Amirhesam Zonoubi
Статистикаسرمایهگذار و کیمیاگر فعال حوزه خدمات و بازارهای مالی هم-بنیانگذار گروه مالی ICEBERG قائم مقام خانه اقتصاد ارائه بینش و روایاتی ناگفته از اقتصاد و بازارهای مالی
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 10
- Всего постов
- 25
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Экономика
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 1 361
- 1/48двое суток
- 1 559
- 1/72трое суток
- 1 682
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
🔻 تنوعِ توهمی؛ چرا سبدِ «طلا+دلار+بورس» یک شرطِبندی روی یک دارایی واحده مفهومِ تنوع (diversification) رو معمولاً اشتباه میفهمن. تصور رایج اینه که «چند نوع دارایی مختلف بخر». ولی تعریفِ دقیقش اینه: داراییهایی بخر که همبستگیشون پایینه؛ یعنی وقتی یکی افت میکنه، اون یکی لزوماً افت نمیکنه. نکتهی مارکوویتزی اینجاست: چیزی که ریسکِ سبد رو کم میکنه، تعدادِ داراییها نیست، همبستگیِ پایینِ بینِ اونهاست. حالا سبدِ رایجِ ایرانی رو با این معیار بسنجیم: ▪️ طلا (و صندوق طلا): ارزشش تابعِ قیمتِ جهانیِ طلا × نرخِ دلاره. سهمِ بزرگی از نوسانش داخلی، از دلار میاد. ▪️ دلار: خودش متغیرِ پایهست. ▪️ بورس: بخشِ بزرگِ ارزشِ بازار، شرکتهای صادراتمحورن (فلزات، پتروشیمی، معدن) که درآمدشون دلاریه؛ پس با رشدِ دلار، سودشون و قیمتشون بالا میره. نتیجه: هر سه، درجاتی، به یک متغیر حساسن؛ نرخِ دلار. این یعنی همبستگیِ بالا، نه پایین. در یک شوکِ کاهشیِ دلار، احتمالِ ریزشِ همزمانِ هر سه وجود داره. این «تنوع» نیست؛ یک شرطِ بزرگ روی دلاره که به سه بخش تقسیم شده. پس چی واقعاً کمهمبستگیه؟ اینجاست که بحث ظریف میشه و بستگی به شرایط داره؛ ابزارهای درآمدثابتِ ریالی، یا داراییهایی با منطقِ قیمتیِ متفاوت. هدفِ این پست دادنِ نسخه نیست؛ هدفش اینه که معیارِ درستِ سنجشِ تنوع رو بهت بده: نه «چندتا دارایی دارم»، بلکه «اینها واقعاً از هم مستقلان؟».
🔻 چرا «طلا پارسال ۱۴۷٪ داد» بدترین دلیل برای خریدنشه بذار با یه عدد شروع کنم. سال ۱۴۰۴، صندوقهای طلا همگی بالای ۱۳۰٪ بازده دادن؛ صدرنشین، صندوق زروان، ۱۴۷٪. رقمی که الان توی هر گروه و هر ریلز داره تکرار میشه و پیامش یکیه: «برو طلا بخر». مشکل اینجاست که این استدلال، از پایه معیوبه. ▪️ خطای recency مغز ما یه میانبر داره: چیزی که تازگی اتفاق افتاده رو مهمتر و محتملتر از چیزی که قدیمیتره فرض میکنه. توی بازار، این یعنی ما فکر میکنیم روندی که تازه دیدیم ادامه پیدا میکنه. ولی قیمت دارایی، انعکاسِ انتظاراتِ آیندهست، نه تکرارِ گذشته. ▪️ بازده مالِ کیه؟ اون ۱۴۷٪ پاداشِ ریسکیه که یه نفر پارسال، در نقطهی عدمقطعیت، پذیرفت. وقتی یه دارایی به تیتر اول تبدیل میشه، یعنی بخش بزرگی از اون بازده قبلاً محقق شده و تو داری در گرانترین نقطهی روایت وارد میشی. ▪️ فرق «قیمت» و «ارزش» خرید درست بر پایهی این سؤاله: «آیا این دارایی از اینجا به بعد هم منطق رشد داره؟» نه «چقدر تا الان رشد کرده؟». اگه جوابت به سؤال اول بلهست، بخر — ولی بهخاطر آینده، نه بهخاطر نمودارِ گذشته. جمعبندی: طلا میتونه بخشی از سبد هر کسی باشه. حرف این پست «طلا نخر» نیست. حرف اینه که تصمیمت رو روی آینهی عقب نساز. بازده گذشته، تضمینِ آینده نیست — این تنها جملهایه که در تمام بازارهای دنیا، بدون استثنا، صادقه.
