Grapes Of Wrath
Статистика#خوشههای_خشم لینک گروه https://t.me/joinchat/SyvdQihWlwe3hwp7
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 14 авг.
- Постов за неделю
- 6
- Всего постов
- 116
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 48
- 1/48двое суток
- 55
- 1/72трое суток
- 59
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
امروزه، نقدِ لنینیسم دیگر یک بحثِ تاریخی دربارهٔ آنچه در سال ۱۹۱۷ گذشت نیست؛ بلکه بحثی دربارهٔ "موانعِ آینده" است. هرگاه که جنبشی انقلابی ظهور کند، لنینیسم به عنوان یک "مدلِ حاضر و آماده" از سازماندهی، دوباره سر بر میآورد تا آن جنبش را در قالبِ یک حزبِ سلسلهمراتبی حبس کند و پویاییِ آن را در مسیرِ تصرفِ قدرتِ دولتی منحرف سازد. لنینیسم، ویروسی است که هر جنبشِ رادیکالی را به سمتِ بوروکراسی هدایت میکند. تنها راهِ مقابله با این ویروس، رها کردنِ مدلِ "حزبِ پیشگام" و بازگشت به این اصل است که: انقلاب یا امری عمومی و خودگردان است، یا اصلاً نیست. 🟥 منبع: کتاب «افول و ظهور مجدد جنبش کمونیستی»، بخش پایانی، نسخه تجدیدنظر شده ۲۰۱۵.
1️⃣ ۱ـ هر فاز سرمایهداری فضای حسی واکنشی مسلط خود را به همراه دارد. هر فاز از سرمایهداری فضای حسی (affect) ویژهای دارد که انسجام آن را برپا میدارد. این یک وضعیت ایستا نیست. رواج یک فضای حسی مسلطِ معین فقط تا زمانی ماندگار است که استراتژیهایی از مقاومت…
1️⃣ ۱ـ هر فاز سرمایهداری فضای حسی واکنشی مسلط خود را به همراه دارد. هر فاز از سرمایهداری فضای حسی (affect) ویژهای دارد که انسجام آن را برپا میدارد. این یک وضعیت ایستا نیست. رواج یک فضای حسی مسلطِ معین فقط تا زمانی ماندگار است که استراتژیهایی از مقاومت…
#شریعتی روشنفکران ناراضیِ فرانسه و دانشجوهای مراکشی و الجزایری و تونسی را متن جامعه میدید و قاطبهٔ فرانسویها را زینب زیادی فرض میکرد. یعنی به عنوان آدمی اهلِ سبزوار، در نافِ خارجه، قادر به تشخیص وزن فرهنگ اصلیْ و خرده فرهنگ حاشیهای نبود. برای بچههای شهرستانی سخنرانی میکرد که این تهران لعنتی چه جای مزخرفی است و صد رحمت به پاریس خودمان که دانشجوهای آفریقایی در آن متن جامعهاند، و طفلک ها را به گریه میانداخت. ✍️ محمد قائد (روزنامه نگار و از همکاران شاملو در «کتاب جمعه»)
🟥#موقعیتگرایان (Situationists) در آزمودن رشتهی کاملی از تاکتیکها علیه کسالت پیشگام بودند و انگیزههایشان را چنین بیان کردند: «ما دنیایی را که در آن ضمانت نمردن از گرسنگی، تنها از طریق پذیرش خطر مردن از کسالت حاصل میشود، نمیخواهیم». 👇👇
🟥 تزهایی درباره اضطراب و بازدارندگی مبارزه بازاندیشیها و راهجوییها نویسنده: Plan C ترجمه: امین حصوری 0️⃣ #یادداشت_مترجم مسیر تحولات سرمایهداری در متن پیکارهای طبقاتی دو سدهی اخیر، با مبارزات سیاسی ـ اجتماعی هدفمند برای براندازی این نظام درهم تنیده…
