tgindex
•снαɴвαек ғɪc🌙

•снαɴвαек ғɪc🌙

Статистика

+دیآلوگ فن فیکِ چانبکِ مورد علاقه‌ی شُما 🥀 ⊱𝐂𝐁 𝐒𝐔𝐁𝐒 ↬ @CBSubSets ⊱𝐒𝐔𝐁𝐒𝐄𝐓 𝐎𝐅 ↬ @ChanBaekWorld Talk:

Последний пост
12 июл. 2024 г.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Новости и СМИ (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 400
0 за 3 дн.
Сутки
+1
+0,07%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
5 143
24 постов
Вовлечённость
367,4%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • +می‌دونی آمالتیا چیه؟ -تاحالا اسمشم حتی به گوشم نخورده. +اسم یکی از قمرای سیاره‌ی مشتریه. جنسش از یخ و سنگه رنگشم تقریبا به سرخ روشن می‌زنه. اما می‌دونی چی داره که برای من جالبش می‌کنه؟ -چی داره منجم کوچولوی من؟ +باوجود هشتاد کیلومتر قطر و شونزده کیلومتر عمق، خیلی بیشتر از حدی که از خورشید می‌گیره، گرما از خودش ساطع می‌کنه. درست مثل تو که خیلی بیشتر از اون حسی که از من می‌گیری، بهم عشق میدی. تو آمالتیای منی یول. مهم نیست من چقدر تلاش کنم دوست‌داشتنم رو بهت نشون بدم یا بهت ثابت کنم که چقدر زیاد دوستت دارم. درنهایت تو خیلی بیشتر از چیزی که من تلاش کردم، دوستم داری و این همیشه قلبم رو پر از حس خوب می‌کنه. ✎ #Amalthea ✎ @ChanbaekFic

  • "اینکه میگم دوستش‌ دارم فکر نکنی از این دوستت‌دارمایی که ورد زبون همه شده و مثل یه تیکه‌کلام بین آدما پخش شده... نه... من لب‌ودهن نبودم و نیستم... وقتی می‌گم دوستش دارم یعنی با همه‌ی وجودم دوستش دارم... یعنی طوری دوستش دارم که اگه نباشه زندگیم می‌لنگه... یعنی بدون اون این هوای بارونی برام سنگین میشه... قرارمون این نبود که بره... که ‌نباشه... قرارمون این بود که عاشقانه‌ای درست کنیم ناب و بکر... قرار بود من باشم و تموم جاده‌ها به اون برسه و اون باشه و همه‌ی راه ها به من ختم بشه... قرار نبود این همه سکوت بینمون باشه... نه این همه تنهایی... قرارمون از این همه دوست داشتن این همه نداشتن نبود." ✎ #Carroll ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • -اگه مواد بزنی منو فراموش می‌کنی؟ مثلا اینکه یادت بره منو دوست داری و بعدش به یکی دیگه نزدیک شی؟ صدای خنده‌ی لویی تو گوشش پخش شد. +نه عزیزدلم فراموش نمی‌کنم. -از کجا مطمئنی؟ +چون مواد رو مغز اثر می‌ذاره هیون نه روی قلب... من با قلبم عاشقت شدم پس چطور می‌تونم فراموشت کنم؟ ✎ #TheTormentor ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • +تو دوست داری نقش فرعی داستانم باشی؟ -اگه قرار باشه آخرش فقط من و تو بمونیم آره. دوست دارم تو این داستان باشم. +ولی داستان من بالاوپایین زیاد داره. -عیبی نداره. مهم آخر داستانه که قشنگه. ✎ #ThePortraitist ✎ @ChanbaekFic

