حمیدرضا شکارسری
Статистикаکانال رسمی استاد شکارسری شاعر و منتقد ادبی کانال توسط ادمین و با نظارت استاد اداره میشود .
- Последний пост
- 7 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 150
- 1/48двое суток
- 171
- 1/72трое суток
- 185
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
هر سنگ نامی داشت هر سنگ، تاریخی هر سنگ، طرحی هر سنگ عکسی داشت اما صدا از هیچ سنگی در نمی آمد از "هیچ" باید هم صدایی در نمی آمد! حمیدرضا شکارسری
باید یکی جرات کند باید یکی آخر بگوید: شب تاب ها آری ستاره نیستند و این چراغ آویخته بر تیر چوبی ماه نیست این آسمان نه ماه دارد نه ستاره... با یک چراغ نیم سوز و چند کرم کوچک روشن عمری ست مردم ما سرِ کاریم! حمیدرضا شکارسری
حمیدرضا شکارسری سلیمی: https://www.ettelaat.com/issue/1/29288/page/9 نقد شعری از خانم محبوبه راد از کتاب عینک فوتوکروم . فصل پنجم روزنامه اطلاعات. دوشنبه۵ مرداد حمیدرضا شکارسری خوانش شعری از محبوبه راد از عشق تا عاشقی «دست تکان بده و بایست تا قطار از ایستگاه دور شود بگذار خیال کنم از رفتنم غمگینی!»۱ «عشق و فراق» در شعر سنتی و کلاسیک ما چه تفاوتی دارد با علاقه و جدایی در شعر مدرن مان؟ در ظاهر هر دو عین هم اند و تفاوت عمده ای ندارند، اما در واقع بسیار متفاوت اند . در شعر سنتی، شاعر دنبال حقیقت جهان و هستی است؛ پس به واقع در هرچه که به عنوان واقعیت می نگرد، دنبال حقیقتی است که در پس و پشت عینیات به آن واقعیت معنا بدهد. واقعیت اصلاً ارزشی ندارد و آنچه مهم است، نقش سمبلیک آن است. این نگاه تا حد زیادی برخاسته از آموزه های «افلاتون» در طراحی جهان مُثُل است. جهان و آنچه در آن است، سایه ای است از جهان حقیقی.در شعر مدرن اما این واقعیت است که اهمیت می یابد زیرا شاعر در پس و پشت آن دنبال حقیقتی نیست و اساسا معتقد به حقیقتی نیست . معنا در خود واقعیت نهفته است و نه در آن چه پشت نقش و نقاب سمبلیک آن پنهان شده است . کشف جهان ، کشف حقایق جهان نیست که شاید نزد دو نفر هم یکسان نباشد . کشف جهان در کشف ظرفیت های زبان مخیل و خیال انگیز خلاصه می شود . به این ترتیب، عشق و فراق در شعر سنتی وجهی تمثیلی برای بیان حقیقت هستی یعنی خداوند و خالقیت اوست و عرفان از همین نقطه نشأت می گیرد . در شعر نو و مدرن اما عشق همین عاشقی عینی و واقعی و آسیب پذیر و چه بسا گذرا و دروغین است. فراق به معنای جدایی از مبدا هستی نیست، بلکه همین دور شدن عاشق از معشوق است . همین عاشق و معشوق آدمیزاده! همین معشوقی که در ایستگاه ایستاده و عاشقی که سوار بر قطار از او و ایستگاه دور می شود. عاشق در شعر کوتاه «محبوبه راد» به سفر جدایی می رود و خوب می داند آن که در ایستگاه به بدرقه اش آمده، دل به او نداده و نبسته است. عاشق دارد خودفریبی می کند و می داند که مشغول خودفریبی است و درعین حال به همین سهم از عشقی دروغین هم راضی است یا خود را راضی می کند. هیچ حقیقت ازلی و ابدی پشت این دیالوگ نیست که از مونولوگ هم تنهاتر و یک طرفه تر است! دیالوگ این متن هم خودفریبانه است. عاشق می داند که معشوق در ایستگاه، نه صدای او را می شنود و نه حتی در صورت شنیدن پاسخی می دهد. انتظار پاسخی در این سطرها نیست و از همین رو دیالوگ بر مونولوگ منطبق می شود. عاطفه ای غنی در این سروده حس می شود، اما نشان چندانی از تخیل و صور خیال دیده نمی شود . همان عاملی که جای جست و جوی حقیقت را در شعر سنتی می گیرد و به متن ماهیتی فراواقعی می بخشد. ۱ـ عینک فوتوکروم،محبوبه راد،فصل پنجم،۱۴۰۳
دنبال پاسخیم اما هنوز پرسش خود را هم پیدا نکرده ایم یک عمر بیهوده می دویم بیهوده چشم می چرخانیم و عاقبت اگر چه هنوز آن پرسش نیافته را پیدا نکرده ایم، با یک دو لحظه زمزمه ی مرگ گویا تمام پاسخ خود را شنیده ایم آرام می شویم آرام چون سنگ ها که هرگز نه پرسشی ست در سرشان نه التماس پاسخ در چشم های شان حمیدرضا شکارسری
لا يَصْعَدُ سَلالِمَ مَتْحَفِ الحَرْبِ الكُرْسيُّ المُتَحَرِّك ویلچر از پله های موزه ی جنگ بالا نمی رود حميد شكارسري/ ايران ترجمة: توفيق النصاري
گلی از آن آتش نخواهدرویید، ماری از آن عصا در نخواهدآمد، آن مرده که من میبینم نفس نخواهدکشید، آن ماه سنگی تَرَک هم نخواهدخورد، اگر این کشتی از این توفان جان سالم به در نبرد... نوح نگران نوادگان خود بود حمیدرضا شکارسری از کتاب "شکل های نوح"
شعر از حمیدرضا شکارسری آهای باد! برای بازی نیست آگهیهای فوت روی دیوارها جهان در حاشیهی یک سوگ شهری 🍂🏙️ حمیدرضا شکارسری در این شعر کوتاه، با اقتصادی شگفتانگیز در کلمات، جهانی از معنا را پیش چشم میگشاید؛ شعری که بیش از آنکه سروده شود، زمزمهای بریده بر دیوارهای شهر است 🌬️. تنها چهار سطر، بی هیچ نشانهی اضافه، اما آکنده از نشانهشناسیِ زندگیِ معاصر. «آهای باد!» ⚠️ این آغاز خطابی، خواننده را غافلگیر میکند. شاعر مستقیماً باد را مورد خطاب قرار میدهد؛ عنصری طبیعی، رها، بیقید، که حالا پای در قلمروی انسانیِ مرگ نهاده است. اما این خطاب از جنسِ خواهش نیست، از جنسِ هشدار است: «برای بازی نیست» 🚫. اینجا باد، همان نیروی بازیگوش همیشگی، از سوی شاعر توبیخ میشود. چرا؟ چون با چیزهایی بازی میکند که بازیچه نیستند. و سپس تصویرِ مرکزیِ شعر از راه میرسد: «آگهیهای فوت / روی دیوارها» 📰🖤. چه تصویر آشنایی! همین دیوارهای شهر، بومِ نقاشیِ مرگهای روزانهاند. آگهیهای فوت، کاغذهای سیاهوسفیدِ چسبیده بر سیمان، هر روز نو میشوند، هر روز باد با آنها بازی میکند: گوشهشان را پاره میکند، تا میزند، میکَنَد، میبرد. شاعر این بازی را تحمل نمیکند. در نگاه او، باد باید احترام بگذارد؛ این کاغذها فقط جوهر و کاغذ نیستند، خلاصهای از یک زندگیاند 🕊️. شکارسری با حذفِ تمامِ اضافات، به ذاتِ تراژیکِ صحنه حمله کرده است. نه توضیحی میدهد، نه نتیجهگیری میکند. فقط پنجرهای میگشاید رو به لحظهای که باد، بیاعتنا به غمِ تازهای بر دیوار شهر، در حال تقلّا با کاغذی سیاه است. شعر، با کوبندگیِ تمام، رابطهی ما با مرگ در فضاهای شهری را افشا