tgindex
با من بخوان

با من بخوان

Статистика
@Bookandbookreadingперсидский

کتاب و کتابخوانی / غذای ذهن کانال اصلی : @rezaeifaeze ارتباط: @faezerezaei_ir

Последний пост
24 нояб.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
9
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
35
19 постов
Вовлечённость
388,9%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ۳۸/ یک بار با تو گفتم که عشق، شاه راه بزرگ انسانیت است... پس در میان مرزهای عشق هیچ چیز پست، هیچ چیز حقیر، هیچ چیز شرم آور، راه ندارد. عشق می ورزیم تا چیزی که میان حیوانات به صورت «غریزه‌ی حیوانی» صورت می پذیرد، میان ما به صورت «موضوعی بشری»، موضوعی بر اساس انتخاب دو روح، به صورت موضوعی که بر پایه ی همه ی ادراکات انسانی، قلبی و خدایی استوار شده باشد صورت بگیرد؛ این است که همیشه با تو می‌گویم تو را دوست می‌دارم. در این کلام بزرگی که روح‌ها و تن‌های ما را برای همیشه یکی می‌کند، بر کلمه ی تو تکیه می‌کنم، نه بر لغت دوست داشتن زیرا که در این جا آنچه شایان اهمیت است، تو است... تو را دارم و برای آن که بدانی درباره ی تو چه می‌اندیشم، از دوست داشتن، از این لغت بزرگ مدد می‌گیرم.

  • ۱۷/ «روزگار درازی شد که همه چیز از من گریخته بود؛ حتی شعر. می پنداشتم که شادی، کبوتری است که دیگر به بام من نخواهد نشست. تو طلوع کردی و عشق باز آمد، شعر شکوفه کرد و کبوتر شادی بال زنان بازگشت؛ کنار تو، خود را بازیافته ام، به زندگی برگشته ام.»

  • هرچند که خط به خط این کتاب قابل هایلایت کردن هست ولی بعضی جملاتی که واقعا به اعماق قلبم نفوذ کرده رو می نویسم.

  • ‹ حانیه / انتشارات معارف › از حامد عسکری عزیز که بین خوندن کتاب هاش فهمیدم نثرش رو به نظمش قطعا و حتما ترجیح میدم.

  • ۳۱/ به این خیلی فکر کردم که من بمیرم، تو بیشتر اذیت می‌شوی یا تو بمیری، من بیشتر اذیت می‌شوم؟ چه دنیای غریبی داریم، حانیه! من مرگ را دوست دارم، ولی تو را بیشتر. تو را دوست دارم و دوست داشتنِ تو انگار به من حس جاودانگی می‌دهد.

  • ‹ چهل نامه کوتاه به همسرم / نادر ابراهیمی و انتشارات روز بهان› از این کتاب خیلی نمی‌تونم خیلی‌ بنویسم چون اگه قرار باشه بخوام جدا کنم باید هر ۴۰ تا نامه رو اینجا بیارم البته من یه کتاب دیگه هم قبل تر در این راستا خوندم که تبادل نامه ها بوده به اسم ‹ اولین…

  • با من بخوان pinned «لیست کتاب هایی که تا حالا خونده شده: ۱. اولین تپش های عاشقانه قلبم ۲. قهوه سرد آقای نویسنده‌ ۳. تصرف عدوانی ۴. شازده احتجاب ۵. پری‌دخت ۶. یک عاشقانه آرام ۷. گندم‌ها ۸. طرح کلی ۹. روش تحلیل سیاسی ۱۰. هفت قصه از بلوچستان ۱۱. سال بلوا ۱۲. سمفونی مردگان ۱۳. بار…»

  • ‹ چهل نامه کوتاه به همسرم / نادر ابراهیمی و انتشارات روز بهان› از این کتاب خیلی نمی‌تونم خیلی‌ بنویسم چون اگه قرار باشه بخوام جدا کنم باید هر ۴۰ تا نامه رو اینجا بیارم البته من یه کتاب دیگه هم قبل تر در این راستا خوندم که تبادل نامه ها بوده به اسم ‹ اولین…

  • ‹بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم / انتشارات روزبهان› نادر ابراهیمی

  • ‹بار دیگر شهری که دوست می‌داشتم / انتشارات روزبهان› نادر ابراهیمی

  • ۶۳/ من هرگز نخواستم که از عشق افسانه‌یی بیافرینم؛ باورکن! من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم _ کودکانه و ساده و روستایی. من از دوست داشتن، فقط لحظه ها را می‌خواستم. آن لحظه‌یی که تو را به نام می‌نامیدم.

