من پرومته هستم 🦅
Статистикаمینویسم به هدف کاستن از رنج خودم، جامعه، و در یک کلام رنج «انسانِ تنها» ارتباط با نویسنده: @proomete
- Последний пост
- 13 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 22
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 21
- 1/48двое суток
- 24
- 1/72трое суток
- 25
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
без подписи
چرایی ناممکن شدن گفتگوی سنجشگرانه سعید پیوندی سالها پیش به همراه فرهاد خسروخاور و محسن متقی مقاله ای نوشتیم درباره پرخاشگری شماری از روشنفکرانی که از آنها به عنوان "بلندپرواز" یاد کرده بودیم. در متن ما به چند چهره اصلی این مشاجرات مانند آرامش دوستدار، عبدالکریم…
چرایی ناممکن شدن گفتگوی سنجشگرانه سعید پیوندی سالها پیش به همراه فرهاد خسروخاور و محسن متقی مقاله ای نوشتیم درباره پرخاشگری شماری از روشنفکرانی که از آنها به عنوان "بلندپرواز" یاد کرده بودیم. در متن ما به چند چهره اصلی این مشاجرات مانند آرامش دوستدار، عبدالکریم…
چرایی ناممکن شدن گفتگوی سنجشگرانه سعید پیوندی سالها پیش به همراه فرهاد خسروخاور و محسن متقی مقاله ای نوشتیم درباره پرخاشگری شماری از روشنفکرانی که از آنها به عنوان "بلندپرواز" یاد کرده بودیم. در متن ما به چند چهره اصلی این مشاجرات مانند آرامش دوستدار، عبدالکریم سروش، جواد طباطبایی پرداخته شده بود. قصد ما این بود که به چرایی وجود این برخوردها و نبودن بحثهای جدلی پرمایه، آنهم در زمانه زوال نفوذ و اعتبار روشنفکران بپردازیم. پرخاشگری میان روشنفکران در سایر کشورها هم وجود دارد. اما در پس پرخاشگری و گاه تحقیر پای بحث و جدل نظری در میان است. حتا در تاریخ و سنت دانشگاهی دنیا هم جدل به عنوان فن یادگیری برای خود آداب و اخلاقی داشت. برخورد میان این دسته از روشنفکران پرخاشگر اما پر است از برچسبها و اتهامات متقابل مانند نادانی، بی مایگی، کجفهمی، شیادی، سرقت علمی ... یک به دیگری لقب "هگل پای در گل" یا "نه آرام، نه دوستدار" میدهد، دیگری از "روضهخوانی علمی" "سخنان نادانپرست"... سخن به میان میآورد. برخی هم با وجود پرخاشگری پرداختن به نظرات دیگری را "اتلاف وقت" میدانند. مقاله به یک گونهشناسی سهگانه درباره اشکال پرخاشگری در میان روشنفکران اشاره میکرد : پرخاشگری کنشی، پرخاشگری واکنشی و پرخاشگری گزینشی. این گونهشناسی همزمان به مرز میان مدارا و نامدارایی هم توجه داشت. نوشته در آن زمان به دلایلی با تصمیم خود ما منتشر نشد. این گونه برخوردها نوپدید نیستند. به خاطر دارم در اوایل انقلاب در یکی از نشریات حزب توده مقالهای منتشر شده بود با عنوان "تربچههای پوک" دربرخورد با برخی گروههای دیگر چپ. دوستی که اهل فرهنگ و مطالعه بود از من درباره این مقاله پرسید. گفتم آئینه رابطه انتاگونیستی میان دو گروه سیاسی رقیب است. او ادامه داد که از چنین متون تحقیرآمیزی چه چیزی نصیب خواننده میشود؟ تیتر و لحن تحقیرآمیز و برخورد سودار و گزینشی سبب میگردد که مخاطبان اصلی این گونه جدلهای کور هرگز شاید آن را نخوانند. این برخوردها شاید برای خودیها جذاب باشد و بر یقین ایدئولوژیک و هویتی آنها بیفزاید. ولی آنها هم چیزی زیادی یاد نمیگیرند چون متن تقلیلی است و بیشتر تخریب و طرد حریف را نشانه رفته است. در حالیکه یک نقد منصفانه اتفاقا میتواند بیشتر "حریف" را به بازاندیشی وادارد. دست بر قضا چندی بعد با نویسنده این مقاله در جایی برخورد کردم و این نقد را با او در میان گذاشتم. ایشان هم ضمن رد انتقادی که به نظرش "روشنفکرانه و منزهطلبانه" میآمد ساعتی درباره ویژگیهای متون پلمیکی در سیاست و تفاوت آن با یک بحث "اکادمیک انتزاعی" صحبت کرد و اینکه در میدان سیاست سروکار ما با دشمنان طبقاتی و ایدئولوژیک است. نقد منصفانه در گفتگو با دوستان معنا دارد و در وسط دعوای سیاسی با حریف قرار نیست کسی چیزی یاد بگیرد. هدف پلمیک افشای تناقضات، ضعفها و تحقیر طرف مقابل است واعتبارزدایی از یک فرد، نظر یا سیاست. خود این گفتگو دفترچه راهنمای پلمیک با هدف به خاک مالیدن پشت حریف بود. این روزها با خواندن و شنیدن برخوردهای آقای غنینژاد به شریعتی و ابراهامیان، بازخورد سروش و نیز مقاله اباذری علیه مهرداد وهابی و موارد مشابه این پرسش مطرح میشود که با وجود تجربههای منفی و آسیبهای بزرگ گذشته، چرا جدل سترون و نامدارایی در عرصه عمومی رونق دارد؟ چرا سنجشگری منصفانه و همزمان بهرسمیت شناختن دیگری تا این حد دشوار است؟ آیا مشکل ناآگاهی از اخلاق، آداب، سازوکار و روششناسی بحث سنجشگرانه است؟ آیا آنها نمیدانند که در یک گفتگوی یا نقد سالم ابتدا باید معلوم کرد بحث بر سر چیست و اهمیت آن (علمی، فرهنگی، سیاسی ...) به چه چیزی برمیگردد و سپس به گرههای اصلی بحث و چونی و چرایی تفاوتها پرداخت؟ آیا آنها نمیدانند که یک گفتمان یا فرد را نمیتوان از بستر تاریخیاش جدا کرد؟ آیا آنها فراموش میکنند که پرخاشگری و درشتگویی به اعتبار و مشروعیت بحث و خود آنها لطمه میزند؟ آیا آنها از فضیلت فروتنی علمی و یک جدل نظری منصفانه و تاثیر آن بر یک جامعه استبدادزده خبر ندارند؟ برای توضیح این پدیده کسانی به شخصیت، خودشیفتگی و اخلاق اشاره میکنند. از دیدگاه جامعهشناسی اما میتوان گفت در میدان روشنفکری دعواها تنها بر سر ایدهها نیست. مسئله رقابت بر سر اعتبار، مشروعیت و اقتدار فکری است. جدل پرخاشگرانه میتواند نوعی ابزار کسب جایگاه و تعریف مرزهای فکری باشد. تن دادن به گفتگو و نقد هم فقط بازاندیشی نیست و میتواند به معنای از دست دادن سرمایه نمادین باشد. فراتر از درک و تفسیر خود پدیده، باید به آسیبهای بزرگ و ویرانگری این شیوه و رویکرد در مواجه با دیگری در جامعه استبدادزده ما نیز اندیشید. کانال شخصی سعید پیوندی https://t.me/paivandisaeed
MP3 Recorder
MP3 Recorder
MP3 Recorder
