درسگفتارها و یادداشتها
Статистика- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 5
- Всего постов
- 11
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 139
- 1/48двое суток
- 159
- 1/72трое суток
- 171
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
مردم زندگی میخواهند شب هریر بود؛ شبی که گویی صبح را از یاد برده بود. شمشیرها آنقدر فرود آمده بودند که دستها دیگر توان بالا رفتن نداشتند و مردان، مرگ را نه در دوردست، که در نفسهای یکدیگر میشنیدند. سپاه شام به آخرین توان خود رسیده بود و در سپاه عراق نیز خستگی آرامآرام از تنها به دلها راه مییافت. در همان شب، اشعث بن قیس در میان مردان کِنده برخاست و سخن گفت. سخنش هنوز تمام نشده بود که جاسوسان معاویه کلمات اشعث را به آن سوی میدان بردند. معاویه شنید و گفت: «به پروردگار کعبه سوگند، درست گفته است.» او چیزی را در آن سخنان یافته بود که شاید از هزار شمشیر برایش گرانبهاتر بود: خستگی. فردا قرآنها بالا رفتند. و چه دشوار است نوشتن از روزی که قرآن را در برابر کسی بلند کردند که عمرش را با قرآن زیسته بود؛ در برابر مردی که هنوز صدای رسول خدا صلواتاللهعلیهوآله را در جان داشت؛ و تلختر آنکه کسانی از سپاه خودش به سوی او بازگشتند تا او را به همان کتابی فراخوانند که معاویه اکنون بر سر نیزهها نشانده بود. اشعث خشمگین برخاست و رو به امیرالمؤمنین علیهالسلام گفت: «ای امیرالمؤمنین! ما امروز نیز همانیم که دیروز بودیم... دعوت این قوم را به کتاب خدا بپذیر؛ تو از آنان به آن سزاوارتری.» چه جمله غریبی. «تو از آنان به کتاب خدا سزاوارتری.» گویی علی باید برای شناختن قرآن، گواهی اشعث را میشنید. گویی کسی باید دست او را میگرفت و راه کتاب خدا را نشانش میداد. گویی آن همه سال، آن خانه، آن پیامبر، آن شبهای مکه و مدینه، آن آیات و آن جنگها هیچگاه نبوده است. اما دردناکترین سخن اشعث هنوز باقی مانده بود. او نگفت حق با معاویه است. نگفت دیروز اشتباه کردهایم. حتی تصریح کرد که ما امروز نیز همان کسانی هستیم که دیروز در کنار تو بودیم. مشکل جای دیگری بود: «وَقَدْ أَحَبَّ النَّاسُ الْبَقَاءَ وَكَرِهُوا الْقِتَالَ.» مردم میخواهند بمانند. مردم میخواهند زنده بمانند. مردم دیگر جنگ نمیخواهند. و شاید همه مصیبت علی علیهالسلام را بتوان در همین چند کلمه ریخت. مردم زندگی میخواستند. اما چه کسی بیش از علی زندگی را دوست داشت؟ همان مردی که چاه میکند، نخل میکاشت، آب جاری میکرد، نان بر دوش میگرفت و شبانه به خانه گرسنگان میبرد؟ چه کسی گفته بود علی عاشق مرگ مردم است؟ چه کسی گفته بود او از خون خسته نشده است؟ مگر شمشیرهایی که آن شب فرود میآمدند بر تن فرزندان همان سرزمینی فرود نمیآمدند که او امیرشان بود؟ اما گاهی «زندگی میخواهیم» دیگر فقط یک آرزو نیست؛ حجتی میشود برای رها کردن کسی که ایستاده است. و علی ماند در برابر مردمی که هنوز میگفتند با توایم، اما دیگر حاضر نبودند راهی را که با او آغاز کرده بودند تا پایان بروند. این شاید از دشمنی دردناکتر باشد. دشمن روبهرو میایستد و شمشیرش را نشان میدهد. اما رفیق میتواند کنارت بایستد، بگوید هنوز با توام، و درست در لحظهای که بیش از همیشه به ایستادنش نیاز داری، آرام بگوید: مولای من، مردم زندگی میخواهند.... https://t.me/Fragenachdemsein0