🟥 تزهایی درباره اضطراب و بازدارندگی مبارزه بازاندیشیها و راهجوییها نویسنده: Plan C ترجمه: امین حصوری 0️⃣ #یادداشت_مترجم مسیر تحولات سرمایهداری در متن پیکارهای طبقاتی دو سدهی اخیر، با مبارزات سیاسی ـ اجتماعی هدفمند برای براندازی این نظام درهم تنیده بوده است. تجربهی کمون پاریس و انقلاب روسیه و انقلاب چین شاخصترین نمونههای تاریخی اوجگیری این مبارزات و همزمان، تراژیکترین نمونههای شکست آنها بودهاند. سرمایهداری در سراسر این سیر تاریخی از انباشت تجارب خویش برای مدیریت هرچه بهتر تضادهای درونیاش و نیز مهار پیکارهای طبقاتی و سرکوب مبارزات انقلابی و آشتیناپذیر بهره گرفته است. در مقابل، جنبش انقلابی هم ـ در مجموع ـ در بازاندیشی به تجربیات تاریخیاش، ضمن پالایش و بسط نظریهی انقلابی کوشیده است در چارچوب ساختارهای محاط کنندهی هر عصر، مسیرها و رهیافتهای نوینی برای ادامهی مؤثر مبارزات علیه سرمایهداری تدارک ببیند. اما گستره و عمق و پویایی این بازاندیشیها و دستاوردهای مبارزاتی برآمده از آنها، در هر دورهای بنا بر مجموع شرایط تاریخی آن دوره، متفاوت بوده است. اگر با نظر به روند تکوین سرمایهداری متاخر تنها به پهنهی مبارزات انقلابی در نیمهی دوم قرن بیستم بنگریم، با انبوهی از تجارب مبارزاتی در جوامع مختلف روبرو خواهیم شد که بعضا در رویارویی با مختصات مشابهی از شرایط تحمیلی نظام مسلط، از یکدیگر تأثیر گرفتهاند. با اطمینان میتوان گفت در جوامع اروپایی، بخشا به دلیل ثبات نسبی شرایط کلان سیاسی ـ اجتماعی و نیز بهواسطهی سنتهای دموکراتیک قویتر در پهنهی مبارزات سیاسی، این تجربیات در سطح وسیعتری مورد هماندیشی و بازخوانی انتقادی قرار گرفتهاند. در یک دستهبندی کلان میتوان سه نوع از این بازخوانیها را برشمرد: بازخوانیهای آکادمیک؛ بازخوانیهای حزبی؛ و بازخوانیهای جنبشی. فارغ از تأثیرات متقابل این روایتها بر یکدیگر، دو نوع اول این بازخوانیها عموما در سطح وسیعتری بازتاب یافته و در فضاهای رسمی یا رسانهای بیشتر مورد ارجاع قرار میگیرند... با این حال، بازخوانیهای دستهی سوم که مسیر مبازرات انقلابی و ضدسرمایهداری را مستقیماً از دل جنبشهای اجتماعی رادیکال، و به دور از محدودیتهای فضاهای آکادمیک یا حقانیتمحوری و یکسویگیهای رایج احزاب رسمی، مورد نقادی و پرسشگری قرار میدهند، واجد ویژگیهایی هستند که تأمل بر آنها را مفید ـ اگر نگوییم ضروری ـ میسازد: این دسته از بازخوانیها شامل پرسشها و روایتها و نقادیهایی هستند که عمدتا در مقاطع #شکست جنبشهای تودهای و از دل فضای #سرخوردگی ناشی از آنها در سطح حلقهها، گروهها و شبکههای فعالین رادیکال این جنبشها نطفه میبندند و مباحثات نسبتاً وسیعی برمیانگیزند و با عبور از چنین مسیری پرورش مییابند. این پرسشها و دغدغهها و روایتهای نقادانه که عمدتا برآمده از تجارب مشارکت در جنبشهای اجتماعی و شناخت ضرورتهای انضمامی مبارزه در سطح تودهای است، برخورد بازتری با حوزهی تئوری دارند، بهطوری که در شرایطی کمابیش بهدور از برخی تنگاهای آکادمیک و جزمگراییهای مسلکی، تئوری را در پیوند و تعامل بیشتری با پراکسیس مبارزه قرار میدهند. ضمن اینکه چنین روایتهایی در پاسخ به ضرورتهای پهنهی مبارزه بهعنوان یک کلیت انضمامی، به جای توقف در کورهراههای تئوریک و گرهگاههای نظری (که در جای خود امری بسیار ضروری است) نگاهی سنتزی و کلنگر به گسترهی بیانتهای نظریه دارند و ضمن بهرهبردن از خرد جمعی در جهت کنکاش در نظریهها و بازپروری آنها (بهمیانجی پراکسیس جمعی و مباحثات عمومی)، داوری نهایی نظریه را به عرصهی عمل واگذار میکنند. چنین ویژگیهایی را نمیتوان بهتمامی نزد دو دستهی نخست بازخوانیهای انتقادی در دستهبندی سهگانهی یادشده یافت. بر این اساس، دیدگاههایی