فایل صوتی کامل جلسه اول کارگاه " عشق و رنج های آن" که با بحث درباره انواع مطالعات عشق آغاز شد و با بحث درباره لزوم بازخوانی تاریخ اجتماع بر مبنای مفهوم لذت( به جای مفهوم منفعت) ادامه یافت.بنا به نظریه تاد مک گوان که حاصل قرائتی لکانی از نظم اجتماعی امروزین است ما با ظهور جامعه ای روبرو هستیم که فرمان به لذت می دهد و در آن دیگر نشانی از بازداری لذت مورد توجه فروید وجود ندارد.مک گوان در مقابل این وضعیت معتقد است نه می توان به عقب بازگشت و حرف از تقویت سنت زد و نمی توان این وضعیت را منفعلانه پذیرفت.او پیشنهاد می کند باید به نوعی سیاست لذت پرداخت و این ایده را سامان بخشید.مک گوان معتقد است برعکس آنچه در ظاهر به نظر می رسد انسان امروزی اصولا لذت را تجربه نمی کند چون تجربه لذت تنها زمانی معنا می یابد که در درون مرزها و حد و حدودها صورت گیرد و گرنه تجربه لذت بی مرز به معنای تجربه نکردن لذت است.عدم توقف و تامل و مکث در لذت نیز چنان که بنیامین در فقر تجربه می گوید باعث فقر تجربه لذت در جامعه جدید شده است، اگر چه ظاهر آن حکایت از وفور لذت در همه جا دارد.
مصطفی تاجزاده و مسئله حافظه تاریخی یکی از خطرناکترین آسیبهای فرهنگ سیاسی ما، نه صرفاً وجود سیاستمداران اقتدارگرا، بلکه فراموشی سریع گذشته آنان است. مصطفی تاجزاده امروز از عقلانیت سیاسی، لغو اعدامها و آزادی زندانیان سیاسی سخن میگوید. هر انسانی حق دارد دیدگاههایش را تغییر دهد؛ اما تغییر موضع، زمانی اعتبار اخلاقی پیدا میکند که با پذیرش صریح مسئولیت گذشته، نقد روشن عملکرد پیشین و عذرخواهی از جامعه همراه باشد. در غیر این صورت، جامعه صرفاً با یک تغییر شعار مواجه است، نه یک دگرگونی فکری. این مسئله البته منحصر به تاجزاده نیست. تاریخ معاصر ایران پر است از چهرههایی که زمانی در سرکوب آزادیها، نقض حقوق مخالفان یا توجیه استبداد نقش داشتهاند، اما سالها بعد، بدون آنکه گذشته خود را بهطور جدی بازخوانی کنند، در جایگاه مدافع آزادی و دموکراسی قرار گرفتهاند. عجیبتر آنکه بخشی از جامعه و حتی برخی نخبگان نیز بدون مطالبه پاسخگویی، آنان را بهعنوان رهبران یا نمادهای دموکراسیخواهی میپذیرند. دموکراسی تنها با تغییر شعارها ساخته نمیشود؛ بلکه بر پایه مسئولیتپذیری و پاسخگویی استوار است. اگر جامعه از صاحبان قدرت نپرسد که «چه کردید، چرا کردید و امروز چه نقدی بر گذشته خود دارید؟»، در واقع فرهنگ مصونیت از پاسخگویی را بازتولید کرده است. مشکل اصلی آن نیست که یک فرد تغییر کند؛ اتفاقاً تغییر فکری، اگر واقعی باشد، امری ارزشمند است. مشکل از جایی آغاز میشود که جامعه، تغییر ادعایی را جایگزین حسابرسی اخلاقی و تاریخی میکند. چنین رفتاری این پیام را به همه سیاستمداران میدهد که میتوان سالها در کنار یک نظام سرکوبگر ایستاد، در نقض حقوق دیگران سهیم بود و سپس، بدون پرداخت هیچ هزینه اخلاقی یا فکری، با تغییر ادبیات سیاسی دوباره در جایگاه قهرمان آزادی قرار گرفت. جامعهای که حافظه تاریخی خود را از دست بدهد، محکوم به تکرار تاریخ است. اگر گذشته افراد نقد نشود و اگر بازاندیشی صریح و صادقانه جای خود را به سکوت و ابهام بدهد، همان الگوهای اقتدارگرایانه، این بار با چهرهای تازه، دوباره بازتولید خواهند شد. آزادیخواهی، پیش از آنکه یک شعار سیاسی باشد، یک فضیلت اخلاقی است؛ و نخستین شرط آن، صداقت در برابر گذشته و پذیرش مسئولیت خطاهای خویش است.