صلی الله علیك یا رسول الله.... صلی الله علیك یا أبا محمد... صلی الله علیك یا علی بن موسی الرضا.... رحلت جانسوز پیامبر اکرم صلوات الله علیه و آله و شهادت آقا امام حسن مجتبی و آقا امام رضا علیهماالسلام را به تمامی دوستداران و شیعیان حضرات معصومین علیهم السلام تسلیت عرض میکنم. در این شبها التماس دعای خیر دارم. https://t.me/Fragenachdemsein0
صلی الله علیك یا علي بن موسی الرضا... صلی الله علیك یا حجة الله علی أرضه... صلی الله علیك یا ولی الله.... https://t.me/Fragenachdemsein0
مختصری درباره زندگینامه و فضائل امام حسن مجتبی علیهالسلام این کتابچه به زندگی، فضائل، سخنان و شماری از گزارشهای تاریخی مربوط به امام حسن مجتبی علیهالسلام میپردازد و در کنار آنها، دو پیوست نیز دربر دارد: روایات باب مولد امام حسن علیهالسلام در الکافی و گزارشی از یک پژوهش پزشکی قانونی درباره چگونگی شهادت آن حضرت امید که برای منبریان و مخاطبان مفید باشد. https://t.me/Fragenachdemsein0
این فایل را اتفاقی دیدم. در این مقاله آقای فاضل هاشمی یادی از مرحوم استاد دکتر سیدعلی اردلان جوان کردهاند. سال ۱۳۹۱ توفیق با من یار بود که با این استاد فرهیخته و خاقانیپژوه درس داشته باشم. پیرمرد خوشخلق و خوشپوشی که با دیدنش خاطر آدم خوش میشد. خدایش رحمت کند و با اجداد طاهرینش محشور شود. https://t.me/Fragenachdemsein0
محمدرضا پهلوی در کتاب مأموریت برای وطنم ص ۶۹ در جایی که درباره پدرش صحبت میکند مینویسد: .... و یکی از نشانههای بارز اعتقاد و ایمان وی علاقهای بود که به حضرت ثامنالائمه امام رضا(ع) داشت و به همین جهت، بنام اصلی تمام پسران خود کلمه «رضا» را هم اضافه کرده بود و هر گاه فرصتی دست میداد در زیارت مرقد امام هشتم علیهالسلام میشتافت. همچنین وقتی قلباً خواهان اجرای یک برنامه اصلاحی بود، نام پاک خداوند و یا یکی از ائمه اطهار را بر زبان جاری میکرد و از آنها استمداد میجست. https://t.me/Fragenachdemsein0
عباسعلی کیوان قزوینی (ملقب به منصورعلیشاه) در کتاب کیواننامه مینویسد: ...و دختر همین ملا صالح (ملا محمدتقی برغانی) که درس خوانده بود گروید به سید علی محمد باب و طریقه بابیه را ترویج نمود و میان بابیه نامش طاهره شد و میان عموم مردم قرةالعین و به جرم بابی بودن محبوس شد و به حکم ناصرالدین شاه در تهران کشته شد و قرب دو سه نفر بابی را متدرجا شاه حکم کرد کشتند و همین کشتنها ترویج بابیه را نمود که اکنون مذهب مهمی شده و به همه شهرها سرایت کرده و قرب ۱۴ هزار نفر هستند. https://t.me/Fragenachdemsein0
هرچه از سالهای ۱۳۹۱ و ۱۳۹۹ دورتر میشوم، گمان میکنم دلتنگی هم باید دورتر شود؛ اما انگار بعضی آدمها از تقویم بیرون میروند و در حافظه میمانند. دوستی را در حادثهای ناگهانی از دست دادم و دوستی دیگر را در روزهای تلخ کرونا. سالها گذشته است، اما هنوز پیش میآید که بیهیچ مقدمهای به یادشان بیفتم؛ گویی بخشی از زندگی، با رفتن آنان برای همیشه ناتمام ماند. اگر این چند سطر را خواندید، از شما خواهشی دارم: برای شادی روح هر دو دوست عزیزم، فاتحهای و دعایی بخوانید. خداوند آنان را در رحمت بیپایان خود جای دهد و یادشان را در دل دوستانشان زنده نگاه دارد. https://t.me/joinchat/UmlD7YKiYShe9xO6