  • +خیلی وقته بیداری؟ -آره...و داشتم فکر میکردم اگه زیبایی زمان بود ابدیت بودی. ✎ #UnderTaker ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • "می‌دونی بکهیون، من خیلی بدشانسم. هر وقت هر چیزی که حس می‌کنم، دقیقا برعکس اون اتفاق میفته. میدونی من ۲۷ سالم شده و این خیلی زوده که بگم دیگه به حس خودم اعتماد ندارم و از زندگی ناامید شدم. این خیلی زوده که قلبم بشکنه بکهیون، این خیلی زوده که با چشم خودم بوسیده شدنت رو ببینم، خیلی بی‌رحمی بکهیون. تو برای من خیلی بی‌رحمی. واسه قلب من بی‌رحمانه بود عشق تو، بوسه تو، لب‌هات، موهای سفیدت، چشمات، لعنت به خودت و چشم‌هات..." ✎ #MaybeOnTheMoon ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • -می‌دونی دوست‌داشتن تو شبیه چی می‌مونه؟ بکهیون کنجکاو به چان نگاه کرد و منتظر ادامه حرفش موند. -شبیه درد بعد از ورزشه... حسیه که با این که می‌دونی برات دردناکه ولی حاضر نیستی رهاش کنی... حتی موقع درد کشیدن هم برات لذت‌بخشه.‌‌.. مثل فتح‌کردن قله می‌مونه... روندش سخته، ولی وقتی می‌رسی اون بالا تازه متوجه می‌شی چقدر تحمل اون سختیا ارزششو داشت... ✎ #HealingPain ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • بکهیون هم از کهنه‌شدن می‌ترسید، وقتی برای یول عزیزش کهنه شد و مثل همین تلویزیون قدیمی توی دورترین نقطه از معشوقه‌اش قرار گرفت. اونجا بود که احساس کرد پرنویزترین شبکه‌های تلویزیونی رو داره و چانیول عزیزش نگاهش نمیکنه. اون چشم‌های درشت دیگه خیره به بکهیونش نبود. ✎ #DearYeol ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • "بوسه‌هات منو یاد چانیول میندازه، یاد تمام بوسه‌هایی که می‌تونست الان به صورت و بدنم بزنه و نمی‌زنه چون پیشش نیستم، چون نمی‌تونم داشته باشمش، چون تمام اون رویای شیرینی که چند روزی زندگیم رو روشن کرده بود تموم شده، چون منو از خواب سفیدم بیدار کردی و کشیدی توی این کارگاهی که بوی خون میده. منو کشیدی اینجا و کاری کردی از پارچه‌های ابریشمی متنفر شم و از رنگ قرمز که رنگ مورد علاقم بود با انزجار رو برگردونم. چون الان به جای چانیول پیش توام و... این باعث میشه تمام بدنم به درد بیاد." ✎ #BaekTheBest ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • "هیونگ، تو متعلق به منی. توی تمام دنیاهای موازی، توی همه‌ی زندگی‌های قبلی و بعدی و توی تک‌تک جهان‌های خلق‌شده و نشده تو سیب سبز منی، تو بکهیونِ چانیولی و من همیشه می‌خوامت." ✎ #TheGreenApple ✎ @ChanbaekFic

  • متن و دیالوگ‌ مورد علاقتون رو برامون ارسال کنین.🕊📝 •متنی که می‌فرستید حتما همراه با اسم فیک ارسال بشه و قبل از ارسالش مطمئن شید قبلا توی چنل قرار نگرفته باشه. •فیکشن‌هایی که دیالوگ‌هاشون گذاشته می‌شه رو می‌تونید از گپ فیکشن‌ چانبک پیدا کنید. •دقت داشته باشید لینک ناشناس برای ارسال دیالوگ‌هاست نه درخواست فیکشن و یا فایل‌هاشون. •اگر زیاد رفت و آمد داشته باشید بن می‌شید.

  • کاش همه‌ی درد و غمش به جون من بیاد. من می‌خوام که اون فقط لبخند بزنه. دلم می خواد اون کودک درونش رو از توی سینه‌ی غمگینش بیرون بکشم و برای بازی به دامنه‌ی کوه‌ها ببرمش... قاصدک‌های بهاری رو براش فوت کنم و توی دشت‌های خوش‌بوی بابونه باهاش گرگم‌به‌هوا بازی کنم. می‌خوام مثل یه مادر... بشینم براش لالایی بخونم یا مثل پدری که هیچ‌وقت نداشت به شکار ببرمش و عصرها بعد از غروب با لذت کنارش بشینم و به ماجراهاش گوش کنم... و در آخر شب بالای سرش بشینم تا اون بتونه حس راحت‌خوابیدن رو تجربه بکنه... بدون فکر کردن به کوچیک‌ترین چیزی... دلم می‌خواست کاری کنم که... بتونه بیست‌ سالِ حروم‌شده‌ی زندگیش رو دوباره از اول زندگیش رو دوباره از اول زندگی کنه... کاش می‌تونستم همه‌ی زخم‌های قلبش رو برای خودم بردارم و... همه‌ی لبخندهامو بهش هدیه بدم... کاش می‌تونستم همه‌ی روزهای تلخ زندگیشو پاک کنم و... سرنوشتش رو از روز اول با عشق و شادی بنویسم... با صدای خنده‌های قشنگش... کاش می‌شد... کاش می‌تونستم! ✎ #Jade ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • "من کجا میتونم برم وقتی گفتم مال توام و قراره من رو با خودت ببری پاریس؟ چند بار باید بهت بگم که توان متنفر شدن از تو رو ندارم؟ تو که میدونی چقدر دوست دارم پس چطور ممکنه فکر کنی ممکنه ازت متنفر شم!" ✎ #ThePortraitist ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • "یه افسانه هست که می‌گه آدم‌ها قبل از تولد کل زندگیشون رو می‌بینن و بعدش ازشون پرسیده میشه: که آیا میخوان به عنوان چنین فردی به دنیا بیان یا نه؟ زندگی من همیشه پر از سختی بوده. خاطره زیادی از پدر و مادرم ندارم اما این‌طورم نیست که دلتنگشون نشم ولی با همه این‌ها فکر میکنم تنها دلیلی که پذیرفتم به عنوان "بیون بکهیون" متولد بشم فقط ملاقات با تو بوده پارک چانیول." ✎ #MarieAntoinette ✎ @ChanbaekFic

