tgindex
🔸جام خیال🔸

🔸جام خیال🔸

Статистика
@Jamekhialперсидский

بنوش باده ی شعر از زلال جام خیال که از سبوی دلت پر کشد غبار ملال #فــرزانــه_ســیــفــے 🔹زیباترین اشعار عاشقانه با ذکر شاعر 🔹اشعار و دکلمه های فرزانه سیفی 🔹زیباترین موسیقی های پاپ و سنتی

Последний пост
10 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
4
Всего постов
204
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
976
−1 за 2 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
116
40 постов
Вовлечённость
11,9%
к подписчикам
Постов в день
0,6
всего 204
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
58
1/48двое суток
66
1/72трое суток
71

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • پر از بهانه و بغضم، ولی نمی‌بارم چقدر گریه از این روزها طلبکارم! چقدر گریه به آغوش هم بدهکاریم بیا که پیرهنت را به سیل بسپارم نه انتظار رسیدن به هم، نه داشتنت ببین چقدر غریبانه دوستت دارم دلم گرفته، تو باید بهانه‌ای بشوی تمام زندگی‌ام را کنار بگذارم حساب هفته و ماهش درست یادم نیست تو را کنار خودم قرنهاست کم دارم امید آمدنت را به خوابها دادم ولی به لطف خیالت، همیشه بیدارم بیا شبیه به پیراهنت بپوش مرا که من به گرمی آغوش تو سزاوارم شبیه شیشه عطری که باز مانده درش به جز خیال تو، چیزی نشد نگه دارم اگر حساب و کتابی در این جهان باشد هزار بار تو را از خدا طلبکارم اگر دوباره مسیرم به این جهان افتاد مرا دوباره به آغوش عشق بسپارم #علی_صفری @Jamekhial

  • در تاریکی چشمانت را جُستم در تاریکی چشم‌هایت را یافتم و شبم پُرستاره شد. . . . تو را صدا کردم در تاریک‌ترینِ شب‌ها دلم صدایت کرد و تو با طنینِ صدایم به سویِ من آمدی. با دست‌هایت برایِ دست‌هایم آواز خواندی برای چشم‌هایم با چشم‌هایت برای لب‌هایم با لب‌هایت با تنت برای تنم آواز خواندی. . . من با چشم‌ها و لب‌هایت اُنس گرفتم با تنت انس گرفتم، چیزی در من فروکش کرد چیزی در من شکفت من دوباره در گهواره‌ی کودکیِ خویش به خواب رفتم و لبخندِ آن زمانی‌ام را بازیافتم. . . صدایت می‌زنم گوش بده قلبم صدایت می‌زند. شب گِرداگِردَم حصار کشیده است و من به تو نگاه می‌کنم، از پنجره‌های دلم به ستاره‌هایت نگاه می‌کنم چرا که هر ستاره آفتابی‌ست من آفتاب را باور دارم من دریا را باور دارم و چشم‌های تو سرچشمه‌ی دریاهاست انسان سرچشمه‌ی دریاهاست.. #احمد_شاملو @Jamekhial

  • دامنت را جمع می‌‌کنی‌ حواسِ شعرم منفجر می‌‌شود و هر کلمه ترکشی می‌‌شود روی اندامم! موهایت را باز می‌‌کنی‌ آسمان روی سرم تار می‌‌شود و موهايت با هزار تیر انداز می‌‌آیند تا دورِ لبم مین گذاری کنند! من در تو اسير شده ام اسيرى داوطلب كه سالهاست در اعتراض به زيبايى ات دست به اعتصابِ كلمه زده است! مى دانم ديوانگى ست اما اعتراف كن كه مسولِ تمامِ کشتار‌های دسته جمعى تويى و هولوکاست جایی‌ نیست جز دلم که سال هاست دوستت دارم هایش را انکار می‌‌کنی‌! #بهرنگ_قاسمي @Jamekhial

