tgindex
–FFL Sᴛᴏʀɪᴇs–

–FFL Sᴛᴏʀɪᴇs–

Статистика
@FFL_Storiesперсидский

🌈 Sᴛᴀʏ ᴡɪᴛʜ ᴜs [ @FanFiction_Land ] 🌨 ┆┆ ┆ ⋆ ⋆

Последний пост
23 июл. 2024 г.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
15 авг.
Подписчики
166
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
1 277
20 постов
Вовлечённость
769,3%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
2
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1/48двое суток
1/72трое суток

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • ☁️┤ #Elder_Brother├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: برادر بزرگتر –Gᴇɴʀᴇ: انگست، رمنس، درام –Wʀɪᴛᴇʀ: #Maranta ⤏Wʀɪᴛᴇʀ ID: @Maranta143 –Cᴏᴜᴘʟᴇs: چانبک، تهکوک –Aʙᴏᴜᴛ: گاهی همه چیز از بخاطر آوردن یه خاطره ی قدیمی شروع می شه. شروع میشه تا به اندازه صاحبش رشد کنه و قد بکشه. خاطره هایی که توی اونها شاید کسی به خانواده ی سه نفره ای اضافه بشه و اسمش بشه برادر. بکهیون کسیه که داستان پروانه بودن رو شروع می کنه و کسی چه می دونه؟ شاید کسی که پرواز کردن رو برای اولین بار امتحان می کنه، بکهیون نباشه. پارک چانیول، مهندسی که آرزوهای بزرگی داره و بخاطر رسیدن بهشون تا خطرناک ترین نقطه ی کشور میره تا چیزی رو بسازه که سرنوشت جنگی که پیش بینی میشد رو تغییر بده و جنگ شاید آخرین چیزی باشه که بعد از یه شکست بزرگ انتظار میره. در این بین برادر بزرگ تر چشمش خیره به اتفاقاته. برادر بزرگتری که پروانه ی قلابی رو به تور میندازه و ترس رو به دل همه برمی گردونه.

  • ☁️┤#Midnight_Island ├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: جزیره نیمه شب –Gᴇɴʀᴇ: فانتزی، علمی تخیلی، رمنس، اسمات –Wʀɪᴛᴇʀ: #Sara ⤏Wʀɪᴛᴇʀ ID: @TasteFlight –Cᴏᴜᴘʟᴇs: چانهو، چانگجین –Aʙᴏᴜᴛ: یک گروه تحقیقاتی و چند افسر نظامی، در پی عملیات جستجو برای علت طوفان های سهمگین اقیانوسی هستند که خسارت زیادی به بار آورده است. در هنگام بازگشت از سفر در اقیانوس، درگیر یکی از همین طوفان ها می‌شوند و بعد از مدتی، چشمهایشان را باز می‌کنند و خود را در یک مکان ناشناخته پیدا میکنند. مکانی پر از نهفته‌های تاریک و گذشته‌ی دردناکی که بر جزیره حاکم بوده است. در بین تلاطم سختی‌ها و خطرات بسیار، رازی دیگر میان آنها جاری می‌شود. رازی که هیچ‌یک تمایلی به فاش کردن آن ندارند اما زمان و تقدیر، نظری دیگر درباره‌ی آن دارد. آیا سرنوشت چه رویایی برای این افراد در سر دارد؟

  • ☁️┤#SilverDeath ├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: راز مرگ نقره‌ای –Gᴇɴʀᴇ: رازآلود، ترسناک، فانتزی، اسمات –Wʀɪᴛᴇʀ: #Sara ⤏Wʀɪᴛᴇʀ ID: @TasteFlight –Cᴏᴜᴘʟᴇs: چانهو، چانگلیکس، هیونسونگ –Aʙᴏᴜᴛ: جنگلی که توسط مه غلیظی تسخیر شده، شایعات زیادی از وجود موجودهای ترسناک و عجیب و غریب به وجود آورده. مینهو، پسری که برای تعطیلات پیش پدرش میره و اون جنگل رو میبینه، تصمیم میگیره تا راز پشت اون مه رو کشف کنه. داستان از آشنایی با مردی که اتفاقی داخل قطار میبینه و درگیری بینشون به وجود میاد، شروع میشه. چه اتفاقی می‌افته اگر گذشته‌ی مینهو با اون مرد و راز درون جنگل گره خورده باشه؟ سرنوشت عشق ممنوعه، بین انسان و موجودات افسانه‌ای، چه خواهد شد؟

