tgindex
گُلآبِ شیرآز

گُلآبِ شیرآز

Статистика
@GolabeShirazперсидский

با من خیال کن که به شیراز رفته ای...🍃☕

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
8
Всего постов
247
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
127
0 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
56
40 постов
Вовлечённость
44,1%
к подписчикам
Постов в день
1,1
всего 247
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
23
1/48двое суток
26
1/72трое суток
28

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • без подписи

  • без подписи

  • هنرمند در پاسخ به این سوال که چرا مجسمه‌هاش شفاف هستن، فقط گفت: «این‌ها آدم‌هایی هستن که می‌خوان نامرئی باشن. دور از توجه و حضور دیگران». Yu Jinyoung (2026) @zibaishenasi

  • اپیکور در استدلال دوم مطرح می‌کند که مرگ برای ما چیزی نیست، چون روان فانی است و با مرگ پراکنده می‌شود. آنچه پراکنده شود به تصور در نمی‌آید و آنچه به تصور در نیاید برای ما هیچ است. به عبارت دیگر: آنجا که من هستم، مرگ نیست؛ آنجا که مرگ هست، من نیستم. بنابراین اپیکور عقیده داشت: «وقتی مرگ هرگز به تصور ما درنمی‌آید چرا از آن بترسیم؟» اپیکور می‌گوید در واقع ما آنجا نخواهیم بود و چون مرگ رخ بدهد ما نخواهیم دانست و «من» هرگز با آن همزیستی نمی‌کند. چون ما مرده‌ایم، نمی‌دانیم که مرده‌ایم و در این صورت دیگر ترس چیست؟ 🖋خیره به خورشید | اروین یالوم @Golabeshiraz

  • هرچند تعدادی از ترانه های اخیر هانده از سبک خاص خودشون خارج شدن و رو موج مسخره ترانه های دهه اخیر افتادن اما هنوز هم تو تک و توک ترانه های جدیدش یادآور اون هانده ینر پیشروعه...⚡️ که باعث میشه تصور کنم: در سال۲۰۰۰، شهروند یک کشور نوظهور صنعتی هستم. آینده ای روشن پر از شکست و موفقیت روبرومه. با لایت های مصنوعی میون موهام، برق لب، ابروهای نازک و صورتی غرق هایلایتر، بیبی تی، شلوارک جین و صندل های کنفی بیش از حد تابستونی!💅🏻 از خونه میزنم بیرون تا به بزرگترین دغدغه این روزام بپردازم: عشق و عاشقی احمقانه نوجوانی🎢💖 #we_are_the_champions_my_friend #only_lovers_left_alive #تابستان #سرخوشی #بهترین_شهر_دنیا @Golabeshiraz

  • چهارشنبه ۲۱ مردادماه ۱۴۰۵ ۲۱ ساعته که نخوابیدم! یک‌ روز شلوغ و پر برنامه که تقریبا هیچکدوم به هیچکدوم ربطی نداشت اما همشون انگار در راستای این بودن که بهم ثابت کنن: نه تنها #دنیا‌هنوزقشنگیاشو‌داره بلکه تعدد بی نظیر #فرشتگان_بی_بال تو زندگیم داره تکرار میشه.. و انگاری که #پروردگار حتی میون عواملی چون زنِ ایرانیِ قرنِ ۲۱ ام بودن اون نور خوش رقص و رنگش رو میتابونه.🧿 اینو نوشتم اینجا بمونه تا اگر نفسی بود وقتی که کارا یکم سر و سامون گرفت بیام تک به تک از مهر و محبت بی دریغ کسانی بگم که قلب پاکشون ستاره داره🤍✨ پی نوشت۱: اوس کریم ما بندگان سینه سوخته درگاهت رو هم لایق بدون تا به این سالکان بی چشمداشت راه حق ملحق شیم:)🕊 پی نوشت ۲:حیف که یاخته های وجودم از کم خوابی جیغ میکشن وگرنه یکم دیگه ادامه میدادم نوشته تبدیل به تذکرة اولیا میشد...؛) #صرفا_گفتم_که_گفته_باشم #پس_چی_عالیه #به_شکرانه

