان خواند خرد کآنچه ناید عقل را باور بزاد ای بس آتشپارهٔ هستیفروز کز دلِ قرنی چو خاکستر بزاد بتشکن از پشتِ بتگر شد پدید دانی ابراهیم از آزر بزاد پس عجب ناید که از قحط وفا مهرورزی چون تو نامآور بزاد گر نه من ماندم نه صورتگر* چه باک چون سرآمد عمر نی شکر بزاد صبح صادق گر بشد در باختر پرتو خورشید از خاور بزاد رو بخوان در وصف خود با حکم عقل آنچه از آن کلک افسونگر بزاد «چون زمان عهد سنائی درنوشت آسمان چون من سخنگستر بزاد اول شب بوحنیفه درگذشت شافعی آخرشب از مادر بزاد»** ▨ دکتر مهدی حمیدی شیرازی ــــــــــــــــ پینوشت اول: مراد از صورتگر، لطفعلی صورتگر، از دوستان مشترک شاعر و فریدون توللی است. دکتر حمیدی شیرازی شعری در رثای لطفعلی صورتگر نیز سروده است که نام آن «پادشاه بیتخت» است و قبلاً منتشر شد. پینوشت دوم: دو بیت آخر از خاقانی است. ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
نام شعر: تنهاییهایمان ▨ شاعر: عزیز نسین ▨ با صدای: ارژنگ آقاجری ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ وقتی به هم نزدیک میشویم بیشتر از هم فاصله میگیریم وقتی با هم هستیم بیشتر تنهاییم آرام آرام خانهای در ذهنمان شکل میگیرد. او تنهاست من هم تنهایم و از دودکش خانه اندوه بالا میرود دیوارهای گِلی نامریی لخت و عور به هر طرف که مینگریم به خودمان برمیخوریم. ▨ عزیز نسین ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk
▨ نام شعر: آواز ▨ شاعر: آدرین ریچ ▨ با صدای: محسن نیک ▨ پالایش و تنظیم: شهروز کبیری شنیدن این شعر با صدای شاعر ــــــــــــــــ میپرسی تنهایم؟ خب، بله تنها هستم مثل هواپیمایی که تنها به خط مستقیم بر اساس علائم رادیویی در میان کوههای راکی پیش میرود در جستجوی مسیر فرود آبی بر فرودگاهی در دل اقیانوس. میخواهی بپرسی تنها هستم؟ خب، بله هستم، تنها مثل زنی که سراسر کشور را پشت فرمان طی میکند هر روز و پشت سر میگذارد کیلومترها پس از کیلومترها شهرهای کوچکی را که میتوانست در آنها بماند در آنها زندگی کند، در آنها بمیرد، تنها اگر تنها هستم تنهایی من باید تنهایی کسی باشد که پیش از همه از خواب برمیخیزد پیش از همه هوای سرد صبح این شهر را نفس میکشد تنها کسی که بیدار است در خانهای غرق خواب اگر تنها هستم تنهاییام را قایق مانده در ساحل دریاچۀ یخ بسته در آخرین نور سرخ سال میفهمد، که میداند نه یخ نه گِل، نه نور زمستانی فقط چوب است که در خود دارد موهبت سوختن را. ▨ آدرین ریچ ترجمه از آزاده کامیار ─────♬ ───── شعر با صدای شاعر | @schahrouzk