شعر های حافظ
Статистикаانگشت به لب ماندهام، از قاعده عشق ما یار ندیده٬ تب معشوق کشیدیم 🖤 @Yacoubi414 آیدی مدیر
- Последний пост
- 6 июн.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 26
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هر چند نمیسوزد بر من دلِ سنگینت گویی دلِ من سنگیست در چاه زنخدانت جان باختن آسان است اندر نظرت لیکن این لاشه نمیبینم شایسته قربانت با داغِ تو رنجوری بِه کز نظرت دوری پیشِ قدمت مُردن خوشتر که به هجرانت سعدی
دوش میآمد و رخساره برافروخته بود تا کجا باز دلِ غمزدهای سوخته بود رسم عاشقکُشی و شیوهٔ شهرآشوبی جامهای بود که بر قامتِ او دوخته بود جانِ عشاق سپندِ رخِ خود میدانست و آتشِ چهره بدین کار برافروخته بود گرچه میگفت که زارت بِکُشم میدیدم که نهانش نظری با منِ دلسوخته بود .. حافظ
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد نخواست او به من خسته بیگمان برسد شکنجه بیشتر از این؟ که پیش چشم خودت کسی که سهم تو باشد، به دیگران برسد چه میکنی؟ اگر او را که خواستی یک عمر به راحتی کسی از راه ناگهان برسد... رها کنی برود از دلت جدا باشد به آنکه دوست ترش داشته، به آن برسد رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند خبر به دورترین نقطه جهان برسد گلایهای نکنی، بغض خویش را بخوری که هق هقِ تو مبادا به گوششان برسد خدا کند که نه...! نفرین نمیکنم... نکند به او -که عاشق او بودهام- زیان برسد خدا کند فقط این عشق از سرم برود خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری چشیدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدهام که مپرس آنچنان در هوای خاک درش میرود آب دیدهام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیدهام که مپرس سوی من لب چه میگزی که مگوی لب لعلی گزیدهام…
درد عشقی کشیدهام که مپرس زهر هجری چشیدهام که مپرس گشتهام در جهان و آخر کار دلبری برگزیدهام که مپرس آنچنان در هوای خاک درش میرود آب دیدهام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیدهام که مپرس سوی من لب چه میگزی که مگوی لب لعلی گزیدهام که مپرس بیتو در کلبهٔ گدایی خویش رنجهایی کشیدهام که مپرس همچو حافظ غریب در ره عشق به مقامی رسیدهام که مپرس حافظ
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده عالم دوام ما گر چه دوریم به یاد تو سخن میگوییم بُعد منزل نبود در سفر روحانی یاد باد آنکه سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود حافظ
دردم از یار است و درمان نیز هم دل فدای او شد و جان نیز هم این که میگویند آن خوشتر ز حسن یار ما این دارد و آن نیز هم یاد باد آن کو به قصد جان ما عهد را بشکست و پیمان نیز هم حافظ
ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمدهایم 🏚️از بد حادثه اینجا به پناه آمدهایم 🆘 حافظ
به راهِ دل، چو قدم نمینهی، بپرهیز از غرور 🏔️✨ ؛ که کوه، با همه عظمت، شکست از صبور. از خاک، گرچه حقیر است، آسمان خیزد 🌌؛ هر آنکه دل به صفا داد، شد از غم دور . نه زر بماند و نه زور و نه تختِ بلند 🏰🚫؛ فقط نفس که به نیکی گذشت، هست به نور 💡🌿.
دلا دیدی که آن فرزانه فرزند 🧚♂️✨ چه دید اندر خم این طاق رنگین 🌈🏛️ حافظ 📜🕊️
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست حافظ
без подписи
بعد از یک مدت طولانی برگشتیم 😊 دوستان، شما بیشتر کدام نوع شعر را دوست دارید؟ کلاسیک، عاشقانه یا مدرن؟
без подписи
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون است ببین که در طلبت حال مردمان چون است حافظ
درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد
без подписи
در عشق اگر دمی قرارت باشد اندر صف عاشقان چه کارت باشد سر تیز چو خار باش تا یار چو گل گه در برو گاه بر کنارت باشد #مولانا
الا یا ایها الساقی ادر کاسا و ناولها که عشق آسان نمود اول، ولی افتاد مشکل ها #حافظ
آن نیرو را داریم که بعد از دلتنگی، تنهایی و بی قراری را جابهجا کنیم، شب را هل بدهیم، و با دلی گشاده برسیم به صبح روشن #محمدحسین_فردوسی