آیا استخراج مدرنیته و اقتصاد آزاد از درون اسلام شیعه میسر است؟ محمدامیر قدوسی مدت ۳ دقیقه اگر علی شریعتی قصد داشت تا سوسیالیسم را از درون اسلام شیعه استنباط کند، متقابلا برخی تلاش میکنند تا مدرنیته و اقتصاد بازار را از دل اسلام شیعه استخراج کنند. به نظر میرسد که کوشش برای کشف لیبرالیسم یا سوسیالیسم از درون اسلام هر دو از یک جنس هستند و هر دو به سرانجامی یکسان ختم میشوند. فایل کامل در تلگرام👇 https://t.me/ArchiveOfLiberalism/1747 فایل کامل در YouTube👇 https://youtu.be/cLoBdxpFjV8?is=i8Uk_rIYXLcnvz5D @YekGamPish @ArchiveOfLiberalism .
🎈 عنوان صدا : آیا اقتصاد جمهوری اسلامی کمونیستی است؟ | پاسخ مهرداد وهابی به موسی غنینژاد 🔅 کیفیت صدا : 128Kbps 🇮🇷 [ لینک دانلود نیم بهای این صدا ] • لینک در 6 ساعت آینده منقضی میشود ✨ Received by © @YproloaderBot
جلسه ۷۳ توسعه سکولاریسم و توسعه دبیر نشست: مائده آبروشن سنخرانان: حسن محدثی شهرام اتفاق محمدامیر قدوسی 👈 در یوتیوب YouTube پرسشهایی که در جستجوی پاسخی برای آنها هستیم: توسعه چیست و چه تعریفی دارد؟ سکولاریسم چیست؟ مدرنیته چیست؟ آیا توسعه در سایه پیوند دین با سیاست امکانپذیر است؟ آیا میتوان در سایه احکام شریعت به مدرنیته دست یافت؟ اگر هیچ تواففی میان الزامات دنیای مدرن با الزامات شرعی وجود نداشته باشد، چکار باید کرد؟ آیا نسخهای از اسلام شیعه که همساز با مدرنیته باشد قابل تعریف است؟ آیا تفاوتی میان اهل سنت با اهل تشیع از حیث دستیابی به توسعه وجود دارد؟آیا جوامع باورمتد به ادیان توحیدی شانس بیشتری برای حرکت به سمت مدرنیته داشتهاند؟ منشاء قانون در جوامع مدرن چیست؟ 👈 دسترسی به سایر جلسات توسعه 👈 دسترسی به سایر جلسات سکولاریسم @YekGamPish @ArchiveOfLiberalism @NewHasanMohaddesi #حسن_محدثی #شهرام_اتفاق #محمد_امیر_قدوسی #توسعه #سکولاریسم #اصلاح_دینی #پروتستانتیسم .
