دریچه ای به سمت نور
Статистикаاگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور و یک #دریچه که از آن به ازدحامِ کوچهء خوشبخت بنگرم #فروغ_فرخزاد
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 29
- Всего постов
- 404
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 62
- 1/48двое суток
- 71
- 1/72трое суток
- 76
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
گالیله یکی از اصیلترین و خلاقترین نوابغ دهر بود. با وجود موقعیت خطرناکش هر وقت جرأت میکرد این اصل را بر زبان آورد که قدرت و مرجعیت از جمله مرجعیت دین مسیحی حق ندارد در کار حقیقتجویی علم مداخله کند. میگوید: این به منزلهی آن است که مستبدی خودکامه که نه پزشک است و نه معمار، اما قدرت مطلق دارد، امر دارو، درمان و احداث بناها را بنابر میل و هوس خویش به دست گیرد که پیامد آن به خطر افتادن سلامت بیماران بینوا و فروپاشی سریع عمارات خواهد بود. پیام او برای اولیای امور این چنین بود: فضولی موقوف!!! برایان_مگی کتاب: سرگذشت فلسفه
زیربنای توسعه به روایت ژاله شادی طلب، استاد بازنشسته دانشگاه تهران -
تحقیقات نشان داد کتاب خواندن کارایی مغز را افزایش می دهد. گزارشی از یورونیوز
همه ما در چرخ باطل خواستن و به دست آوردن و سپس بیشتر خواستن گرفتاریم آرتور شوپنهاور
ارزش شاهنامهٔ فردوسی «ارزش شاهنامه تنها در آن نیست که سرآمد کتابهای ایران است، بلکه از آن مهم تر، برای آن است که کتاب سرنوشت بشریّت است. بعد از پدیدآمدن شاهنامه، هیچ کتاب ارزندهای در زبان فارسی نوشته نشد، مگر آنکه سایهای از این کتاب بر سر خود داشته باشد. و این سایه، بنحو آگاه یا ناآگاه، هرگز ضمیر ایرانی را ترک نگفته است. چه بپذیریم و چه نپذیریم. چه به آن آگاه باشیم و چه نباشیم، شاهنامه با نام ایران و موجودیّت ایران گره خورده است. بشماریم ببینیم کلمه ایران چند بار در شاهنامه آمده و واجد چه ارجی بوده که کسانی آماده بودهاند تا در راه دفاع از آن، از جان خود بگذرند. مفهوم ایران تنها در پهنهای از خاک نبوده، بلکه در آن نیز بوده است که شرف انسانی از اعتبار نیفتد. آیا نه آنست که چون به ماندگاری این کشور میاندیشیم، قبل از هر چیز شاهنامه به یاد میآید؟ نگاه کنیم به پیرامون خود. کجا رفتند آن تمدّنهای دیرینه: سومر و بابل و مصر و فینیقی؟ آیا یک نام از آن دوران کهن بر روستاهای آنها هست؟ بر نوزادهای آنها هست؟ ولی درودیوارهای ایران پر است از یادگارهای باستانی، ریشهدار بودن چیز کمی نیست. ما چون داریم، قدر آن را نمیدانیم. در دنیای پرتب و تاب کنونی، باز هم ممکن است به شاهنامه محتاج شویم: چو به گشتی طبیب از خود میازار چراغ از بهر تاریکی نگهدار محمدعلی اسلامیندوشن
🔺بخشی از کتاب فقر احمق میکند
🔺بخشی از کتاب فقر احمق میکند
«راز سعادت و فضیلت در همین نهفته است: دوست داشتن آنچه آدم باید انجام بدهد. تمام هدفهای شرطیسازی در این خلاصه میشود: علاقهمند ساختن آدمها به سرنوشت اجتماعیِ گریزناپذیرشان.» #دنیای_قشنگ_نو ⭐️ #آلدوس_هاکسلی #سعید_حمیدیان نشر پیام صفحه ٣٢
دوست بدارید و بگذارید که دوست داشته شوید آدم بدونِ این بساط ها زندگی از گلویَش پایین نمیرود. 👤 #مریم_قهرمانلو
کاش میشد روزی،همه بفهمند که این دنیا جایی برای آدم های تنها ندارد... گاهی اوقات از کوچه ها،پیاده رو ها،خیابان ها،خجالت میکشم گلویمان باد کرد،از این بغض تکراری.... رفیقِ من قصه تنهاییِ ما درد دارد #احسان_وزیری
من ديدم از همان سرِ صبحِ آسوده هی بوی بال کبوتر و نایِ تازهی نعنای نورسيده میآيد. پس بگو قرار بود که تو بيايی و ... من نمیدانستم ! دردت به جانِ بیقرارِ پُر گريهام پس اين همه سال و ماهِ ساکتِ من کجا بودی ؟ #سید_علی_صالحی
ما امروز وارث مُرده ریگ پدرانمان هستیم و از خرمن غفلت آن خواب زدگان خوشه میچینیم. گناهی که از دل و دست نسلی سرچشمه میگیرد، چون جویباری در نسل بعد روان میشود و علفهای هرزهی بلایا را میرویاند . البته این عدالت نیست که نسلی عصارهی زهرآگینِ عملِ نسلی دیگر را بنوشد ! عدالت نیست اما واقعیت است. 📓 افسانههای تبای 🖊 سوفوکلس #شاهرخ مسکوب
تردید نکن که نوری هست، شاید چندان نباشد که گفتهاند، اما آنقدر هست که از پس تاریکیات بر آید. - چارلز بوکوفسکی
حس کردم این دنیا برای من نبود برای یک دسته آدم بی حیا، پُر رو و گدامنش، معلومات فروش، چاروادار و چشم و دل گرسنه بود برای کسانی که به فراخور دنیا آفریده شده بودند و از زورمندان زمین و آسمان مثل سگِ گرسنه جلو دکان قصابی که برای یک تکه لثه دُم می جنباند گدایی می کردند و تملق می گفتند !
