- Последний пост
- 10 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 14 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 39
- 1/48двое суток
- 44
- 1/72трое суток
- 48
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
موانع مشارکت بانوان
✅پذیرش حقوق شهروندی عامل استحکام رابطه دولت -ملت و انسجام اجتماعی ✍️مریم کرمی / جامعهشناس 🔹جامعهی توسعهیافته صرفا با شاخصهای اقتصادی سنجیده نمیشود. تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که توسعه، پیش از آنکه محصول انباشت سرمایهی اقتصادی باشد، حاصل انباشت «سرمایهی اجتماعی» است؛ سرمایهای که بر پایه اعتماد عمومی، مشارکت شهروندان، حاکمیت قانون و احترام متقابل میان دولت و جامعه شکل میگیرد. 🔹یکی از مهمترین مؤلفههای سرمایهی اجتماعی، به رسمیت شناختن حقوق شهروندی و پایبندی همزمان دولت و شهروندان به الزامات آن است. حقوق شهروندی، صرفاً مجموعهای از مواد قانونی نیست، بلکه بیانگر نوعی قرارداد اجتماعی است که در آن حقوق و مسئولیتها به شکلی متوازن میان حکومت و مردم توزیع میشود. 🔹از منظر حقوق طبیعی، انسان صرفنظر از هرگونه تفاوت قومی، مذهبی، فرهنگی یا اقتصادی، از حقوقی برخوردار است که کرامت ذاتی او را تضمین میکند. حق حیات، امنیت، آزادی انتخاب، حق برخورداری از عدالت، آموزش، سلامت، اشتغال، مالکیت مشروع و مشارکت در عرصههای اجتماعی، از جمله حقوقی هستند که امروزه در اغلب نظامهای حقوقی و اسناد بینالمللی مورد تأکید قرار گرفتهاند. https://t.me/seymareweekly 🌐متن کامل و ادامهی این یادداشت در: https://avayeseymare.ir/?p=34109
پذیرش حقوق شهروندی عامل استحکام رابطه دولت -ملت و انسجام اجتماعی مریم کرمی:جامعه شناس جامعه توسعه یافته صرفا با شاخصهای اقتصادی سنجیده نمیشود. تجربه کشورهای توسعهیافته نشان میدهد که توسعه، پیش از آنکه محصول انباشت سرمایه اقتصادی باشد، حاصل انباشت «سرمایه اجتماعی» است؛ سرمایهای که بر پایه اعتماد عمومی، مشارکت شهروندان، حاکمیت قانون و احترام متقابل میان دولت و جامعه شکل میگیرد. یکی از مهمترین مؤلفههای سرمایه اجتماعی، به رسمیت شناختن حقوق شهروندی و پایبندی همزمان دولت و شهروندان به الزامات آن است. حقوق شهروندی، صرفاً مجموعهای از مواد قانونی نیست، بلکه بیانگر نوعی قرارداد اجتماعی است که در آن حقوق و مسئولیتها به شکلی متوازن میان حکومت و مردم توزیع میشود. از منظر حقوق طبیعی، انسان صرفنظر از هرگونه تفاوت قومی، مذهبی، فرهنگی یا اقتصادی، از حقوقی برخوردار است که کرامت ذاتی او را تضمین میکند. حق حیات، امنیت، آزادی انتخاب، حق برخورداری از عدالت، آموزش، سلامت، اشتغال، مالکیت مشروع و مشارکت در عرصههای اجتماعی، از جمله حقوقی هستند که امروزه در اغلب نظامهای حقوقی و اسناد بینالمللی مورد تأکید قرار گرفتهاند. در کنار این حقوق، شهروندی تنها برخورداری از حق نیست، بلکه مسئولیت نیز به همراه دارد. احترام به قانون، رعایت حقوق دیگران، حفاظت از منافع عمومی، مشارکت در فعالیتهای مدنی، پرداخت مالیات، حفظ محیط زیست، گفتوگوی مسئولانه و همکاری برای حل مسائل اجتماعی، بخشی از مسئولیتهایی است که استمرار حیات اجتماعی را تضمین می کند. حقوق شهروندی مجموعهای از حقوق مدنی، سیاسی و اجتماعی است که تحقق متوازن آنها زمینهساز انسجام اجتماعی و برابری فرصتهاست. هرچه شهروندان احساس کنند حقوقشان محترم شمرده میشود و در تصمیم گیری ها حق مشارکت و اظهار نظر دارند تعلق خاطر بیشتری نسبت به جامعه و نهادهای آن خواهند داشت. از سوی دیگر، اعتماد عمومی در بستری از گفتوگو، عقلانیت و مشارکت شکل میگیرد. جامعهای که امکان شنیده شدن دیدگاههای مختلف را فراهم کند، ظرفیت بیشتری برای حل مسائل و کاهش تعارضات خواهد داشت. هر اندازه اعتماد میان مردم و نهادهای اجتماعی بیشتر باشد وشهروندان به این باور رسیده باشند که در ثروت و قدرت جامعه مشترک هستند همکاری، مشارکت و احساس مسئولیت بیشتری خواهند داشت و جامعه توان بیشتری برای عبور از بحرانها پیدا میکند. در این میان، مفهوم «تعادل» اهمیت ویژهای دارد. اگر حقوق شهروندان بهطور کامل مورد توجه قرار گیرد، احساس تعلق، اعتماد و مشارکت تقویت میشود و شهروندان نیز با مسئولیتپذیری بیشتری در مسیر توسعه کشور گام برمیدارند. در مقابل، هرگاه این توازن میان «حق» و «مسئولیت» دچار اختلال شود، اعتماد اجتماعی آسیب میبیند و سرمایه اجتماعی به تدریج فرسوده میشود؛ پدیدهای که جامعهشناسان آن را یکی از مهمترین موانع توسعه پایدار میدانند. بیتردید، جامعهای که بر پایه عدالت، مشارکت در تصمیم گیری ها و ترسیم افق راه ، قانونگرایی، شفافیت، پاسخگویی و احترام متقابل اداره شود، از ظرفیت بیشتری برای نوآوری، همبستگی و پیشرفت برخوردار خواهد بود. توسعه پایدار نه با اجبار، بلکه با اعتماد و مشارکت آگاهانه شهروندان تحقق مییابد؛ اعتمادی که در سایه رعایت حقوق، انجام مسئولیتها و تقویت گفتوگوی اجتماعی شکل میگیرد. امروز بیش از هر زمان دیگری، نیازمند بازخوانی مفهوم حقوق شهروندی هستیم؛ نه صرفاً بهعنوان مجموعهای از مطالبات یا تکالیف، بلکه بهعنوان فرهنگی اجتماعی که میتواند پیوند میان دولت و ملت را استحکام بخشد، سرمایه اجتماعی را افزایش دهد و زمینهساز توسعهای متوازن، پایدار و آیندهنگر باشد. توسعه، از جایی آغاز میشود که همه اعضای جامعه احساس کنند در ساختن آینده سهیم هستند؛ آیندهای که در آن «حق» و «مسئولیت» دو روی یک سکهاند و هیچیک بدون دیگری به ثمر نخواهد نشست واین مهم زمانی تحقق می یابد که فرایند دموکراتیک سازی جامعه با همراهی شهروندان تحقق یابد. اعتلای اندیشه در پی اغنای افکار وتعالی اندیشه است هدف این کانال اجتماعی_فرهنگی رشد وتوسعه فراگیر جامعه است. منتشر شده در هفته نامه سیمره https://t.me/Etelay_andish