без подписи
سروش سخنانش را به «جلب رضایت مومنان» در یک جامعه «دینی با اکثریت مومنان» مشروط میکند. اما این قید بسیار شبهبرانگیز و مبهم و سیال است. اولا بر فرض درست بودن، آیا جوامع دینی همیشه دینی باقی میمانند؟ تجارب بیشمار جهانی و ملی به ما خلاف این امر را ثابت میکنند. به میزان مذهبی بودن جامعه خودمان در دهه ۶۰ و ۵۰ و اکنون توجه کنید. در ادامه سروش از «مسلمات» دین و «جزئی» بودنش سخنان میگوید. اما بر طبق آن ضربالمثل معروف «شیطان در جزئیات است» هیچ یک از افراد حاضر در جلسه (فرخ نگهدار که تکلیفش روشن است؛ چپ سابق و همدستان همیشگی آخوندهای باعمامه و بیعمامه) نه داریوش کریمی مچش را نمیگیرند که آقای سروش جزئیات بسیار مهم است! این البته ترفند همیشگی این جماعت آخوند با و بیعمامه بوده است قبل از دستیابی به قدرت. که اسلام سهلگیر است. اسلام در پی قدرت و ثروت نیست. بلکه در پی اصلاح و نصیحت اخلاقی جامعه و... همان جزئیات بهظاهر ناچیز و حاشیهای در پس از انقلاب چنان گسترش یافتند و عرصه را بر مردم تنگ کردند که امروز همه نظر ( اقتصادی، اجتماعی و سیاسی...) نفس جامعه را بند آوردهاند. نکته سوم هم که از دو نکته اول مهملتر و بهتر بگویم ابطالکننده آنها بود. اسلام، منتها بدون تضییع حقوق اقلیت! اصلا همچین چیزی ممکن است؟ کدامیک از افکار و ارزشهای دینی هستند که حقوق مخالفان مومن یا غیرمومن را نقض نکنند؟ اصولا دین اساسش بر تقسیم جامعه و تضییع حقوق است! چگونه یک مومن آنهم از نوع اسلامیاش میتواند هم خواهان اجرا و رعایت اصول دینی باشد و هم در عین حال بگوید که به حقوق اقلیت احترام خواهد گذاشت؟ این به جز خدعه و نیرنگ نیست و ابطالکننده سخنان دقایقی قبل سروش. نکته آخر در مورد مشروبات الکلی در آمریکا. تا جایی که من میدانم اساس این ممنوعیت دینی نیست بلکه عقلانی و جامعهمحور است. تازه آنهم با محدودیت سنی نه مطلقا ممنوع. تازه احتمالا در برخی ایالات مذهبی و از همه مهمتر کاملا قابل تغییر. یعنی در جوامع دموکراتیک، ما قوانین همیشگی لایتغیر نداریم. البته به جز تضمین حقوق بشر و آزادیهای اساسی فردی.
без подписи
без подписи
ارتجاع فــــــــاخر مرتضی نعمتی زبان و بیان فاخر، پرطمطراق و پیچیده میتواند ابزار اعمال اقتدار و مرعوبسازی باشد. نماینده بیبدیل این ژانر زبانی کسی نیست جز «عبدالکریم سروش». زبان و بیانی پر تبختر، افاده و کرشمه که اگر مرعوب اقتدار فرم آن نشوی، در لایههای…
ارتجاع فــــــــاخر مرتضی نعمتی زبان و بیان فاخر، پرطمطراق و پیچیده میتواند ابزار اعمال اقتدار و مرعوبسازی باشد. نماینده بیبدیل این ژانر زبانی کسی نیست جز «عبدالکریم سروش». زبان و بیانی پر تبختر، افاده و کرشمه که اگر مرعوب اقتدار فرم آن نشوی، در لایههای زیرین تعلق خاطرش به سنتهای صُلب و ارتجاعی به وضوح پیداست. سروش را اولین بار در یکی از سخنرانیهایش در اردوی دفتر تحکیم وحدت از نزدیک دیدم. من که با کریدیت یکی از آشنایان درین نشست حضور داشتم اساسا هیچگاه عضو هیچ تشکل سیاسی نبودم و حضور ناخواستهام