ف.ن.ج.م
ف.ن.ج.م
🔻 لنگر ۸۷ هزار تومانی؛ وقتی یک عدد، کل بازار را قیمتگذاری میکند بنزین ۸۷ هزار و ۲۰۰ تومانی در کرمان یک ساعت بعد از اجرا متوقف شد و رسماً «آزمایشی» اعلام شد. در ریلز گفتم چرا این یک اشتباه نبود، بلکه یک لنگر ذهنی بود. اینجا یک قدم جلوتر میرویم: فرض کنیم این عدد — یا هر عددی نزدیک به آن — روزی واقعاً اجرایی شود. تبعاتش دقیقاً کجا خودش را نشان میدهد؟ قبل از هر چیز یک تفکیک لازم است. بنزین در این طرح چهار نرخ داشت: ۶۰ لیتر اول ۱۵۰۰ تومان، ۵۰ لیتر بعد ۳۰۰۰ تومان، ۴۰ لیتر سهمیهٔ استانی ۵۰۰۰ تومان، و مازاد ۸۷٬۲۰۰ تومان. یعنی نرخ آزاد برای مصرف خارج از سهمیه است، نه کل بنزین کشور. اما اقتصاد با «نرخ نهایی» تصمیم میگیرد، نه با «نرخ متوسط». و این تمایز، کل ماجراست. چرا «نرخ حاشیهای» مهمتر از «نرخ متوسط» است یک راننده که روزانه کار میکند خیلی زود از سهمیهٔ یارانهای عبور میکند. برای او لیتر بعدی بنزین ۱۵۰۰ تومان نیست، ۸۷ هزار تومان است. تصمیم اقتصادی آدمها را همین هزینهٔ لیتر بعدی (نرخ حاشیهای) میسازد، نه میانگین قشنگی که در آمار میآید. این همان تلهٔ آماری میانگین در برابر واقعیت است: دولت میتواند بگوید «میانگین قیمت بنزین پایین است»، در حالی که برای هر کسی که واقعاً زیاد رانندگی میکند، قیمت مؤثر چند دهبرابر شده. پس وقتی تبعات را حساب میکنیم، باید با نرخ حاشیهای حساب کنیم. اسنپ و تپسی؛ جایی که ضربه اول میخورد اقتصاد پلتفرمهای حملونقل روی یک فرض ساده ساخته شده: بنزین تقریباً مجانی است. کل مدل درآمدی رانندهها بر پایهٔ بنزین یارانهای بنا شده. رانندهای که روزی ۲۰۰ کیلومتر کار میکند خیلی سریع وارد نرخ آزاد میشود. هزینهٔ سوختش میتواند از روزی چند ده هزار تومان به چند صد هزار تومان بپرد. این هزینه از یکی از این سه جا باید جبران شود: ▪️ از جیب راننده → خروج انبوه رانندهها از پلتفرم، چون صرف نمیکند ▪️ از مسافر → جهش کرایهها ▪️ از پلتفرم → بلعیدن حاشیهٔ سود اسنپ و تپسی، که در بلندمدت ناممکن است در عمل هر سه اتفاق میافتد، ولی وزن اصلی روی مسافر میافتد. نتیجه: کرایهها بازقیمتگذاری میشوند و این پلتفرمها که خودشان به یک زیرساخت حملونقل عمومی غیررسمی تبدیل شدهاند، گرانتر میشوند. یعنی فشار مستقیم روی طبقهٔ متوسط شهری که به این سرویسها وابسته است. نکتهٔ ظریفتر: بخش بزرگی از رانندههای اسنپ و تپسی این کار را بهعنوان شغل دوم یا سپر تورم انتخاب کردهاند. اگر صرفهٔ اقتصادی این سپر از بین برود، یک کانال درآمدی مهم برای خانوارها بسته میشود — درست