که از درون جنبشهای رادیکال و ضدسرمایهداری اروپا مسیر مبارزات انقلابی را مورد پرسشگری و بازخوانی انتقادی قرار میدهند، حتی برای فعالین رادیکال فضاهای سیاسی خارج از اروپا هم، به رغم تفاوتهای شرایط سیاسی ـ اجتماعی، درسها و مازادهای مهمی دارند. چنین برداشتی، انگیزهی ترجمهی متن حاضر بوده است. روشن است که مسیر هر مبارزه به دست مبارزان همان مسیر هموار میشود؛ از این رو، شاید نیازی به تأکید نباشد که در اینجا هدف اصلی، انتقال بخشی از تجربیات و نگرشها و دغدغهمندیهای مبارزات رادیکال به امید برجستهسازی سویههای تاملبرانگیز یا الهامبخش آنهاست، نه تأکید بر صحت کلی مضامین این تحلیلها و یا کاربستپذیری عام رهیافتهای عرضهشده. (ادامه دارد)
🟥 #از_متن: استالین به عنوان اصلاحیهای بر ایدئولوژی رسمی، همزمان دیدگاهی را ارائه و تحمیل کرد که اگر تزاریسم را ستایش نمیکرد، دستکم از آن و دیپلماسی امپریالیستیاش دلجویی میکرد. او «سادهلوحی» و حماقت انگلس را در اشتباه گرفتن اخلاق با سیاست، به سخره میگرفت و او را به خاطر نادیده گرفتن امپریالیسم بریتانیا و نقش آن در وقایعی که متعاقباً به جنگ جهانی اول منجر شد، سرزنش میکرد. استالین در برابر غرب، از سیاستهای کشورگشایانهی تزاری ـ «که به هیچوجه در انحصار تزارها نبود» ـ دفاع میکرد. ✍️ماکسیمیلیان روبل
#بخش_چهارم: جهتمندی مشاهده و تولید آگاهی کاذب اگر در بخش پیشین تا حدی نشان دادیم که مشاهده، به خودی خود، معادل اندیشیدن نیست، اکنون باید یک گام فراتر برویم. مسئله فقط این نیست که موبایل انسان را در سطح پدیدار متوقف میکند؛ مسئله مهمتر آن است که خودِ این پدیدارها نیز بهطور «تصادفی» در برابر انسان قرار نمیگیرند. آنچه دیده میشود، نتیجه انتخاب، اولویتبندی و سازماندهی است. از اینرو، مشاهده در عصر دیجیتال، مشاهدهای جهتمند است. در اینجا باید میان «دیدن» و «آنچه امکان دیده شدن پیدا میکند» تمایز قائل شد. انسان گمان میکند آزادانه در جهان اطلاعات حرکت میکند، اما در واقع، در میدانی حرکت میکند که پیشاپیش بر اساس منطقهای اقتصادی، سیاسی و فناورانه سامان یافته است. این به معنای آن نیست که همه چیز حاصل یک توطئه آگاهانه است؛ بلکه ساختارهای الگوریتمی، با هدف جلب توجه، افزایش تعامل و تولید« ارزش »اقتصادی، بهطور مداوم تعیین میکنند کدام موضوع برجسته شود، کدام موضوع به حاشیه رانده شود و کدام موضوع اصلاً دیده نشود.هم ارزش افزایی مد نظر است و هم شکلی از اگاهی که شرایط موجود را عقلانی جلوه دهد. در نتیجه، آگاهی انسان نه فقط از طریق محتوایی که دریافت میکند، بلکه از طریق همان چیزی که هرگز با آن مواجه نمیشود نیز شکل میگیرد. سلطه، تنها در تحمیل یک اندیشه نیست؛ گاه در حذف امکان اندیشیدن به بدیلهاست. دیده نشدن و حذف اندیشه های دیگر. آگاهی انسان در خلأ شکل نمیگیرد، بلکه در بستر مناسبات مادی و اجتماعی پدید میآید. اگر در سرمایهداری صنعتی، کارخانه یکی از مهمترین نهادهای شکلدهنده تجربه انسان بود، در سرمایهداری دیجیتال، پلتفرمها و شبکههای ارتباطی به یکی از مهمترین میانجیهای تولید آگاهی تبدیل شدهاند. تفاوت در این است که سلطه امروز بیش از آنکه بر بدن اعمال شود، بر توجه، ادراک و زمان ذهنی انسان اعمال میشود. در اینجا میتوان از مفهومی سخن گفت که آن را «آگاهی کاذب دیجیتال» مینامیم. مقصود