tgindex
ChavoshiTrain
@ChavoshiTrainМузыкаперсидский

اولين و قديمي ترين كانال محسن چاوشي. .

Последний пост
11 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
2
Всего постов
24
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
1 839
−4 за 4 дн.
Сутки
−2
−0,11%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 643
24 постов
Вовлечённость
89,3%
к подписчикам
Постов в день
0,3
всего 24
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
521
1/48двое суток
597
1/72трое суток
643

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • 🛑 با توجه به محرز شدن برخی مسائل و قطعیت آن برای ما، همان‌طور که قبلاً مورد خواهش قرار گرفت، کمک‌ها و نگاه مهربان‌تان را به «خیریه‌های معتبر» زیر تقدیم کنید: محک زنجیره امید بهشت امام رضا انجمن بیماران ام اس @ChavoshiTrain

  • 10 авг.6571254

    🛑 با توجه به محرز شدن برخی مسائل و قطعیت آن برای ما، همان‌طور که قبلاً مورد خواهش قرار گرفت، کمک‌ها و نگاه مهربان‌تان را به «خیریه‌های معتبر» زیر تقدیم کنید: محک زنجیره امید بهشت امام رضا انجمن بیماران ام اس @ChavoshiTrain

  • 7 авг.1 13795

    ❌ با عنایت به خارج‌شدن بخش کامنت‌ها از حالت دوستانه و عدم درج کامنت‌ها صرفاً در خصوص همان پست و اینکه کامنت‌ها به توهین و فحاشی‌های ناموسی و بسیار بسیار زشت رسیده است، بخش کامنت‌ها بسته خواهد شد. با احترام... @ChavoshiTrain

  • 6 авг.1 185848

    فعلا یادداشت کنیم، برخی از توهین‌ها و فحاشی‌هایش در متن‌ها و آهنگ‌ها خطاب به دیگران: نعلین‌پوش عربده‌کِش جیب‌بُر پشیمان مثل سگ سنگدل روسیاه دریده دهان‌نجس بی‌ادب مریض واجب‌المطب تجزیه‌طلب ملتمسِ اهرمن اگر چیزی باقی مانده، شما در کامنت‌ها بگویید...

  • 6 авг.1 081969

    بیایید کمی به عقب برگردیم... چرا وقتی به استاد و بزرگترِ خود فحاشی و توهین کرد و گفت: «عربده‌کِش»، ما هواداران سابقش در دهان او نزدیم و انتقاد نکردیم؟ چرا جای انتقاد، حمایت کردیم؟ چرا وقتی «واقعاً» در یکی از آهنگ‌هایش، «ترویج خشونت» کرد، انتقاد نکردیم و روی به تفسیر و توجیه آوردیم؟ شاید حق با فلانی و فلانی بود. ما چرا نابینا بودیم؟ «خودانتقادی» اگر دریچۀ ما باشد، باید شرمسارِ خیلی چیزها باشیم. ما عذرخواهیم... #ابی #عارف #خشونت #فحاشی