محمد مشهدبان|وکیل دادگستری ⚖️ ✅ قبول دعاوی حقوقی، کیفری و ثبتی 🏅شماره پروانه: ۳۹۸۱ 09116911025 ☎️ اینجا یاد میگیری که چجوری از حق و حقوقت استفاده کنی😇 راه ارتباط با ادمین: @adminn_law https://eitaa.com/vakil_mashhadban
بهترین روزگار و بدترین ایام بود. دوران عقل و زمان جهل بود. روزگار اعتقاد و عصر بیباوری بود. موسم نور و ایام ظلمت بود. بهار امید بود و زمستان ناامیدی. همه چیز در پیش روی گسترده بود و چیزی در پیش روی نبود، همه به سوی بهشت میشتافتیم و همه در جهت عکس ره میسپردیم. العرض، آن دوره چنان به عصر حاضر شبیه بود که بعضی مقامات جنجالی آن، اصرار داشتند در اینکه مردم باید این وضع را، خوب یا بد، در سلسلهٔ مراتب قیاسات، فقط با درجه عالی بپذیرند. دیکنز، داستان دو شهر، فصل اول (زمان)، ص۲۵ https://t.me/Fragenachdemsein0
#حرفهای_یهویی وارثانِ هیچ سالهاست که در این ربع مسکون، جماعتی زندگی میکنند که بزرگترین استعدادشان، نه دانستن است و نه ساختن؛ بزرگترین استعدادشان اشغال کردن است. هر جا صندلیای پیدا شود، پیش از آنکه شایستهترین انسان به آن برسد، آنان خود را به آن میرسانند؛ نه با دانش، نه با رنج، نه با فضیلت، بلکه با همان هنر کهنهای که قرنهاست تمدنها را از درون پوسانده است: نزدیک بودن به سفره قدرت. آنان از نردبانی بالا میروند که پلههایش را دیگران ساختهاند، اما وقتی به بام رسیدند، نخستین کاری که میکنند، شکستن همان نردبان است تا مبادا کسی پس از آنان بالا بیاید. عجیب آنکه همین جماعت، بیش از همه از شایستهسالاری سخن میگویند. هیچکس به اندازه کسی که جای دیگری را غصب کرده، عاشق سخنرانی درباره عدالت نیست. هیچکس به اندازه انسانی که از رنج دیگران ارتزاق میکند، از فضیلت کار و کوشش حرف نمیزند. آنان خوب میدانند که دروغ، اگر بارها تکرار شود، کمکم لباس حقیقت را میپوشد؛ از همین رو هر روز همان کلمات را نشخوار میکنند تا شاید خودشان هم فراموش کنند که بر چه ویرانهای ایستادهاند. مصیبت آنجا آغاز میشود که همین انسانهای تهیدستِ اندیشه، صاحب حق تشخیص میشوند. از آن لحظه، دیگر دانش محکوم است و جهل، قاضی. دیگر ارزش انسانها را میزان فهمشان تعیین نمیکند، بلکه میزان نزدیکیشان به همان دستگاهی که بیمایگان را تولید و تکثیر میکند. آنگاه هر کس عمری را صرف آموختن کرده باشد، باید در برابر کسی پاسخگو باشد که تمام هنر زندگیاش، انتخاب بهموقع اربابانش بوده است. بدترین جنایت اینان، خوردن نان مردم نیست؛ نان را اگر بردارند، شاید گرسنگی روزی به پایان برسد. جنایت بزرگتر آن است که آینده را میدزدند. وقتی جایگاهی را که باید به اهلش برسد اشغال میکنند، فقط یک نفر را کنار نزدهاند؛ نسلهایی را از امید تهی کردهاند. جوانی که این صحنه را میبیند، دیگر به کتاب ایمان نمیآورد، به زحمت اعتماد نمیکند و به فضیلت نمیاندیشد. او