ایرانیان در دوران باستان
Статистикаاین کانال بر آن است که تا جای ممکن، به زندگی مردم ایران در دوران باستان نگاهی اندازد @IranianDDBastan
- Последний пост
- 14 авг.
- Последнее чтение
- 12 авг.
- Постов за неделю
- 4
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 12 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 320
- 1/48двое суток
- 366
- 1/72трое суток
- 395
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
✅ یاد و خاطره #هخامنشیان نزد #ساسانیان 🔺 امین بابادی، دانشآموخته دکتری تاریخ ایران باستان 🔺 میزبان: محمدمهدی رئیسی، دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان 📆 ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ منبع: مردم نامه https://t.me/mardomnameh #هخامنشی #ساسانی . 🌍 چشم انداز تاریخ 🌍 @history_perspective
✅ یاد و خاطره #هخامنشیان نزد #ساسانیان 🔺 امین بابادی، دانشآموخته دکتری تاریخ ایران باستان 🔺 میزبان: محمدمهدی رئیسی، دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان 📆 ۱۸ مرداد ۱۴۰۵ منبع: مردم نامه https://t.me/mardomnameh #هخامنشی #ساسانی . 🌍 چشم انداز تاریخ 🌍 @history_perspective
✅ گفتوگو با امین بابادی، دانشآموختهٔ دکتری تاریخ ایران باستان روایتی از تداوم حافظهٔ تاریخی ایران از تخت جمشید تا دورهٔ ساسانیان 🔸مردمنامه را در یوتیوب و آپارات دنبال و با بازنشر و پسند ویدئوها از ما حمایت کنید. 🔗https://youtu.be/7wF5csqfKKM?si=srBPkR9mo_NSdLrm 🔗https://www.aparat.com/v/kqzfxh8 تهیهکننده و مجری: محمدمهدی رئیسی، دانشجوی دکتری تاریخ ایران باستان، دانشگاه تهران. https://t.me/mardomnameh
آیا عربها کتابهای ایرانیان را نابود کردند؟ بخش سوم پینوشتها (۱) ماتسوخ، ماریا، ۱۳۹۳،《ادبیات پهلوی》، ترجمهی نرجسبانو صبوری، تاریخ ادبیات فارسی، جلد ۱۷، زیر نظر احسان یارشاطر، تهران: سخن، ص. ۱۵۸. (۲) کریستنسن، آرتور، ۱۳۱۴،《تعلیم و تربیت و معلومات در عصر ساسانیان》، تعلیم و تربیت، شماره ۹ و ۱۰، ص. ۴۵۳. (۳) بیرونی، ابوریحان، ۱۳۸۶، آثارالباقیه، ترجمهی اکبر داناسرشت، تهران: امیرکبیر، ص. ۷۵. (۴) ابن القفطی، جمالالدین، ۱۹۰۸، تاریخ الحکما، لایپزیگ: دیتریش، ص. ۳۵۵. (۵) ابن خلدون، عبدالرحمن، ۱۳۶۲، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادی، تهران: علمی و فرهنگی، ص. ۱۰۰۲. (۶) دولتشاه سمرقندی، ۱۳۱۸، تذکره الشعرا، تصحیح ادوارد براون، کمبریج، ص. ۳۰. (۷) بشم، آرتور لولین، ۱۳۹۴، هند باستان، ترجمه فریدون بدرهای و محمود مصاحب، ص. ۳۹۰. (۸) بویس، مری، ۱۳۷۷، چکیده تاریخ کیش زرتشت، ترجمه همایون صنعتیزاده، تهران: صفیعلیشاه، ص. ۲۴۵. (۹) بیرونی، همان، ص. ۵۷، ۷۵. (۱۰) قفطی، همان، ص. ۱۳۳. (۱۱) ابن خلدون، همان، ص. ۱۳. (۱۲) متز، آدام، ۱۳۶۴، تمدن اسلامی در قرن چهارم هجری یا رنسانس اسلامی، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگوزلو، تهران: امیرکبیر، ج. ۱، ص. ۲۰۱؛ رجبی، پرویز، ۱۳۸۹، سدههای گمشده، تهران: پژواک کیوان، ج. ۱، صص. ۳۱۵-۳۱۶. (۱۳) حمزه اصفهانی، ۲۰۰۹، الامثال الصادره عن بیوت الشعر، دارالمدار الاسلامی، ص. ۶۴. (۱۴) ابن ندیم، محمد ابن اسحاق، ۱۳۸۱، الفهرست، ترجمه محمدرضا تجدد، تهران: اساطیر، صص. ۱۸۶، ۲۷۲، ۴۴۱، ۴۴۶، ۵۴۱. (۱۵) کندی، ا. اس.