احمد خاکیان
Статистика- Последний пост
- 12 авг.
- Последнее чтение
- 13 авг.
- Постов за неделю
- 1
- Всего постов
- 30
- Тип
- открытый
- Язык
- персидский
- В каталоге с
- 13 авг.
- 1/24сутки в ленте
- 39
- 1/48двое суток
- 44
- 1/72трое суток
- 48
Оценка по просмотрам недавних постов: пост набирает почти всё за первые сутки.
Посты
https://www.tejaratefarda.com/%D8%A8%D8%AE%D8%B4-%D8%A7%D9%82%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D8%AF-%D8%A7%D8%AC%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%B9%DB%8C-19/52061-%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%A7%D9%86%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%AF%D8%B3%D8%A7%D8%AE%D8%AA%DA%AF%DB%8C
✅ نکتهای درمورد خودمراقبتی روز بیست و چهارم ژوئیه (دوم مردادماه) روز جهانی خودمراقبتی است. به همین مناسبت به نکتۀ مهمی دربارۀ خودمراقبتی اشاره میکنم. در نگاه نخست به نظر میرسد که همۀ انسانها از خودشان مراقبت میکنند. اما مشاهداتِ روزمره به خوبی نشان میدهند که چنین نیست و بسیاری از انسانها به معنای درست کلمه از خودشان مراقبت نمیکنند. بهترین دلیل این ادعا آن است که بسیاری از انسانها از تن خودشان مراقبت نمیکنند. آنها با تنبلی، پرخوری، لذتطلبی و اموری از این قبیل به تدریج تنهای زیبای خود را بیمار و زشت میکنند. تنهای چاق، بیمار و از ریخت افتاده نشان میدهند که انسانها واقعاً از بدنهای خود مراقبت نمیکنند. در دیگر زمینهها نیز همین گونه است؛ برای نمونه شادی از مطلوبهای غایی و ذاتی انسانهاست، ولی عملاً حال بیشتر آنها خوب نیست. در این که بخش مهمی از این بدحالی به خاطر اوضاع سیاسی و اقتصادی و اجتماعی است، تردیدی وجود ندارد، اما در این نکته هم جای شکی نیست که انسانها به گونهای زندگی نمیکنند که به شادکامی آنها منجر شود. وجود افراد غمگین و افسرده و پژمرده در میان خانوادهها و جامعههایی که اوضاع بسیار خوبی دارند، نشان میدهد که تنها علت بدحالی و اندوهزدگی انسانها، وضعیت جامعه نیست. در زمینۀ روابط انسانی نیز ماجرا از همین قرار است. همۀ انسانها دوست دارند روابطی سرشار از عشق و احترام و اعتماد را تجربه کنند، ولی در عمل میبینیم که کمتر کسی تواناییِ مراقبت از روابط خود را دارد و بهترین روابط هم به تدریج از بدگمانی و بیاحترامی و سردی پر میشوند. یک دلیل مهم دیگر برای این اثبات این که انسانها مراقب خودشان نیستند، این است که مراقبت از خود نیاز به آموزش دارد، ولی مراقبت نکردن از خود نیاز به هیچ آموزشی ندارد. هیچ کسی راههایی را برای آسیب زدن به خود یاد نمیگیرد، ولی همۀ انسانها به شکلهای مختلف به خود آسیب میزنند. با وجود همۀ توصیههای آموزگاران، والدین و مربیان، همچنان بیشتر افراد از خودشان مراقبت نمیکنند. حافظ بیت جالبی دارد که به طور غیر مستقیم به بحث ما ربط پیدا میکند: وفا و عهد نکو باشد، ار بیاموزی وگرنه هر که تو بینی، ستمگری داند از این بیت میتوان استنباط کرد که همۀ انسانها به طور ذاتی ستم کردن در حق یکدیگر را بلدند؛ چراکه هیچ کسی در کلاسِ ستمگری شرکت نمیکند و آن را یاد نمیگیرد، ولی عموم انسانها عملاً ظلم کردن را میدانند. در مقابل، انسانها