tgindex
Café Terrace at Night

Café Terrace at Night

Статистика
@CafeTerraceAtNightКнигиперсидский

از زندگی، ملال و خیالاتم می‌نویسم. • Pishi ~ 26 ~ Medical Stu [🐈‍⬛]

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
7
Всего постов
26
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
214
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
94
26 постов
Вовлечённость
43,9%
к подписчикам
Постов в день
1,0
всего 26
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
39
1/48двое суток
44
1/72трое суток
48

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 14 авг.19из The_last_home

    🎨 Nighthawks — Edward Hopper. برای آدمی که از زندگیِ ملال و خیالاتش می‌نویسد؛ برای کسی که بعد از یک روز طولانی، هنوز می‌تواند در یک فنجان قهوه، یک گلدان آفتابگردان یا چند خط نوشته، زیبایی پیدا کند؛ برای کسی که میان شلوغیِ آدم‌ها، دنیای خودش را آرام و بی‌صدا ساخته کافه‌ای در آخر شب ؛ نه غمگین، نه شاد؛ فقط پر از فکرهایی که هنوز جایی برای گفتن پیدا نکرده‌اند. برای: CafeTerraceAtNight.

  • 14 авг.20из wallanas

    اولین چالشو می‌خوام این جا بذارم. - این پیام رو فوروارد کنین تو چنلِ پابلیکتون. - عضو همین کانال باشین. و من یه والپیپر بر اساس وایبی که از چنلتون می‌گیرم براتون می‌فرستم.🩵

  • 14 авг.22из The_last_home

    این پیامو توی چنل پابلیکتون فوروارد کنین؛ من بر اساس وایب چنلتون، تصویر یه اثر هنری رو براتون می‌فرستم که حس می‌کنم دقیقاً وایب شما رو داره. 🎨 - اگر دوست داشتین هم جوین شین خوشحال می‌شم ولی جوین شدن اجباری نیست.

  • یکمی هم به گل‌هایی که در حال پژمردن بودن رسیدیم و چندتا گلبرگ به یادگار برداشتیم.

  • دیشب به خودمون جایزه دادیم.

  • دیروز کشیک جراحی بودیم و ساعت ۲ و نیم شب دو تا بیمار سوختگی با درصد بالا آوردن. خیلی شرایط ناجور و دردآور بود. یه زن و شوهر جوون که هوشیار بودن و درد می‌کشیدن، یک لایه پوست از بدنشون جدا شده بود، همه در تکاپو بودن که یه جای کارو بگیرن و مدام دنبال گاز و باند و ملافه استریل بودن. پوست‌های جدا شده رو می‌کندن و کف اتاق CPR پر شده بود از پوسته‌های گاز و دستکش استریل و خرده پوست‌های خود بیمارا. چند ساعت شستشو و خشک کردن و بانداژ کردنشون طول کشید. فقط می‌تونم بگم خیلی دردناک بود و جزو خاطراتی از دوره عمومی شد که از یادم نمی‌ره.

  • و بالاخره دفاع پایان‌نامه.

  • تو کشیکا اصلاً حوصله و تمرکز کار مفید کردن ندارم وگرنه کلی کار دارم. دفاع در پیش دارم، برای کلاس و امتحان شفاهی باید آماده باشم در حالی که برای هیچی آماده نیستم. این هفته دوشنبه، چهارشنبه و جمعه کشیک بودم و عملاً از کشیک به پست کشیک منتقل می‌شدم و اصلاً فرصت استراحت نداشتم. جونی برام نمونده درحالی که سه روز آینده هم که کشیک نیستم کلی کار دیگه دارم. فقط دلم می‌خواد بگذره و تموم شه. دیگه قید کامل و بی‌نقص بودن رو زدم!