، ۱۳۶۳،《علوم دقیقه》، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، صص. ۳۳۰-۳۴۵؛ نصر، حسین، ۱۳۶۳،《علوم زیستی》، تاریخ ایران از اسلام تا سلاجقه، ترجمه حسن انوشه، تهران: امیرکبیر، صص. ۳۴۶-۳۶۴. (16) van Bladel, Kevin T., (2024), Written Middle Persian Literature Under the Sasanids, AOS, 16, pp. 1-43 (زیر چاپ به ترجمهی همین قلم). (۱۷) یعقوبی، ابن واضح، ۱۳۸۲، تاریخ یعقوبی، ترجمه ابراهیم آیتی، تهران: علمی و فرهنگی، ص. ۲۹؛ طبری، محمد ابن جریر، ۱۳۶۲، تاریخ طبری، ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران: اساطیر، صص. ۱۸۱۰-۱۸۱۸. (۱۸) بلاذری، احمد ابن یحیی، ۱۳۳۷، فتوح البلدان، ترجمه محمد توکل، تهران: نقره، ص. ۵۶۴؛ طبری، همان، صص. ۲۱۶۵-۲۱۶۹. ✍🏻 امین بابادی، دانشآموختهی دکتری تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران @IranianDDBastan
آیا عربها کتابهای ایرانیان را نابود کردند؟ بخش دوم ۴. اما آنچه در مقابل تصور نابودی کتابهای ایرانیان به دست عربها قرار دارد، ارجاعات پرشمار منابع دوران اسلامی به کتابهای ساسانیان در زمان خودشان و استفادهی زیاد نویسندگان و دانشمندان ایران پس از اسلام از این کتابها است. بنابراین، این پرسش مهم پیش میآید که اگر عربها کتابهای ساسانیان را نابود کردند، پس دانشمندان اسلامی چه در دست داشتند؟ در تاریخ بغداد آمده است که در دورهی اسلامی، هنوز کتابخانهی یزدگرد سوم در مرو (در ترکمنستان کنونی) باقی بود (۱۲)؛ حمزه اصفهانی که کتابخانههای ساسانی را《بیوت الحکمه》مینامد، از شمار زیاد شعرهای ساسانی بازمانده تا زمان خود سخن میگوید که بازماندهایشان به بیش از ۱۰ هزار برگ میرسید (۱۳). ابن ندیم در اثر خود از شمار نسبتاً زیادی از کتابهای ایران پیش از اسلام سخن میگوید که پس از اسلام توسط برخی، به ویژه ابن مقفع به عربی ترجمه شده بودند (۱۴). از دادههای مربوط به حوزههای گوناگون علمی و ادبی در دوران اسلامی نیز میتوان دریافت که نویسندگان و پژوهشگران این دوره، از آثار دورهی ساسانی استفادهی فراوان کردهاند (۱۵). اگر نویسندگان پس از اسلام به شکلی گسترده از آثار دورهی ساسانی بهره بردهاند، پس چگونه میتوان روایات نابودی کتابهای ایرانیان به دست عربها را توجیه کرد؟ ۵. چنانکه گفته شد، برخی با تصور غلبهی ادب شفاهی، بازنماندن آثار پرشماری از ایران پیشااسلامی را توجیه کردهاند. کوین فن بلادل اخیراً با نگارش مقالهای مفصل، این تصور را به چالش کشیده است. به عقیدهی او، مجموع شواهد معاصر ساسانیان و پس از آنان نشانگر آن است که ساسانیان در مجموع، کمتر از معاصرانشان نمینوشتند و اگر امروز آثار پرشماری از آنان باز نمانده است، باید آن را رخدادی طبیعی دانست که حاصل چند عامل است: عدم رونوشتبرداری این آثار در دورههای بعد، عدم نگارش آنها روی مواد پردوام و تغییر دین و در نتیجه