Challenge.
Статистика- Последний пост
- 30 мая
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
https://t.me/far00ngis در کنار ساحل قدم می زدم و میخواستم به جایی دیگر بروم که درخشش چیزی از فاصله دور توجهم را به خود جلب کرد. جلوتر رفتم تا به شی درخشان رسیدم. نگاه کردم دیدم یه قوطی نوشابه است، با خودم فکر کردم، در زندگی چند بار چیزهای بی ارزش من را فریب داده و من را از مسیر اصلی خودم غافل کرده است و وقتی به آن رسیدم دیدم که چقدر بیهوده بوده است، ولی آیا اگر به سمت آن شیء بی ارزش نمیرفتم، واقعا می فهمیدم که بی ارزش است یا سالها حسرت آن را میخوردم... از کتاب«مکتوب»
آیدا🧸 تو هیچگاه خوشبخت نخواهی بود، اگر در جستجوی این باشی که خوشبختی از چه چیزهایی شکل میگیرد. و تو هیچگاه به معنای واقعی زندگی نکردهای اگر به دنبال معنای زندگی گشته باشی. از کتاب «سقوط»
مبینا🎀 وقتی توفان تمام شد، یادت نمیآید چگونه از آن گذشتی، چطور جان به در بردی. حتی در حقیقت، مطمئن نیستی توفان واقعا تمام شده باشد. اما یک چیز مسلم است. وقتی از توفان بیرون آمدی، دیگر آنی نیستی که قدم به درون توفان گذاشت از کتاب « کافکا در کرانه»
https://t.me/bshwuw72ywh اینکه چطور زندگی میکنی به خودت مربوط است، اما به یاد داشته باش که قلب و بدن همین یک بار به ما داده شدهاند. نمیتوانیم طوری زندگی کنیم که انگار دو زندگی داریم، یک نسخه نمونه و یک نسخه اصلی! هر دو نسخه میان همین یک زندگی است. از کتاب «مرا با نامت صدا کن»
https://t.me/nyccttophilia نداشتهها، خودشان بهاندازهی کافی دردناک هستند، لازم نیست آنها را به رنجهایی سمج تبدیل کنیم. مبارزهی ما با پذیرش نداشتههایمان آنها را به رنجهایی بسیار عمیق تبدیل میکند. از کتاب « تکه هایی از کلمنسجم»
https://t.me/cherryblooms28 زندگی چنین است، پر از کلماتی که ارزش گفته شدن ندارند و یا اگر ارزشمند هستند، در لحظاتی خاص، ارزش خود را از دست می دهند. از کتاب« دخمه»
https://t.me/halfaheartleeyum میدانی پیش شرط همیشگی مصیبت چیست؟ وجود آرمان هایی که آنها را گرامیتر از زندگی بشر میدانند. آنها تورا به سوی مرگ میرانند چرا که احتمالاً چیزی بزرگتر از زندگی تو وجود دارد. از کتاب«جاودانگی»
https://t.me/haroldshits صبور باش! هیچ حرفی از این دردناک تر نیست، چه بهتر به آدم فحش و ناسزا بگویند تا بگویند صبور باش از کتاب«کوری»
https://t.me/noora_is_hahaha عجیب است که وقتی کسی با تمام قوا می کوشد به چیزی برسد نمی تواند! و وقتی با همه توان از چیزی می گریزد معمولاً همان سر راهش سبز میشود. از کتاب «کافکا در کرانه»
https://t.me/ItsMidnightRain برای اینکه به خودتان ثابت کنید فرد توانمندی هستید هرگز راهای دشوار را انتخاب نکنید مثل کسانی که میخواهند خودشان را لایق بهشت کنند. از کتاب«دست های الوده»
https://t.me/herewiht1d خستهام، سالهاست که خستهام، دیگر از کشیدن بار تن خودم بیمار شده ام. هنوز به خودم عادت نکردهام انگار لش آدم دیگری را به دوش دارم انگار از سرب ساخته شده باشم نمی دانم این منم یا نه؟! از کتاب «کرگدن »
https://t.me/DefenLou من اقرار میکنم که هیچ لذتی مثل خواندن وجود ندارد؛ آدم چقدر از کارهای دیگر زودتر خسته میشود تا کتاب خواندن. وقتی برای خودم خانهای داشته باشم، اگر یک کتابخانه عالی در آن بنا نکنم، یک انسان بیچاره خواهم بود. از کتاب «غرور و تعصب»
https://t.me/HalcyonAuroraX و ترسناکترین سوال ممکن است این باشد که ذهن انسان تاچهحدی میتواند دوام بیاورد و همچنان هوشیار و بیش از حد عاقل باقی بماند. از کتاب «قبرستان حیوانات خانگی»
https://t.me/Larrysl28 به یاد دارم که غم تحملناپذیری بر قلبم چیره شده بود. حتی دلم میخواست گریه کنم. دائم غرق در تعجب میشدم و مضطرب بودم. از اینکه همه چیز با من بیگانه بود رنج میبردم. این را خوب میفهمیدم که احساس غربت بالاخره نابودم خواهد کرد. از کتاب «ابله داستایوفسکی»
https://t.me/Larrysdaughter28 ما در روزنامهها نبودیم. ما در فضاهای سفید خالی صفحات زندگی میکردیم و این آزادی بیشتری به ما میداد. ما در شکاف بین داستانها میزیستیم. از کتاب «داستان ندیمه»
https://t.me/tiyammm24 .بهترین روزگار بود، بدترین روزگار بود، عصر خرد بود، عصر حماقت بود، دوران ایمان بود، دوران ناباوری بود، فصل نور بود، فصل تاریکی بود، بهار امید بود، زمستان ناامیدی بود. از کتاب« داستان دوشهر»
https://t.me/ethermoonchild بدترین جنبۀ تنهایی این است که مجبوری تحملش کنی. یا تحمل میکنی، یا غرق میشوی. باید تلاش کنی تا ذهن گرسنهات را از نگاه به گذشته بازداری تا نابود نشوی. از کتاب «یکی مثل همه»
https://t.me/jxjfxtluxyrlzlyrz اغلب بهترین قسمتهای زندگی، زمانی بودهاند که هیچ کاری نکردهای و نشستهای دربارۀ زندگی فکر کردهای؛ منظورم این است که مثلاً میفهمی که همهچیز بیمعناست. بعد به این نتیجه میرسی که خیلی هم نمیتواند بیمعنا باشد؛ چون تو میدانی بیمعناست و همین آگاهی تو از بیمعنا بودن تقریبا معنایی به آن میدهد… میدانی منظورم چیست؟ بدبینی خوشبینانه. از کتاب «عامهپسند»
Done..
видео или голосовое, без подписи