در سیاست همواره از منظر دلمشغولیهای فکری و اخلاقی بوده است. از میان چهرههای متعددی که در آن مراسم سخنرانی کردند، از تاجزاده تا افشاری، من محو زبان و بیان یگانهی سروش شده بودم. کلامی موزون و مقفیٰ و نثری مُسجع! پیش از آنکه بتوانم بدرستی محتوایش را درک کنم، مفتون فرم ادبی فاخرش شده بودم. شب در مراسم شامی که در فضای باز دانشگاه صنعتی اصفهان برگزار و فرصت برای گفتگوی نزدیک مهیا بود برایم بیتی شعر نوشت و امضا کرد. در سن بیست سالگی احساس کردم اندیشمند و پارسایی بیمانند را یافتهام که میتواند پاسخگوی پرسشها و ابهامات بیشمارم باشد. زان پس کتابهایش را یک به یک خواندم و با آنها به غایت همذاتپنداری کردم. از «مدارا و مدیریت» تا «بسط تجربهی نبوی» و از «قمار عاشقانه» تا «صراطهای مستقیم». سروش برای من که چشمانم به روی مباحث فکری با ارتجاع توام با ابتذال معلمهای پرورشی باز شده بود، همچون تکیهگاهی محکم بود که میتوانستم با اتکای به آن مرز فکری خود را با «ارتجاع مبذل» مشخص کنم. درست به سان پلی بود که امکان گذار از گفتمان رسمی و بیان منحط معلمهای دههی شصت را فراهم میکرد. اما خود بخاطر تعلق خاطرش به یک خاستگاه سنتی فکری و عقیدتی هرگز از آن پل خودساخته عبور نکرد و با همان زبان پرافاده در انتهای پل ماند و گاه و بیگاه با ادبیاتی فاخر بدرقهای تلخ را نثار عابران ناگزیر میکرد. او دلبستهی سنتی است که هم آبشخور فکری اوست و هم گاهی بشدت آنرا نقد میکند. ستونهای «سقف معیشت بر شریعت» را سست و گاه ویران میکند، اما توان دل بریدن از ویرانهی آنرا ندارد. هم اینجاست که نقش پایانی سروش از پس چند دهه تکاپوی فکری، از پارسایی فرزانه و اندیشمند به سرآمد ژانری منحط از «ارتجاع فاخر» فروکاسته میشود. این پایان تراژیک مردی در قامت یک نواندیش دینی است که با زبان و بیانی زیبا، افکار و آرزوهای ارتجاعی دارد: _ میخواهد سنت دینی را زنده و مدرنیزه کند! _ میگوید: جز دیانت سرمایهای نداریم! _ برین باور است که جمهوری اسلامی عدول از سنت اصیل اسلامی است و راه نجات بازگشت به اصالت است! امروز آن مقدار که بضاعت فکری من اقتضا میکند «ارتجاع فاخر» سروش را در ضدیت مطلق با «توسعه ایران» دریافتهام. با این حال بر این باورم که برای نقش سازندهی او در تسهیل گذار از «ارتجاع مبتذل» باید قدردان بود و بر توقف تراژیکش در «ارتجاع فاخر» باید افسوس خورد! ـــــــــــــــــــــــــ بیتی که سروش در مرداد 1378 برایم نوشت این بود: ای شب از چشم سیاهت شرمگین وی نگاهت آفتاب آتشین https://t.me/MortezaNemati1
پیشتر، در متنی با عنوان «ارتجاع فاخر»، زبانِ غامض و نثر مسجع دکتر سروش را پوششی ادبی برای اندیشههای واپسگرا خوانده بودم. اکنون اما روشنتر شده است که مسئله فقط ارتجاع در معنا و محتوا نیست؛ صورت گفتار او نیز به همان اندازه به سقوط و ابتذال تن داده است. فراوانی توهین و تخفیف و ناسزاگویی در کلام سروش تبدیل به یک فرم زبانی مسلط شده است. اکنون دستکم آن ناهماهنگیِ پیشین میان فرم و محتوا از میان رفته است. سروش در واپسین سالهای حیات فکریاش، دیگر گرفتارِ تناقض سابق نیست؛ زیرا صورت و معنای سخنش سرانجام به وحدت رسیدهاند. وحدتی نه در تعالی، بلکه در ابتذال! به تعبیر شاعر: از دستبوس، میل به پابوس کردهای خاکت به سر، ترقی معکوس کردهای
