بی خابی
Статистикаبیخوابی، جاییست برای واژههایی که شبها بیدار میمانند... شعر، متنهای ادبی، دلتنگیهای بینام و حرفهایی که نمیشود به کسی گفت، همه در «بیخوابی» جمع شدهاند. اگر تو هم شبها با کلمات زندگی میکنی، ما منتظرتیم. @insomniiia
- Последний пост
- 29 мая
- Последнее чтение
- 15 авг.
- Постов за неделю
- 0
- Всего постов
- 67
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- Категория
- Музыка (по похожим)
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- —
- 1/48двое суток
- —
- 1/72трое суток
- —
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
دوستان عزیز، به دلیل برخی مسائل فنی و مشکلاتی که در این کانال پیش آمده، متأسفانه نمیتوانم ادامه فعالیت را اینجا داشته باشم و مجبورم به کانال جدید منتقل شوم. امیدوارم در کانال جدید هم مثل همیشه همراهی شما را داشته باشم. از صمیم قلب از همراهی و درک شما سپاسگزارم لینک کانال جدید این زیر براتون گذاشتم https://t.me/iinsomnia1819
«انسان شهرش را عوض میکند، کشورش را عوض میکند و کابوسها را نه، فرقی هم نمیکند سوار کدام قطار شده باشی و در کدام یک از ایستگاههای جهان پیاده شده باشی، این تنها جامهدانیست که وقتی باز میکنی همیشه لبالب است از همان کابوس.» #رضا_قاسمی | وردی که برهها میخوانند @insomniiia
«جنگ یک اضطراب دائمی دربارهی گذشت زمان در من بهوجود آورد. نمیتوانم حتّی کمی بنشینم و کتاب بخوانم. مدام میخواهم حرکت کنم و کاری بکنم. میخواهم از هر لحظهی زندگی استفاده کنم. چون هر آن ممکن است آن را از دست بدهم...» #کاوه_گلستان @insomniiia
چگونه من را چونان برگی در میان بادها رها کردی و رفتی؟ پس از تو ما همچون پری در باران گم شدیم. آیا به این روزها فکر کرده بودی؟ #نزار_قبانی ترجمهی محمد کرمانشاهی @insomniiia
«اکنون میدانم که با تمام عزیزانم باید خوب خداحافظی کنم زیرا هیچیک از ما نمیدانیم کدامین قرار آخرین خواهد بود.» #آتااُل_بهرام_اوغلو فارسیِ سیامک تقیزاده @insomniiia
در دلمان چیزیست شبیه به غم شبیه به امید در چنین روزهایی همه چیز هم به غم شباهت دارد هم به امید #زکایی_اوزگر برگردان: زهرا حضرتی @insomniiia
روزهای بزرگ انتظارمان را میکشند، مادر. با سنگهای بزرگ بر شانه در حال بالا رفتن از مرگ شهرهای بزرگ خواهیم ساخت. غصه نخور مادر. #یانیس_ریتسوس ترجمهی فریدون فریاد @insomniiia
بعد از جنگ ، با چوب دستم انجیرهای تازه را برای تو خواهم چید ، باتو خواهم ماند باتو خواهم خواند ، و تو را در بهت آفتابیات خواهم بوسید ،اگر ابرها بگذارند ... #محمدابراهیم_جعفری @insomniiia
در این شب تاریک یک درخت پر از شکوفه با شاخه ها گرم سخن گفتن است و هزار ستاره ی سفید امید بر دست های آسمان می درخشند کنار عطر ساکت کوهستان سنگ ها از هوش رفته اند و روباهی کهنه کار به آرامی از میان بوته های هوشان می گذرد و رد عطر تن بهار را دنبال می کند. #علی_عربی @insomniiia
مراقب خودتون باشید
«چه روزهای کثیفی! خورشید هر روز در چرک و خون طلوع میکند و در لجن مرداب غروب میکند. صبحها دلم نمیخواهد بیدار شوم و شبها نمیتوانم درست بخوابم. روزم در دلمشغولی و شبم در خواب و بیدار میگذرد...» #شاهرخ_مسکوب @insomniiia
و من به دیدن تو چنان در آینهات مشغولم که جهان از کنارم میگذرد بیآنکه سر برگردانم در فصلهای خونین هم میتوان عاشق بود... #علی_باباچاهی @insomniiia
من یک گله اسبم نمی شود رامم کرد هر شب شیهه ای در من سر به شورش بر می دارد یک آبی سابقه دارم که سر از آسمان درآوردم یک عالمه ابر خوش شانسم که از دل دریا بیرون زدم من یک جفت درختم که با شاخه های خشکم می شود آتش به پا کرد پس از سالها زمستان بوی بهار بینی ام رسیده است هزار ستاره در یقه ام قصد خودکشی دارند #علی_عربی @insomniiia
ما گریه کردیم و شاخهی نزدیک دستمان را شکستیم و گریه کردیم ما فقط گریه کردیم نمردیم. #رضا_بروسان @insomniiia
شب است و آنکه تاریکی را با هزار میخ به آسمان کوبیده انتقام چه چیز را از ما میگیرد؟ #گروس_عبدالملکیان @insomniiia
چگونه خون تو پامال ماه و سال شود؟ که چون بهار رسد، خون ارغوان تازهست… #حسین_منزوی @insomniiia
«بدون او با رشتهی طولانی زمانها مواجه میشوم.» #رولان_بارت | خاطرات سوگواری @insomniiia
آنها آدمها را جوری بار میآورند که خیال کنی تغییر، غیرممکن است. جوری بارت میآورند تا از تغییر بترسی و همیشه به آن بد گمان باشی، چون در مغزت فرو کردهاند که هر تغییری فقط وضع را بدتر میکند. اما با تمام آن استبداد و آن کشتار و آن همه ناامیدی که حتی بیشتر از اکسیژن در هوا بود، آنها رفتند، ما ماندیم و حتی خندیدیم. #اسلاونکا_دراکولیچ @insomniiia
بخاطر تو هم که شده این جنگ را هر طور که باشد دوام می اورم پس از آن سعی می کنم زمان به بطالت نگذرد و اگر عمری بود باقی مانده ی دلم را صرف دوست داشتنت کنم تو را ببرم به تماشای پرنده ی ابرهایی که دلم می خواست ساعت ها لب دریاچه ی آبی بمانم سهم ام را از خورشید بگیرم و میوه ی ماه را از درخت شب بچینم #علی_عربی @insomniiia
کاش تو الآن اینجا بودی. اینجا کنارِ من. @insomniiia