تغییر جهانبینی، خط و زبان علمی ایرانیان پس از اسلام که خود، توجه کمتر به آثار باستانی را به دنبال داشت (۱۶). او آگاهانه عامل نابودی کتابها به دست عربها را نادیده میشمارد و بنابراین بخشی از همان منابع اسلامی که خودش به آنها اتکا دارد را کنار میگذارد. با این حال چنانکه دیدیم، این گروه از منابع را نمیتوان به سادگی نادیده انگاشت. ۶. این دو گروه منابع مورد بررسی، الزاماً در تضاد با هم نیستند. در واقع میتوان پنداشت که بخشی از کتابهای ساسانی به دست مهاجمان از میان رفتند، در حالی که برخی دیگر بازماندند. گزارش ابن خلدون مشخصاً به میانرودان و احتمالاً مرکز شاهنشاهی ساسانی اشاره دارد که سعد ابن ابی وقاص، با جنگ آن را گشوده بود (۱۷)؛ قتیبه نیز در پی سرکوب شورش خوارزمیان، به کشتار دانشمندان و نابودی کتابهای آنان دست زد. در مقابل، در مرو که کتابخانهی ساسانی در آن دوام آورده بود، عربها در پی چند درگیری، با مردم و مقامات محلی به صلح رسیدند (۱۸). بسیاری از دیگر سرزمینهای درون قلمرو ساسانی نیز به صلح گشوده شدند، اما در سرزمینهایی که با خشونت به زیر فرمان عربها در آمدند، الزاماً هدف مهاجمان، یافتن و از میان بردن همهی کتابها نبود و چنانکه از گزارشها برمیآید، بیشتر آثار مرتبط با بخشهای مرکزی و اداری مورد نظر بودند. ۷. اکنون میدانیم که نمیتوان با یک واژه به پرسش نخست این جستار پاسخ گفت. منابع یادشده، هدف از نابودی کتابها را بیشتر تعصب دینی فاتحان میدانند، با این حال با قرار دادن دورهی فتوحات عربها در چهارچوبی تاریخی میدانیم که همهی سرداران عرب، فاتحانی خشن و خونریز نبودند، بلکه برعکس برخی از آنان مردانی باهوش و انعطافپذیر بودند که میتوانستند به خوبی با مقامات محلی به سازش برسند. هرچند تعصب دینی برخی، شمار زیادی از کتابهای ساسانی را برای همیشه از میان برد، اما سازگاری برخی دیگر، در کنار موقعیتشناسی شماری از مقامات محلی ایرانی، بسیاری از آثار فرهنگی ساسانی را نجات داده و به دوران اسلامی رساند تا نویسندگان این دوران از آنها بهرهی فراوان گیرند. در نهایت بازنماندن این دسته از کتابها، در کنار ویرانگریهای بعدی ترکان و مغولها، معلول عوامل طبیعی گوناگون بود. @IranianDDBastan
آیا عربها کتابهای ایرانیان را نابود کردند؟ بخش یکم ۱. یکی از پرسشهایی که از دیرباز ذهن ایرانشناسان را درگیر کرده، دلیل بازنماندن کتابهای ایرانیان پیش از اسلام، تا روزگار ما است. پاسخ به این پرسش در میان غیرمتخصصان، معمولاً به دو شکل متفاوت و تندروانه صورت میگیرد. گروهی این مسئله را نتیجهی کتابسوزی و خشونت اعراب بدوی و خشن میدانند و گروه دیگر، نه تنها چنین چیزی را باور ندارند، که جامعهی پیشااسلامی را جامعهای کمسواد و فاقد یک سنت ادبی نیرومند برمیشمارند. در میان متخصصان، هرچند رویکردها متعادلتر است، اما تقریباً همین خط سیر پیگیری میشود. برای نمونه ماتسوخ یکی از مهمترین دلایل کمبود آثار پهلوی کنونی را از میان رفتن آنها در دورهی هجوم اعراب و مهاجمان بعدی میداند (۱). در سوی مقابل اما انحصار طبیعی یا اجباری سواد خواندن و نوشتن و محدود بودن آن تنها به برخی از مردم دورهی ساسانی از جانب برخی چون کریستنسن مورد تاکید قرار گرفته (۲) و به طور کلی برای شماری از پژوهشگران دلیلی بر کمبود آثار ساسانی پنداشته شده است. ۲. برخی از منابع متاخر، به نابودی کتابهای ایرانی و رومی به دست مسلمانان در جریان فتوحات آنان اشاره داشتهاند. ابوریحان بیرونی (قرن ۴ و ۵ ه.