بهتدریج میآموزد که برای بالا رفتن، لازم نیست چیزی بر قامت خود بیفزاید؛ کافی است قامت دیگران را کوتاه کند. تمدنها با حمله بیگانگان نابود نمیشوند؛ با روزی نابود میشوند که فرومایگان، معیار موفقیت شوند. از آن روز، دیگر دانشگاه کارخانه مدرک میشود، اداره کارخانه امضا، فرهنگ کارخانه شعار و حقیقت، کالایی که فقط در مراسم رسمی از آن یاد میکنند و در زندگی روزمره، مزاحم کار به حسابش میآورند. آنگاه جامعهای میماند پر از عنوان، بیآنکه اندیشهای در پشت عنوانها باشد؛ پر از مقام، بیآنکه استحقاقی در پشت مقامها ایستاده باشد؛ و پر از کسانی که هرگز چیزی نیافریدهاند، اما سالهاست مشغول تقسیم پاداش آفرینندگاناند. تاریخ، این جماعت را هرگز با نامشان به یاد نخواهد آورد؛ زیرا نام، شرافت میخواهد. آنان را با اثرشان خواهد شناخت: سرزمینی که در آن، کودکان خیلی زود میآموزند چاپلوسی از مطالعه سودمندتر است، تظاهر از تخصص درآمد بیشتری دارد و رابطه، کوتاهترین فاصله میان نادانی و قدرت است. وقتی جامعهای به این درسها رسید، دیگر سقوط حادثهای در آینده نیست؛ سقوط، سالها پیش رخ داده است و مردم فقط مشغول زندگی کردن بر آوارهای آنند. https://t.me/Fragenachdemsein0
عباسعلی کیوان قزوینی (ملقب به منصورعلیشاه) در کتاب کیواننامه در ذکر اکفار شیخ احمد احسائی و تفکیک بین بالاسری و پایینسری مینویسد: ... شیخ احمد معتقد بود که نماز در بالای سر قبر امام باطل است؛ زیرا قبر امام قبله حقیقی است باید در نماز عقب قبر ایستاد و قبر را قبله قرار داد. https://t.me/Fragenachdemsein0
«سرزمین موعود»؛ از کجا تا کجا؟ یکی از پرکاربردترین اصطلاحات در بحثهای مربوط به اسرائیل و صهیونیسم، تعبیر «سرزمین موعود» یا «نیل تا فرات» است. این عبارت بارها در رسانهها تکرار میشود، اما کمتر توضیح داده میشود که منشأ آن چیست و دقیقاً چه محدودهای را در بر میگیرد. منشأ این باور، بخشی از عهد عتیق است که در آن خداوند به حضرت ابراهیم وعده میدهد سرزمینی را «از نهر مصر تا رود بزرگ، یعنی فرات» به نسل او ببخشد. همین عبارت منشأ اختلافی دیرینه در میان مفسران یهودی و پژوهشگران کتاب مقدس شده است؛ زیرا روشن نیست مقصود از «نهر مصر» چیست. گروهی آن را رود نیل دانستهاند و گروهی دیگر آن را آبراهی در مرز شرقی مصر، نزدیک صحرای سینا، تفسیر کردهاند. از این رو، تعبیر مشهور «نیل تا فرات» تنها یکی از تفسیرهای این متن است، نه معنای قطعی آن. بر پایه برداشت حداکثری، سرزمین موعود شامل اسرائیل و فلسطین، اردن، لبنان، بخشهایی از سوریه، بخشهایی از عراق تا رود فرات و در برخی تفسیرها بخشی از مصر میشود. در مقابل، ایران، ترکیه و بیشتر کشورهای حاشیه خلیج فارس در این محدوده قرار نمیگیرند و در منابع اصلی کتاب مقدس نیز نامی از آنها در تعیین حدود این سرزمین نیامده است. نکته مهم آن است که «سرزمین موعود» یک مفهوم دینی است و نباید آن را با مرزهای سیاسی امروز یکسان دانست. همچنین همه یهودیان و همه جریانهای صهیونیستی برداشت واحدی از این مفهوم ندارند. برخی آن را وعدهای دینی میدانند که تحقق آن به اراده الهی و آینده موکول است، و برخی دیگر برداشت سیاسیتری از آن ارائه میکنند. ازاینرو، هرگاه با ادعای «نیل تا فرات» یا «اسرائیل بزرگ» روبهرو میشویم، باید میان سه موضوع تفاوت بگذاریم: نص کتاب مقدس، تفسیرهای مختلف از آن، و مواضع سیاسی اشخاص یا جریانهای معاصر. آمیختن این سه با یکدیگر، معمولاً به برداشتهای نادرست و داوریهای شتابزده میانجامد. https://t.me/Fragenachdemsein0
