- Последний пост
- 28 июл.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 21
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 92
- 1/48двое суток
- 105
- 1/72трое суток
- 113
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
میبینید ای خلق؟ با هر اذانِ صبح، جوانی نمازِ آخرش را بر چوبهی دار اقامه میکند.
کشتید. کشتید. کشتید. کشتید. باز هم یکی از مارو کشتید. باز هم من، تو، ما، زندگی رو کشتید. نوید ما رو کشتید. نوید زندگی رو.
غمِ اعدامیها رو تو کدوم صفحهی کتابِ اشکهای ایران زمین باید ثبت کرد که دردش قابل وصف باشه
لیست ریتوییت ها برای اعدامیان اصفهان فردا در ملاعام: توییت اول دوم سوم چهارم پنجم ششم هفتم هشتم نهم دهم یازدهم دوازدهم سیزدهم چهاردهم پانزدهم شانزدهم هفدهم هجدهم نوزدهم ریتوییت خیلی مهمه شاید اگه ترند کنیم بتونیم کمک کنیم بهشون با سکوت به ادامه ظلم کمک نکنید⚠️
без подписи
نمازت بوی خون دارد اذانت بوی ویرانی.
در تمامِ صفحاتِ تقویمِ ایرانزمین، مرگ حک شده است؛ تا کجا توانِ تحملِ آدمی باقیست؟
در نقشهی کائنات، ایران زمین، میانِ آشیانِ بوف زیستن دارد.
جنوبِ عزیزم، نمیدانم برایت چگونه بنویسم، نمیدانم چگونه غمِ غریب افتادنت را با قلمِ بیرمق برای نوشتن، بیان کنم. تنها شرمندگی برای ما باقی مانده در برابر اسمت. جنوبِ عزیزم، قلبِ مِهر ایران زمین.
واژهها در بیان غم این مرز و بوم خوار گشتهاند.
6 ماه گذشته ولی من همونجا جا موندم. لابهلای اون جویبار خون.
عزایِ حسین میگیرند ولی مرگ فرزند دیگری شادمانشان میکند. منکر عزاداری نیستم ولی نابینا هم نیستم. قطرههای اشکی که برای غریب بودن زینب ریختند و ندیدند که اینجا چه غریبانه مادران به داغ جگرگوشههایشان مینشینند،بدون داشتن اجازهی عزاداری. آری عزیزِ هموطن هردوی ما مرثیهای داریم اما اینجا تفاوت میکند که من حتی نمیتوانم برای عزیزم، رخت سیاه بر تن کنم عزا بگیرم و فریاد بکشم.ولی صدای غمِ تو را باید گوش دهم.تو تاب دیدن من نداری. ابهامی پیش میآید،ولی من قصدی سوء ندارم عزیزکم.اینکه تو به چه ایمان داری،چه به من که بخواهم تو را زیر سوال ببرم. صحبت من آزادگی است که به گفتهها در ادیان هم به سویش میروند. حسین هم آزادگی را برگزید، عزیزِ هموطن پس تو چرا آزاد بودن را فراموش کردهای؟ دردی مشترک در سینه ما خجنر میزند موضعت چرا به سمت من سوق نمیابد؟ مضحک شدهایم برای مردمانِ دیگر و شرمنده در روی ایران. _او
без подписи
نیمی از وجودم تا ابد برای ایران غمگین میماند و نیمِ دیگرش برای تو.
"مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم"
در دفتر تقویم، هر روز خاطرهای با تو دارم. حتی برای روزهای نبودنت.
تو حیثیت عشق را به بازی گرفتی.
ما چون ز دری پای کشیدیم، کشیدیم امید ز هر کس که بریدیم، بریدیم دل نیست کبوتر که چو برخاست نشیند از گوشهی بامی که پریدیم، پریدیم رم دادن صیدِ خود از آغاز غلط بود حالا که رماندی و رمیدیم، رمیدیم _وحشیبافقی
без подписи
oh my darling, we can't do this again.