ق.)، از نابودی کتابها و البته دانشمندان خوارزم به دست قتیبه ابن مسلم در دورهی اموی سخن میگوید (۳). به گفتهی قفطی (قرن ۷ ه.ق.)، عمروعاص به فرمان عمر کتابهای مصری را از بین برد (۴) و ابن خلدون (قرن ۸ ه.ق.) نیز همین رویکرد را به سعد ابن ابی وقاص دربارهی نابودی کتابهای ایرانیان به فرمان عمر نسبت میدهد (۵) با این حال، انگشت اتهام همواره به سوی اعراب اشاره نرفته و برای نمونه دولتشاه سمرقندی (قرن ۹ ه.ق.) اشاره دارد که عبدالله طاهر که هم ایرانی بود و هم شخصی فرهنگدوست، فرمان به نابودی کتابهای زردشتیان در قلمرو خود داد (۶) و هندیان نیز مسلمانان مهاجم به درهی گنگ که در این زمان دیگر عرب نبودند را به آتش زدن کتابخانههایشان متهم میکنند (۷). بویس که خود در میان زردشتیان زیسته، میگوید که مسلمانان تا سدهی ۱۹ م. به دنبال کتابهای زردشتی میگشتند تا آنها را نابود کنند (۸) و در نتیجه منابع، نابودی کتابها را نه به بدوی بودن اعراب، که به تعصب مسلمانان نسبت میدهند. ۳. متاخر بودن منابع، الزاماً به معنی ارزش پایین یا غیر قابل اعتماد بودن آنها نیست. درست است که این گزارشها در متون نخستین مرتبط با فتوحات اسلامی نیامدهاند، اما گزارشهای فتوحات، خود نیز نسبت به زمان فتوحات متاخرتر هستند و مهمتر از آن، اغلب حاصل گردآوری گزارشهای گوناگون هستند که به اهدافی خاص پرداخته شده و بنابراین نیازمند احتیاط فراوان هستند. از این گذشته، ناقلان روایات مربوط به از بین رفتن کتابها، خود نویسندگانی دقیق بودند که همواره منابع قدیمیتر را مد نظر داشته و بر پایهی آنها سخن میراندند و از این گذشته تعصب ایرانی یا ضداسلامی/ضدعربی را به هیچ یک نمیتوان نسبت داد. بیرونی که در اثرش گاه به پژوهش روی تاریخ برخی سرزمینها احساس نیاز کرده، دست نیافتن به منابع خوارزمی را متاثر از کشتار دانشمندان این سرزمین به دست قتیبه ابن مسلم میداند (۹) و بنابراین، یک خلا کاربردی در بهرهوری از منابع او را به انتقال این گزارش تاریخی واداشته است. همچنین به نظر میرسد که قفطی نیز به منابع قدیمی دسترسی داشته و برای نمونه او ضمن ستایش دانش پزشکی دورهی ساسانی، از کنگرهای پزشکی در زمان خسرو انوشیروان سخن میگوید که خروجی آن، نشانگر تسلط علمی بالای شرکتکنندگانش بود (۱۰). ابن خلدون، دانشمند و جامعهشناسی برجسته بود که در آغاز اثر یادشدهاش، روش پژوهش خود در تاریخ را به خوبی تبیین کرده است:《اگر [مورخ] تنها به نقل کردن اخبار اعتماد کند، بی آنکه به قضاوت اصول عادات و رسوم و قواعد سیاستها و طبیعت تمدن و کیفیات اجتماعات بشری بپردازد و حوادث نهان را با وقایع پیدا و اکنون را با رفته بسنجد، چه بسا که از لغزیدن در پرتگاه خطاها و انحراف از شاهراه راستی در امان نباشد》(۱۱) و بنابراین، ابن خلدون در شناخت منابعش و چهارچوب شکلگیری آنها حساسیتی فراوان داشت. با این حال ارجاع قفطی به یحیی النحوی به عنوان واسطهی گزارش، مشکلآفرین است، چون او احتمالاً در زمان فتح مصر به دست عربها مرده بود، هرچند احتمال جابهجایی نامهای مشابه را نباید فراموش کرد و کنار گذاشتن کامل گزارش، منطقی نیست. @IranianDDBastan