  • 4 авг.1 2765111из mostafadanandeh

    دیکتاتورهای مقدس ✍️مصطفی داننده دیکتاتوری از روز اول با زندان و سانسور آغاز نمی‌شود بلکه زمانی کلید می‌خورد که مردمان تصمیم می‌گیرند کسی را آن‌قدر بزرگ کنند که دیگر نتوانند از او بپرسند: «اگر اشتباه کردی، چه؟» از همان لحظه، شکست آزادی شروع می‌شود. جامعه‌ای که انسان می‌سازد، زنده است. اما جامعه‌ای که بت می‌سازد، آرام‌آرام می‌میرد. زیرا بت‌ها نه پاسخ می‌دهند، نه عذرخواهی می‌کنند و نه اجازه می‌دهند کسی درباره‌شان سؤال بپرسد. مقدس کردن انسان‌ها در کنار دروغ، بزرگ‌ترین خیانت به حقیقت است. وقتی کسی را مقدس می‌کنیم، در واقع حق نقد او را از خودمان می‌گیریم. انگار دهان خود را با نخ و سوزن دوخته‌ایم و کلید آن را هم به دست همان کسی داده‌ایم که نباید درباره‌اش سؤال کنیم. از آن پس، هر انتقاد، بی‌احترامی است، هر پرسش، خیانت و هر مخالف، دشمن. هیچ انسانی معصوم نیست. نه سیاستمدار، نه روشنفکر، نه استاد دانشگاه، نه فعال مدنی، نه رهبر،نه شاه، نه نویسنده و نه محبوب‌ترین چهره جامعه. انسان بودن، یعنی امکان خطا داشتن. اگر کسی را از این قاعده مستثنا کنیم، در حقیقت او را از پاسخ‌گویی نیز معاف کرده‌ایم. قدرت، حتی پاک‌ترین انسان‌ها را هم وسوسه می‌کند و تحسین بی‌قیدوشرط، خطرناک‌ترین غذای قدرت است. کسی که هر روز فقط تشویق بشنود و هیچ نقدی نشنود، آرام‌آرام باور می‌کند که اشتباه نمی‌کند. مشکل از علاقه داشتن به افراد آغاز نمی‌شود، مشکل از جایی آغاز می‌شود که علاقه، جای عقل را می‌گیرد. آن روز دیگر رفتار افراد را نمی‌سنجیم، فقط از آن‌ها دفاع می‌کنیم. اگر موفق شوند، آن را نشانه نبوغ می‌دانیم و اگر شکست بخورند، برایشان هزار توجیه می‌تراشیم. در چنین فضایی، حقیقت دیگر معیار نیست و وفاداری معیار می‌شود. تاریخ نیز بارها همین هشدار را داده است. بسیاری از فجایع، محصول نبوغ سیاه یک مستبد نبودند، محصول سکوت مردمی بودند که جرئت نکردند به او بگویند: «اشتباه می‌کنی.» سکوت، همیشه از ترس زاده نمی‌شود، گاهی از تقدس زاده می‌شود. وقتی کسی را فراتر از نقد قرار می‌دهیم، در واقع او را فراتر از پاسخ‌گویی قرار داده‌ایم. احترام با تقدس تفاوتی عمیق دارد. احترام یعنی خوبی‌های یک انسان را ببینی و در عین حال، اگر خطا کرد، شجاعت داشته باشی آن را به زبان بیاوری. اما تقدس، چشم را بر خطا می‌بندد. احترام، شخصیت را حفظ می‌کند. تقدس، حقیقت را قربانی شخصیت می‌کند. تقدس، دشمن آزادی اندیشه است. جامعه‌ای که عادت کند برای برخی افراد حریم ممنوعه بسازد، کم‌کم یاد می‌گیرد که سؤال نپرسد. نسلی تربیت می‌شود که به جای استدلال، به شخصیت‌ها استناد می‌کند، به جای بررسی شواهد، نام‌ها را تکرار می‌کند؛ و به جای اندیشیدن، تقلید را انتخاب می‌کند. جامعه‌ای بالغ، جامعه‌ای نیست که قهرمان نداشته باشد، جامعه‌ای است که هیچ قهرمانی را بالاتر از حقیقت نداند. انسان‌ها باید با استدلال سنجیده شوند، نه با احساسات، با عملکردشان، نه با شهرتشان، با پاسخ‌هایشان، نه با هاله‌ای از تقدس که اطرافشان ساخته شده است. اگر روزی احساس کردی دیگر نمی‌توانی از کسی انتقاد کنی، همان لحظه از خودت بپرس: آیا دیگری دهان مرا بسته است، یا خودم آن را دوخته‌ام؟ زیرا آزادی اندیشه از یک جمله آغاز می‌شود،جمله‌ای ساده اما نجات‌بخش: هیچ انسانی مقدس نیست و هیچ انسانی نباید از نقد مصون باشد. @mostafadanandeh