وسط تورم. اثر تورمی؛ چرا بنزین «قیمت پایه» است بنزین یک کالای معمولی نیست، یک قیمت پایه است؛ یعنی در هزینهٔ تولید و توزیع تقریباً هر چیز دیگری وارد میشود. مسیر انتقال ساده است: حمل بار گران میشود ← رساندن کالا از مبدأ تا قفسهٔ مغازه گران میشود ← قیمت نهایی کالا بالا میرود. این اثر روی مواد غذایی، که بیشترین وزن را در سبد خانوارهای کمدرآمد دارد، شدیدتر است. اما مهمتر از اثر مستقیم، اثر انتظاراتی است. در اقتصادی که مردم سالهاست با تورم بالا زندگی کردهاند، صرفِ اعلام یک عدد بزرگ مثل ۸۷ هزار — حتی اگر اجرا نشود — میتواند موج پیشدستانهٔ گرانکردن را راه بیندازد. فروشندهها روی «چیزی که قرار است بشود» قیمت میگذارند، نه روی «چیزی که هست». اینجاست که لنگر ذهنی از یک پدیدهٔ روانی تبدیل به یک نیروی تورمی واقعی میشود. ناترازی؛ ریشهای که هیچکس دوست ندارد نگاهش کند چرا اصلاً دولت سراغ چنین طرحی میرود؟ چون شکاف بین قیمت یارانهای و قیمت واقعی به جایی رسیده که دیگر قابل تحمل نیست. وقتی بنزینی که هزینهٔ تمامشدهاش ۸۷ هزار تومان است ۱۵۰۰ تومان فروخته میشود، این اختلاف را یک نفر باید بپردازد. آن یک نفر، بودجهٔ دولت است — که با کسری، با استقراض، و در نهایت با چاپ پول پُر میشود. و چاپ پول یعنی همان تورمی که از جیب همه، از جمله همان راننده و همان مسافر، برداشته میشود. این تلهٔ کلاسیک یارانهٔ انرژی است: یارانهای که ظاهراً به نفع مردم است، از کانال تورم دوباره از خودشان گرفته میشود — فقط نامرئیتر و ناعادلانهتر، چون پُرمصرفترینها (که معمولاً پُردرآمدترها هم هستند) بیشترین یارانه را میبرند. 📌 جمعبندی عدد ۸۷ هزار تومان شاید هرگز اجرایی نشود. اما کاری که کرد اجرا شدنش نبود؛ جابهجا کردن سقف انتظارات بود. حالا هر عدد کوچیکتری که بیاید، «تخفیف» بهنظر میرسد. اما زنجیرهٔ واقعی تبعات — از کرایهٔ اسنپ تا قیمت نان — به عددِ اعلامشده وابسته نیست، به شکاف ساختاری بین قیمت رسمی و قیمت واقعی وابسته است. تا آن شکاف با اصلاح تدریجی و شفاف پر نشود، هر بار با یک شوک، یک لنگر و یک موج تورمی روبهرو خواهیم بود. سؤال درست این نیست که «بنزین چند شد؟» سؤال این است: این شکاف را قرار است تورم پر کند، یا یک اصلاح واقعی؟
قیمت ملک تو یکی از زشت ترین، بد بو ترین، به هم ریخته ترین، ناهمگون ترین شهرهای دنیا (تهران) رسیده تو بهشت نیاتوس فرشته به متری یک میلیارد و هشتصد میلیون، امشب جلوی درش دست فروش بساط کرده بود، از همه جای ایران هم یه تیکه میان دور دور و یه وضع مزخرفی ، شبیه…