"کورش بخواب، ما بیداریم" مخالفان محمدرضاشاه پهلوی با همهٔ افکار او مخالفت میکردند، بدون اینکه آن افکار را درک کنند یا مورد سنجشی دقیق قرار دهند. با سیاست خارجی و دیدگاه ژئوپلیتیک او، با سیاست نظامی او، با توسعهٔ مطلوب او و کلاً با هر حرف او مخالف بودند. به همین دلیل پس از انقلاب یکی دنبال تخریب روابط بینالمللی دوران او بود.. یکی دنبال باز پسدادن تسلیحاتی که او برای کشور خریده بود... یکی دنبال لغو قوانین دوران حکومت او بود.. یکی دنبال برچیدن سیاست فرهنگی دوران حکومت او بود .. یکی انرژی هستهای را باج به غرب، و یکی اف–۱۴ را پولپاشی برای امپریالیسم مینامید. یکی از سیاستهای او که شدیداً تخریب و تحقیر میشد، هویتشناسی ملی و تاریخی ایران در دوران او بود... آشکار بود که شاه میکوشید بُعد تاریخی هویت ملی ایرانی را برجسته کند. هر چه مدرنسازی شتابانتر پیش میرفت، تاریخ برای جلوگیری از بیریشهشدگی برجستهتر میشد. ایالات متحد آمریکا — البته نه چپ آمریکاستیزی که صرفاً ساکن آمریکاست به همین چهارصد سال تاریخ خود افتخار میکند.. آن هم چهارصد سالی که صد سال نخست آن بسیار محقر و غیرقابلذکر است... آمریکاییها، اگر چپ رادیکال نباشند، به همان سه قرن افتخار میکنند. روسها، چینیها، ژاپنیها، کرهایها به تاریخ خود افتخار میکنند... عربها تاریخ خود را به معنای واقعی کلمه روی سر گذاشتهاند و حلوا-حلوا میکنند.. بگذریم که تاریخ پیدایش کشورهای عربی به یک قرن نمیرسد و این افتخار به "ملیت" و "کشور" نیست، بلکه به گذشتهٔ فرهنگی است. ترکیه به عصر عثمانی و رسیدن به دروازه وین افتخار میکند... حتی بومیانی که تا آمدن استعمارگران اروپایی غرق در بدویت بودند، به همان بدویت و مقاومت ارتجاعی خود مقابل تمدن افتخار میکنند... این صف بسیار طولانی است...؛ مغولها هم به چنگیزشان افتخار میکنند. اما قدیمیترین ملت و کشور زنده جهان که اتفاقاً نیازی به جعل و تاریخسازی نداشت، به بلای تاریخستیزی دچار شد... بعد از سال 57 تاریخش را سنگسار کردند.... چرا؟؟؟ چون یک شاهی بود که معتقد بود باید به این تاریخ افتخار کرد، و اینک تاریخ باید پای سیاست روز مارکسیست های اسلامگرای انقلابی قربانی میشد... رابطهٔ ما با ثروت تاریخی مثل رابطهای است که مردمِ کرانهٔ رودخانه با آب دارند. ساحلنشینان از بس آب دارند قدر آب را نمیدانند.. بادیهنشین میفهمد رود چه گنجی است.. چه رویایی، چه واحهٔ بیکرانی است... بیتاریخان میفهمند ملتِ تاریخی بودن چه موهبتی است... نه ملتی که رودخانهٔ تاریخ چندهزارساله از جلوی خانهاش میگذرد. زمان ثروت است... ما با سکههای زمان هزینهٔ داشتههای بدیهی امروزمان را دادهایم... این گنج مال ماست؛ تضمین آینده ایران است. #تاریخ_معاصرایران 👇👇👇 📚https://t.me/+F_UAApSmgJM5Njk0