  • ☁️┤#DAHLiA├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: داهلیا –Gᴇɴʀᴇ: جنایی، درام، اسمات –Wʀɪᴛᴇʀ: #Jina     ⤏Wʀɪᴛᴇʀ ID: @dBlackRoseb –Cᴏᴜᴘʟᴇs: مینسونگ، هیونلیکس، چانگمین –Aʙᴏᴜᴛ: چی میشه اگه لی مینهو، افسر پلیس درجه اول سئول گیر بازی پیچیده‌ی داهلیا بیفته؟ داهلیا، قاتل سریالی نه چندان منفوری که به خاطر هوشش به شدت تحسین میشه و مینهو حاضره برای گیر انداختنش هرکاری بکنه. صدای کشیده شدن چاقو رو میز و ناله های جیسونگ ملودی ترسناکیو تو ذهنش به وجود می‌آوردن : + اینبار نوبت توعه انتخاب کنی؛ "هان جیسونگ یا داهلیا"

  • ☁️┤#Bluphoria ├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: بلوفوریا –Gᴇɴʀᴇ: رمنس، دراما – Wʀɪᴛᴇʀ: #Flourish ⤏Wʀɪᴛᴇʀ ID: @LeeFlourish –Cᴏᴜᴘʟᴇ: چانلیکس –Aʙᴏᴜᴛ: در چهار سالگی برای اسباب بازی جدید و در نه سالگی برای بردن از تیم فوتبال مقابل مدرسه. در دوازده سالگی برای نمره‌ی کامل و در پانزده سالگی برای کل شب بیدار موندن و پشت سر هم رکورد گیم‌ها رو زدن. در هجده سالگی برای قبولی دانشگاه و در بیست و دو سالگی برای به دست آوردن اولین حقوق. بعد از اتمام همگی این لحظات... به نظر یکنواختی و روزمرگی تمام خوشحالی‌های کوچک و بزرگ رو از ما می‌گیره و چه اتفاقی می‌افته وقتی که دیگه هیچ دلیلی برای قهقه زدن پیش نمیاد؟

  • ☁️┤#Pink_Papers├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: کاغذ های صورتی –Gᴇɴʀᴇ: انگست،اکشن،جنایی،رمنس،درام –Wʀɪᴛᴇʀ: #Emiko ⤏Wʀɪᴛᴇʀ ID: @MARO_ONABE –Cᴏᴜᴘʟᴇs: چانهو ، جونگمین –Aʙᴏᴜᴛ: هوانگ هیونجین، مضنون اصلی قتل هاییه که پشت هم و در زمان های مشخص رخ میده. اری اوچیناگا _جیزل_ کاراگاهیه که به تازگی به فرانسه مهاجرت کرده و برای ارتقای وضعیتش پرونده هیونجین رو قبول می‌کنه به هوای اینکه پرونده ساده ایه. اما چی میشه اگه هیونجین هیچوقت سر صحنه جرم حاضر نشده باشه؟

