دختر بهار 🌻🌱
Статистикаمرضیه هستم، متولد قلب زمستون❄️، بهمن زیبا☃️، اما دوست دارم همیشه حالم بهاری🍃🌹 باشه، شکوفا و در حال رشد 😌🌸 با من کمی آلمانی بخون: https://t.me/deutsch_mit_marzi
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 28
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 46
- 1/48двое суток
- 52
- 1/72трое суток
- 56
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
اگه امکانش رو نداشتید که برید بارش شهابی رو از نزدیک ببینید، فدای سرتون. بیاید این کلیپ رو ببینید که چند سال پیش یار عزیزم زحمتش رو کشیده🤍 گذر خطی شهابها رو دنبال کنید، باهاشون آرزو کنید و حس خوبش رو بنشونید به جونتون☄ و بعد یادتون بیاد: اصلا کی دیده شب بمونه؟✨
عاشق ذوق این خونه ام
هر عادت یا کاری که انرژی کمتری از شما بگیرد، احتمال انجام دادنش بیشتر خواهد بود. پس سعی کنین کاراتون رو آسون کنین که انجامشون راحت تر باشه براتون
ما تنبل نیستیم، فقط از انرژیمون بهینه استفاده میکنیم 😎 #عادت_های_اتمی
دیروز سالگرد درگذشت هوشنگ ابتهاج بود. شما هم یه بیت قشنگش رو که دوست دارید بنویسید✨
دیروز سالگرد درگذشت هوشنگ ابتهاج بود. شما هم یه بیت قشنگش رو که دوست دارید بنویسید✨
без подписи
без подписи
از امروز و نیلوفر آبی 🪷🪷
без подписи
شله زرد نذری هم اینجا گیر میاد ولی کشک نه ماست ترش نه چرا واقعا 😁
امروز افتاده سر زبونم… من این روزا یه حال دیگه ای دارم….
هیچی، میگه یک طراح ایتالیایی با الهام از بادگیرهای سنتی ایران، میخواد برجهایی برای خنککردن شهرها در گرمای شدید طراحی کنه..
без подписи
Morgen
سکوتم از رضایت نیست، در نبردی نابرابر با امتحانات به سر میبرم!
تا قبل از اینکه به آلمان بیایم، فکر میکردم بزرگترین تفاوت این کشور، حقوق بالاتر یا خیابانهای تمیزش باشد… اما فقط چند هفته کافی بود تا بفهمم بزرگترین تفاوت، طرز فکر مردم است. اولش برایم عجیب بود… میدیدم همکارم با یک دوچرخه قدیمی سر کار میآید. یا مدیر شرکتی که درآمدش چند برابر من بود، با یک ماشین معمولی رفتوآمد میکرد. با خودم میگفتم: «مگر نمیتوانند ماشین بهتر بخرند؟» بعد کمکم فهمیدم که موضوع، نداشتن پول نیست… موضوع این است که خیلیها اینجا چیزی را فقط برای نشان دادن به دیگران نمیخرند. آرامش برایشان مهمتر از چشم و همچشمی است. کمکم خودم هم تغییر کردم. دیگر کمتر خودم را با دیگران مقایسه میکردم. فهمیدم لازم نیست همیشه چیزی را ثابت کنم. یکی دیگر از چیزهایی که برایم جالب بود، احترام به زمان بود. اگر قرار ساعت ۸ باشد، یعنی دقیقاً ساعت ۸. نه هشت و ده دقیقه… نه هشت و ربع… همین موضوع باعث شد خودم هم کمکم منظمتر شوم. و یک چیز دیگر که هیچوقت یادم نمیرود… سکوت. اولین بار که سوار مترو شدم، ناخودآگاه منتظر بودم صدای بلند مکالمه مردم را بشنوم. اما تقریباً همه آرام بودند. بعضیها کتاب میخواندند. بعضیها هدفون داشتند. بعضیها فقط از پنجره بیرون را نگاه میکردند. آن لحظه با خودم گفتم: «چقدر این سکوت عجیبه…» اما امروز، همین سکوت یکی از چیزهایی است که دوستش دارم. البته همه چیز هم ایدهآل نبود. یکشنبهها تقریباً همه فروشگاهها تعطیل هستند. اگر یادت برود خرید کنی، باید تا روز بعد صبر کنی! اوایل چند بار این اشتباه را کردم و مجبور شدم با هرچه داخل یخچال بود، سر کنم. 😄 یا مثلاً نامه… فکر میکردم در کشوری مثل آلمان همه کارها اینترنتی باشد. اما تازه فهمیدم هنوز هم خیلی از کارهای مهم با نامه انجام میشود. هر چند روز یک بار یک پاکت جدید داخل صندوق پست بود. گاهی آنقدر نامه میآمد که با خودم میگفتم: «اینجا بیشتر از ایمیل، نامه زندگی میکند!» هر روز که میگذشت، بیشتر میفهمیدم مهاجرت فقط یاد گرفتن زبان یا پیدا کردن کار نیست… مهاجرت یعنی کمکم یاد بگیری مثل مردم آن جامعه فکر کنی. و شاید همین، سختترین و در عین حال زیباترین بخش این مسیر باشد. https://t.me/Euro_Deutschland در قسمت بعد، از عادتی در آلمان میگویم که اوایل واقعاً اعصابم را خرد میکرد، اما امروز خودم به آن عادت کردهام… 😉
هر کسی نردبون خودش رو داره. نگاه کردن به نردبون دیگری فقط باعث میشه تمرکزت از پلههای نردبون خودت برداشته شه و نتونی ازش بالا بری. حسرت، حسادت، غبطه، منیت و غرور، تو رو از نردبونت پرت میکنه پایین. حواست به نردبون خودت باشه. با تمرکز بهتر و بیشتر ازش میری بالا.
اما تو راوی نور باش، در وادی خاموشدلان!! ✨
یهو یاد خاطرات زبان خوندنم افتادم مس سرچشمه کار میکردم ساعت پنج و نیم از خواب بیدار میشدم، ساعت ۶:۱۵ سرویس میومد دنبالمون که بریم کارگاه ساعت ۱۷:۳۰ و ۱۸:۳۰ برمیگشتم خوابگاه، بعضی مواقع ۲۱:۳۰ بعد زبان میخوندم بعد اونی که به من زبان یاد میداد، به من…