𝕮𝕳 𝖙𝖍𝖊 𝖑𝖛𝖞 𝖑𝖊𝖙𝖙𝖊𝖗
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 20
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 15 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 7
- 1/48двое суток
- 8
- 1/72трое суток
- 8
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
DN
Eros; پسوخه دختری فانی بود که زیباییاش آنقدر زیاد بود که مردم کمکم او را با آفرودیت مقایسه میکردند. آفرودیت از این موضوع خشمگین شد و از پسرش، ایروس، خواست کاری کند که پسوخه عاشق کسی شود که اصلاً مناسبش نیست. اما وقتی ایروس پسوخه را دید، خودش عاشقش شد. ایروس شبها به دیدن پسوخه میرفت، اما از او میخواست هرگز چهرهاش را نبیند. پسوخه مدتی قبول کرد، ولی کنجکاوی و حرف دیگران باعث شد یک شب چراغی روشن کند تا صورت او را ببیند. ایروس فهمید که اعتمادش شکسته شده و رفت. پسوخه برای برگرداندنش مجبور شد از چند آزمون سخت عبور کند. در نهایت، زئوس به او جاودانگی داد و پسوخه و ایروس توانستند برای همیشه کنار هم باشند.
Hestia; هستیا یکی از نخستین فرزندان کرونوس و رئا بود. وقتی زئوس برادران و خواهرانش را از شکم کرونوس نجات داد، هستیا هم آزاد شد. بعدها آتش مقدس خانه و آتشدان به نماد حضور او تبدیل شد و مردم یونان هنگام روشن کردن آتش خانه یا شهر، آن را به هستیا پیوند میدادند.
Poseidon; وقتی زئوس، پوزئیدون و هادس بعد از شکست تایتانها جهان را میان خود تقسیم کردند، پوزئیدون دریاها را به دست آورد. بعدها با آتنا برای نگهبانی از شهر آتن رقابت کرد؛ پوزئیدون با ضربهی نیزهاش چشمهای از آب شور پدید آورد، اما آتنا درخت زیتون را به مردم هدیه داد و شهر او را انتخاب کرد.
Cronus; کرونوس از ترس اینکه یکی از فرزندانش روزی جای او را بگیرد، هرکدام از بچههایش را بعد از تولد میبلعید. اما رئا توانست زئوس را پنهان کند و بهجای او سنگی قنداقشده به کرونوس بدهد. زئوس بزرگ شد و سرانجام کرونوس را شکست داد و خواهر و برادرهایش را آزاد کرد.
Morpheus; مورفئوس میتوانست در خواب انسانها ظاهر شود و خودش را به شکل آدمهای مختلف درآورد. میگفتند او در خوابها پیامها و تصویرهایی از جهان خدایان را به انسانها نشان میداد؛ برای همین رویاهای واضح و انسانی را به او نسبت میدادند.
Alex; پرسفون دختر دمتر بود و یک روز هادس او را با خود به جهان زیرین برد. دمتر از دوری دخترش چنان اندوهگین شد که زمین دیگر بارور نشد و همهچیز رو به خشکی رفت. در نهایت قرار شد پرسفون بخشی از سال را در جهان زیرین و بخشی را کنار مادرش بگذراند؛ و بازگشت او به زمین، آغاز بهار شد.
Dionysus; دیونیسوس در سفرهایش به شهرها و سرزمینهای مختلف میرفت و آیین و جشنهای خودش را با مردم شریک میشد. در یکی از معروفترین داستانها، دزدان دریایی او را میربایند و قصد دارند او را به بردگی بفروشند؛ اما ناگهان تاکهای انگور روی کشتی میرویند و دیونیسوس خودش را آشکار میکند. دزدان از ترس به دریا میپرند و به دلفین تبدیل میشوند.
زئوس؛ زئوس در کنار خواهر و برادرهایش علیه تایتانها جنگید و پس از پیروزی، فرمانروایی جهان را به دست گرفت.
Hephaestus; هفائستوس استاد ساختن سلاحها و وسایل جادویی برای خدایان بود و گفته میشه زره آشیل و تجهیزات خدایان را ساخت. نکتهی قشنگش اینه که با وجود اینکه خودش همیشه در میان خدایان زیبا و باشکوه جایگاه سادهای نداشت، مهارتش چیزی بود که حتی خدایان هم به آن نیاز داشتند.
Nyx; موجودات بسیار کهنِ اساطیر یونانه و حتی زئوس هم از قدرتش حساب میبرد. نیکس در تاریکیِ آغازین جهان پدیدار شد و از او موجوداتی مثل خواب، مرگ و سرنوشت زاده شدند.
Hermes; هرمس وقتی هنوز نوزاد بود، یک لاکپشت پیدا کرد. از لاکش ساز ساخت و با سیمهایی که از رودهی حیوانات درست کرده بود، اولین چنگ را ساخت. بعداً همین ساز را به آپولون داد و در ازایش چیزی ارزشمند به دست آورد.
Selene; سلنه هر شب با ارابهی نقرهای خودش از آسمان میگذشت و یک شب عاشق اندیمیون، جوانی بسیار زیبا، شد. اندیمیون در خوابی ابدی فرو رفت تا زیبایی و جوانیاش برای همیشه حفظ شود؛ و سلنه هر شب به دیدنش میآمد.
Apollo; آپولون عاشق دافنه میشه، اما دافنه علاقهای به او نداره و از دستش فرار میکنه. وقتی دیگه راهی برای فرار نمیبینه، از پدرش کمک میخواد و به درخت برگبو تبدیل میشه. آپولون هم بعد از آن، برگبو را مقدس خودش میداند و از آن تاج میسازد.
آرتمیس؛ آکتائونه؛ شکارچیای که اتفاقی آرتمیس را هنگام حمام دید. آرتمیس که نمیخواست دیده شود، او را مجازات کرد و آکتائون را به گوزن تبدیل کرد؛ بعد سگهای شکاری خودش، بدون اینکه صاحبشان را بشناسند، دنبالش کردند و او را کشتند.
آتنا؛ آراکنه دختری بود که در بافندگی آنقدر مهارت داشت که ادعا کرد حتی آتنا هم نمیتواند با او رقابت کند. آتنا با شنیدن این حرف، خودش را به شکل پیرزنی درآورد و به او هشدار داد که با خدایان مغرورانه رفتار نکند. اما آراکنه قبول نکرد. در مسابقه، آراکنه پارچهای بافت که در آن خطاها و خیانتهای خدایان را به تصویر کشیده بود. آتنا از دیدن مهارتش شگفتزده شد، اما از گستاخیاش خشمگین شد و سرنوشت آراکنه را تغییر داد؛ او را به عنکبوت تبدیل کرد تا برای همیشه به بافتن ادامه دهد.
Hades; میگن وقتی زئوس، پوزئیدون و هادس جهان رو بین خودشون تقسیم کردند، آسمان به زئوس رسید، دریا به پوزئیدون و جهان زیرین به هادس. هادس فرمانروای مردگان شد؛ اما برخلاف چیزی که معمولاً تصور میشه، در افسانهها بیشتر نگهبان و فرمانروای قلمرو خودش بود تا موجودی شرور. و شاید قشنگترین بخش افسانهش، داستان پرسفون باشه؛ دختری که با آمدنش به جهان زیرین، چیزی از جنس بهار رو با خودش به سرزمین مردگان آورد.
без подписи
چون زنت شد آفرودیت