  • "شیطانِ رام‌نشدنی من باش و من تبدیل به اهریمنِ تو می‌شم بکهیون." ✎ #Enigma ✎ @ChanbaekFic

  • "دوست داشتنم انقدر سخته چانیول؟ انقدری سخت هست که به راحتی ترکم می‌کنی و حتی منتظر نمی‌مونی تا مطمئن بشی حالم خوبه؟ انقدر بغل کردنم برات سخته؟ چرا بقیه‌ی آدم‌ها برای تو ساده‌ان و من سخت؟ چرا انگار از اول به چیزی بین ما درست نبود و کسی که همیشه تو رو خواسته من بودم؟ ما یه روز درست می‌شیم یا قراره همیشه همینطوری بمونیم؟ آشفته، شکسته و بریده از هم..." ✎ #Paralian ✎ @ChanbaekFic

  • "یه بار چانیول بهم گفت که نباید انقدر اتفاقای گذشته رو با خودم بکشم این‌ور و اون‌ور؛ باید بذارم زیر پاهام که قدم بلند بشه و حتی اگر زورم بهشون نمی‌رسه، اون کمکم‌ می‌کنه ولی الان، حس می‌کنم ارتفاع بدبختیام‌ اون‌قدری زیاد شده که با نردبون هم نمی‌تونم ازشون بالا برم و هرکاری بکنم، بازم زور اونا بیشتره و این باعث می‌شه بخوام قلبمو از سینه بیرون بکشم." ✎ #Amalthea ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • -چانیول... می‌دونی چی نقاشی مونالیزا رو معروف کرد؟ دزدی... شاید باورت نشه، قبل از اینکه مونالیزا دزدیده بشه، کسی آن‌چنان نمی‌شناختش... یه شب یکی از کارمندهای موزه لوور می‌خوابه توی موزه و صبح نقاشی رو برمی‌داره و به راحتی می‌دزده... احمقانه نیست؟ از فرداش همه می گفتن وای خدای من... مونالیزا دزدیده شده؟ مونالیزا... مونالیزا... بعد از اون اتفاق مردم واسه دیدن جای خالی مونالیزا هم میومدن موزه... حتی کافکا هم رفته بود... در ضمن اون دزد فقط هشت ماه زندانی شد. عجیبه... نه؟ منظور من این نبود که هنری توی اون تابلو نیست. من می‌گم هرچیزی که ناگهانی از دست بره، ارزشمند می‌شه و مردم می پرستنش. مثل تو... که وقتی فهمیدی از دستم دادی برات ارزشمند شدم. ✎ #Mooky ✎ @ChanbaekFic #ارسالی

  • "برای من... اون خودمه پس ناشناخته یا سؤال حل نشده‌ای وجود نداره... خبری از دلتنگی نیست وقتى جزئي از وجودمه و همیشه همراه منه! تو نمی‌فهمی... هیچکس نمی‌فهمه وقتی میگم اون از همه چیز سیرم می‌کنه!" ✎ #Dukkha ✎ @ChanbaekFic

  • "توی مغزم هستی و توهم شنیداری هر لحظه صدای بمت رو تداعی می‌کنه. دست‌هات رو می‌گیرم و باهم قدم می‌زنیم.. .ذهن بیمارمو دوست دارم. دست‌هام رو هم... اما از چشم‌هام متنفرم چون انعکاس صورتت اونجا نیست و این شکافتن پوسته‌ی دروغین بودنت، کنارمه‌." ✎ #Aiden ✎ @ChanbaekFic