حریم خصوصی سنگ بنای اعتماد اجتماعی در عصر دیجیتال مریم کرمی :جامعه شناس تغییر و توسعه روزافزون وتحولات شتابان فناوریهای ارتباطی، جامعه را وارد مرحلهای کرده است که بسیاری از جامعهشناسان از آن با عنوان «جامعه شبکهای» یاد میکنند. در چنین جامعهای، فضای مجازی دیگر صرفاً ابزاری برای ارتباط نیست، بلکه بخشی از زندگی روزمره، هویت فردی و روابط اجتماعی را شکل میدهد. این تحول، در کنار فرصتهای فراوان برای آموزش، مشارکت و تبادل اندیشه، چالشهای تازهای نیز پیش روی جامعه قرار داده است؛ از جمله کمرنگ شدن مرز میان حوزه خصوصی و حوزه عمومی. از اینرو، توسعه فناوری باید همگام با توسعه فرهنگ استفاده از آن و ارتقای سواد رسانهای پیش برود و ترفندهای لازم به منظور استفاده صحیح از این فضا به درستی اعمال گرددجامعهای که شهروندان آن از سواد رسانهای بالاتری برخوردار باشند، بهتر میتواند از فرصتهای فضای مجازی بهرهمند شود و در برابر آسیبهایی مانند نقض حریم خصوصی، شایعهپراکنی، اخبار نادرست، قضاوتهای شتابزده و خشونت کلامی مقاومت کند. یکی از مهمترین آموزشهای شهروندی در عصر دیجیتال، شناخت مرز میان حوزه خصوصی و حوزه عمومی است. شهروندان باید بیاموزند که همه ابعاد زندگی شخصی، روابط خانوادگی، تصاویر، اطلاعات و احساسات، برای انتشار در فضای عمومی مناسب نیست. حریم خصوصی، بخشی از حقوق بنیادین شهروندی و از ارکان کرامت انسانی است و پاسداشت آن، نهتنها امنیت و آرامش فردی را تقویت میکند، بلکه به افزایش اعتماد عمومی و سرمایه اجتماعی نیز میانجامد. یورگن هابرماس بر اهمیت حفظ مرز میان حوزه خصوصی و حوزه عمومی برای شکلگیری گفتوگوی مسئولانه و تقویت جامعه مدنی تأکید میکند. بر این اساس، آموزش شهروندی دیجیتال تنها یک مهارت فردی نیست، بلکه ضرورتی برای توسعه فرهنگی و اجتماعی هر جامعه به شمار میرود که می تواند به دیدگاهی واقع بینانه منجر گردد و از احتمال قضاوت عجولانه بکاهد. در کنار آموزش، وجود قوانین شفاف و ضمانتهای اجرایی مؤثر برای حمایت از حریم خصوصی نیز اهمیت دارد. انتشار تصاویر، اطلاعات یا مسائل شخصی افراد بدون رضایت آنان، میتواند پیامدهای فردی و اجتماعی گستردهای به همراه داشته باشد و اعتماد عمومی را تضعیف کند. صیانت از حریم خصوصی، یکی از شاخصهای جامعه قانونمدار و احترام به حقوق شهروندی است. از سوی دیگر، ارتقای سواد رسانهای به شهروندان میآموزد که هر تصویر، خبر، پیام یا روایتی را بدون بررسی و راستیآزمایی نپذیرند. تفکر انتقادی، ارزیابی اعتبار منابع و پرهیز از قضاوتهای عجولانه، از مهمترین مهارتهایی است که در دنیای امروز باید از سنین پایین آموزش داده شود. بسیاری از آسیبهای اجتماعی و روانی، محصول انتشار یا باور اطلاعات تأییدنشده و قضاوتهایی است که فرصت بررسی دقیق نیافتهاند. در این میان، توجه به نسل جوان اهمیت ویژهای دارد. سیاستهای فرهنگی و آموزشی باید میان «آگاهیبخشی و مراقبت» از یک سو و «اعمال محدودیت» از سوی دیگر، تمایزی روشن قائل شوند. تجربه نشان داده است که آموزش، گفتوگو، اعتمادسازی و افزایش مسئولیتپذیری، در مقایسه با محدودیتهای صرف، نتایج پایدارتر و مؤثرتری به همراه دارد. هدف آن است که شهروندان بتوانند با آگاهی، مسئولیتپذیری و اخلاقمداری از فرصتهای فضای مجازی بهره ببرند و همزمان از آسیبهای آن نیز مصون بمانند. بدون پاسداشت حریم خصوصی و ارتقای سواد رسانهای اعتماد اجتماعی تقویت نخواهد شد. هر اندازه فرهنگ احترام به زندگی خصوصی دیگران و مسئولیت در انتشار اطلاعات در جامعه نهادینهتر شود، زمینه برای افزایش اعتماد عمومی، همبستگی اجتماعی و توسعه پایدار نیز فراهمتر خواهد شد. نکته قابل توجه آن است هرگونه ترفندهای مراقبتی که منجر به عدم حضور شهروندان و یا حضور ناشناس گردد در بلند مدت آسیبهای پنهان خود را دارد لذا لازم به تاکید است مراقبت به معنای محدودیت معنا نگردد. جامعه آینده، بیش از آنکه به فناوریهای پیشرفته نیازمند باشد، به شهروندانی آگاه، مسئول و برخوردار از اخلاق رسانهای نیاز دارد؛ شهروندانی که بدانند آزادی بیان، احترام به حقوق دیگران، حفظ حریم خصوصی و مسئولیت اجتماعی، مکمل یکدیگرند و در کنار هم، جامعهای امنتر، آگاهتر و توسعهیافتهتر را میسازند. اعتلای اندیشه در پی اغنای افکار و تعالی اندیشه؛ با هدف گسترش آگاهی، تقویت سرمایه اجتماعی و کمک به توسعه همهجانبه جامعه. https://t.me/Etelay_andis
فایل مقاله سیر تحولی سوژگی زنان شاعر لرستانی.☝️☝️ 🔵 تحول سوژگی زنان: مطالعۀ جامعهشناختی آثار شاعران زن لرستانی (۱۳۶۰ تا ۱۴۰۰) ✍️ مریم کرمی، مسعود زمانی مقدم، مریم ملکی صادقی 🔹 منتشرشده در دوفصلنامهٔ جامعهشناسی هنر و ادبیات، دورهٔ ۱۷، شمارهٔ ۲، پاییز و زمستان ۱۴۰۴، صفحات ۹۳ تا ۱۱۰. 🔸 این پژوهش با استفاده از نظریۀ آلودهانگاری ژولیا کریستوا و با بهرهگیری از روش تحلیل مضمونی، به شناسایی و کاوش معانی و مضامین نهفته در آثار شاعران زن لرستان در بازۀ زمانی ۱۳۶۰ تا ۱۴۰۰ و سیر تحول اشعار آنها پرداخته است. بدین منظور، چهارده مجموعه شعر از هفت شاعر زن لرستانی از طریق نمونهگیری هدفمند برای تحلیل و بررسی برگزیده شدند. 🔗 فایل مقاله را میتوانید در لینک زیر دانلود کنید: https://jsal.ut.ac.ir/article_107614.html @masoudzamanimoghadam
🔵 تحول سوژگی زنان: مطالعۀ جامعهشناختی آثار شاعران زن لرستانی (۱۳۶۰ تا ۱۴۰۰) ✍️ مریم کرمی، مسعود زمانی مقدم، مریم ملکی صادقی 🔹 منتشرشده در دوفصلنامهٔ جامعهشناسی هنر و ادبیات، دورهٔ ۱۷، شمارهٔ ۲، پاییز و زمستان ۱۴۰۴، صفحات ۹۳ تا ۱۱۰. 🔸 این پژوهش با استفاده از نظریۀ آلودهانگاری ژولیا کریستوا و با بهرهگیری از روش تحلیل مضمونی، به شناسایی و کاوش معانی و مضامین نهفته در آثار شاعران زن لرستان در بازۀ زمانی ۱۳۶۰ تا ۱۴۰۰ و سیر تحول اشعار آنها پرداخته است. بدین منظور، چهارده مجموعه شعر از هفت شاعر زن لرستانی از طریق نمونهگیری هدفمند برای تحلیل و بررسی برگزیده شدند. 🔗 متن کامل مقاله را میتوانید در لینک زیر دانلود کنید: https://jsal.ut.ac.ir/article_107614.html @masoudzamanimoghadam
без подписи