باید عدالت و وفاداری را بیاموزند و شگفت این است که پس از سالیان متمادی یادگیری و تمرین و تکرار، باز هم انسانها بیشتر به بیدادگری و بیوفایی میل دارند تا به وفادارای و دادگری! به همین منوال میتوان گفت که انسانها به مراقبت نکردن از خود تمایل بیشتری دارند تا به مراقبت کردن از خود و به تعبیر دقیقتر انسانها به آسیب رساندن به خود بیشتر تمایل دارند تا به محافظت کردن از خود. این سخن عبدالله منازل، از عارفان مسلمان، بسیار تلخ و دردناک است، ولی از حقیقتی بزرگ پرده برمیدارد: «آدمي عاشق است بر شقاوت خويش؛ همه آن خواهد كه سببِ بدبختيِ او بُوَد» (تذکره الاولیاء، چاپ دکتر استعلامی، ص ۵۴۱). مولانا نیز از دزدی سخن میگوید که مدتها زحمت کشید و تونلی درست کرد تا بتواند به خانۀ یکی از اشراف شهر راه یابد و پول فراوانی به دست آورد، اما سرانجام از خانۀ خود سر درآورد و معلوم شد که او به خانۀ خودش نقب زده است. منظور مولانا این است که ما خود را میفریبیم و از خود میدزدیم و به خود آسیب میزنیم: دزد سوی خانهای شد زیردست چون درآمد، دید کآن خانۀ خود است (مثنوی، د 2/ 3010) درست به همین سبب است که باید خودمراقبتی را به انسانها آموخت و نیز به همین جهت است که انسانها هنگام خداحافظی از عزیزانشان به یکدیگر میگویند: «مراقب خودت باش». گویا همه میدانیم که ما مراقب خودمان نیستیم و باید این موضوع را به همدیگر یادآوری کنیم. اکنون باید این پرسش مهم را دوباره مطرح کنیم: چرا انسانها از تن، روان و روابط خود مراقبت نمیکنند و در همۀ این زمینهها به خود آسیب میزنند؟ مادام که جواب این پرسش را نیابیم و برای رفع و حل موانعِ خودمراقبتی تمهیدی نیندیشیم، پروژۀ خودمراقبتی عملاً به شکست ختم میشود. تا وقتی که موانعِ روانشناختی و فکریِ این مسأله برطرف نشوند، نمیتوانیم در زمینۀ خودمراقبتی پیشرفتی بکنیم. با اطمینان میتوانیم بگوییم که بسیاری از انسانها نقاب خودمراقبتی را بر چهره زدهاند، ولی در زیر این نقاب، نه تنها مراقب خود نیستند، بلکه به خود آسیب میزنند. ایرج شهبازی چهارم مردادماه ۱۴۰۵ @irajshahbazi
🔵🔴فقر و تبعیض: اعتراضات دی ۱۴۰۴ و جنگ اخیر! گفتوگوی روزنامه «جهان صنعت» با #احمد_بخارایی جامعه شناس دربارهی ریشههای فقر، شکاف طبقاتی و علل شکلگیری اعتراضات دیماه ۱۴۰۴» | منتشر شده در ۱۱ امرداد ۱۴۰۵ این گفتوگو در دو مرحله، یکی در پایان سال ۱۴۰۴ و دیگری به عنوان تکمله اخیراً صورت گرفت. باتوجهبه اینکه سال گذشته چه از نظر اقتصادی، چه اجتماعی و چه سیاسی سال سختی برای کشور بود و با نظر به سیاستهایی که دولت و حاکمیت اتخاذ کردند وضعیت فقر در جامعه را چگونه ارزیابی میکنید و کدام گروههای اجتماعی بیشترین فشار و آسیب را تحمل کردند؟آماروارقام بهروشنی وضعیت موجود را نشان میدهند بهویژه زمانیکه توسط خود نمایندگان مجلس ارائه میشوند. براساس این آمار خط فقر مطلق ماهانه بین ۵۰تا۵۵میلیونتومان برآورد شده و اگر فقر نسبی را در نظر بگیریم ممکن است حدود ۸۰درصد جمعیت را شامل شود. این آمار بهوضوح بیانگر نابسامانی اقتصادی و فقر گستردهای است که در کشور وجود دارد. برای روشنترشدن وضعیت یکمثال ارائه میکنم: در سال۱۴۰۳ میانگین خرید با کارت بانکی افراد دهک اول حدود ۶هزارتومان بوده درحالیکه