tgindex
جایی برای مُردن.

جایی برای مُردن.

Статистика
@Jayibarayemordanперсидский

حرف‌هایی که موندنشون توی اَفکار آشفتم به تنهایی صلاح نیست و میتونه مثل چاشنی یه بُمب عمل کنه. حسی که دارم مثل یه سقوط بی‌پایان توی تاریکیه...! ناشناس: http://t.me/HidenChat_Bot?start=6319031004

Последний пост
7 авг.
Последнее чтение
13 авг.
Постов за неделю
0
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
3 963
−14 за 5 дн.
Сутки
−5
−0,13%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
3 075
20 постов
Вовлечённость
77,6%
к подписчикам
Постов в день
0,0
всего 20
Упоминаний
0
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
1 167
1/48двое суток
1 337
1/72трое суток
1 442

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • без подписи

  • 30 июл.1 05715

    без подписи

  • 28 июл.1 29014

    نیاز دارم تا سالِ بعدی بخوابم.

  • 28 июл.1 4049

    تهش می‌فهمی باید حرفِ دوستت رو گوش می‌کردی؛ اینکه وسطِ همه‌ی ماجراها، اول از همه خودت رو پیدا کنی. که هر اتفاقی هم افتاد، در نهایت خودت رو داشته باشی.

  • 28 июл.1 38116

    واقعا کلافه و عصبی میشم وقتی هی به خودم میگم آدم خوبیه خب و بعد میبینم الزاما خوب بودن برای ارتباط داشتن با آدما کافی نیست.

  • 25 июл.1 41921

    یکی از مشکلات من اینه که نمی‌فهمم دقیقاً چه حسی دارم. برای همین، این روزها دارم تمرین می‌کنم که روی احساساتم اسم بذارم. و خب، چیزی که متوجهش شدم اینه که بیشتر از هر حسِ دیگه‌ای، چیزی که در طول روز تجربه‌اش می‌کنم، احساسِ شرمه. شرم از کافی نبودن، شرم از زیادی بودن، شرم از شکست خوردن، شرم از موفق نشدن و شرم از برآورده نکردنِ توقعاتِ والدینم.

  • 24 июл.1 32918

    راستش برای من کنترل نکردن کلی اوضاع، سخت‌ترین کاره. میترسم یکمی شل کنم و بعدش همه چی بهم بریزه. حس میکنم بیشترین چیزی که میخواستم؛ دوری از تنش بود ولی الان بیشترین چیزی که تجربه میکنم تنشه. انگار از هر چی بیشتر میترسی، زندگی همونو بیشتر سَر راهت قرار میده تا بالاخره باهاش مواجه بشی. حالا یا ازش عبور میکنی و یا زیر بارش لِه میشی.

  • 24 июл.1 26718

    نمیدونم بی حسیه یا کمی نزدیک شدن به بلوغ؟ اما دوست دارم نظاره گر باشم بیشتر و دست از توضیح دادنِ اضافه بردارم. چیه این ترسِ از دست دادن؟! دلت میخواد هر جوری شده کاری کنی تا طرف مقابلت یاد بگیره تو رو اونطور که بهت احساسِ امنیت میده دوست داشته باشه و میخوای هر طور شده راهنماییش کنی ولی خب تو فقط داری اونو اذیت میکنی و بیشتر از همه خودتو. انگار صرفا باید رها کرد و دید که چی میشه...

  • 22 июл.1 31614

    без подписи

  • 20 июн.2 73144

    فراموش می‌شوی گویی که هرگز نبوده‌ای مانند مرگ یک پرنده مانند یک کنیسه متروکه فراموش می‌شوی مثل عشق یک رهگذر و مانند یک گل در شب... فراموش می‌شوی - محمود درویش.

  • 20 июн.2 32545

    без подписи

  • 4 июн.3 00540

    خیلی میترسم افکارمو به زبون بیارم و بعدش چیزی که میشنوم، ترسناک باشه...

  • 25 дек.5 51726

    без подписи

  • 16 дек.5 33038

    سگ‌های پاسوخته تمام این بی‌راهه‌ها را تا آخر می‌دوند. و ما، با تردیدهای زخمی، از میان دندان‌های بیدارِ شب، راهی برای زنده ماندن می‌جوییم...

  • 16 дек.4 91029

    без подписи

  • 14 дек.4 81012

    без подписи

  • 12 дек.4 30829

    ترسیده، سردرگم، مضطرب و کلافه...!

  • 4 дек.4 78250

    без подписи

  • 13 нояб.5 61150

    без подписи

  • без подписи