تأملی در یکی از پاورقیهای تحقیق جدید بیان فارسی (کتاب مقدس بابیان) یکی از نکات قابل تأمل در تحقیق ولیالله کفاشی از بیان فارسی، نحوه برخورد وی با نقل آیات قرآن است. در یکی از مواضع کتاب، متن چنین ضبط شده است: «... چنانچه خداوند نازل فرموده: ﴿وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَنْ يُؤْمِنُوا بِهَا﴾...» مصحح در پاورقی ذیل همین عبارت مینویسد: «در نسخه کتاب "لن يؤمنوا" و "لم يؤمنوا" نوشته شده و در نسخه نوری هم "لم يؤمنوا" ثبت است، ولی در قرآن "لا يؤمنوا" است.» این پاورقی، پرسشی جدی از منظر روش تصحیح متون پیش میآورد. اختلاف میان «لا يؤمنوا» و «لن يؤمنوا» از سنخ اختلافات املایی یا رسمالخط نیست، بلکه اختلافی است که در معنای آیه اثر میگذارد. در مصحف شریف آمده است: ﴿وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَا يُؤْمِنُوا بِهَا﴾ که ترجمه آن چنین است: «اگر هر آیه و نشانهای را ببینند، به آن ایمان نمیآورند.» اما در ضبط پذیرفتهشده مصحح، عبارت چنین شده است: ﴿وَإِنْ يَرَوْا كُلَّ آيَةٍ لَنْ يُؤْمِنُوا بِهَا﴾ که معنای آن چنین است: «اگر هر آیه و نشانهای را ببینند، هرگز به آن ایمان نخواهند آورد.» ازاینرو، بحث تنها بر سر تفاوت یک حرف نیست، بلکه با دو دلالت متفاوت روبهرو هستیم. در متن قرآن، جمله ناظر به توصیف رفتار آنان است؛ اما در ضبط موجود در بیان فارسی، نفی آینده با تأکید بیشتری بیان شده است. در چنین مواردی، انتظار میرود مصحح مبنای خود را بهروشنی بیان کند. اگر مبنای او حفظ دقیق متن بیان فارسی بوده است، باید توضیح دهد که چرا در مورد نقل یک آیه از قرآن، ضبطی را که با مصحف شریف اختلاف لفظی و معنایی دارد، در متن اصلی نگاه داشته و آن را بر متن قرآن ترجیح داده است. همچنین اگر این انتخاب بر اساس اعتبار نسخه یا مبنای خاصی در تصحیح صورت گرفته، شایسته بود آن مبنا بهصراحت بیان شود. از سوی دیگر، خود پاورقی نیز از حیث گزارش نسخهبدلها کامل نیست؛ زیرا روشن نمیکند که هر یک از ضبطهای «لن يؤمنوا» و «لم يؤمنوا» متعلق به کدام نسخه است و بر چه اساسی «لن يؤمنوا» بهعنوان متن اصلی انتخاب شده است. بدینترتیب، این پاورقی نه تنها پاسخ روشنی به علت انتخاب مصحح نمیدهد، بلکه خود پرسشهای تازهای را درباره مبنای تصحیح و شیوه گزارش نسخهبدلها پدید میآورد. به نظر میرسد این نمونه بهخوبی نشان میدهد که در تصحیح متون اعتقادی، بهویژه هنگامی که پای نقل آیات قرآن در میان است، صرف اشاره به اختلاف نسخهها کافی نیست؛ بلکه مصحح باید منطق انتخاب خود را نیز بهصورت صریح و مستند توضیح دهد، زیرا در اینجا دیگر با یک اختلاف املایی روبهرو نیستیم، بلکه با اختلافی مواجهیم که در دلالت متن اثر میگذارد. https://t.me/Fragenachdemsein0