  • می‌خواستم چشم‌های ترا ببوسم تو نبودی، باران بود رو به آسمانِ بلندِ پُر گفت‌وگو گفتم: - تو نديديش ...؟! و چيزی، صدايی ... صدايی شبيهِ صدای آدمی آمد، گفت: نامش را بگو تا جست‌وجو کنيم! نفهميدم چه شد که باز يکهو و بی‌هوا، هوای تو کردم، ديدم دارد ترانه‌ای به يادم می‌آيد. گفتم: شوخی کردم به خدا! می‌خواستم صورتم را از لمسِ لذيذِ باران فقط خيسِ گريه شود، ورنه کدام چشم کدام بوسه کدام گفت‌وگو ...؟! من هرگز هيچ ميلی به پنهان کردنِ کلماتِ بی‌رويا نداشته‌ام! #سيد_علي_صالحي @Jamekhial

  • آهنگ جدید «گل های باران خورده» #علیرضا_قربانی @Jamekhial

  • يک صبحِ زود يک صبحِ قشنگ خواهيم رفت همان طرف‌های دورِ آشنا خواهيم رفت. می‌گويند آنجا کوچه‌هايی دارد عجيب، غرقِ نور و سلام و تبسم وُ هر چه شما بخواهيد! می‌گويند آنجا نسترن‌ها نماز می‌خوانند آب، اهل آوازِ رفتن است و ملايکی بی‌سوال پياله‌های پُر از می را بر چينه‌های ستاره چيده‌اند، هوا خوش است و کلمات، همه‌ی کلمات از هر چه گفتنِ بوسه آزادند! #سيد_علي_صالحي @Jamekhial

  • من از خواب برگی ریحان آورده‌ام ریحان را به لبانم نزدیک می‌کنم صبح می‌شود کنار عطر ریحان زندگی را می‌بوسم و روز و پنجره را با مقداری از آفتاب که از کنار ابرها از آسمان می‌چکد ستایش می‌کنم من هنوز هستم #احمدرضا_احمدی @Jamekhial

  • آیا آخرین امیدِ آدمی همین است...؟! خودمان را مرتب گول می‌زنیم می‌گوییم سرانجام همه چیز تمام خواهد شد، چه شب باشد چه روز ، سرانجام همه چیز تمام خواهد شد. هی هی... شاعرِ شبگردِ بی‌تکلیف، بی‌هوده نگو! خسوف هرگز علامتِ تولدِ تاریکی نیست تو که تا اینجا تحمل کرده‌ای باز هم تحمل کن! #سيد_على_صالحى @Jamekhial

  • ... دنیا را نمی توانم تغییر دهم پناه می برم به جابجایی اشیا در جهان کوچک خانه ی خودم دل خوش می کنم به گلدان پرتقال و صف کشیدن مرتب لیوانها در گنجه نمی توانم پاک کنم مرگ را از اخبار ساعت بیست و یک و جنگ را و خون را و فقر را..... بلند شو لطفا بگذار لا اقل این لکه ی چای را پاک کنم  از روی میز...... #رویا_شاه_حسین_زاده @Jamekhial

  • نه اینکه دوستت نداشته باشم اما رد شدن از جاده ای که صدبااار درآن تصادف کرده ای کار گاوهاست...... #منیره_حسینی @Jamekhial

  • خوشا شبی که به آرامگاه من باشی من آسمان تو باشم تو ماه من باشی #فروغی_بسطامی @Jamekhial

  • گم کرد شبی، راه و مسیرش به من افتاد ناخواسته در تیر رسِ راهزن افتاد در تیررس من گره انداخت به ابرو آهسته کمان و سپر از، دست من افتاد بی‌دغدغه، بی‌هیچ نبردی دلم آرام... در دامِ دو تا چشم؛ دو شمشیرزن افتاد می‌خواستم از او بگریزم... دلم اما ... این کهنه رکاب ِ نفس از تاختن افتاد لرزید دلم... مثل همان روز که چشمم در کشور بیگانه به یک هموطن افتاد درگیر خیالات خودم بودم و او گفت: من فکر کنم چایی‌تان از دهن افتاد! #سید_حمیدرضا_برقعی @Jamekhial

