- Последний пост
- 2 февр.
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
قابلِ بحث ندارم سخنی، خاموشم در این یخزده ایّام، هیاهویم نیست گرمی و شوقم نیست بودنم پوشالیست و رگِ عمرِ عزیز میزند لیک درونش خالیست…
در نگاهم اگر نیستی در خیالم سرشاری!
🎵 Flight From The City 👤 Jóhann Jóhannsson ⏱ 06:29 @GangMiX 💾 6.06 MB Flight from the city. No light. No song. Just me. Still here. #Dawnless072
بعد از تو در سایهی هیچ درختی نخواهم ماند در ابهام سبز جنگل و در سرخی گل سرخ کنار رودی از خطوط لوقا چیزی در من تمام خواهد شد و تشویش افتادن چشمی با مخمل یا دریاچهها با من خواهد ماند کیست در بالکن که با تلخی میگرید؟ و باران هم بند نمیآید هر روز این لحظه را دارم که از پوستام تو دور میشوی
تو را می بینم که از قاره ای بعید می آیی و شتابان بر آب ها گام بر می داری تا با من قهوه بنوشی! همان طور که عادت ما بود، پیش از آن که بمیری! میان ِ ما اتفاقی نیفتاده است و من قرار های پنهانی مان را حفظ کرد ه ام... اگر چه آدمیان پیرامنم بر این گمانند که هر کس مُرد دیگر باز نمی گردد!
خانه در سکوت میشود به ناگاه آخرین برگ شقایق فرو میریزد. سرم گیج میرود، و تاریکی زود هنگامی بر سرم آوار می شود. در محکم بسته است، شب تاریک است و باد آرام.
چَـشم در چَـشم آیـنه هَـر صُـبح دِلـداریم مـیدَهد
видео или голосовое, без подписи
دیدار تو نایاب ترین منظره ی من ای دوری تو نیمه ی تاریک جهانم
به تو فکر میکنم و با ستاره ها برایت پیام میفرستم به هرجای جهان که باشی شبی خوب بگزین و ستاره ها را بنگر: در دلت ترانه ای خواهی شنید که باهم در میدان میخواندیم
видео или голосовое, без подписи
عاشق کسی هستی؟ به کسی وفادارم. وفاداری همان عشق است به زبانی دیگر...
ای کاش می توانستم بگویم که با من چه می کنی تو جانی در جانم می آفرینی تو تنها سببی هستی که به خاطر آن روزهای بیشتر شب های بیشتر و سهم بیشتری از زندگی می خواهم تو به من اطمینان می دهی که فردایی وجود دارد...
محبوب من؛ جز تو تمام جهان از حوصله من خارج است.
کوتاه ترین شعر، یک اسم است.
دلتنگ تو ام، به من بیاموز که چگونه دلتنگ نباشم
زمانی صد ساله در میان ماست راهی صد ساله صد سال است که در تاریکی روشنی به دنبال تو میدوم
این عشق دست نخورده آنچنان زنده همیشه و تا این حد آفتابی برای توست، برای من است آنچه که همیشه آن جسم تازه و بیوقفه باقی ماند همچنان حقیقی چونان گیاهی لرزان چون پرندهایی و چنان گرم و زنده چونان تابستان
صد سال میشود که چهرهاش را ندیدهام دست در کمرش نیانداختهام در نینی چشمانش خیره نشدهام از فکر روشنش سوال ها نکردهام
این ابرها را من در قاب پنچره نگذاشته ام که بردارم. اگر آفتاب نمی تابد تقصیر من نیست با این همه شرمنده توام خانه ام در مرز خواب و بیداری ست زیر پلک کابوس ها مرا ببخش اگر دوستت دارم و کاری از دستم بر نمی آید.