  • ۶۱/ ایمانِ من به تو ایمان من به خاک است. ایمان من به رجعتِ هر شوکتی‌ست که در تخریب بنای پوسیده ی اقتدار دیگران نهفته است. تو چون دست‌های من، چون اندیشه‌های سوگوار این روزهای تلخ و چون تمام یادها از من جدا نخواهی شد. هلیا، به من بازگرد. و مرا در محبس بازوانت نگه دار. و به اسارت زنجیرهای انگشتانت درآور. که اسارت در میان بازوان توچه شیرین است. سپرباش میان من و دنیا که دنیا در تو تجلّی خواهد کرد. بر من ببند چون سدی عظیم که در سایه ی تو من دریاچه‌یی نخواهم بود. آسمانِ دایمِ اردیبهشت خواهم بود. هلیا، حدیث غریب دوست داشتن را اینک از زبان کسی بشنو که به صداقتِ صدای باران بر سفال‌ها سخن می‌گوید.

  • ۶۰/ یادت هست که دست های تو بر پشت برهنه ام خط خون می‌انداخت؟ یادت هست که با موهای خوابیده‌ی نرم و مرطوب به روی زمینِ آفتابگیرِ کنارم غلتیدی و گفتی که بدنت را در میان ماسه ها بپوشانم؟

  • ۵۳/ به یاد بیاور که در این لحظه ها نیاز من به تو نیاز من به تمامیِ ذرات زندگی‌ست.

  • ۵۲/ امروز، برای من، روز خوبی نیست. روز بد تنهایی‌ست. اینجا را غباری گرفته است. پنجره ها نمی‌خندند و آب نمی جوشد و بوی مستی آفرینِ تنِ تو در این کلبه نپیچیده است. یاد تو هر لحظه با من است؛ اما یاد، انسان را بیمار می‌کند. اینجا هیچ کس نیست که غروب‌ها به من خوشامد بگوید و موهای نرمش را میان دسته‌ای من بگذارد و بخندد.

  • ۵۲/ باری گریختن، تنها از احساسات کودکانه خبر می‌دهد؛ اما تکرار در گریز، ثبات در عشق را اثبات می‌کند. من، ایمان دارم که عشق، تنها تعلق است. عشق، وابستگی‌ست. انحلالِ کاملِ فردیت است در جمع. عشق ، مجموع تخیلات یک بیمار نیست. آنچه هر جدایی را تحمل پذیر می‌کند اندیشه‌ی پایان آن جدایی‌ست. زندگی، تنهایی را نفی می‌کند و عشق، بارورترینِ تمامِ میوه های زندگی‌ست.

  • ۴۲/ تحمّل تنهایی از گدایی دوست داشتن آسان تر است. تحمّل اندوه از گدایی همه ی شادی ها آسان تر است. سهل است که انسان بمیرد تا آنکه بخواهد به تکدّی حیات برخیزد. چه چیز مگر هراسی کودکانه در قلب تاریکی، آتش طلب می‌کند؟ مگر پوزش، فرزندِ فروتن انحراف نیست؟ نه هلیا ... بگذار که انتظار، فرسودگی بیافریند؛ زیرا تنها مجرمان التماس خواهند کرد.

  • ۴۰/ برای دوست داشتنِ هر نَفَس زندگی، دوست داشتنِ هر دمِ مرگ را بیاموز و برای ساختن هر چیزِ نو، خراب کردن هر چیزِ کهنه را و برای عاشقِ عشق بودن، عاشقِ مرگ بودن را.

  • ۲۷/ تو مرا از من جدا کردی.

  • ۲۶/ ما هرگز از آنچه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم. ترس، سوغات آشنایی‌هاست.