میکند: مرگ، تبدیل به اطلاعیهای چاپی شده، بخشی از منظرِ روزمره، آنقدر عادی که حتی باد هم حق دارد با آن بازی کند 😞. اما شاعر حق را به باد نمیدهد. او از طبیعت میخواهد که همچنان طبیعت بمانَد، اما در برخورد با مرگِ ما، شأن نگه دارد. این شعرِ کوتاه، در نهایتِ ایجاز، پرسشی بزرگ را مطرح میکند: آیا ما خود، مرگ را به بازیچهای تصویری در شهر بدل نکردهایم که حالا باد، همان رفتار ما را با کاغذهایش تکرار میکند؟ 🔄💭 جهانِ شعرِ شکارسری، جهانِ حاشیهها، ریزهکاریها و دیدههای دمِ دستیای است که ناگهان از سایه روشنِ معنا آکنده میشوند. او به ما میگوید که همین نزدیکیها، روی همین دیواری که هر روز از کنارش میگذریم، نمایشی از بیاعتناییِ هستی به سوگِ ما در جریان است. و باد... آه، این باد... چقدر بچگانه آگهیِ فوتِ امروز را مچاله میکند 💨💔. --- به قلم: عباس صادقزاده تاریخ: ۴ تیر ۱۴۰۵
شصت سالگی هیچ چیز تازه ای نبود هیچ چیز تازه ای نداشت غیر درد شانه ی چپم که به درد دست راستم اضافه شد حمیدرضا شکارسری
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
روزها لااقل یکی دو سه بار به خودم نامه می نویسم از خودم ، حال و کار و بار خودم گاه یک شعر هم جای امضام می نشیند... پستچی ها مرا نمی یابند نامه ها روزها لااقل یکی دو سه تا باز برگشت می خورد به خودم حمیدرضا شکارسری
کودکی گرفته در بغل کاسه ای گرفته در مقابلم زن در ازدحام چارراه بوق دود بوق دود... سبز می شود چراغ مثل چشم های سبز زن گیج می شوم زرد می شود چراغ مثل روسری زرد چرکمرده اش گیج می شوم خون دماغ می شود چراغ مثل من حمیدرضا شکارسری
در زمهریرِ ظلمتی از این دست به من بگو برای کدامِ شما شیون کنم!؟ در شیونِ بیپایان این روزگار به من بگو بر این مردمِ خسته چه رفتهاست که هزار پیراهنِ سیاه کهنه کردهاند و هنوز اندوهگزارِ بیفرصت عزا از پیِ عزا...! سیدعلی صالحی
без подписи
به زودی منتشر میشود کتاب: قاصدکی گوشهی روسری کتاب برگزیده فراخوان کودک و نوجوان نامه مهر 1403 اثر: حمیدرضا شکارسری طراح جلد: سحر لطفی پروانهاند کودکان کار از این ماشین بر آن ماشین #انتشارات_نامه_مهر
دارم یعنی دارِ من دارم یعنی من دار هستم وقتی به تو می گویم دوستت دارم، نمی دانم به تو فکر می کنم یا مرگ؟ حمیدرضا شکارسری
خرید این کتاب از سایت رسمی انتشارات ایهام: www.ihambook.ir و همچنین خرید از سایت ایرانکتاب و سیبوک: www.iranketab.ir www.30book.com همچنین قابل تهیه از: پخش چشمه، پخش دوستان، پخش صدای معاصر و.... این کتاب را از کتابفروشیهای شهر خود بخواهید تا برایتان بیاورند. --------------------------------------------------------------------------- این هم لینک های خرید مستقیم برای استفاده در استوری: لینک سایت انتشارات ایهام: https://ihambook.ir/product/در-بوته-ی-نقد ایران کتاب: https://www.iranketab.ir/book/177430-dar-booteh-naghd سیبوک: http://www.30book.com/Book/183551 از سایت نشر ایهام تهیه کنید بهتر است
без подписи