  • ☁️┤#Your_Eyes_Real_Lies├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: چشم‌های تو، دروغ‌های واقعی –Gᴇɴʀᴇs: معمایی، ماورائی، انگست، رمنس –Writer: #May     ⤏Writer ID: @theastwindiscoming –Cᴏᴜᴘʟᴇ: چانبک، هونهان –Aʙᴏᴜᴛ: اسکاچ با یخ، جین، ویسکی؛ هیچ کدوم برای چانیول فرقی نداشتن. سفید با مشکی براش تفاوتی نداشت. اگر کسی کنارش می‌نشست یا نه، براش مهم نبود. هر کسی می‌تونست کتاب توی دست‌های چانیول رو انتخاب کنه. می‌تونست روی هر صندلی‌ای بشینه و هر فیلمی رو ببینه. برای چانیول تقریبا هیچی فرق نداشت. مثل یه خط صاف که هیچ چیزی نمی‌تونه مسیرش رو عوض کنه. اما بکهیون همیشه از خط‌های صاف متنفر بود‌. اونقدری که سر مهم‌ترین چیزی که داشت، معامله کرد تا مسیر اون خط رو عوض کنه. بکهیون از خط‌های صاف متنفره.

  • ☁️┤#Déjà_Vu ├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: دژاوو –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، تاریخی –Wʀɪᴛᴇʀ: #Flourish     ⤏Wʀɪᴛᴇʀ ID: @LeeFlourish –Cᴏᴜᴘʟᴇ: چانلیکس –Aʙᴏᴜᴛ: در تاریخ سه امپراتوری گوگوریو ، شیلا و بکجه ، وقتی هر سرزمینی فقط به گسترش مرز های خودش فکر می کرد ، شاهزاده ی بکجه باید تقاص پایبند بودن به ریشه ی اصلی و عقایدشو به بدترین شکل پس می داد. اما متزلزل نشد چون هر مجازاتی پشت عشق پنهان شده بود رو به شیرینی پذیرفت و پرده ی توبیخ برای باقی عمرش رو به روی زندگی پر از تجملاتش کشید. انتخابی که هیچ کس جز خودش متوجه بی همتا بودنش نمی شد.

  • ☁️┤#Déjà_Vu ├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: دژاوو –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، تاریخی –Wʀɪᴛᴇʀ: #Flourish     ⤏Wʀɪᴛᴇʀ ID: @LeeFlourish –Cᴏᴜᴘʟᴇ: هونهان –Aʙᴏᴜᴛ: در تاریخ جنگ های گوگوریو و هان وقتی هر سرزمینی فقط به گسترش مرز های خودش فکر می کرد ، شاهزاده ی هان باید تقاص پایبند بودن به ریشه ی اصلی و عقایدشو به بدترین شکل پس می داد. اما متزلزل نشد چون هر مجازاتی پشت عشق پنهان شده بود رو به شیرینی پذیرفت و پرده ی توبیخ برای باقی عمرش رو به روی زندگی پر از تجملاتش کشید. انتخابی که هیچ کس جز خودش متوجه بی همتا بودنش نمی شد.

  • ☁️┤#Snow_Flake├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: دونه برف   –Gᴇɴʀᴇs: رمنس،امگاورس ، فلاف، اسمات –Writer: #Angel     ⤏Writer ID: @ImhereO_O –Cᴏᴜᴘʟᴇ: چانلیکس –Aʙᴏᴜᴛ: "وقتایی که برف می‌باره همه جا ساکت تر از همیشه میشه چون دونه های برف امواج صدارو به خودشون میگیرن." "وقتایی که دستامو می‌گیری، بغلم می‌کنی یا می‌بوسیم همه‌ی صداها خاموش میشن مثل وقتایی که برف می‌باره... تو تمام دنیامو خاموش می‌کنی... همه‌ی نگرانی هامو توی وجود خودت می‌کشی و مثل یه برف سنگین روی قلبم می‌شینی. تو اون دونه ای نیستی که از قلبم سبز شده چان... تو کسی هستی که به این دونه جون میده... تو امید منی."

