tgindex
ناگفته‌ها؛

ناگفته‌ها؛

Статистика

«اینجا از چیزهایی می‌نویسم که در دل می‌مانند و هیچ‌وقت به زبان نمی‌آیند.» ناشناس چنلم؛https://t.me/RedChtBot?start=6542651779

Последний пост
14 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
13
Всего постов
22
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Музыка (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
417
−9 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
41
22 постов
Вовлечённость
9,8%
к подписчикам
Постов в день
1,9
всего 22
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
23
1/48двое суток
26
1/72трое суток
28

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • کاش زندگیم همونجایی که باهات خوشحال بودم، تموم میشد.

  • 14 авг.5из dafn_shodee

    📮فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید.🪭 -پناهگاهِ عاشقای وایب استتیک!🫕✨

  • видео или голосовое, без подписи

  • شاید تمام چیزی که مرا از تو دور می‌کند، همین ترس از آینده باشد؛ ترس از اینکه ندانم آخر این دوست داشتن، ما را به هم می‌رساند یا نه. شاید کنار هم باشیم، شاید هم نه؛ و همین «شاید» است که بیشتر از هر چیزی می‌ترساندم. با این حال، دلم هنوز امیدوار است که روزی این همه ترس، جایش را به «ما» بدهد.

  • می‌دانم کار را هم برای خودم و هم برای تو سخت کرده‌ام. می‌دانم شاید حق داشتی حقیقت را بدانی، اما چیزی درون من مدام می‌ترسد؛ از فردایی که نمی‌دانم در آن کنار هم خواهیم بود یا نه، از اینکه شاید تمام این دوست داشتن‌ها در نهایت به جایی نرسد، از اینکه به تو دل ببندم و آینده آن چیزی نباشد که در ذهنم ساخته‌ام. شاید همین ترس است که باعث می‌شود عقب بکشم، سکوت کنم و وانمود کنم که برایم اهمیتی نداری. نه اینکه دوستت نداشته باشم؛ برعکس، شاید چون بیش از حد دوستت دارم، از آینده‌ای که نمی‌دانم سهمی از آن با تو خواهم داشت یا نه، می‌ترسم. و این ترس، همان هیولایی است که هر بار می‌خواهد مرا از تو دور کند؛ هیولایی که نمی‌گذارد با خیال راحت دوستت داشته باشم، چون مدام در گوشم می‌پرسد: «اگر قرار نباشد آخرش کنار هم بمانید، پس چرا این‌قدر عمیق دوستش داری؟»

  • видео или голосовое, без подписи

  • حسی که گفتم شاید با کمی قدم زدن بگذرد؛ مرا وسط خیابان به گریه انداخت..

  • видео или голосовое, без подписи

  • نگفت دوستت دارم اما چشم‌هایم را بوسید و گفت: «نذار غم تو این چشم‌ها خونه کنه.»

  • یکیمون مرگ اون یکی رو میبینه و تا آخر عمر غمگینه، امیدوارم آدم غمگین این داستان تو باشی:))))

  • ازم پرسید چیزی هست که خوشحالت کنه؟منم به تو فکر کردم.

  • видео или голосовое, без подписи

  • در نهایت من انسانی بودم که عاشق ستاره شد.

  • ترسم بمیرم و باز باشم در آرزویت.

  • видео или голосовое, без подписи

  • باشه ولی من هنوز دوسش دارم.

  • در زندگی دیگری آرزو میکنم که خوشحال تر از این باشم. بدون بیش از حد فکر کردن، بدون درد خاموش، بدون اشک های پنهان. اما الان من فقط دارم یاد میگیرم چطور در این زندگی زنده بمانم.

  • видео или голосовое, без подписи

  • از صبح نگاهش کردم تا نزدیکای غروب، هی گفت‌ خسته نشدی؟ گفتم خسته کدوم بود؟ گفت هیچی، راحت باش. موهاش رنگ شب بود، خودش رنگ روز، یه آدم عجیبی بود، انگار خورشید باشی و همزمان ماه هم باشی.

  • تو همونی هستی که وقتی باهات حرف میزنم حالم خوبه، تو همونی هستی که با ذوق همه چیو براش تعریف میکنم، تو همونی هستی که اگه کنارم باشی لبخند رو لبامه.

ناگفته‌ها؛ — tgindex