خوفناک ترین نوع بشر کسی است که فهمش کم و اعتقادش زیاد است. - آنتوان چخوف
آنچه که میبینیم عموما بستگی دارد به اینکه به دنبال چه میگردیم. جان_لوبوک
... معتقدم که هرچه بیشتر شناخت پیدا میکنیم، چیزهای کمتری وجود خواهد داشت که خدا از آن آگاه باشد! به عبارت دیگر هرچه جهلِ ما بیشتر باشد، رویدادها را بیشتر به خدا نسبت میدهیم. 📚مسئله اسپینوزا ✍🏻 #اروین_د_یالوم
لحظهای که صدها مرد برای یک زنِ استثنایی از جا بلند شدند… تمام آن تشویقها فقط برای یک نام بود: ماری کوری. زنی که عمرش را وقف علم کرد و مسیر تاریخ را تغییر داد. او با آزمایشهایش روی اورانیوم، مفهوم رادیواکتیویته را کشف کرد، ویژگیهای رادیواکتیو توریوم را شناخت و توانست رادیوم را از دل ماده جدا کند—کاری که جهان علم را وارد عصر تازهای کرد ماری کوری نهتنها اولین زنی بود که نوبل گرفت، بلکه اولین دانشمندی شد که این جایزه را دو بار دریافت کرد؛ یکی در فیزیک (۱۹۰۳) و دیگری در شیمی (۱۹۱۱). او پایهگذار علم رادیولوژی و یکی از تأثیرگذارترین چهرههای تاریخ علم است. مادام کوری ثابت کرد نبوغ جنسیت نمیشناسد؛ فقط اراده، کنجکاوی و شجاعت میخواهد. و او هر سه را داشت… به شکلی که جهان را مجبور کرد بایستد و برایش دست بزند
آنکه دانش و هنر دارد مذهب نیز دارد، اما آنکه نه دانش دارد و نه هنر، بگذار که خود را مذهبی بداند. 🖊#گوته
" کشیش و ابلیس " اولین روزی که آقای راجرز میخواست به عنوان کشیش به کلیسای شهر کوچکشان برود اتفاق عجیبی افتاد و درست جلو خانهاش مردی را دید که شباهت زیادی با خودش داشت ، آقای راجرز به او سلام کرد و پرسید: تو کیستی؟ مرد با نزاکت پاسخ داد: من ابلیس هستم آقای راجرز چند لحظه مبهوت به ابلیس خیره ماند و تصور کرد به درجۀ بالایی از روحانیت رسیده که توانایی دیدن ابلیس را دارد ، این احتمال با وجود مرگ کشیش قبلی شهر در روز گذشته در او تقویت شد و سرشار از غرور و قدرت به سمت ابلیس رفت و گلوی او را گرفت و گفت : سالهاست دنبالت بودم تا خفهات کنم چند لحظه که گلویش را فشار داد ابلیس نیمه جان روی زمین افتاد و در آخرین لحظه به کشیش گفت: دیوانه اگر من بمیرم چطور میخواهی مردم را موعظه کنی؟ سوال ابلیس بسیار منطقی به نظر آمد طوری که آقای راجرز از کشتن او منصرف شد و به سمت کلیسا راه افتاد ، ابلیس دوباره گفت: لطفا مرا روی زمین رها نکن میدانی که من از جنس خاک نیستم و اگر روی زمین باشم میمیرم آقای راجرز که به شدت نگران مردن ابلیس شده بود پرسید: چکار میتوانم برایت انجام دهم؟؟ ابلیس لبخندی زد و گفت: من دیده نمیشوم ، سنگین هم نیستم و قول میدهم که مزاحمتی برایت نداشته باشم فقط اجازه بده روی دوش تو سوار شوم آقای راجرز که دوست نداشت شغل و جایگاه تازهاش را از دست بدهد قبول کرد که ابلیس روی دوشش سوار شود . ابلیس راست میگفت نه سنگین بود و نه مزاحمتی ایجاد میکرد ، آقای راجرز هم دیگر به ابلیس فکر نکرد فقط در آستانۀ ورود به کلیسا از او پرسید : تو که اگر روی زمین باشی میمیری پس تا حالا کجا بودی؟ ابلیس گفت: روی دوش کشیش قبلی بودم که دیروز مُرد سپس با هم وارد کلیسا شدند ... #یووال هرری