  • 2 авг.1 0771775

    گاهی یک دکمۀ 👍 یا 👎 زیر یک پست تلگرام، از صدها صفحه مقاله و تحلیل جامعه‌شناسی، تصویر واقعی‌تری از افکار عمومی ارائه می‌دهد. ری‌اکشن‌های کاربران، واکنشی آنی، داوطلبانه و بی‌واسطه به یک موضوع مشخص هستند. وقتی ده‌ها یا صدها هزار نفر بدون اجبار، تنها با یک لمس، موافقت یا مخالفت خود را ثبت می‌کنند، این کار بازتابی از احساس و قضاوت جامعه است؛ چیزی که گاهی در چارچوب‌های رسمی پژوهشی دیده نمی‌شود. اگر هدف، سنجشِ سریع و بی‌واسطه‌ی افکار عمومی باشد، همین 👍 و 👎 گاهی از ده‌ها گزارش و تحلیل، صادقانه‌تر حرف می‌زنند. شاید به همین دلیل است که بعضی‌ها بیش از آنکه منتظر انتشار نتایج نظرسنجی‌ها باشند، اول به تعداد لایک‌ها و دیسلایک‌های یک پست نگاه می‌کنند؛ چون احساس می‌کنند آنجا مردم، بدون واسطه و بدون تعارف، نظرشان را می‌گویند. @ChavoshiTrain

  • 2 авг.1 1756

    без подписи

  • 2 авг.1 160996

    ری‌اکشن‌ها به آهنگ جدید... بزرگترین ضربه‌زنِ حاضر به اعتقادات و دین، ایشان است گویا

  • 2 авг.1 114388

    این جهان کوه است و فعلِ ما ندا سوی ما آید نداها را صدا فعل تو كان زايد از جان و تنت همچو فرزندت بگيرد دامنت پس تو را هر غم كه پيش آيد ز درد بر كسی تهمت منه، بر خويش گرد توبه کن مردانه سر آور به ره که «فمن یعمل بمثقال یره» «حضرت مولانا» ❤️

  • 1 авг.1 075634

    روبیکا :)))))))) محل درج پلی‌لیستش رو هم به جای فکر، با بادِ سیاسی انتخاب کرده!

  • 1 авг.1 13518810

    یعنی اسکار آگاه‌ترین و باشعورترین افراد، اعطا می‌شود به هواداران م.چاوشی او برای خودش «مرجعیت» قائل بود. توهّمی بسیار زیاد، ناشی از این تصور که: «من در بین مردم، مَرجع هستم و هر آنچه بگویم و به اشارتی توصیف کنم، همۀ هوادارانم و اکثر مردم، هم‌صدا با من می‌پذیرند»! با همین توهّم، فکر می‌کرد اگر «فلان آهنگ» را بخواند و آن بیانیه کذایی را منتشر کند، به افکار ایرانیان و به‌ویژه هوادارانِ خودش جهت می‌دهد. اما... اما در عمل، هم‌صدایی با او شکل نگرفت؛ هرکسی بر فکر و نظری که خودش در ذهنش داشت استوار ماند، بسیاری همان آهنگ و بددهانی و فحاشیِ آن را تقبیح کردند، بسیاری از هواداران صراحتاً و با صدای بلند اعلام کردند که صدای او را برای همیشه از گوش خود حذف می‌کنند، بسیاری از افراد، آلبو‌م‌ها و کلکسیون جمع‌شده از او را آتش زدند و به زباله‌دان انداختند، بسیاری از صفحات هواداری تعطیل شد، بسیاری آنفالو کردند، خیلی‌ها به صداهایی دیگر روی آوردند و... هوادارانش نشان دادند هیچ مرجعیتی برای او قائل نیستند. گفتند «شریف» ماندن برای آن‌ها مهمتر از سال‌ها هواداری‌ست. این نتیجۀ یک توهّمِ رخنه‌کرده در وجود شخص است؛ توهمی که با آگاهیِ مثال‌زدنی مردم (به طور عام) و هواداران (به طور خاص) به وضوح نشان داده شد. ما هیچ قضاوتی درباره خوب یا بد بودن رفتار هواداران نداریم. اینکه هواداران یک شخص مشهور، مستقل از او تصمیم بگیرند، امری بس نادر است. لذا، لایق اسکار «آگاه‌ترین» هستند...