  • وقتی سیستم درمانی کشور اینطوری راحت و در دسترس باشه همین می‌شه دیگه. EMS مریضی به من تحویل میده که زنگ زده بهشون گفته تصادف کرده درحالی که هیچ اثری از تصادف نبوده و معلوم نیست به امید چه مسکن یا مخدری می‌خواسته بیاد. مست و داغون با همراهای داغون‌تر از خودش. تنها کاری که به ذهنم رسید انجام بدم این بود که بالا سرش نمونم و برم سریع دکتر رو بیارم. حالا دکتر دیدش و یه دستور دارویی گفت بذاریم، تا نوشتم مریض پاشد بره و می‌گفت میرم شیره بکشم و یه طوری حرف می‌زد که احساس عدم امنیت کردم و فقط ازش دور شدم. شاید ۵ دقیقه بیشتر نشد اومدن و رفتنش! همین طور راحت اومد و همینقدر راحت رفت!

  • هعی ...

  • 7 авг.1081из naasaazam

    انگار روزا رو گذاشتن رو دورِ تند. هی شب می‌شه هی صبح می‌شه. هی تموم می‌شه روزا. هی کم می‌شه عمر. هی اضافه می‌شه استرس.

  • 6 авг.115из beingnina

    اونقدر عمر کردم که بدونم نمی‌شه با ندیدن، نگفتن، نخواستن، نرفتن و نبودن عواقب حرفا و رفتارا رو از بین برد. نمی‌شه قصه‌های نصفه نیمه زندگی رو یجوری پاک کرد که انگار از اول نبودن. نمی‌شه به عقب برگشت. شاید بشه موقتا فرار کرد، شاید بشه رسیدن به نقطه‌ی عطف رو به تعویق انداخت یا شاید بشه فرصت خرید و تمارض کرد. اما انگاری تو زندگی واقعی پایان باز نداریم، به قسمت‌های ناخوشایند ماجرا که می‌رسیم کسی نمیاد کار رو راحت کنه، کسی جای ما اون تصمیم آخریه رو هم نمی‌گیره. دیر و زود داره ولی به زور هم که شده یاد می‌گیری باید از پس تموم کردن قصه‌ها بربیای.

  • جزو معدود پرامپت‌هایی بود که حس می‌کنم جواب‌هاش رو می‌تونم درک کنم و واقعاً بخشی از علایق و ویژگی‌های منه. از عکس‌هایی که با آفتابگردون‌ها توی پروفایلم دارم گرفته، تا متن اون آهنگ، از فصل مورد علاقه‌م که پاییز بوده و تک تک چیزهایی که گفته.

  • Oh, mirror in the sky, what is love? Can the child within my heart rise above? Can I sail through the changin' ocean tides? Can I handle the seasons of my life?

  • Based on our chats, generate a clean 3x3 picture showing how you see me as a color, a song, a weather, a season, a book, a scent, a place, a flower, and a food.

  • دقایق پایانی ...

  • کشیک‌های اورژانس جراحی = هیجان و آدرنالین

  • یه دوتا مریضی که من از اول ندیده بودم و صرفاً تحویل گرفته بودم رو باید این ساعت زنگ می‌زدم به استادمون و جواب ct و آزمایش اطلاع می‌دادم. پیش‌فرضم این بود خب اینا رو میشناسه و چیزی نمی‌پرسه دیگه اما رکب خوردم و هی چیزی می‌پرسید و من هی بال بال می‌زدم که پرونده رو بدین، کاغذا رو بدین و عملاً یه سکته ریز زدم! یه مریضم مشاوره خورده بود خوب شد رفتم دیدمش قبل اینکه زنگ بزنم؛ تازه عکسش رو هم دیده بودم ولی وقتی یه جزئیاتی از عکسش رو ازم پرسید یادم نمیومد و ضایع شدم باز. الان تپش قلب دارم و نیاز دارم زودتر تایم من تموم شه برم بخوابم فقط و از اورژانس فرار کنم!

  • 1 авг.142из My_Star_dust

    ازم بپرس زندگی چیه؟! تا بهت بگم چیزی نیست جز تجربه‌کردن‌هایِ بسیار.

  • می‌خوام چالش بذارم. ازون جایی که من خیلی عکس می‌گیرم، چالش عکسی می‌خوام بذارم. این پیامو فوروارد کنین تو چنلتون. تاریخ تولدتون رو بگین (سال نیازی نیست اگه دوس ندارین). عکسی که توی روز تولدتون گرفتم رو بهتون نشون میدم.📸 احتمالا عکسا اکثرا از ایتالیا باشه مگر…

Café Terrace at Night — tgindex