میانگین خرید افراد دهک دهم حدود ۵/۲میلیونتومان بوده یعنی حدود ۴۰۰برابر تفاوت. این آمار علاوهبر نشاندادن شکاف طبقاتی عمق فقر در طبقات پایین جامعه را نیز آشکار میکند. طبیعی بوده که این ارقام توسط نمایندگان مجلس ارائه شده و ممکن است آمار واقعی حتی بیش از این باشد. اعلام شده که حدود ۷۰میلیارد دلار ارز و طلا در اختیار مردم است. اگر این مقدار با دلار ۱۵۰هزارتومانی محاسبه شود معادل حدود ۱۱هزارهمت خواهد بود درحالیکه بودجه سال۱۴۰۵ حدود ۵هزارو۲۰۰همت است. این موضوع نشان میدهد که بیشاز دوبرابر بودجه سالانه کشور در اختیار دهکهای بالای جامعه(عمدتا دهکهای نهمودهم) قرار دارد. این نمونهای روشن از شکاف شدید طبقاتی در کشور است و نشان میدهد بیش از ۸۰درصد مردم زیر خط فقر نسبی زندگی میکنند. لطفا در این زمینه توضیح دهید که بهنظر شما آیا درحالحاضر با فقر چندبعدی در کشور مواجه هستیم؟ فقر در معناهای مختلفی مطرح میشود: نخست فقر طبیعی است که معمولا بهکمبود منابع پایه مانند معادن یا آب اشاره دارد. کشور ما از نظر منابع طبیعی بهویژه گاز وضعیت قابلتوجهی دارد و دومین رتبه جهانی را داراست بنابراین دچار فقر طبیعی نیستیم اما دو نوع فقر دیگر وجود دارد: فقر مطلق و فقر نسبی. فقر مطلق بهعدم توانایی فرد در تامین نیازهای اولیه و ضروری زندگی مانند غذا، پوشاک، بهداشت و خوراک اشاره دارد. براساس آمار موجود خط فقر مطلق در شهرها در حال حاضر حدود ۵۰تا۵۵میلیونتومان در ماه برآورد میشود. فقر نسبی نیز بسته بهشرایط زمانی و مکانی فرد تعریف میشود یعنی بهنسبت سطح زندگی و شرایط محیطی که فرد در آن زندگی میکند متفاوت است. در شهرها فقر نسبی معمولا گستردهتر از روستاهاست. باتوجهبه این معیارها و حضور گروههای کمدرآمد در حاشیه شهرها بیشاز ۸۰درصد افراد جامعه زیر خط فقر نسبی زندگی میکنند. متن کامل در👇👇 #آگاهی_بخش @bestdiplomacy https://blog.dr-bokharaei.com/2026/08/blog-post_08.html?m=1#more
🌐توافقنامه مکه؛ شکلگیری ناتوی اسلامی یا اقدامی فاقد اثر راهبردی؟ #تحلیل_کوتاه #غرب_آسیا 📝 مهدی آشنا 🔹دو روز پیش، «توافقنامه دفاع مشترک مکه» میان عربستان سعودی، پاکستان و ترکیه امضا شد که بر اساس آن حمله علیه هر یک از سه کشور، حمله علیه هر سه تلقی میشود. اگرچه جزئیات دقیق توافق هنوز منتشر نشده، تحلیلها درباره ماهیت آن از پایهگذاری ناتوی اسلامی تا اقدامی نمادین و فاقد اثر راهبردی متفاوت است. 💢بحران یمن 🔸در نگاه نخست، توافق را میتوان محصول شرایط کنونی عربستان، بهویژه درگیری با انصارالله و تلاش ریاض برای استفاده از اهرم نفوذ پاکستان و ترکیه برای اقناع ایران به مهار انصارالله دانست. با این حال، تقلیل توافق به این هدف کافی نیست؛ زیرا منافع آن برای ترکیه و پاکستان در چنین چارچوب محدودی نمیتواند هزینهها و ریسکهای پذیرش تعهد دفاعی را توجیه کند. 💢محیط متحول منطقهای 🔸یکی از دلایل اصلی توافق، فروپاشی نظم پیشین منطقه پس از ۷ اکتبر و تلاش بازیگران برای شکلدهی به نظم آینده و پوشش ریسکهای امنیتی خود است. شکلگیری «گروه چهار» شامل ترکیه، عربستان، پاکستان و مصر –که از ایران نیز برای مشارکت در آن دعوت شده بود- بر همین برداشت استوار بوده است. 