- Последний пост
- 11 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 20
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 23
- 1/48двое суток
- 26
- 1/72трое суток
- 28
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
چقدر لازم دارم یک نفر مرا ببرد سینما و مراقب باشد به من خوش بگذرد؛ هزارسال است فقط مراقبم به بقیه خوش بگذرد. وحید عیسوی
سهراب سپهری چقدر قشنگ میگه : تو مرا آزردی که خودم کوچ کنم از شهرت تو خیالت راحت میروم از قلبت میشوم دور ترین خاطره در شب هایت تو به من میخندی و به خود میگویی باز میآید و میسوزد از این عشق ولی.. برنمیگردم ، نه میروم آنجا که دلی بهر دلی تب دارد عشق زیباست و حرمت دارد…
من بهت اعتماد کردم، میدونم اشتباه کردم.
هرکی میاد میگه از من بهت قبلا یه جا رفتم ریدم حتما بهش توام هر وقت دلت تنگ شد بزن زنگم بهم مثه اون شب که حالت بد بوده کاری کردم بزور خندت گرفت خودت خواستی بده شی تو که میخواستی بری اومدی برا چی خودت خواستی نرسیم دیگه مهم نی بحث من بوده سر چی میدونم هنوزم دیوونم هنو پا حرفامون میمونم میدونم هنوزم دیوونم هنو از چشمات میخونم
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
видео или голосовое, без подписи
یک حرفِ نیمهتموم، یک روایتِ ناکاملِ فراموششده و یک پایانِ باز پسِ ذهنمه، خیلی داره اذیتم میکنه.
видео или голосовое, без подписи
و در آخر یادمون باشه؛ خشم اگر مدیریت نشه، معمولا اول به رابطهها آسیب میزنه و بعد به خودِ آدم. اما وقتی یاد بگیریم به جای اینکه اسیرش بشیم، هدایتش کنیم، خشم میتونه تبدیل بشه به یک پیام؛ پیامی که داره بهمون میگه یک نیاز، یک مرز یا یک زخم، احتیاج به توجه داره.
کنترل خشم یعنی بین «احساس» و «واکنش» یک مکث کوتاه ایجاد کنی، همون چند ثانیهای که به خودت فرصت میدی از خودت بپرسی: «الان دقیقا از چی ناراحت شدم؟» یا «کاری که الان میخوام انجام بدم، مشکل رو حل میکنه یا فقط حالم رو برای چند دقیقه خالی میکنه؟»
فقط باید بدونی خشم معمولا اولین احساس نیست؛ آخرین احساسه. قبل از اون، اغلب یک درد پنهان وجود داره؛ احساس نادیده گرفته شدن، بیاحترامی، ناامیدی، ترس، شرمندگی یا احساس بیقدرتی. اما چون خشم از همه بلندتر حرف میزنه، اون احساسهای زیرش دیده نمیشن.
فقط باید بدونی خشم معمولا اولین احساس نیست؛ آخرین احساسه. قبل از اون، اغلب یک درد پنهان وجود داره؛ احساس نادیده گرفته شدن، بیاحترامی، ناامیدی، ترس، شرمندگی یا احساس بیقدرتی. اما چون خشم از همه بلندتر حرف میزنه، اون احساسهای زیرش دیده نمیشن.
باید بگم خشم هم مثل ترس، غم یا شادی، یکی از احساسات طبیعی انسانه. مسئله این نیست که عصبانی میشی؛ مسئله اینه که وقتی خشم میاد، چه کسی کنترل اوضاع رو به دست میگیره؛ تو یا خشم؟
رابطهی سالم، جایی نیست که مرزی وجود نداشته باشه؛ جاییه که مرزها دیده میشن، دربارهشون حرف زده میشه و هر دو نفر میدونن احترام گذاشتن به مرزهای همدیگه، محدودیت نیست؛ یکی از مهمترین نشونههای صمیمیته.
مرز گذاشتن به معنای «نه» گفتن به همه نیست. مرز یعنی تشخیص بدی به چه کسی، در چه زمانی و تا چه اندازه میخوای نزدیک بشی.
ممکنه برای کسی که تازه وارد زندگیت شده، مرزهای محکمتری داشته باشی. اما وقتی امنیت، احترام و اعتماد بینتون ساخته میشه، بعضی از اون مرزها خودبهخود انعطاف پیدا میکنن. برعکسش هم درسته؛ اگر کسی بارها مرزهای تو رو نادیده بگیره، طبیعیه که دوباره اونها رو محکمتر کنی.
مرزهای سالم، خطکش نیستن که یک بار بسازی و تا آخر عمر تغییر نکنن مگر با شکسته شدن این خط کش. مرزها زندهان؛ با آدمها، با میزان اعتمادی که شکل میگیره و حتی با شرایط زندگی، میتونن تغییر کنن.
مرز سالم، دیوار بین آدمها نیست؛ درِ رابطهست. دری که مشخص میکنه احترام از کجا وارد میشه و بیاحترامی کجا باید متوقف بشه. رابطهای که نتونه مرزهای تو رو تحمل کنه، احتمالا از اول هم امنیتی برای ماندن نداشته.