без подписи
در یک منبع چینی از سدهی ۱۱ میلادی، داستان پیامبر اسلام (بدون بردن نام شخصی) به شکلی متفاوت از منابع اسلامی ذکر شده است و این منبع، پیامبر اسلام را ایرانی میداند. هرچند استفاده از لفظ داشی/تازی برای عربها نشان میدهد که چینیان، اعراب را از طریق ایرانیان شناختهاند، اما در متن به یک هیئت سفارت عربی در سال ۳۴ از حکومت اعراب اشاره میشود که برابر سال ۶۵۵ میلادی و اواخر حکومت خلیفه عثمان است و ظاهراً چینیان این داستان را نیز از اعضای این گروه شنیدهاند! ماخذ تصاویر: Kotyk, Jeffrey, 2024, Sino-Iranian and Sino-Arabian Relations in Late Antiquity, Leiden, Boston: Brill. @IranianDDBastan
ببین چی میگه، نبین کی میگه ... یکی از مشکلات تاریخشناسی در میان غیرمتخصصان، باور طبیعی به ضربالمثل بالاست و حتی به امام نخست شیعیان نیز سخنی با این مضمون نسبت داده شده است. با این حال این سخن و رویکرد نهفته در پس آن، در تاریخشناسی نه تنها بیاستفاده، که غلطانداز است. با پیشرفت شاخههای گوناگون علوم و البته گسترش سواد در دوران معاصر، بر تخصصگرایی نیز روزبهروز تاکید بیشتر شد و دانشگاهها و مراکز آموزشی به تدریج رشتههایی گوناگونی از علوم که تا پیش از آن چندان به شکلی تخصصی مورد توجه نبودند را سامانمند کرده و با تعریف حوزهی فعالیت، مسئولیتها و خروجی مورد نیاز برای متخصصان این رشتهها، کوشیدند تا نیازهای جامعه را با دستاوردهای آنان برطرف کنند. با درک تدریجی اهمیت علوم انسانی و اجتماعی و تعریف رشتههای گوناگون منشعب از آنها، تخصصگرایی در این حوزهی گسترده و مهم نیز افزایش یافت. پیشرفت در روششناسی علوم انسانی و اجتماعی، متخصصان این حوزه را در برطرف کردن نیازهای جامعه یاری داد و هر نسل متخصصان این رشتهها، کوششهای خود را بر پایههایی که نسل پیشین برآورده بودند، بنا کردند. در این بین هرچند تاریخشناسی به عنوان یک دانش تخصصی بسیار دیرتر از اروپا به ایران راه یافت، اما نمیتوان آن را رشتهای جوان در ایران دانست. با این حال تاریخشناسی تفاوتی بسیار مهم با برخی علوم رایجتر در جامعه چون ریاضی و فیزیک دارد، به این معنی که تاریخشناسی، علم (به قول معروف) دو دوتا چهارتا نیست، یعنی نتیجهی پژوهش مورخ را نمیتوان با دادهها و ابزار موجود الزاماً اثبات و یا رد کرد. هیچ هوش مصنوعی، رایانه یا ماشینحسابی نمیتواند فرضیه و یا حتی نظریهی مطرح شده توسط یک مورخ را راستیآزمایی کند و در جهان معاصر، هیچ آزمایشگاهی برای به آزمون گذاشتن نظریات تاریخی و تکرار نتایج آن وجود ندارد. نتیجه آنکه چنانکه برخی پژوهشگران《تاریخ》را تعریف کردهاند، باید《مورخ》(و درک و پسزمینههای ذهنی او) را نیز جزئی از تعریف تاریخ و موثر بر دستاوردهای یک پژوهش تاریخی دانست. همچنین از این مقدمه پیداست که تاریخشناسی دانشی فردی نیست و نتیجهی یک فرضیهی تاریخی برای اتکا، باید از اجماع پژوهشگران برخوردار باشد. اکنون اگر به بحث نخست بازگردیم، میتوانیم پاسخ دهیم که چرا در تاریخشناسی، گویندهی سخن، اهمیتی کمتر از خود سخن ندارد. در میان اهل تاریخ جملهی مشهوری وجود دارد خطاب به نویسنده که《تو همیشه در کنار اثرت نیستی، پس در آن جای سوال نگذار》با این حال، بدیهی است که نویسنده نمیتواند هرآنچه لازم است را در اثر خود بگنجاند. برای رسیدن به نتیجه، مجموعهای گسترده از منابع و مآخذ، پایههای یک اثر پژوهشی را تشکیل میدهند. نویسنده گذشته از تسلط به منبعشناسی، احاطه بر روششناسی را نیز لازمهی کار خود میداند و این همه را نه میتوان در یک نوشتهی کوتاه گنجاند و نه بیتخصص، به درستی درک کرد. امروز در ایران برای بدل شدن به یک《متخصص》تاریخشناسی، باید در دانشگاه و مقاطع ارشد و دکتری تحصیل کرد که مزیت آن گذشته از شناخت منابع و روشها، به آزمون گذاشته شدن دانستهها توسط دیگر متخصصان است. یک پایاننامهی ارشد دست کم از نظر ۴ تن (راهنما، مشاور و دو داور) و یک رسالهی دکتری دست کم از نظر ۷ تن (راهنما، دو مشاور و ۴ داور) میگذرد و در کنار رسالهی دکتری باید مقالهای نگاشت که آن نیز تایید دست کم دو داور را نیاز دارد و ناگفته پیداست که هرچه دانشگاه بهتر باشد، گذر از آزمونها دشوارتر و خروجی کار ارزندهتر است. داشتن مدرک دانشگاهی، شرط《لازم》برای نظریهپردازی در تاریخشناسی است نه شرط《کافی》، یعنی تازه پس از تایید متخصصان میتوان فرضیات تاریخی را در قالب مقاله و کتاب مطرح کرد، از آنها دفاع کرد و به اصلاحشان پرداخت. هر مقاله در مجلات معتبر پس از گذر از بررسی مقدماتی هیئت تحریریه، توسط چند تن داوری میشود و در صورت پذیرش، منتشر شده و در اختیار همهی متخصصان قرار میگیرد. فرایند نسبتاً طولانی بررسی و پذیرش تدریجی توسط متخصصان جهان علمی، یک فرضیه را به نظریهای مسلط بدل میکند. اگر به نظریهپردازی غیرمتخصصان بازگردیم، آنان هیچ یک از این مراحل را نگذرانده و اصلاً به آنها باور ندارند، آنان هرگز منبعشناسی و روششناسی را در چهارچوبی آکادمیک نیاموختهاند، مورد داوری قرار نگرفته و در مجمع متخصصان از ادعای خود دفاع نکرده و حتی شیوهی آن را نمیشناسند. در چنین شرایطی، برآیند سخن آنان را چگونه باید قابل اتکا دانست؟ اگر تاریخ آزمایشگاه ندارد، چگونه میتوان از علمی بودن نظریهی یک غیرمتخصص اطمینان یافت و به آن اتکا کرد؟ چگونه میتوان به کسی که از داوریشدن در مجامع علمی دوری میجوید، امید ارائهی سخن علمی بست؟ امین بابادی دانشآموختهی دکتری تاریخ ایران باستان دانشگاه تهران @IranianDDBastan
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи
نظرات برخی از نویسندگان غیرایرانی دربارهی فردوسی و شاهنامهاش. ماخذ: رزمجو، حسین، ۱۳۸۱، قلمرو ادبیات حماسی ایران، جلد دوم، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی. @IranianDDBastan
без подписи
без подписи
без подписи
без подписи