  • دولت ها بر آماجِ هر خیابان ، بالغ می شوند ژنرال ها به نامِ حقوقِ بَشر ، شیپور می کِشند امّا تو با گندُمَکِ واژهْ پوش ! و من با دقایق مُتّحد شدیم : تا هرگز از مرگ نَهراسیم … #امید 🖋برتولت برشت | امید آدینه @Golabeshiraz

  • همه دانشجوهای روانشناسی به دنبال مردم برای پرکردن پرسشنامه پایان‌نامه شون...🏃🏻‍♀ من به دنبال یک بنده مخلص خداوند که بیاد متن پهلوی رو برای پایان‌نامه ام ترجمه کنه...👩🏻‍🦯 #صرفا_گفتم_که_گفته_باشم

  • без подписи

  • (چشم‌های نفرت) عکاس: آلفرد آیزنشتادت، سال ۱۹۳۳ یکی‌از مشهورترین پرتره‌های سیاسی تاریخ، این‌عکس در جریان کنفرانس جامعهٔ ملل در ژنو گرفته شد؛ جایی که جوزف گوبلز، وزیر تبلیغات و پروپاگاندای نازی و دستِ راست آدولف هیتلر باچهره‌ی شاد و خندان در تصویر اول حضور دارد، اما در تصویر دوم و پس از آن‌که متوجه شد عکاس یهودی است، ناگهان حالت چهره‌اش تغییر کرد و نگاه خصمانه‌ای به او انداخت. این‌عکس بعدها به یکی از نمادین‌ترین تصاویر از چهره‌ی‌ تبلیغات و نفرت و عقیده‌ی محکم در دوران نازی‌ها تبدیل شد. آیزنشتایت بعدها دربارهٔ آن لحظه گفت که احساس کرده بود گوبلز می‌تواند «نفرت را با نگاهش نقاشی کند» و همین نگاه، نام مشهور «چشم‌های نفرت» را برای این تصویر به همراه آورد.

  • سرزمین‌های سحرآمیز هنوز وجود دارند زیرا کودک درون ما هرگز نمی‌میرد. شاید درگاه آن محو و مبهم باشد اما هنوز می‌توانیم در جستجویش باشیم. هنوز ماجراجویی‌های باشکوهی برای انجام دادن وجود دارد. درخت‌هایی که سخن می‌گویند و گودال‌هایی که به قلمروهای زیر زمین راه دارند، هنوز وجود دارند... 🖋تد اندروز #درگوش_گلابک_شیراز @Golabeshiraz

  • ماه عصا کش ستاره ها ...شب بی‌پایان. 🖋آواز پرنده در باغ قالی | مهدی حسنی باقری #شامگاه #آسمان @Golabeshiraz

  • 🔺مقایسه تصاویر ماهواره‌ای در زمان مشابه با سال گذشته، از گسترش نسبی پهنه آبی دریاچه ارومیه خبر می‌دهد؛ تصویری که نسبت به سال گذشته امیدوارکننده‌تر است. 🔺اما این تصویر را نباید به معنای احیای کامل دریاچه تعبیر کرد. ارومیه همچنان با بحران جدی روبه‌روست و…

  • هرگز با چیزی دشوارتر از روح خودم سر و کار نداشته‌ام؛ که گاهی یاریم می‌کند و گاهی ضد من است.  🪶امام محمد غزالی @Golabeshiraz

  • 8 авг.390114

    انگار حال هیچ کس خوب نیست. لااقل کسانی را که ما می‌شناسیم و می‌بینیم. همه‌ی ایرانی‌ها. همه منتظرند و همه از انتظار خسته شده‌اند. مثل آدمهایی هستیم که بیرون قفس ایستاده ایم. یک قفس عظیم... احساس لش بودن بیکاره و بیهوده بودن و بیهودگی «با پولاد بازو» پنجه انداختن! هر چه باشد پس افتاده ی ناخلف همان شیخ اجلیم. آگاهی به همین بزدلی، به همین «پناه ساحل امن» ،«کنج سلامت» ،آگاهی به همین حقیقت است که حالم را بد می‌کند. در ته دل من یک موش ترسویی لنگر انداخته، که متاسفانه بی شرف نیست و گرنه راحتم می گذاشت. برعکس، راحتم نمی‌گذارد، با پوزخند نگاهم می کند و دائم مرا به من نشان می‌دهد. از چشم او که نگاه می کنم انگار پوستم را از کاه پر کرده‌اند. از تماشای هیکل پفیوز خودم حالم بهم می‌خورد.  🖋روزها در راه | شاهرخ مسکوب @Golabeshiraz

