شعر های مولانا
Статистикаملتِ عشق از همه دین ها جداست عاشقان را ملت و مذهب خداست مولانا شعر های در کانال واتساپ دنبال کنید https://whatsapp.com/channel/0029VamltKiAu3aJMS3Lig1D
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 8
- Всего постов
- 144
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 265
- 1/48двое суток
- 303
- 1/72трое суток
- 327
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
یکجا باهم ؛ درود بر حضرت םבםבﷺ ❤️
Channel photo updated
غم خود که بود که یاد آریم او را در دل چه که بر خاک نگاریم او را غم باد امید لیک بس بیمغز است گر سر ننهد مغز برآریم او را مولانا @mollanajan
چی خوش گفت آن حضرت دل آستین کهنه خریداری ندارد! شعر های مولانا🫰
🚶♂️قدمهای کوچک تو را به مقصد خواهد رساند💪✌ https://t.me/PJR_L_R_R
درپوشیدن خطای دیگران شب باش درمهر و دوستی همچون خورشید درهنگام خشم و غضب کوه درسخاوت و یاری به دیگران رود درکنارآمدن بادیگران دریا و خودت باش آنگونه که هستی مولانا ✨
دهمت بِه شب امانت دم صبح پست بگیرم مولانا @mollanajan
نشستم، جمع یاران یادم آمد بهار و کوهساران یادم آمد ز پستی بس که دلتنگی گرفتم بلندی حوض «لالان» یادم آمد *** نه شوق سبزه و نی کوهسار است نه میل دیدن باغ و بهار است به هرسو بنگری شادی نبینی دل هرکس به قدری داغ دار است *** خبر از نغمه و شادی نباشد نهال سبز و آبادی نباشد دلش تنگ و هوایش زرد و زار است در آن ملکی که آزادی نباشد *** بجز غم کی بدیدم شادی ات را؟ درخت و سبزه و آبادی ات را "اسارت" درد جانکاهیست ، میهن! الهی بشنوم آزادی ات را وهاب پارسا 📸 عکاسی هفت سال قبل
من چه گویم یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست... مولانا @mollanajan
без подписи
هرچند فراق، پشت امید شکست هرچند جفا دو دست آمال ببست نومید نمی شود دل عاشق مست مردم برسد به هرچه همت،دربست مولانا @mollanajan
هر دَم که زنم دَم ز تــو دَردَم به سر آید دَر،دَم همه دَردَم رود و خنده درآید… پس دَم به دَم ودرهمه دَم از تــو زنم دم… تا آن دَمِ آخَر که دَم ، اَز سینه بر آید! مولانا
خنک آن دم که نشینیم در ایوان، من و تو به دو نقش و به دو صورت، به یکی جان، من و تو دادِ باغ و دَم مرغان بدهد آب حیات آن زمانی که در آییم به بستان، من و تو اخترانِ فلک آیند به نظّارهٔ ما مهِ خود را بنماییم بدیشان، من و تو من و تو بیمن و تو جمع شویم از سر ذوق خوش و فارغ ز خرافاتِ پریشان، من و تو طوطیان فلکی جمله شکرخوار شوند در مقامی که بخندیم بدان سان، من و تو این عجبتر که من و تو به یکی کنج، این جا هم در این دم به عراقیم و خراسان، من و تو مولانا
تو ز غفلت بس سبو بشکستهای در امید عفو دل در بستهای عفو کن تا عفو یابی در جزا میشکافد مو قدر اندر سزا مولانا
دانی که حروف عشق را معنی چیست عین عابد و شین شاکر و قافست قانع مولانا
من گُنگِ خواب دیده و عالم تمام کَر من عاجزم زِ گفتن و خلق است جمله کَر مولانا
در آب تو را بینم در آب زنم دستی هم تیره شود آبَم هم تیره شود کارَم ای دوست میان ما ای دوست نمیگنجد ای یار اگر گویم ای یار نمی یارَم مـــولانـــا
. سخت خوش است چَشم تو و آن رخ گلفشان تو دوش چه خوردهای دلا راست بگو به جان تو هر نفسی بگوییَم عقل تو کو چه شد تو را عقل نماند بنده را در غم و امتحان تو مشرق و مغرب ار رَوم ور سوی آسمان شوم نیست نشان زندگی تا نرسد نشان تو صبر پرید از دلم عقل گریخت از سرم تا به کجا کشد مرا مستی بیامان تو مولانا @mollanajan