  • 24 июл.1 6731598

    ما کسی را که می‌شناختیم به خاطر بی‌احترامی به کسانی که نمی‌شناختیم از زندگی‌مان حذف کردیم. «شرف» برای ما مهمتر از «قِدمت» بود.

  • 17 июл.2 38317214

    یالا، پاشو... نمیشه که فقط «بخوانی» و به همه «توهین و فحاشی» کنی. جانفدایی‌ات و رهروی علی بودنت را در «عمل» نشان بده و برو «جنوب». آخه توی آهنگ ریاکارانۀ «نخلای بی‌سر»، خودت گفتی: خدایا... نذار با دستای خالی به خرمشهر برگردم. یالا... دستاتو پُر کن و برو به خرمشهر و بندر و جنوب. حتماً که پر از سلاح هم نباید باشه. مثل #رسول_خادم مرد باش و فقط برای روحیه‌دادن و کنار مردم‌بودن هم که شده، برو... یالا... جانفدابودن که فقط به «خواندن و فحاشی» نیست.

  • 13 июл.2 57113920

    برای کسی که سقوط کرد، گویی که هیچگاه نبوده است... (همراه با حسّ تنفر و البته رهایی از او و دنیایش) گاهی بزرگ‌ترین شکست یک هنرمند، نه در فروش آثارش رقم می‌خورد، نه در افت کیفیت کارش؛ بلکه در لحظه‌ای آغاز می‌شود که خیال می‌کند دیگر نیازی به شنیدن هیچ صدای متفاوتی ندارد. از آن لحظه به بعد، مسیر سقوط آرام‌آرام شکل می‌گیرد؛ سقوطی که شاید در ظاهر دیده نشود، اما در حافظه‌ی تاریخ ثبت می‌شود. محسن چاوشی، اگر قرار باشد روزی در تاریخ قضاوت شود، بیش از هر چیز با این پرسش روبه‌رو خواهد بود که چگونه از کسی که زمانی صدای درد و اعتراض بود، به کسی تبدیل شد که بسیاری احساس می‌کنند از نقد، گفت‌وگو و مواجهه با اندیشه‌های متفاوت فاصله گرفته است. تغییر فکری، ذاتاً نه عیب است و نه جرم؛ اما وقتی این تغییر با بستن درهای گفت‌وگو، بی‌اعتنایی به نقد و محصور شدن در حلقه‌ای از تأییدکنندگان همراه شود، دیگر نشانه‌ی رشد نیست؛ نشانه‌ی انزواست. بدترین اتفاق برای هر انسان، مخصوصاً یک هنرمند، این است که اطرافش پر شود از کسانی که فقط سر تکان می‌دهند، نه کسانی که حقیقت را بگویند. آدم‌های نادان، چاپلوس و احمق، آرام‌آرام ذهن هر کسی را اشغال می‌کنند. آن‌ها آینه نیستند؛ دیوارند. تصویری واقعی نشان نمی‌دهند، فقط صدا را برمی‌گردانند. وقتی اطراف یک هنرمند را چنین افرادی پر کنند، نتیجه چیزی جز توهمِ بی‌خطا بودن نیست. کسی که خود را از آدم‌های حسابی، اهل مطالعه، اهل نقد و صاحبان اندیشه دور می‌کند، دیر یا زود در دایره‌ای بسته گرفتار می‌شود؛ دایره‌ای که در آن همه یک چیز را تکرار می‌کنند و هیچ‌کس جرئت ندارد بگوید: «اشتباه می‌کنی.» این همان لحظه‌ای است که سقوط فکری آغاز می‌شود؛ نه با یک تصمیم، بلکه با هزاران تأیید بی‌ارزش. نادانی فقط ندانستن نیست؛ گاهی نادانی