حقیقت های پراکنده در مسیر انسجام یا گسستگی مریم کرمی :جامعه شناس بخشی از حقیقت همواره در نظر ما نهفته است، نه تمام آن. انسان، پیش از رسیدن به آگاهی تأملی، باورها و سنتهای خود را واجد تمامیت میپندارد؛ گویی آنچه میاندیشد، یگانه روایت معتبر از جهان است. این گرایش، صرفاً فردی نیست، بلکه در سطح جمعی بازتولید میشود؛ هر گروه اجتماعی خود را در کانون حقیقت مینشاند و دیگران را در حاشیه نادرستی یا سوءفهم قرار میدهد. برخورد این روایتهای خودبسنده، در طول تاریخ به اختلافهای پایدار و منازعات گسترده انجامیده است. آنجا که حقیقت، امری بسته و انحصاری تلقی میشود، گفتوگو جای خود را به تقابل میدهد و تفاوتها به جای آنکه منبع فهم باشند، به عامل گسست بدل میشوند. نقطه آغاز بلوغ فکری بشر، پذیرش ناتمامبودن دریافتهای خود از جهان است. حقیقت نه یکصداست و نه در اختیار یک ذهن یا یک گروه. هر انسان و هر جامعه، بخشی از آن را در تجربه و زیست خود حمل میکند. درک متقابل زمانی شکل میگیرد که این بخشها به رسمیت شناخته شوند و شنیدن دیگری بهعنوان امکانی برای گسترش فهم تلقی شود، نه تهدیدی برای هویت. در چنین بستری، هنگامی که جامعه ناگزیر از تصمیمگیری جمعی میشود، رجوع به نظر اکثریت معنایی کارکردی پیدا میکند. اکثریت، نه مرجع حقیقت، بلکه شیوهای عملی برای رسیدن به توافق و جلوگیری از فرسایش اجتماعی است. این رجوع، امکان میدهد اختلافها به جای انباشتهشدن، در قالب تصمیمهای قابل بازنگری سامان یابند. توافق جمعی، برآمده از درک متقابل، به انسجام اجتماعی میانجامد؛ انسجامی که حاصل حذف تفاوتها نیست، بلکه نتیجه پذیرش آنها و یافتن زبان مشترک برای ادامه زندگی جمعی است. جامعهای که چنین توافقی را میآموزد، ظرفیت بالاتری برای ثبات، همکاری و عبور مسالمتآمیز از تعارضها خواهد داشت. در این افق، حقیقت همچنان گشوده باقی میماند، تفاوتها مجال بروز دارند، و انسجام نه تحمیل میشود و نه تصادفی است؛ بلکه حاصل فهم مشترک و توافقی آگاهانه در میان حقیقتهای پراکنده است. مسیر تکامل جامعه بشری ، مسیری تک خطی و تک صدایی نیست بلکه مسیری دورانی همراه با فراز ونشیب و متکثر است و زمانی به انسجام و همبستگی اجتماعی همراه است که تمایز اجتماعی و تنوع فرهنگی را بپذیریم و بدانیم که قسمتی از حقیقت قابل اکتشاف و نزد همگان است و انسجام در پذیرش دیدگاه اکثریت است. اعتلای اندیشه در پی اغنای افکار وتعالی اندیشه است هدف این کانال اجتماعی_فرهنگی رشد وتوسعه فراگیر جامعه است https://t.me/Etelay_andish
یلدا دختر گیسو بلند آذر مریم کرمی یلدا دختر گیسو بلند آذر است وگیسوانش به پیچ وتاب کوتاه ترین روز سال گره خورده .یلدا در شامگاهان تیره در تنگاتنگ نبرد سرد آذر ودی در آرزوی طلوع خورشید است تا زمستان سرد کوتاه ترین روز سال را شکست دهد وپیچ وتاب گیسوان بلندش را از چنگ دی برهاند وبه سمت خواهرش بهار حرکت کند. تا بهار چند قدم باقی مانده، باید تیرگی وپلیدی را پشت سر بگذارد و با نور پراکنی قلب تاریک سرمای بی رحم را هدف قرار دهد وشعله گرم عشق وامید را در دل درختان بی جان از سرمای زمستان سرد جاری کند ،چند قطره اشک برروی گونه های رنگ پریده گل های یخ زده بریزد ،دستان پدر پیر روزگارکه درمانده در تنگاتنگ زندگی است را بفشارد و مادر درمانده هستی را با گل سرخی امید دهد .یلدا باور دارد در پس سرمای سوزان زمستان بهار منتظر است باید تمام جاده های یخ زده را بپیماید تا به بهار برسد .تنها در جاده به مقصد نمیرسد ویلدا خوب میداند باید توشهای از امید بردارد وتمام دختران یلدایی را با تمام پسران آذری با خود همراه کند وپا در جاده دی وبهمن واسفند بگذارد. بهار پشت کوه اسفند به نظاره ایستاده .بهار دختری گیسو طلا است و موهایش پر از شکوفه های رنگارنگ ،گونه هایش گل انداخته ودامنش پر سبزه ،چشمانش لبریز از برق امید وآغوشش پناهگاه تمام دختران وپسران کبود شده از سرمای زمستان است .می گویند از چشمان بهار باران می بارد ویاس وناامیدی را با خود می برد . به بهار رسیدیم همه غصه ها قصه می شود وبا هم سرود عشق می خوانیم زمستان بی رحم وسرد در پس کوچه های ناامیدی ناپدید می شودو بهار سبز فرا می رسد.به بهار که رسیدیم یادمان باشد مادر یلدایی ما چه خون دلها خورده است تا دست ما را در دست گرم بهار بگذارد وخودش در پیچ وخم زمستان در کمین زمستان های سرد دیگری است . @Etelay_andish اعتلای اندیشه در پی اغنای افکار وتعالی اندیشه است . هدف این کانال اجتماعی_فرهنگی رشد وتوسعه فراگیر جامعه است. مدیر:مریم کرمی
💢دستاوردهای زنان قدرتی در مواجهه با جهان نابرابر. ✍️مریم کرمی(جامعه شناس) تبعیض، خشونت و بیعدالتی علیه زنان، واقعیتی است که در طول تاریخ اجتماعی انسان تکرار شده و به صورتهای مختلف بازتولید شده است. فیلسوفان و جامعهشناسان از دوران کلاسیک تا امروز، هر یک تلاش کردهاند سازوکارهای این نابرابری را توضیح دهند و راههای اصلاح آن را پیشنهاد کنند. با وجود این تلاشها، آنچه در بسیاری از جوامع غایب است، راهحلهای ساختاری و متناسب با پیچیدگیهای جدید اجتماعی است؛ راهحلهایی که بتوانند ریشههای نابرابری را هدف قرار دهند و نه فقط پیامدهای آن را. پیشنهاداتی که به دنبال راهکارهای جبرانی نباشد بلکه در تلاش برای نهادینه کردن حقوق زنان باشند نابرابری جنسیتی محصول رفتارهای فردی نیست؛ بلکه زنجیرهای از ساختارهای نهادینهشده است که در فرهنگ، قانون، بازار کار و حتی روابط روزمره رسوب کردهاند. گیدنز از این وضعیت به عنوان «دوگانگی ساختار» یاد میکند؛ جایی که فرد در دل محدودیتهای ساختاری گرفتار است اما همزمان میتواند در همان ساختار دست به کنش بزند. از سوی دیگر ، دسترسی نابرابر به سرمایههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، تفاوتهایی در فرصتها و امکانات زندگی ایجاد میکند. در چنین شرایطی، هرچند حمایت قانونی، سیاستهای جبرانی و حقوق برابر شرط لازم برای عدالت اجتماعیاند، اما کافی نیستند. بسیاری از زنان همچنان در محیطهایی زندگی میکنند