  • ☁️┤#wake_up_and_save_me├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: بیدار شو نجاتم بده –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، اسمات، انگست، درام –Wʀɪᴛᴇʀ: #boom     ⤏Wʀɪᴛᴇʀ ID: @leave_me_alone_life –Cᴏᴜᴘʟᴇs: چانلیکس، مینسونگ، چانگجین –Aʙᴏᴜᴛ: تلاقی دو زندگی متفاوت... از دست دادن عزیزان... تنهایی... جدایی از عشق اول و عاشق یه مرده شدن؟! لی فلیکس پسر هفده ساله‌ی یه خانواده‌ی معمولی با زور پیرمردی که برای نوه‌ی از دست رفته‌اش آرزوهایی داره دزدیده میشه و برای همیشه مسیر زندگیش تغییر میکنه... روزها و شب‌ها با اون جسم بی‌حرکت سر کردن بهش حس مرگ می‌داد، اما هیچ وقت تصور نمی‌کرد که با باز شدن اون چشم‌ها و صدا زده شدن اسمش با اون تُن صدا چنان بلایی سرش بیاد که دنیای تاریکش زیر و رو بشه... " تو جدی زنده‌ای؟! _فکر کنم...‌تو چی فکر می‌کنی؟! نمی‌دونم...‌فقط میدونم هیچ وقت نبودی، بودنت عجیبه! _ولی تو از یه جایی به بعد بودی...من داشتمت...چه با میل خودت چه با زور...تو برای من بودی و همیشه هم میمونی!"

  • ☁️┤#Silent_City├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: شهر خاموش –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، انگست، تاریخی –Writer: #Light     ⤏Writer ID: @DeusDeTenebris –Cᴏᴜᴘʟᴇ: ویکوک –Aʙᴏᴜᴛ: تهیونگ حتی فکرش رو هم نمیکرد یک روز مجبور شه از زندگی زیباش دل بکنه و وارد آکادمی ای بشه که تعریفش رو زیاد شنیده. البته یه تعریف خوب نه، اون آکادمی مرگ های زیادی رو به خودش دیده بود و بیشتر از سرباز جنازه تحویل مردم داده بود! و همه ی این ها درحالی بود که باید با هم اتاقی ای که به وضوح ازش متنفر بود کنار می اومد.

  • ☁️┤#NEAR_to_the_FAR├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: دور و نزدیک –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، فلاف، اسلایس او لایف –Writer: #MinHun     ⤏Writer ID: @min_xi –Cᴏᴜᴘʟᴇs: سکایهون –Aʙᴏᴜᴛ: همیشه که نباید بعد از حس لمس های کسی عاشقش شد.. گاهی هم میشه که قلبمون، تسلیم کسی میشه که نه لمسی ازش دیده و نه عطری ازش به مشامش رسیده. یه عشق دور... عشقی که خلاصه میشه توی زنگ تماس ها و صدای از راه رسیدن حباب‌های کوچیک پیام... این همون عشق بدیعی بود که قلب جونگین و سهون رو از چندین کیلومتر فاصله، به هم وصل کرده بود! اما...سوال اینه: آیا همچین عشقی...دووم میاره؟ یا قراره که، یه پایان تلخ، شیرینی حباب های رنگی «دوستت دارم» هاشون رو برای همیشه محو کنه؟

  • ☁️┤#My_Dystopia2├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: دیستوپیای من 2 –Gᴇɴʀᴇs: انگست، رمنس –Writer: #J     ⤏Writer ID: @BlackBlueJ –Cᴏᴜᴘʟᴇs: چانهو، سونگین –Aʙᴏᴜᴛ: _چان نمی‌شه زودتر... و دیگه حرفش رو ادامه نداد. صدای چند نفر رو از پشت موبایل شنید. می‌خندید و مینهو التماس‌شون می‌کرد که کاری بهش نداشته باشن. اکثر اوقات مینهو چیزی نمی‌گفت و ظاهر سردی به خودش می‌گرفت. خیلی عجیب بود که این بار انقدر ترسیده بود. دیگه نمی‌تونست صدای مینهو رو از بین صداهاشون تشخیص بده. ولی می‌تونست صدای خنده‌های وحشیانه‌‌شون رو بشنوه. _لباس‌هاش رو در بیارید. با شنیدن این جمله نزدیک بود تصادف کنه. ماشین رو یک گوشه پارک کرد. ضربان قلبش خیلی بالا رفته بود. اون عوضی‌ها... داشتن به مینهو تجاوز می‌کردن! مینهوی اون تو خطر بود. دوباره ماشین رو راه انداخت و با بیشترین سرعت شروع به رانندگی کرد. باید هر چه زودتر به سئول می‌رسید.