قیمت ملک تو یکی از زشت ترین، بد بو ترین، به هم ریخته ترین، ناهمگون ترین شهرهای دنیا (تهران) رسیده تو بهشت نیاتوس فرشته به متری یک میلیارد و هشتصد میلیون، امشب جلوی درش دست فروش بساط کرده بود، از همه جای ایران هم یه تیکه میان دور دور و یه وضع مزخرفی ، شبیه بمبئی با بوی فاضلاب و متکدی و ... قیمت بنزین در کشوری که کسری بودجه قابل توجه داره، از آب ارزونتره، لااقل تا فردا صبح ... قیمت دیه آدم از درخت کمتره دستمزد یه ماه اکثر مردم از یه وعده نهار تو برج خلیفه کمتره قیمت خودرو کارکرده وارداتی با ۱۵ سال سن ۳ تا ۴ برابر نسخه روز ۲۰۲۶ صفر کیلومتر همون ماشینه آدمهایی در جاهایی سر کارن که هویتشون هیچ تناسبی با جایگاهشون نداره ارزش کل بورسش اندازه یک شرکت میان رده بورس امریکا نیست و صد مثال دیگه ... معتقدم همه این ناترازیها در تحولاتی که از فردا رقم میخوره و امشب اولین خبرش اومد در ماههای آتی به سمت تراز شدن میره! ریبالانس شروه شده
پنجشنبه جمعه خـــــبریــــــه؟
پیروزی، خطرناکتر از شکسته. ما همیشه فکر میکنیم سختترین لحظه زندگی، باختنه. نه. خیلی وقتها باخت، آدمو بیدار میکنه. این برده که آدمو به خواب غفلت میبره. . دقیقاً وقتی فتح و فتوحات میاد، وقتی همهچیز داره در ظاهر درست میشه، وقتی دیگران دارن فوجفوج جذب موفقیت ما میشن... زمان تذکیه روحه، زمان بر حذر شدن از غروره چرا؟ چون بعد از پیروزی، غرور بیصدا وارد میشه. آدم فکر میکنه نتیجه، صرفا محصول و معلول قدرت خودشه و همه عوامل محیطی و شانس رو نادیده میگیره ! همونجا سقوط شروع میشه ... پس شاید پیروزی این نیست که فقط به مقصد برسی. پیروزی واقعی اینه که وقتی رسیدی، خودتو گم نکنی.
پنجشنبه جمعه خـــــبریــــــه؟
دو نوع اتحاد داریم: یکی اتحادی که از باور ساخته میشه، یکی اتحادی که از دشمن ساخته میشه. اولی کندتره، سختتره، پرهزینهتره. باید گفتوگو باشه، بلوغ باشه، اختلاف تحمل بشه. ولی دومی؟ خیلی سریع شکل میگیره. فقط کافیه یک تهدید مشترک بسازی. تاریخ پره از این مدل اتحادهای سریع. از ائتلافهای جهانی بعد از جنگها تا اتحادهای منطقهای زیر سایه یک انقلاب، یک کشور، یک بحران. اما فرق اصلی اینجاست: اتحادی که از باور ساخته شده، با نبودِ دشمن هم میمونه. اتحادی که از دشمن ساخته شده، به محض محو شدن تهدید، شروع میکنه خودش رو خوردن. و این فقط درباره سیاست نیست. توی کسبوکار، تیمسازی، حتی روابط انسانی هم همین قانونه. پس اگر دیدی یک جمع فقط وقتی منسجمه که از چیزی متنفره، حواست جمع باشه. شاید اون جمع متحد نیست. فقط موقتاً همجهت شده.