که در آن حقوق رسمی بهطور کامل اجرا نمیشود، یا در برابر فرهنگ مردسالار و ساختارهای تبعیضآمیز کارایی لازم را ندارد. درست در همین واقعیت اجتماعی است که اهمیت دستاوردهای فردی و اجتماعی زنان معنا مییابد. زنان امروز بیش از هر زمان دیگری به دستاوردهایی تکیه میکنند که هیچ قدرتی توان مصادره آن را ندارد. تحصیلات عالی، مهارتهای حرفهای، شغل پایدار، استقلال مالی، سلامت جسمی و روانی، و شبکهای از روابط حمایتی و اجتماعی، سرمایههایی هستند که زن را در برابر نابرابری مقاوم میکنند. این دستاوردها نه فقط داراییهای فردی، بلکه سپری در برابر طرد، خشونت و نابرابریاند. جامعهای که زنان آن از چنین سرمایههایی برخوردار باشند، دیر یا زود ساختارهای تبعیضآمیز خود را بازتعریف خواهد کرد. اهمیت این دستاوردها تنها در سطح فردی محدود نمیشود؛ زنان تحصیلکرده، مستقل و دارای سرمایه اجتماعی و سرمایه اقتصادی ، بهطور طبیعی نقش فعالی در اصلاح ساختارهای اجتماعی ایفا میکنند. آنها با قدرت کنشگری خود، جایگاه زنان را در خانواده، بازار کار، نهادهای اجتماعی و فضای عمومی بازتعریف میکنند. زن زمانی از وضعیت «دیگریبودگی» فاصله میگیرد که نقش خود را از مصرفکننده امکانات به تولیدکننده معنا و تغییر تبدیل کند. آنچه حقیقت دارد این است که آینده جامعه، بدون دستاوردهای زنان ساخته نمیشود. پیشرفت زنان نه مسئلهای فردی، بلکه ضرورتی اجتماعی است. هر جامعهای که زنان آن فرصت یادگیری، رشد، استقلال و مشارکت پیدا کنند، مسیر توسعهاش هموارتر خواهد شد. زنان، حتی در دل ساختارهای نابرابر، مالک دستاوردهای خویشاند؛ و این مالکیت آگاهانه، مهمترین نیرویی است که میتواند آیندهای عادلانهتر و انسانیتر برای همه بسازد. اعتلای اندیشه در پی اغنای افکار وتعالی اندیشه است هدف این کانال اجتماعی_فرهنگی رشد وتوسعه فراگیر جامعه است. http://telegram.me/iranianspa
https://aghlaniatvatoseeh.ir/دستاوردهای-زنان،-قدرتی-در-مواجهه-با-جه/
دستاوردهای زنان قدرتی در مواجهه با جهان نابرابر. مریم کرمی :جامعه شناس تبعیض، خشونت و بیعدالتی علیه زنان، واقعیتی است که در طول تاریخ اجتماعی انسان تکرار شده و به صورتهای مختلف بازتولید شده است. فیلسوفان و جامعهشناسان از دوران کلاسیک تا امروز، هر یک تلاش کردهاند سازوکارهای این نابرابری را توضیح دهند و راههای اصلاح آن را پیشنهاد کنند. با وجود این تلاشها، آنچه در بسیاری از جوامع غایب است، راهحلهای ساختاری و متناسب با پیچیدگیهای جدید اجتماعی است؛ راهحلهایی که بتوانند ریشههای نابرابری را هدف قرار دهند و نه فقط پیامدهای آن را. پیشنهاداتی که به دنبال راهکارهای جبرانی نباشد بلکه در تلاش برای نهادینه کردن حقوق زنان باشند نابرابری جنسیتی محصول رفتارهای فردی نیست؛ بلکه زنجیرهای از ساختارهای نهادینهشده است که در فرهنگ، قانون، بازار کار و حتی روابط روزمره رسوب کردهاند. گیدنز از این وضعیت به عنوان «دوگانگی ساختار» یاد میکند؛ جایی که فرد در دل محدودیتهای ساختاری گرفتار است اما همزمان میتواند در همان ساختار دست به کنش بزند. از سوی دیگر ، دسترسی نابرابر به سرمایههای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی، تفاوتهایی در فرصتها و امکانات زندگی ایجاد میکند. در چنین شرایطی، هرچند حمایت قانونی، سیاستهای جبرانی و حقوق برابر شرط لازم برای عدالت اجتماعیاند، اما کافی نیستند. بسیاری از زنان همچنان در محیطهایی زندگی میکنند که در آن حقوق رسمی بهطور کامل اجرا نمیشود، یا در برابر فرهنگ مردسالار و ساختارهای تبعیضآمیز کارایی لازم را ندارد. درست در همین واقعیت اجتماعی است که اهمیت دستاوردهای فردی و اجتماعی زنان معنا مییابد. زنان امروز بیش از هر زمان دیگری به دستاوردهایی تکیه میکنند که هیچ قدرتی توان مصادره آن را ندارد. تحصیلات عالی، مهارتهای حرفهای، شغل پایدار، استقلال مالی، سلامت جسمی و روانی، و شبکهای از روابط حمایتی و اجتماعی، سرمایههایی هستند که زن را در برابر نابرابری مقاوم میکنند. این دستاوردها نه فقط داراییهای فردی، بلکه سپری در برابر طرد، خشونت و نابرابریاند. جامعهای که زنان آن از چنین سرمایههایی برخوردار باشند، دیر یا زود ساختارهای تبعیضآمیز خود را بازتعریف خواهد کرد. اهمیت این دستاوردها تنها در سطح فردی محدود نمیشود؛ زنان تحصیلکرده، مستقل و دارای سرمایه اجتماعی و سرمایه اقتصادی ، بهطور طبیعی نقش فعالی در اصلاح ساختارهای اجتماعی ایفا میکنند. آنها با قدرت کنشگری خود، جایگاه زنان را در خانواده، بازار کار، نهادهای اجتماعی و فضای عمومی بازتعریف میکنند. زن زمانی از وضعیت «دیگریبودگی» فاصله میگیرد که نقش خود را از مصرفکننده امکانات به تولیدکننده معنا و تغییر تبدیل کند. آنچه حقیقت دارد این است که آینده جامعه، بدون دستاوردهای زنان ساخته نمیشود. پیشرفت زنان نه مسئلهای فردی، بلکه ضرورتی اجتماعی است. هر جامعهای که زنان آن فرصت یادگیری، رشد، استقلال و مشارکت پیدا کنند، مسیر توسعهاش هموارتر خواهد شد. زنان، حتی در دل ساختارهای نابرابر، مالک دستاوردهای خویشاند؛ و این مالکیت آگاهانه، مهمترین نیرویی است که میتواند آیندهای عادلانهتر و انسانیتر برای همه بسازد. اعتلای اندیشه در پی اغنای افکار وتعالی اندیشه است هدف این کانال اجتماعی_فرهنگی رشد وتوسعه فراگیر جامعه است https://t.me/Etelay_andish
کارگاه آموزشی شناخت آسیبهای فضای مجازی وراهکارهای کاربردی مقابله با آن با همکاری انجمن جامعه شناسی لرستان و دانشگاه فرهنگیان لرستان در تاریخ ۱۱ آذر ۱۴۰۴ با تدریس خانم مریم کرمی برگزار شد. در این کارگاه ضمن اشاره به مزایای استفاده از امکانات اینترنت و قابلیتهای فوقالعاده دسترسی به فضای مجازی، راهکارهای اجرایی جهت مقابله با آسیبهای فضای مجازی با تاکید بر راهکارهای فردی ، خانوادگی و اجتماعی مورد بحث و تبادل نظر قرار گرفت و عناصر مهم و تاثیر گذار در این فضا مورد بررسی قرار گرفت در پایان کلاس کارگاهی جلسه پرسش و پاسخ برگزار شد.
