tgindex
در اَعماقِ افکار .

در اَعماقِ افکار .

Статистика
@Bloods_bsКнигиперсидский

احتمالا بوی بنزین میپیچه زیر دماغت بعد از تزریق حسم بهت؛ اما فندکت رو نزدیکم نیار؛ حس اینجا؟ شاید چیزی شبیه به چهارشنبه ها. t.me/HidenChat_Bot?start=877653788

Последний пост
13 авг.
Последнее чтение
15 авг.
Постов за неделю
3
Всего постов
20
Тип
открытый
Язык
персидский
Категория
Книги (по похожим)
В каталоге с
13 авг.
Подписчики
928
0 за 1 дн.
Сутки
0
0,00%
Неделя
 
Месяц
 
Просмотров на пост
205
20 постов
Вовлечённость
22,1%
к подписчикам
Постов в день
0,4
всего 20
Упоминаний
1
каналов
Охват размещения
оценка
1/24сутки в ленте
68
1/48двое суток
77
1/72трое суток
84

Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.

Посты

  • -باز می‌کنم دست یاری به سویت دراز بیا تا غم خود را با راز و نیاز ز خاطر ببرم..

  • видео или голосовое, без подписи

  • من صلیب سرنوشتم را بر فراز قتلگاه خویش بوسیدم در خیابان های سرد شب جز خداحافظ، خداحافظ صدائی نیست من پشیمان نیستم قلب من گوئی در آنسوی زمان جاریست زندگی قلب مرا تکرار خواهد کرد وگل قاصد که بر دریاچه های باد میراند او مرا تکرار خواهد کرد .. -فروغ فرخزاد

  • -And if you don't love me now, You will never love me again.

  • زیرا به یکدیگر قول داده بودند.

  • видео или голосовое, без подписи

  • همه گیر میوفتند، اما فقط برخی برای همیشه همانجا می‌مانند. باقی خودشان را هر طور شده باشد از منجلاب زندگی بیرون می‌کشند. آنهایی که می‌مانند نه اینکه چیزی برای از دست رفتن نداشته باشند، بلکه دیگر نمی‌توانند از حقیقت ها فرار کنند. انسان وقتی دیگر نتواند خودش را گول بزند، پاهایش بند می‌شود روی زمین. روی همان نقطه که او را محکم در آغوش کشیده است.

  • دیگر نباید چیزی بفهمند؛ زیرا وقتی فهمیدند برخوردشان در شان یک انسانی که چیزی را درک کرده باشد، نبود. شبیه یک انسانی بود که می‌خواهد گویی سر یک گاو که من هستم را هرچه سریع تر بِبُرد.

  • -I can feel death, can see its beady eyes..

  • видео или голосовое, без подписи

  • احساس بدی داشت؛ انگار که همه چیز به زودی فرو می‌ریزد.

  • طوری غم را زیست می‌کنی که لحظه هایی خودت هم یادت می‌رود هنوز با تو هست؟ کنار مدادت روی میز، روی عطری که می‌زنی، بوم های نقاشی که پخش و پلا اند، لیوان آبی که روی میز گزاشته ای، درونِ کیفت کنار رژ سرخ‌ات، درون ساعتی که دستت می‌کنی، همه جا نفوذ دارد. اما آرام و یواش. انگار که راهزنی باشد که کارش را بلد است. بعد می‌فهمی که غمگین زیستن از یک جایی به بعد خودش هنر محسوب می‌شود. غمگین باشی و نگذاری کسی بفهمد. غمگین باشی و به زنده بودن و زیستن به عادی ترین شیوه، ادامه دهی. غم تو را هنرمند خواهد کرد.

  • видео или голосовое, без подписи

  • -آرزو کن اگه شادِ، دیگه هیچوقت برنگرده.

  • برای برخی جوانی، جز چیزهایی بود که باید بی استفاده از دست می‌رفت. شاید یک روز بفهمیم برای چه قسمت اینگونه بود، اما حالا تنها چیزی که می‌شود آن را فهمید، احساس رنج و از دست دادن است.

  • هیچ می‌دانی کز این عشقِ نهان آتش سوزانده بر جان داشتم؟ -فروغ فرخزاد

  • видео или голосовое, без подписи

  • -Give me a kiss before you Tell me goodbye..

  • غم تو را هر سو باشی می‌یابَد، برهنه‌ات می‌کند و روی جز به جز تنت خودش را پهن می‌کند. با او دفن خواهم شد. می‌دانم.

  • دوست داشتنی نبودم؛ اما احمق هم همینطور.

در اَعماقِ افکار . — tgindex