یعنی اصرار بر ندانستن. یعنی نخواستنِ شنیدن. این خطر، هر چهره‌ی شناخته‌شده‌ای را تهدید می‌کند و اگر در برابرش مقاومت نکند، به‌تدریج از واقعیت فاصله می‌گیرد. اگر امروز عده‌ای احساس می‌کنند چاوشی نسبت به بسیاری از مسائل، ساده‌انگارانه یا کم‌اطلاع موضع می‌گیرد، ریشه‌ی آن را شاید بیش از هر چیز باید در محیطی جست‌وجو کرد که نقد را حذف و تأیید را جایگزین کرده است. هیچ انسانی در خلأ مسخ نمی‌شود؛ انسان‌ها اغلب به‌وسیله‌ی حلقه‌ای از اطرافیانِ بی‌فکر و کم‌مایه، آرام‌آرام از خودِ واقعی‌شان دور می‌شوند. تاریخ، برخلاف شبکه‌های اجتماعی، حافظه دارد. تعداد دنبال‌کننده‌ها را ثبت نمی‌کند؛ کیفیت انتخاب‌ها را ثبت می‌کند. کف‌زدن‌های امروز، جای قضاوت فردا را نمی‌گیرند. تاریخ بارها نشان داده کسانی که خود را از اندیشه، گفت‌وگو و نقد محروم کردند، هرچند مدتی در اوج ماندند، اما در نهایت به‌عنوان نمونه‌ای از فرصت‌های ازدست‌رفته شناخته شدند. شاید تلخ‌ترین شکست این نباشد که کسی مخالفانی داشته باشد؛ تلخ‌ترین شکست این است که دیگر هیچ آدم دانا و مستقلی حاضر نباشد در کنارت بماند. وقتی افراد اهل فکر یکی‌یکی فاصله می‌گیرند و جای آن‌ها را کسانی می‌گیرند که تنها هنرشان تعریف و تمجید است، باید فهمید که مسیر اشتباه از مدت‌ها قبل آغاز شده است. هیچ هنرمندی با دشمنانش نابود نمی‌شود؛ بسیاری از هنرمندان با دوستان ناآگاهشان نابود شده‌اند. دوستانی که به‌جای حقیقت، توهم هدیه می‌دهند؛ به‌جای نقد، تملق؛ و به‌جای رشد، رکود. این همان سمّی است که آهسته اثر می‌کند و زمانی قربانی متوجه آن می‌شود که دیگر فاصله‌اش با واقعیت بسیار زیاد شده است. اگر قرار باشد نامی در تاریخ ماندگار شود، نه به‌خاطر مصون بودن از اشتباه، بلکه به‌خاطر شجاعت در پذیرش اشتباه و بازگشت به گفت‌وگو خواهد بود. و اگر کسی این شجاعت را از دست بدهد، ممکن است هنوز مشهور باشد، اما دیگر الزاماً بزرگ نخواهد بود. رهایی از تو و صدایت، بزرگترین نعمتِ این روزگار است... بیش باد @ChavoshiTrain

  • 10 июл.2 20161

    ما اعلام نظر نکرده‌ایم: محسن چاوشی یک پروژه بوده است. ما پرسیده‌ایم: «آیا به نظر شما» او یک پروژه بوده یا خیر؟ این یک نظرخواهی‌ست نه اعلامِ نظر

  • 10 июл.2 432485

    без подписи

  • 24 июн.3 3842920

    هزار ماهیِ تنها...

  • 23 июн.2 621971

    سطح بلوغ و آگاهی هواداران سابق چاوشی و نیز اکثریت مردم جامعه »»»»»»»»»»

  • 23 июн.3 00610314

    داستان از کربلایی در بیابان بود و من روبه‌رویم کربلایی در خیابان داشتم... «حامد داراب»