🔹 کارگاه آموزشی شناخت آسیبهای فضای مجازی انجمن جامعهشناسی لرستان با همکاری انجمن علوم اجتماعی برگزار میکند🌱 در این جلسه به مهمترین آسیبهای فضای مجازی و راههای کاربردی مقابله با آن پرداخته میشود. مدرس: سرکار خانم مریم کرمی 🗓 دوشنبه ۱۱ آذر ⏰ ساعت ۲۰ 📍 نمازخانه سرای گلدشت حضور برای همه علاقهمندان آزاد است. __ انجمن علوم اجتماعی پردیس آیت الله کمالوند https://eitaa.com/Socialunit_kamalvand
مراسم کاشت درخت دانش تجلیل ازپروفسور امان الهی درمحوطه قلعه فلک الافلاک پاییز ۱۴۰۴
حاشیه نشینی ، نابرابری پنهان و فرسایش جامعه مدنی مریم کرمی : جامعه شناس در نگاه جامعهشناختی، حاشیهنشینی بازتاب نابرابری ساختاری و نشانهای از ضعف پیوندهای اجتماعی است. نوعی موقعیت اجتماعی است که انسانها از مشارکت کامل در زندگی شهری و دسترسی برابر به منابع و خدمات محروم می شوند ،زمانی که توسعهی شهری بدون عدالت اجتماعی پیش میرود، حاشیه نهفقط در حاشیهی نقشه، بلکه در متن زندگی مردم شکل میگیرد. انسان حاشیهنشین در چنین شرایطی، از حقوق شهروندی و حس تعلق تهی میشود و به تدریج اعتماد خود را به جامعه از دست میدهد. زندگی در مناطق حاشیهای، با تراکم جمعیت، ضعف خدمات شهری، فقر اقتصادی، ساختوسازهای غیراستاندارد و اشتغال ناپایدار همراه است. در این میان، زنان و کودکان بیش از دیگران در معرض آسیب قرار دارند. زنان سرپرست خانوار که با کمترین حمایتهای اقتصادی و اجتماعی روبهرو هستند، بار معیشت و مسئولیت خانوادگی را بهتنهایی بر دوش میکشند. نبود فرصتهای شغلی، ناآگاهی از حقوق اجتماعی، و محدودیت دسترسی به آموزش، آنان را به چرخهای از فقر و وابستگی سوق میدهد. کودکان نیز در حاشیه، قربانی شرایطی میشوند که امکان رشد طبیعی را از آنان میگیرد؛ ترک تحصیل، کار کودک، کمبود فضاهای بازی و آموزشی، و محرومیت از خدمات بهداشتی، آیندهی آنان را تهدید میکند. این وضعیت، اگر با بیتوجهی نهادهای حمایتی همراه شود، به بازتولید فقر در نسلهای بعدی میانجامد. فضای حاشیه نشینی با تاکید بر ویژگی های حاشیه نشینی فارغ از تاکید بر مکان تاکید دارد، مسئله ای که در جوامع دچار فقر فزاینده و گسترش فقر به طبقه متوسط پررنگ تر است بطوریکه در محلات نسبتا برخوردار به دلیل عدم دسترسی طبقه متوسط فقیر شده به امکانات اقتصادی دچار نوعی حاشیه نشینی در متن شده اند. حاشیهنشینی پیامدهای متعددی دارد: افزایش بیکاری، گسترش آسیبهای اجتماعی، ضعف سرمایه اجتماعی، احساس بیقدرتی جمعی، و گاه بروز خشونتهای خانوادگی و محلی. وقتی فقر اقتصادی با فقر فرهنگی و روانی همراه میشود، نتیجهی آن شکلگیری فضاهایی است که در آن امید کمرنگ و همبستگی اجتماعی شکننده است. جامعهای که در آن گروههایی از مردم از متن زندگی حذف میشوند، دیر یا زود با فرسایش اعتماد عمومی روبهرو خواهد شد. برای مقابله با این وضعیت، راهحلها باید چندبعدی و انسانی باشند. بازآفرینی شهری با رویکرد مشارکتی، نخستین گام در مسیر اصلاح است. با تخریب بافتهای غیررسمی، باید آنها را بازسازی و به فضاهای زیستپذیر تبدیل کرد. زمینهای آزادشده میتوانند به مراکز ورزشی، فرهنگی و آموزشی بدل شوند تا روح زندگی دوباره در این محلات جریان یابد. بازسازی بافتهای فرسوده و تبدیل آنها به کارگاههای آموزشی و اشتغالزایی زودبازده، فرصت تازهای برای جوانان و زنان فراهم میکند تا از چرخهی بیکاری خارج شوند. بهرهگیری از ظرفیت نهادهای محلی مانند مدارس و مساجد، گامی مهم در جهت آموزش مهارتهای فنی، ارتقای سواد اجتماعی و ایجاد حس مشارکت مدنی است. تشکیل کارگاههای فنی و حرفهای در این مراکز، علاوه بر آموزش، موجب شکلگیری شبکههای حمایتی و افزایش همبستگی میان ساکنان میشود. حمایت از زنان سرپرست خانوار از طریق ایجاد کارگاههای کوچک، مشاغل خانگی و ارائه وامهای خرد بدون وثیقه، میتواند پایههای استقلال اقتصادی را تقویت کند. در کنار آن، ایجاد پایگاههای خدمات اجتماعی چندمنظوره در مناطق حاشیهای ضروری است؛ پایگاههایی که خدمات مشاوره، مهارتآموزی، آموزش حقوق شهروندی و کمکهای معیشتی را به شکل مستمر ارائه دهند. تقویت مراکز ورزشی و فرهنگی و برگزاری جشنوارهها و مسابقات محلی، راهی برای احیای نشاط اجتماعی است. چنین برنامههایی فضاهای حاشیهای را از انزوا خارج کرده و حس تعلق و امید را در میان ساکنان زنده میکند. اما هیچ طرحی بدون مشارکت واقعی مردم این مناطق پایدار نخواهد بود. توسعهی اجتماعی از دل گفتوگو، اعتماد و حضور فعال شهروندان شکل میگیرد. نهادهای دانشگاهی، شهرداریها و سازمانهای اجتماعی باید با همکاری مردم، نظامی برای پایش و ارزیابی مداوم طراحی کنند تا شاخصهای فقر، اشتغال، آموزش و کیفیت خدمات شهری بهصورت علمی سنجیده شود و مسیر تصمیمگیری روشن گردد. حاشیهنشینی آینهای است که نابرابری، فقر و فرسایش سرمایه اجتماعی را بازتاب میدهد. جامعهی مدنی زمانی معنا مییابد که هیچکس در حاشیه نماند و همه بتوانند سهمی از فرصت، کرامت و مشارکت داشته باشند. بازآفرینی اجتماعی یعنی بازگرداندن انسان به متن شهر، احیای پیوندهای ازهمگسیخته، و بازسازی اعتماد جمعی. توسعهی پایدار از همینجا آغاز میشود؛ از جایی که حاشیه، دیگر مرز محرومیت نیست، بلکه فرصتی است برای آغاز دوبارهی همدلی و عدالت اجتماعی https://t.me/Etelay_andish