  • نام: بهترین #تابستان ِ رویِ زمین زمان: حوالی #شامگاه تا سحرگاه مکان: پشت بام ساختمانِ سفید و خنکِ شهر کویری محبوبت با همراهی: سهراب و هشت کتاب‌اش در کنار: قوریِ چوبیِ چایِ سیاهِ ایرانی، یاس رازقی، هل و استکان کمرباریکِ لب‌طلا و با چاشنی: تأمل در ذاتِ ذراتِ سازندهٔ هستی... @Golabeshiraz

  • زندگی میگذرد و هر کس سهمی از عمر دارد، تا آنجا که از دست برآید باید چنان زندگی کرد که تلخ نباشد و برای دیگران هم تلخی نیاورد، که زندگی همه اش شوخی است. 🖋احمد محمود | از مسافر تا تب‌خال @Golabeshiraz

  • آقا جان بهشت که زورکی نمی‌شه! آنقدر فشار می‌دین که از اون ور جهنم می‌زنه بیرون … 📽رضا مارمولک(پرویز پرستویی) | مارمولک #فیلم @GolabeShiraz

  • ▪️ چای‌نوشی، آسودگی، شفافیت در خیابانی آفتابی و پردرخت در برلین، در ورودیِ یک چایخانه، پرده‌های سنتی ژاپنیِ آلویی رنگ، به آرامی در حرکت‌اند... مارسین و گوسیا یه زوج لهستانی بودن که از بچگی با فیلم‌ها و بازی‌های ویدیویی ژاپنی بزرگ شده بودن. ۱۲ سال پیش به ژاپن سفر کردن و اون‌جا احساس کردن در خونه‌ی خودشون هستن. اون‌ها هر سال به ژاپن برگشتن و با خودشون فکر کردن نیازی نیس از جای دیگه‌ای بازدید کنن. اون‌ها به مرور با فرهنگ چای آشنا شدن. از مراسم رسمی چای گرفته تا نحوه‌ی ارائه‌ی چای در فروشگاه‌های معمولی. یکی از دوستان ژاپنی به اون‌ها گفته بود: «دورهمیِ چای‌نوشی برای ما مثل رفتن به چشمه‌ی آب‌گرم می‌مونه. شما بخشی از زمان روزت رو صرف نوشیدن چای می‌کنی و این به شما آسودگی و شفافیت می‌بخشه». این زوج لهستانی وقتی به برلین می‌رن تصمیم می‌گیرن چایخانه‌ای راه بندازن و فرهنگ چای رو با ایده‌ی فرهنگ «کیساتِن» ترکیب کنن: کافه‌های سنتی ژاپنی که مردم در اون‌جا استراحت می‌کنن، در سکوت می‌نشینن یا موسیقی گوش می‌کنن. اون‌ها از مشتری‌هاشون درخواست می‌کنن که آهسته صحبت کنن، عکس و فیلم نگیرن، و در زمانی که ظرفیت ۱۶ نفره‌ی داخل تکمیل شده، مدتی منتظر بمونن. فضای داخل از رنگ‌های خاکی، چوب بلوط، میز مشترک، فضای تاتامی و مجسمه‌های نوری نوگوچی تشکیل شده و از مهمان‌ها با چهار نوع چای سنتی، کوکتل‌های غیرالکلی و شیرینی‌های دست‌ساز ژاپنی پذیرایی می‌شه. اون‌ها می‌گن «مردم با توجه و احترام با سنت چای برخورد می‌کنن. اون ها وقتی می‌بینن چقدر بهشون اهمیت می‌دیم، عجله‌ای برای رفتن ندارن». Kissabō: A Contemporary Japanese Tea Bar (2026) @zibaishenasi