  • ☁️┤#My_Dystopia2├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: دیستوپیای من 2 –Gᴇɴʀᴇs: انگست، رمنس –Writer: #J     ⤏Writer ID: @BlackBlueJ –Cᴏᴜᴘʟᴇs: هیونلیکس، سونگین –Aʙᴏᴜᴛ: _هیونجین نمی‌شه زودتر... و دیگه حرفش رو ادامه نداد. صدای چند نفر رو از پشت موبایل شنید. می‌خندید و فلیکس التماس‌شون می‌کرد که کاری بهش نداشته باشن. اکثر اوقات فلیکس چیزی نمی‌گفت و ظاهر سردی به خودش می‌گرفت. خیلی عجیب بود که این بار انقدر ترسیده بود. دیگه نمی‌تونست صدای فلیکس رو از بین صداهاشون تشخیص بده. ولی می‌تونست صدای خنده‌های وحشیانه‌‌شون رو بشنوه. _لباس‌هاش رو در بیارید. با شنیدن این جمله نزدیک بود تصادف کنه. ماشین رو یک گوشه پارک کرد. ضربان قلبش خیلی بالا رفته بود. اون عوضی‌ها... داشتن به فلیکس تجاوز می‌کردن! فلیکس اون تو خطر بود. دوباره ماشین رو راه انداخت و با بیشترین سرعت شروع به رانندگی کرد. باید هر چه زودتر به سئول می‌رسید.

  • ☁️┤#Happiless├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: عاری از شادی و خوشبختی –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، انگست، درام، اسمات، فانتزی –Writer: #Luminous     ⤏Writer ID: @LuminousBang –Cᴏᴜᴘʟᴇ: چانگجین، مینسونگ، چانهو –Aʙᴏᴜᴛ: احساسات تکه‌های مختلف روح آدم‌ها رو تشکیل می‌دن و فقط زمانی که کنار هم قرار بگیرن، می‌تونن به اون‌ها طعم زندگی رو بچشونن. شادی، غم، ترس، شگفتی، خشم و اسامی دیگه‌ای که همه ازشون آگاهن... همه‌ی احساسات باید با هم و در کنار هم وجود داشته باشن. در نهایت، انسان تلفیقی از همین احساسات و میزان مناسبی از منطقه اما، چه اتفاقی می‌افته اگه یه نفر از یکی از مهم‌ترین حس‌ها محروم باشه؟ چه اتفاقی می‌افته اگه سو چانگبین، درخشان‌ترین حس و تنها احساسی که دلیل تحمل تمام احساسات دیگه‌ست رو توی وجودش نداشته باشه؟ انسان‌ها سیاهی و تاریکی رو تحمل می‌کنن تا به روز برسن و خورشید حتی شده برای لحظاتی به زندگیشون بتابه... اگه زندگی چانگبین هیچ روشنایی و درخششی رو در هیچ زمانی سپری نکنه، اون برای قدم برداشتن رو به جلو باید نگاهش رو به چی بدوزه؟

  • ☁️┤#Target├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: تارگت –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، مافیا، درام، اسمات –Writer: #Angel, #KYS     ⤏Writer ID: @ImhereO_O, @TheMarxiS –Cᴏᴜᴘʟᴇs: چانلیکس،چانگجین، هیونین –Aʙᴏᴜᴛ: غرق شدن؟ یه آدم توی زندگیش میتونه بارها غرق بشه. توی دریاچه، توی مصرف مخدر، توی احساسات شدیدش نسبت به یه نفر. فلیکس سعی داشت چند بار نجات پیدا کنه؟ کِی از دست و پا زدن خسته میشد؟