از این اصطلاح آن نیست که انسان صرفاً اطلاعات نادرست دریافت میکند. حتی اطلاعات درست نیز اگر از زمینه تاریخی، اجتماعی و دیالکتیکی خود جدا شوند، میتوانند به بازتولید آگاهی کاذب بینجامند. آگاهی کاذب، بیش از آنکه محصول دروغ باشد، محصول گسست میان پدیدار و کلیت است. اما آگاهی کاذب چیست ؛ اگاهی است که شرایط موجود را موجه ، ابدی و عقلانی می سازد. برای مثال، ممکن است انسان هر روز صدها خبر واقعی مشاهده کند، اما اگر نتواند رابطه درونی میان آنها را درک کند، جهان برای او به مجموعهای از رویدادهای پراکنده و بیارتباط تبدیل خواهد شد. و یا حداقل به کشف ارتباط آن ها پی نخواهد برد . در چنین وضعی، آگاهی به جای آنکه به فهم ساختارها برسد، در سطح واکنش به رخدادها باقی میماند. این همان وضعیتی است که سرمایهداری دیجیتال از آن سود میبرد؛ زیرا ذهنی که پیوسته درگیر واکنش به لحظه اکنون است، کمتر فرصت مییابد مناسبات کلی سلطه را به موضوع اندیشه تبدیل کند. اما نباید به جبرگرایی فروغلتید. الگوریتمها انسان را بهطور کامل تعیین نمیکنند. انسان همچنان توانایی نقد، مقاومت و اندیشیدن را دارد. با این حال، این توانایی دیگر بهصورت خودبهخود تحقق نمییابد. اندیشیدن انتقادی نیازمند تلاشی آگاهانه برای عبور از آن چیزی است که صفحهنمایش بیوقفه پیش روی ما قرار میدهد. مسئله اصلی نه خودِ الگوریتم، بلکه تبدیل شدن الگوریتم به میانجی غالب آگاهی است. هرگاه انسان جهان را عمدتاً از خلال انتخابهای از پیش سازمانیافته تجربه کند، خطر آن وجود دارد که آزادی خود را در همان سازوکاری بجوید که حدود این آزادی را تعیین کرده است. آگاهی کاذب در عصر دیجیتال، تنها به معنای باور کردن یک دروغ نیست؛ بلکه به معنای ناتوانی در عبور از پدیدارهای پراکنده و رسیدن به کلیتی است که حقیقت اجتماعی را آشکار میکند. (ادامه دارد)
🟥 موبایل، ازخودبیگانهگی و بحران آگاهی در عصر سرمایهداری دیجیتال ✍️ رضا یونسی #بخش_اول: از ابزار تا شیوهی «بودن» انسان در طول تاریخ، انسان همواره ابزار ساخته است تا تواناییهای بدن خود را گسترش دهد. (توان ثانویه) چکش امتداد نیروی دست بود، چرخ، امتداد توان…
🟥 موبایل، ازخودبیگانهگی و بحران آگاهی در عصر سرمایهداری دیجیتال ✍️ رضا یونسی #بخش_اول: از ابزار تا شیوهی «بودن» انسان در طول تاریخ، انسان همواره ابزار ساخته است تا تواناییهای بدن خود را گسترش دهد. (توان ثانویه) چکش امتداد نیروی دست بود، چرخ، امتداد توان…
🟥 موبایل، ازخودبیگانهگی و بحران آگاهی در عصر سرمایهداری دیجیتال ✍️ رضا یونسی #بخش_اول: از ابزار تا شیوهی «بودن» انسان در طول تاریخ، انسان همواره ابزار ساخته است تا تواناییهای بدن خود را گسترش دهد. (توان ثانویه) چکش امتداد نیروی دست بود، چرخ، امتداد توان حرکت، تلسکوپ امتداد چشم و کتاب امتداد حافظه. با وجود این، همه این ابزارها یک ویژهگی مشترک داشتند: آنها پس از پایان کار از انسان جدا میشدند. ابزار هرگز جایگاه هستیشناختی انسان را اشغال نمیکرد، بلکه صرفاً در خدمت فعالیت او قرار داشت. اما تلفن همراه وضعیتی متفاوت پدید آورده است. موبایل دیگر صرفاً وسیلهای برای انجام کاری معین نیست، بلکه به میانجی دائمی رابطه انسان با جهان تبدیل شده است. انسان امروز نه فقط با موبایل ارتباط برقرار میکند، بلکه جهان را از طریق آن میبیند، میشنود، به یاد میآورد، داوری میکند و حتی احساسات خود را سامان میدهد. به همین دلیل، نمیتوان آن را صرفاً یک ابزار فنی دانست؛ بلکه باید آن را بخشی از شیوهی بودن انسان در جهان تلقی کرد. این دگرگونی، پرسشی فلسفی را مطرح میکند: هنگامی که ابزار از جایگاه «وسیله» خارج میشود و به واسطه اصلی تجربه جهان بدل میگردد، چه تغییری در آگاهی و بودن انسان رخ میدهد؟ آیا همچنان انسان بر ابزار مسلط است، یا ابزار نیز در شکلدادن به ادراک، قضاوت و کنش او نقش تعیینکننده پیدا میکند؟ پاسخ به این پرسش را نمیتوان در نقد اخلاقی فناوری یا ستایش پیشرفت جستوجو کرد. مسئله عمیقتر از آن است. موضوع این است که موبایل ساختار رابطه انسان با واقعیت را دگرگون کرده است. تجربه مستقیم (بالفعل)، بیش از پیش جای خود را به تجربهای داده است که از خلال صفحهنمایش و جریان پیوسته اطلاعات شکل میگیرد. در نتیجه، جهان پیش از آنکه «زیسته» شود، «دیده» میشود؛ پیش از آنکه «فهمیده» شود، «نمایش» داده میشود؛ و پیش از آنکه به «مفهوم» درآید، «مصرف» میشود. از همینجا مسئله اصلی این پژوهش آغاز میشود. این نوشته در پی آن نیست که موبایل را محکوم یا ستایش کند، بلکه میخواهد نشان دهد که چگونه این فناوری، در متن مناسبات سرمایهداری دیجیتال، به میانجی شکلگیری نوع تازهای از آگاهی تبدیل شده است؛ آگاهیای که در آن مرز میان شناخت، مشاهده، اطلاعات و حقیقت بیش از هر زمان دیگری مبهم شده است. از این منظر، موبایل دیگر تنها یک شیء تکنیکی نیست، بلکه پدیدهای فلسفی است که باید آن را در نسبت با مفاهیمی چون ؛ بدن، آگاهی، ازخودبیگانهگی، پراتیک، نمود، ذات و آزادی بررسی کرد. تنها در این صورت میتوان فهمید که چرا مسئله اصلی عصر دیجیتال، صرفاً گسترش فناوری نیست، بلکه دگرگونی شیوهی بودن و اندیشیدن انسان نیز است. (ادامه دارد)
در بازبینی کتابهای تدوینشده در کانال «خوشههای خشم» به صفحات نخست کتاب «سرمایهداری دولتی در شوروی» نوشتهی دکتر #محمد_قراگوزلو برخوردیم. مقایسه نظرات مطرح شده در این کتاب («منجلاب متعفن روسیه» و امپریالیست دانستن روسیه) با نظرات فعلی دکتر قراگوزلو (تحسین…
در بازبینی کتابهای تدوینشده در کانال «خوشههای خشم» به صفحات نخست کتاب «سرمایهداری دولتی در شوروی» نوشتهی دکتر #محمد_قراگوزلو برخوردیم. مقایسه نظرات مطرح شده در این کتاب («منجلاب متعفن روسیه» و امپریالیست دانستن روسیه) با نظرات فعلی دکتر قراگوزلو (تحسین «نیروی نظامی بیبدیل روسیه» و «نبرد ضدفاشیستی روسیه در اوکراین») حیرتآور بود. 👇👇
⛔️فدائیان خلق (اکثریت) به رهبری فرخ نگهدار و جمشید طاهریپور در نشریه کار می نویسند: «فدائیان خلق (اکثریت) استوارتر از همیشه تحت رهبری امام خمینی علیه آمریکای جنایتکار قاطعانه میرزمند. این مشت محکم ماست بر دهان مزدوران امپریالیسم. هواداران سازمان همدوش و همراه با دیگر نیروهای مدافع انقلاب و مدافع جمهوری اسلامی ایران، باید تمام هوشیاری خود را به کار گیرند. حرکات شبکه مزدوران امپریالیسم آمریکا را دقیقاٌ زیر نظر بگیرند و هر اطلاعی از طرحها و نقشههای جنایتکارانه جریانات به دست آوردند فوراً سپاه و سازمان را مطلع سازند.» [کار اکثریت شماره ۱۱۶ دهم تیر ۱۳۶۰] #تلنگر
⛔️#مصطفی_تاجزاده درباره جنایتهای حکومت در سالهای اولیه انقلاب: ⬇️⬇️