مرز باریک
Статистика— چارلز بوکاوسکی. والت ویتمن. جونی میچل. صداقت. زرد. میدوری کوبایاشی. تریسی امین. ری چارلز. ژان میشل باسکیت. کارول کینگ. گُلهای مینا. هاروکی موراکامی. خانواده. گلفروش. https://t.me/BluChtBot?start=67a1a003bbdcaf8d84
- Последний пост
- 5 янв.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
از ویدیوها استفاده کنیم و در توییتر از بیمارستان خمینی ایلام بگیم و هرچه بیشتر رسانهای کنیم. (وارنینگ باید داشته باشن و اگر اذیت میشید نگاه نکنید.) متن برای توییت، انگلیسی: In a blatant violation of medical sanctuary, Islamic Republic security forces raided Khomeini Hospital in Ilam. Agents entered the hospital to abduct injured civilians—protesters from Ilam and nearby Malekshahi who were seeking treatment for gunshot wounds and severe beatings during the recent crackdown. فرانسوی: Dans une violation flagrante du caractère inviolable, les forces de sécurité de la république islamique ont mené une descente à l’hôpital Khomeini d’Ilam (la capitale de la province homonyme dans l’ouest de l’Iran). Des agents sont entrés dans l’hôpital pour enlever des civils blessés, des manifestants venues d’Ilam et de Malekshahi (une tribu Kurde vivante dans la province d’Ilam), qui y recevaient des soins pour des blessures par balle et des passages à tabacs violents subis lors de la récente repression. ایتالیایی: In una flagrante violazione della sacralità medica, le forze di sicurezza della Repubblica Islamica hanno fatto irruzione nell'ospedale Khomeini di Ilam. Gli agenti sono entrati nella struttura per sequestrare civili feriti – manifestanti di Ilam e della vicina Malekshahi – che stavano ricevendo cure per ferite da arma da fuoco e gravi percosse subite durante le recenti repressioni.
توی قلبم زیاد نفس میکشی لیام.
PINK AND BLUE FOREVER.
واقعا اگر این روز از تاریخ حذف میشد. در رابطه با این روز تمام پذیرشم رو نسبت زندگی و کارکردش از دست میدم.
من هزاربار خو گرفتم و پناه بردم به احساسی که روزی در چشمهایی سبزرنگ و آبیرنگ به گردش و چرخیدن دراومد!💚💙
31.
دلم میخواد دنیا رو به آتیش بکشم.
وای خدای من ۲۹ آگوست
Come on Harry, we wanna say goodnight to you :)
و احساس کردم که کاش پول داشتم تا چیزی رو که مربوط بهش در ذهن دارم، تتو بگیرم خیلی سریع.
بخشی از پستهای اینجا رو خوندم و چه چیزها که بالا نیومدن! در دورهی سخت و عجیبی از زندگیم قرار دارم.
و چهارده. دوستت دارم به اندازهی تعداد شبهایی که شمارش ستارههای توی آسمون زمان میبره.
وای بچهها چه چیزهایی رو خودمون تجربه کردیم :))))
این روزها که مرگ یکقدمیمونه بیشتر به لیام فکر میکنم. و بیشتر میسوزم.
«Answer the phone, Harry, you're no good alone.»
هیچکدوم از این احساسات رو نمیتونم واضح ببینم. همهچیز در هالهای از ابهامه که من سعی دارم بشکافمش تا متوجهش بشم و از این حال رها بشم. این لحظات، صدای شب، بوی بهارنارنجها، این نسیم ملایم، این سکوت، این احساسات من. تنها نقطهی مشخص تمامشون یک چیزه: هری.…
واندایرکشن
متاسفم که با شنیدن اسمتون، با برخوردن بهتون به هر طریقی اولین چیزی که حس میکنم شکستگی قلبمه. شاید اگر کمتر دوستتون داشتم این حسم نبود. اما هزاربار دیگه، باز هم انتخاب میکنم همینقدر دوستتون داشته باشم!
اما خوشحال بودی یه زمانهایی، مگه نه؟
اولین چیزی که با دیدن بودنشون به یاد میارم دیگه نبودن یکیشونه. هرکدومشون نبودن اون یکی رو در کنار خودش جا داده و من کامل نمیبینم و حس نمیکنم هرچیز مربوط بهشون رو. زندگی بیرحم چطور این کارو کرد؟ دوستتون دارم. خیلی زیاد دوستتون دارم. خیلی دوستتون دارم.