  • ☁️┤#End_of_love_story├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ:پایان داستان عاشقانه –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، انگست، درام، اسمات –Writer: #Angel     ⤏Writer ID: @ImhereO_O –Cᴏᴜᴘʟᴇ: چانلیکس،چانگجین، مینسونگ –Aʙᴏᴜᴛ: برای کنار هم بودن عشق فقط کافی نیست. لی فلیکس بیست و هشت ساله مدت ها بود که این رو فهمیده و قبول کرده بود. عشق، برای اون دو نفر کافی نبود چون چیز های مهم تر از اون وجود داشتن که جلوی چشم هاشون رو می‌گرفتن و به مرور برای هم کمرنگ تر می‌شدن. برای همین تصمیم گرفتن دفتر زندگی مشترکشون رو پایان بدن و همه صفحه های باقی مونده رو پاره کنن. عشق همیشه کافی نبود، ولی انگار جدایی برای اون دو نفر درد زیادی به همراه داشت. میتونستن نسبت به کاغذ های خالی بی تفاوت باشن؟! میتونستن داستانشون رو با آدم های دیگه ادامه بدن؟! نه فلیکس، نه چان، هیچ کدوم از این بابت مطمئن نبودن.

  • ☁️┤#Happiless├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: عاری از شادی و خوشبختی –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، انگست، درام، اسمات، فانتزی –Writer: #Luminous     ⤏Writer ID: @LuminousBang –Cᴏᴜᴘʟᴇ: چانلیکس، مینسونگ، چانگهو –Aʙᴏᴜᴛ: احساسات تکه‌های مختلف روح آدم‌ها رو تشکیل می‌دن و فقط زمانی که کنار هم قرار بگیرن، می‌تونن به اون‌ها طعم زندگی رو بچشونن. شادی، غم، ترس، شگفتی، خشم و اسامی دیگه‌ای که همه ازشون آگاهن... همه‌ی احساسات باید با هم و در کنار هم وجود داشته باشن. در نهایت، انسان تلفیقی از همین احساسات و میزان مناسبی از منطقه اما، چه اتفاقی می‌افته اگه یه نفر از یکی از مهم‌ترین حس‌ها محروم باشه؟ چه اتفاقی می‌افته اگه بنگ چان، درخشان‌ترین حس و تنها احساسی که دلیل تحمل تمام احساسات دیگه‌ست رو توی وجودش نداشته باشه؟ انسان‌ها سیاهی و تاریکی رو تحمل می‌کنن تا به روز برسن و خورشید حتی شده برای لحظاتی به زندگیشون بتابه... اگه زندگی چان هیچ روشنایی و درخششی رو در هیچ زمانی سپری نکنه، اون برای قدم برداشتن رو به جلو باید نگاهش رو به چی بدوزه؟

  • ☁️┤#The_Blot├☁️ ┆┆ ┆ ⋆ ⋆ –Nᴀᴍᴇ: لکه –Gᴇɴʀᴇs: رمنس، انگست، رازآلود، روانشناختی، اسمات –Writer: #Hera     ⤏Writer ID: @Meow_Hera –Cᴏᴜᴘʟᴇ: چانلیکس –Aʙᴏᴜᴛ: چه حسی داره وقتی چشم هاتو برای اولین بار به روی دنیا باز میکنی و حتی از همون ثانیه اول، هرچند ذره ای ناچیز، متوجه بشی که توی یه جسم اشتباهی گیر افتادی؟ شبیه قفسی که هرچقدر سعی کنی مثل همه ادم های شبیهت بپذیریش و دوستش داشته باشی فقط خسته و عصبی تر میشی. چون این جسم لعنتی فقط برای تو یه قفسه! برای همه هم نوعات یه هویته!