صادقانه بخوام بگم دوتا رویداد وجود داره در ماه های پیش رو یکی نشست سالانه سازمان ملل در شهریور اگر اشتباه نکنم یکی انتخابات میان دوره آمریکا در ۱۲ آبان ماه بین این دو تاریخ به نظرم باید تمام مسائل به نقطه پایان برسه نقطه پایان هم به نظرم در شادی و سلامتی و بی تلفات نیست، اتفاقا با دود و آتش و درد و خونریزی همراهه اما نقش بازیگرها عوض میشه، اتفاقاتی میوفته که دوست دشمن و دشمن در ظاهر ناگهان تبدیل به منجی میشه ... اگر تا این تاریخی که گفتم اتفاقات پایان نپذیره، این وضع تبدیل به یه چیزی شبیه جنگ فرسایشی اوکراین میشه و هزینهش ادامه عمر ما خواهد بود امیدوارم صاحبان قدرت عجله بیشتری برای دستاوردسازی داشته باشن
ادامه مذاکرات ادامه دعواهای داخلی ادامه تحویل جنگ به کشورهای عربی ادامه نارضایتی اقتصادی شروع بحران اجتماعی به هم ریختن داخل و خارج به صورت همزمان آخرین پرده از تنش !
این هرجومرج، اشتباه نیست؛ یه مدل جدید کسبوکاره چیزی که از بیرون غیر منطقی به نظر میرسه، از داخل شاید دقیقاً یک منطق بیرحم باشه: تبدیلِ غیرقابلپیشبینی بودن به سلاح. نه برای بردن یک جنگ کلاسیک، نه برای ساختن یک صلح پایدار؛ برای شکست دادن مدل مدیریت ریسک…
📚 آیا جنگها فقط برای قدرتاند… یا برای تغییر دادن ما؟ رمان Coming Up for Air از George Orwell داستان مردی معمولی است که در آستانهی World War II زندگی میکند؛ مردی که حس میکند دنیا دارد به سمتی میرود که دیگر جایی برای سادگی، آرامش و زندگی واقعی در آن نیست.…
از جنوب کشور سلام دارم خدمتتون در این فاز از جنگ، آمریکا باید به کشورای عربی ثابت کنه که حافظ منافعشون هست و زیر چتر امنیتش جاشون امنه باید ثابت کنه که در جنگ با یک قدرت کوچیکتر شکست نمیخوره و شکست میده، اگر نه ایران یکی از ۵ قدرت برتر نظامی دنیا محسوب…
فیکس از ۵/۵/۱۴۰۵ فعلا زد و خوردی نیست در این تاریخ بعد از مدتی قطع روابط ترامپ اجازه ملاقات به نتانیاهو در امریکا داد ... تاریخ بعدی تعیین کننده به نظرم اوایل شهریور هست پ.ن: در ادبیات رسمی (نامه نگاری ، نه مصاحبه و پادکست) همه طرفین فعلا جنگی در کار نیست،…
نتانیاهو کجاست ؟ 😳 خبری نیست ازش ... ۵۵۵
کف مالیت چقدره؟ قبل از اینکه به سرمایهگذاری یا افزایش دارایی فکر کنی، باید دقیقاً بدونی حداقل هزینهای که برای زندگی نیاز داری چقدر است. گردش حساب یک ماه گذشته را بررسی کن و تمام هزینهها را یادداشت کن. بعد هر چیزی که ضروری نیست حذف کن. هزینههای ضروری معمولاً شامل این موارد هستند: اجاره یا قسط خانه خوراک قبوض بیمه هزینه رفتوآمد جمع این هزینهها میشود «کف مالی» تو. بهتر است این عدد کمتر از ۵۰ درصد درآمد خالص ماهانهات باشد. اگر بیشتر است، قبل از هر تصمیم دیگری باید به فکر کاهش هزینههای بزرگ باشی؛ نه حذف یک فنجان قهوه یا صرفهجوییهای مسخره.
اون شرایط نقطه ای هست که هزینه تمام خواسته های ایران و امریکا رو باقی منطقه میدن و التماس میکنن برای صلح و همکاری ایران و امریکا از اونجایی که فصل سرد در راهه و اروپا و چین به سوخت نیاز شدیدی دارن ، به نظرم تا ۱۵ مهر باید این شرایط رقم بخوره احتمالا خیلی…