زیست شرافتمندانه در جامعه: انزوا یا حضور آگاهانه مریم کرمی : جامعه شناس در جوامعی که مسیر توسعه با دشواری طی میشود، فشار اجتماعی بیش از هر چیز متوجه کسانی است که میکوشند شرافتمندانه زندگی کنند. در چنین فضایی، اخلاق فردی دیگر امری بدیهی و پذیرفتهشده نیست؛ بلکه تلاشی است برای ماندن در مدار ارزشها در زمانی که بسیاری از مرزهای اخلاقی در حال محو شدن هستند در چنین شرایطی دایره حضور اجتماعی و مسیر رشد و توسعه برای کسانی که اخلاق محور هستند هر روز تنگ تر می گردد ضعف نهادهای مدنی، فرسایش اعتماد اجتماعی و گسترش مصلحتاندیشیهای کوتاهمدت، زیست اخلاقی را دشوار کرده و انسان اخلاقمدار را در برابر دو راهیهای سخت قرار میدهد: از یک سو میل به حضور و تأثیرگذاری اجتماعی دارد و از سوی دیگر نمیخواهد برای بقا در ساختارها از اصول اخلاقی خود فاصله بگیرد. با این همه، انزوا نخستین گزینه نیست و نباید باشد. شرافتمندانه زیستن به معنای ترک جامعه نیست، بلکه تلاشی است برای ماندن در آن با کرامت و وجدان بیدار. اما زمانی که حضور اخلاقمدارانه در عرصه اجتماعی به شدت محدود شود، گاه کنارهگیری آگاهانه ضرورت مییابد. این مرحله از انزوا فرصتی است برای بازاندیشی عمیق در ارزشها، توسعه تواناییهای فکری و مهارتی، رشد علمی و پرورش ظرفیتهای درونی. در این دوران، فرد میتواند ذهن خود را از فشارها و الزامات محیطی آزاد کند، افقهای جدید یادگیری و شناخت را بگشاید و تواناییهای فردی و اجتماعی خود را برای حضوری مؤثرتر بازسازی کند. این خلوت، نه سکوتی منفعل، بلکه نوعی تمرین اخلاقی و اجتماعی برای آینده است؛ فرصتی برای بازتعریف جایگاه خود، بازسازی انگیزهها و آمادگی برای بازگشت با شناخت و تأثیر بیشتر. از دیدگاه جامعهشناسان معاصر، این بازسازی درونی بخشی از بلوغ اخلاقی و اجتماعی انسان مدرن است. آنتونی گیدنز بر بازاندیشی مستمر در کنشهای فردی تأکید دارد و نشان میدهد که در جهانی که سنتها تضعیف شدهاند، انسان باید خود ناظر اخلاقی و فرهنگی خویش باشد. . پییر بوردیو شرافت را نوعی مقاومت نمادین میداند؛ راهی برای حفظ سرمایه اخلاقی و فرهنگی در برابر فشارهای محیطی. شرافتمندانه زیستن در زمانه دشوار، تلاشی آرام و پیوسته برای حفظ کرامت انسانی است. گاه کنار رفتن از صحنه، اگر با رشد و آگاهی همراه باشد، مقدمهای برای بازگشتی مؤثرتر و آگاهانهتر به جامعه است؛ بازگشتی که بر شناخت، تعهد و توانمندیهای تازه بنا شده است. جامعهای که امکان حضور اخلاقمدارانه را برای شهروندانش فراهم کند، در مسیر بلوغ مدنی و توسعه انسانی گام برداشته است. شرافتمندانه زیستن، هرچند بیصدا، ریشه در امید دارد؛ امید به اینکه میتوان در در مسیر ارزش های اخلاقی و انسانی ماند و در عین حال جامعه را به سوی انسانیتر و معنوی شدن شدن هدایت کرد. بهره مندی از استقلال مالی و شکوفایی استعدادهای فردی می تواند سد مقاومی در مقابل تسلیم در برابر بهره های اجتماعی با معامله کردن ارزش های اخلاقی باشد. اعتلای اندیشه به دنبال اغنای افکار وتعالی اندیشه است هدف این کانال اجتماعی_فرهنگی رشد وتوسعه فراگیر جامعه است https://t.me/Etelay_andish
جراحی زیبایی؛ چهرهی پنهان تعارض ظاهر بدن و سلامت جسمی  صورتهای بینقص، بدنهای فرسوده؛ تصویری آشنا از جامعهای که در آن، ظاهر زنان بیش از سلامت و آرامششان اهمیت یافته است. زنانی که روزها زیر فشار کار و استرس و سبک زندگی ناسالم فرسوده میشوندو به دلیل سبک زندگی ناسالم درگیر بیماریهای متعدد میگردند اما چهرهای جوان را به بهای سنگین جراحی حفظ میکنند. بدنهایی خسته و بیمار زیر صورتهایی پنهان شدهاند که با لیفت، تزریق و جراحی جوانتر از واقعیت به نظر میرسند. جراحی زیبایی در اصل میتواند اقدامی درمانی و مفید باشد؛ بهویژه برای افرادی که نقصهای مادرزادی یا آثار ناشی از تصادف و سوختگی و یا فرسودگی چهرهی ناشی از فشارهای کاری را تجربه کردهاند. این دسته از عملها نهتنها به بهبود ظاهر، بلکه به بازیابی اعتمادبهنفس و کیفیت زندگی فرد کمک میکنند. اما مشکل از آنجا آغاز میشود که جراحی زیبایی از «درمان نقص» به «ابزار رقابت اجتماعی» تبدیل میشود؛ رقابتی که مرزی ندارد و پایانش، اضطراب و نارضایتی است. معیارهای کاذب زیبایی ناشی از رقابتهای اجتماعی و یا انتظارات جامعه از زیبایی و رقابتهای زنانه، قالب از پیش طراحی شدهای را برای زنان تعریف کرده که برای مطلوب بودن باید در این قالب قرار گرفت. قالبهای متوالی برای کسب رضایت اجتماعی در بسیاری از موارد منجر به بیماری تحت عنوان وسواس زیبایی میشود. در سالهای اخیر، وسواس زیبایی به پدیدهای اجتماعی بدل شده است. زنی که بارها در آیینه به دنبال نقصی کوچک میگردد، در واقع در جستوجوی تأیید دیگران است. نگاههای قضاوتگر، معیارهای تبلیغاتی و مقایسههای بیپایان در شبکههای اجتماعی باعث میشوند فرد احساس کند چهرهاش «کافی نیست». نقش رسانهها و شبکههای مجازی در گسترش این وسواس انکارناپذیر است. تبلیغات پیدرپی کلینیکهای زیبایی، تصاویر فیلترشده و چهرههای ویرایششده در اینستاگرام و تیکتاک، الگویی غیرواقعی از زیبایی ارائه میدهند. در این فضا، ظاهر طبیعی کمتر دیده و تحسین