  • آهنگ جدید «دیوونه بودم» #مهدی_جهانی @Jamekhial

  • تو را با خطوط سیاه میکشم و موهایت را با نقطه چین لبهایت را لبهایت را درون چشمهایم پنهان میکنم کمی دریا را به چشمهایت می ریزم ولی دریا را رسم نمی کنم اندامت را سفید میکشم سینه هایت را سفید دستهایت را و پاهایت را آنگاه پرده ای روی آن میکشم تا حسرت دیدن تو بماند روی دل همگان تنها خودم تو را دیده ام بی پرده برهنه ..... #انسی_الحاج @Jamekhial

  • باید دوباره چشمهایت را تماشا کنم دست هایت را ببوسم و کمی سرم را روی شانه ات بگذارم. این دل لامذهب سر و سامان که ندارد دارد از فرط دلتنگی ات می ترکد. #محمود_درویش @Jamekhial

  • چشم‌هایت سحرگاه را به پرندگانِ صبح ابرهای باران‌زده را به رنگین‌کمان ماه را به عشق‌ بازانِ ساکت وطن را ؛ به من نشان می‌دهد ...!! #غاده_السمان @Jamekhial

  • چشمهای تو مثل تنهایی خدا زیباست عشق من! نگاهم کن نگاهم کن تا این تنهایی کهنه از تنم بریزد... #عباس_معروفی @Jamekhial

  • این پنجره، این عکس‌ها، این آشپزخانه... حق با تو بود: این‌ها فقط شعر است دیوانه! گفتم که! با من چای تو شیرین نخواهد شد «من» شکلی از غم بود دور میز صبحانه تو بغض‌هایم را چه راحت پاک می‌کردی با دستمالی خیس در تنهایی خانه من سطرهای دفترم خالی، دلم پُر بود از اشتیاق شعله‌ها در بال پروانه. یک روز می‌آید سر بود و نبود من در بیت‌های عاشقانه می‌زنی چانه آن‌روز اما سایه‌ها چیزی نمی‌فهمند از اضطراب جوجه‌های مانده در لانه. #مهرداد_افضلی @Jamekhial

  • جمعه غروب خلوت سرد اتاق‌ها معجون یکنواختی اتفاق‌ها سر رفته است حوصله‌ای كه نداشتی مثل ظروف خالی روی اجاق‌ها چیزی درون مغزت هی ضربه می‌زند با تیک‌‌تاک ساعت، مثل چمـاق‌ها از خانه می‌روی كه هوایی عوض كنی خیلی گرفته است هوای اتـاق‌ها در كوچه‌هاي بی‌سروته پرسه می‌زنی بی‌هيچ سهمِ ساده‌ای از اشتياق‌ها بين هزارجور قفس، گی‌ كرده‌ای مثلِ پرنده‌ای وسط باتلاق‌ها وقتی به وضع دُور و بَرت فكر می‌كنی شاید حسودی‌ات بشود به كلاغ‌ها... #سعید_حیدری @Jamekhial

  • می‌دوم با بغضِ ناهنجار، یادم رفته باز ماندنم در حسرتِ دیدار، یادم رفته باز خاطراتت می‌زند چنگی به افکارم بسی تا که تصویرِ تو بر دیوار، یادم رفته باز تا نشستم با تو در رویای شیرینِ سراب در هجومِ اشکِ بس غمبار، یادم رفته باز در فراسوی نگاهت، می‌نشینم تا سحر شعر و شور و خنده و اقرار، یادم رفته باز واژه‌ها سر می‌رود، در شورِ شیرینِ لبم تا به دفتر می‌رسد اشعار، یادم رفته باز حسرتِ آغوشِ گرمت، برده خواب از چشمم و مستِ خوابم یا که شب‌بیدار، یادم رفته باز حوصله از قابِ سردِ پنجره سر رفته باز بس که می‌بیند مرا هر بار، یادم رفته باز #فرح_فردوسی @Jamekhial