میشود و هر چهره واقعی در برابر استانداردهای ساختگی احساس کمبود میکند. کلینیکهای زیبایی نیز با وعدهی «اعتمادبهنفس فوری» و «جوانی همیشگی»، گردش مالی بالای ناشی از همه گیر شدن این پدیده بازار این اضطراب را داغتر کردهاند. به این ترتیب، زیبایی از انتخاب آزادانه به ضرورتی تحمیلی تبدیل شده است. بسیاری از زنان میپندارند که اگر چهرهشان با معیارهای روز هماهنگ نباشد، از فرصتهای شغلی، اجتماعی یا حتا عاطفی محروم میشوند. در نتیجه، بخش زیادی از انرژی ذهنی و مالی آنان صرف اصلاح مکرر ظاهر میشود. اما این درگیری مداوم با چهره، زمان و توان زنان را از رشد فردی، تحصیل، کارآفرینی، کسب مدارک علمی و موفقیتهای مالی و شکوفایی استعدادهای اجتماعی بازمیدارد. در پس چهرههای به ظاهر بینقص، خستگی و نارضایتی پنهان است. زنانی که به جای مراقبت از سلامت بدن و ذهن خود، در پی اصلاح چهرهاند، آرامآرام از تعادل زیستی و روانی فاصله میگیرند. وسواس زیبایی در نهایت سلامت روان را تهدید میکند و چرخهای از نارضایتی دائمی میسازد. با این حال، راه برونرفت از این چرخه بسته نیست. نخست باید نگاه فرهنگی جامعه به مفهوم زیبایی تغییر کند. رسانهها میتوانند به جای بازتولید استانداردهای غیرواقعی، بر سلامت، تعادل و طبیعیبودن تأکید کنند. آموزش سواد رسانهای در مدارس و خانوادهها نیز میتواند نقش مهمی در پیشگیری از وسواس زیبایی داشته باشد؛ زیرا بسیاری از دختران جوان در معرض تأثیر مستقیم تصاویر ساختگی فضای مجازی قرار دارند. کلینیکهای زیبایی نیز باید با نظارت دقیقتری فعالیت کنند. الزام به مشاوره روانشناسی پیش از جراحی میتواند از بسیاری از تصمیمهای هیجانی جلوگیری کند. در کنار آن، رسانهها و نهادهای فرهنگی لازم است مفهوم «زیبایی متعادل» را ترویج دهند؛ یعنی ترکیب سلامت، پذیرش خویشتن و مراقبت طبیعی از بدن. زیبایی واقعی، در هماهنگی میان بدن سالم و چهره مطلوب است. جامعهای که سلامت، آرامش و اصالت را بیش از ظواهر ارزش بداند، زنانش را از اضطراب بیپایان برای بینقص بودن رها خواهد کرد. الگو قرار دادن زنانی که با عبور از کلیشههای جنسیتی و قالبهای ساختگی زیبایی با حفظ تعادل بین سلامت جسم و روان به مو فقیتهای بزرگی دست یافتهاند در تعادل بین سلامت و زیبایی مؤثر است اکنون زمان آن رسیده است که به جای رقابت برای چهرهای ایدهآل، برای بدنی سالم، ذهنی آرام و زندگیای متعادل تلاش کنیم. @seymareweekly نویسنده : مریم کرمی- جامعه شناس | سرچشمه : سیمرهی شمارهی 796(4آبان 404)
جراحی زیبایی؛ چهره پنهان تعارض ظاهر بدن و سلامت جسمی مریم کرمی :جامعه شناس صورتهای بینقص، بدنهای فرسوده؛ تصویری آشنا از جامعهای که در آن، ظاهر زنان بیش از سلامت و آرامششان اهمیت یافته است. زنانی که روزها زیر فشار کار و استرس و سبک زندگی ناسالم فرسوده میشوندو به دلیل سبک زندگی ناسالم درگیر بیماری های متعدد می گردند اما چهرهای جوان را به بهای سنگین جراحی حفظ میکنند. بدنهایی خسته و بیمار زیر صورتهایی پنهان شدهاند که با لیفت، تزریق و جراحی جوانتر از واقعیت به نظر میرسند. جراحی زیبایی در اصل میتواند اقدامی درمانی و مفید باشد؛ بهویژه برای افرادی که نقصهای مادرزادی یا آثار ناشی از تصادف و سوختگی و یا فرسودگی چهره ناشی از فشارهای کاری را تجربه کردهاند. این دسته از عملها نهتنها به بهبود ظاهر، بلکه به بازیابی اعتمادبهنفس و کیفیت زندگی فرد کمک میکنند. اما مشکل از آنجا آغاز میشود که جراحی زیبایی از «درمان نقص» به «ابزار رقابت اجتماعی» تبدیل میشود؛ رقابتی که مرزی ندارد و پایانش، اضطراب و نارضایتی است. معیارهای کاذب زیبایی ناشی از رقابت های اجتماعی و یا انتظارات جامعه از زیبایی و رقابتهای زنانه ، قالب از پیش طراحی شده ای را برای زنان تعریف کرده که برای مطلوب بودن باید در این قالب قرار گرفت. قالبهای متوالی برای کسب رضایت اجتماعی در بسیاری از موارد منجر به بیماری تحت عنوان وسواس زیبایی می گردد. در سالهای اخیر، وسواس زیبایی به پدیدهای اجتماعی بدل شده است. زنی که بارها در آیینه به دنبال نقصی کوچک میگردد، در واقع در جستوجوی تأیید دیگران است. نگاههای قضاوتگر، معیارهای تبلیغاتی و مقایسههای بیپایان در شبکههای اجتماعی باعث میشوند فرد احساس کند چهرهاش «کافی نیست». نقش رسانهها و شبکههای مجازی در گسترش این وسواس انکارناپذیر است. تبلیغات پیدرپی کلینیکهای زیبایی، تصاویر فیلترشده و چهرههای ویرایششده در اینستاگرام و تیکتاک، الگویی غیرواقعی از زیبایی ارائه میدهند. در این فضا، ظاهر طبیعی کمتر دیده و تحسین میشود، و هر چهره واقعی در برابر استانداردهای ساختگی احساس کمبود میکند. کلینیکهای زیبایی نیز با وعدهی «اعتمادبهنفس فوری» و «جوانی همیشگی»، گردش مالی بالای ناشی از همه گیر شدن این پدیده بازار این اضطراب را داغتر کردهاند. به این ترتیب، زیبایی از انتخاب آزادانه به ضرورتی تحمیلی تبدیل شده است. بسیاری از زنان میپندارند که اگر چهرهشان با معیارهای روز هماهنگ نباشد، از فرصتهای شغلی، اجتماعی یا حتی عاطفی محروم میشوند. در نتیجه، بخش زیادی از انرژی ذهنی و مالی آنان صرف اصلاح مکرر ظاهر میشود. اما این درگیری مداوم با چهره، زمان و توان زنان را از رشد فردی، تحصیل، کارآفرینی، کسب مدارک علمی و موفقیتهای مالی و شکوفایی استعدادهای اجتماعی بازمیدارد. در پس چهرههای به ظاهر بینقص، خستگی و نارضایتی پنهان است. زنانی که به جای مراقبت از سلامت بدن و ذهن خود، در پی اصلاح چهرهاند، آرامآرام از تعادل زیستی و روانی فاصله میگیرند. وسواس زیبایی در نهایت سلامت روان را تهدید میکند و چرخهای از نارضایتی دائمی میسازد. با این حال، راه برونرفت از این چرخه بسته نیست. نخست باید نگاه فرهنگی جامعه به مفهوم زیبایی تغییر کند. رسانهها میتوانند به جای بازتولید استانداردهای غیرواقعی، بر سلامت، تعادل و طبیعیبودن تأکید کنند. آموزش سواد رسانهای در مدارس و خانوادهها نیز میتواند نقش مهمی در پیشگیری از وسواس زیبایی داشته باشد؛ زیرا بسیاری از دختران جوان در معرض تأثیر مستقیم تصاویر ساختگی فضای مجازی قرار دارند. کلینیکهای زیبایی نیز باید با نظارت دقیقتری فعالیت کنند. الزام به مشاوره روانشناسی پیش از جراحی میتواند از بسیاری از تصمیمهای هیجانی جلوگیری کند. در کنار آن، رسانهها و نهادهای فرهنگی لازم است مفهوم «زیبایی متعادل» را ترویج دهند؛ یعنی ترکیب سلامت، پذیرش خویشتن و مراقبت طبیعی از بدن. زیبایی واقعی، در هماهنگی میان بدن سالم و چهره مطلوب است. جامعهای که سلامت، آرامش و اصالت را بیش از ظواهر ارزش بداند، زنانش را از اضطراب بیپایان برای بینقص بودن رها خواهد کرد. الگو قرار دادن زنانی که با عبور از کلیشه های جنسیتی و قالب های ساختگی زیبایی با حفظ تعادل بین سلامت جسم و روان به مو فقیتهای بزرگی دست یافته اند در تعادل بین سلامت و زیبایی موثر است اکنون زمان آن رسیده است که به جای رقابت برای چهرهای ایدهآل، برای بدنی سالم، ذهنی آرام و زندگیای متعادل تلاش کنیم. اعتلای اندیشه در پی اغنای افکار وتعالی اندیشه است هدف این کانال اجتماعی_فرهنگی رشد وتوسعه فراگیر جامعه است. https://t.me/Etelay_andish
بازگشت فرهنگ بر ریل جامعه؛ پاسخی به مطالبهی فرهنگی مردم لرستان به قلم: مریم کرمی، جامعهشناس فرهنگ، هویت جمعی ملت ها و روح زندهی جامعه است و آگاهی به سیار و جاری بودن آن ضرورت تغییرات فرهنگی همگام با تغییرات اجتماعی و پذیرش تنوع فرهنگی و تمایز اجتماعی را می طلبد. هرگاه این روح از حرکت بازایستد، جامعه به کالبدی بیجان بدل میشود و توسعه به ظاهری بیمحتوا فرو میکاهد. از دیدگاه جامعهشناسی، هیچ توسعهای بدون اتکای عمیق به فرهنگ، پایدار نمیماند. فرهنگ، آن نرمافزار بنیادینی است که به سیاست، اقتصاد و آموزش معنا میبخشد و آنها را در مسیر انسانمحور توسعه جهت میدهد. در این میان، لرستان با پیشینهای کهن در شعر، موسیقی، آیین و هنر، از غنیترین سرمایههای فرهنگی ایران برخوردار است؛ گنجینهای از ارزشها و میراث معنوی که اگر به درستی شناخته و مدیریت شود، میتواند زیربنای تحولی بزرگ در هویت و اقتصاد فرهنگی استان باشد. با این حال، این ظرفیتها زمانی به ثمر مینشینند که نهادهای فرهنگی، بهویژه ادارهی فرهنگ و ارشاد اسلامی، بازتابی واقعی از نیازها، خواستهها و باورهای جامعهی خود باشند. در همین چارچوب، طرح پرسش روشن خانم دکتر پروین گنجی دربارهی تعیینتکلیف ادارهی کل فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان، تنها یک مطالبهی مدیریتی نیست، بلکه نشانهای از بیداری فرهنگی است؛ فراخوانی برای بازگشت نهاد فرهنگ به جایگاه واقعی خود. این پرسش، دعوتی است به پاسخگویی و مسئولیتپذیری در برابر مردم و فرهنگ اصیل این سرزمین. اقدامات ادارهی فرهنگ باید بر پایهی ظرفیتهای جامعه و بازتابی از واقعیتهای فرهنگی آن باشد. بیتوجهی به این واقعیتها، باعث گسست میان مردم و نهادهای فرهنگی میشود و نتیجهای جز بیاعتمادی و انفعال فرهنگی ندارد. جامعهی امروز لرستان، نسلی خلاق و تحصیلکرده دارد که نیازمند فضاهایی برای بروز و شکوفایی استعدادهای فرهنگی است. اگر مدیریت فرهنگی به جای تمرکز بر دستورالعملهای اداری، از دل جامعه الهام گیرد، بسیاری از مسائل فرهنگی به فرصت تبدیل خواهند شد. فرصتهای فرهنگی لرستان بیشمارند: میراث ناملموس، زبان و موسیقی بومی، آیینهای آیینی و ظرفیتهای صنایع دستی و بومی. بهرهگیری از این منابع میتواند به اشتغال فرهنگی، رونق گردشگری و تقویت سرمایهی اجتماعی منجر شود. اما تحقق این اهداف نیازمند مدیریتی معناگرا، خلاق و جامعهمحور است؛ مدیریتی که فرهنگ را نه در حاشیهی تصمیمگیریها، بلکه در متن توسعهی استان بنشاند. اکنون زمان آن است که ادارهی فرهنگ و ارشاد اسلامی لرستان با درک این واقعیتها، نسبت به وضعیت موجود پاسخگو باشد و جهتگیری خود را بر مدار فرهنگ اصیل و مردممحور این خطه بازتعریف کند. فرهنگ لرستان، تنها میراث گذشته نیست؛ سرمایهای برای آینده است. نهاد فرهنگ زمانی میتواند نقش واقعی خود را ایفا کند که آینهی تمامنمای جامعه باشد؛ نهادی پویا، پرسشگر و متعهد که صدای مردم را بازتاب دهد و راه آینده را از دل گذشته روشن کند. بازگشت فرهنگ بر ریل جامعه، بازگشت به خویشتن و هویت جمعی ماست؛ ضرورتی که لرستان امروز بیش از هر زمان به آن نیازمند است. اعتلای اندیشه در پی اغنای افکار وتعالی اندیشه است هدف این کانال اجتماعی_فرهنگی رشد وتوسعه فراگیر جامعه است. https://t.me/Etelay_andish