🔸برای عربستان، دشوار شدن ادامه عادیسازی و روشن شدن محدودیت اتکای کامل امنیتی به آمریکا دلیلی مهم است. برای ترکیه، گسترش محیط عملیاتی اسرائیل و همپوشانی آن با محیط عملیاتی ترکیه در سوریه، محرک مهم است. پاکستان نیز با هدف موازنهسازی در برابر هند و تقویت روابط اقتصادی با کشورهای خلیج فارس، انگیزههای مهمی برای این همکاری دارد. 💢تاثیر جنگ ایران-آمریکا 🔸تصور تضعیف ایران پس از ۷ اکتبر و ضرورت موازنهسازی جدید در برابر اسرائیل عامل مهم نزدیکی عربستان به پاکستان و ترکیه بود. اما جنگ رمضان تصویری دیگر از این ایران خلق کرده که براساس آن در صورت تداوم تابآوری در برابر آمریکا، تهران میتواند نقشی تعیینکننده در معادلات سیاسی در جنوب خلیج فارس پیدا کند. تلاش انصارالله برای شکستن معادله محاصره در همین چارچوب تفسیر میشود. در نتیجه، نگرانی از آسیبپذیری نظامهای سیاسی منطقه در شرایط کاهش اعتبار حمایت آمریکا، اهمیت موازنهسازی در برابر ایران را افزایش داده است. 💢بخشی از ائتلافسازی آمریکا؟ 🔸آیا توافق مکه میتواند بخشی از تلاش آمریکا برای آغاز مرحله جدیدی از جنگ علیه ایران باشد؟ در سناریوی بدبینانه، ممکن است توافق برای مهار پاسخ منطقهای ایران، تقسیم نقشها در جریان جنگ و هماهنگی درباره حوزههای نفوذ پس از جنگ با آمریکا شکل گرفته باشد. تفاوت منافع سه کشور، نبود چشمانداز روشن پیروزی و نامشخص بودن سهم آنها، چنین سناریوی برنامهریزیشدهای را بعید میکند. با وجود این، توافق میتواند ابزاری برای پوشش ریسکهای جنگ جدید علیه ایران باشد. 💢کارکردهای خرد امنیتی 🔸دغدغههای امنیتی اعضا متفاوت است و ظرفیتهای آنها میتواند مکمل یکدیگر باشد. با این حال، بعید است توافق در شرایط حساس کنونی برای مقابله با تهدیدات خرد یا بازیگران غیردولتی شکل گرفته باشد. تهدیدهای اصلی مورد توجه اعضا بیشتر دولتی هستند: پیامدهای جنگ ایران–آمریکا برای عربستان، هند برای پاکستان و اسرائیل برای ترکیه. 💢معنا برای نظم بینالملل 🔸توافق مکه نمونهای از تشدید سیالیت ائتلافها در دوره گذار نظم جهانی است. عربستان از جستجوی تضمین دفاعی آمریکا به رویکردی منطقهایتر روی آورده است. ترکیه نیز با وجود اختلافات گذشته، به عربستان نزدیکتر شده است. جنبه دیگر این توافقنامه را باید در نمایان شدن غرب آسیا به عنوان قطب جدید در معادلات نظم بینالملل این بار نه لزوماً به عنوان میدان رقابت قدرتهای بزرگ بلکه به عنوان جغرافیایی دانست که سطح بالای پویاییهای میان واحدهای آن میتواند دارای تاثیرات قابلتوجه بر نظم جهانی باشد. 💢ابهامات و نقایص 🔸مهمترین نقص توافق، نبود جهتگیری روشن است. مشخص نیست پیام بازدارنده آن دقیقاً متوجه چه طرفی است. ابهام در تعریف متجاوز، تشخیص مسئول آغاز درگیری، قلمرو تحت پوشش و سطح مشارکت دفاعی مورد انتظار نیز اثربخشی آن را محدود میکند. مشکل دیگر، نبود عضو محوری مانند آمریکا در ناتو برای بسیج اعضا در برابر تهدید مشخص است. همچنین معلوم نیست عملگرایی جدید سه کشور تا چه اندازه میتواند بر تفاوتهای ایدئولوژیک آنها غلبه کند. 💢جمعبندی ✅در مجموع، ماهیت سیاسی توافق مکه پررنگتر از جنبه نظامی و امنیتی آن است. توافق بیش از آنکه یک پیمان دفاع جمعی کلاسیک باشد، نشانه تلاش سه کشور برای بازتعریف جایگاه خود در محیط امنیتی متحول منطقه و پوشش ریسکهای ناشی از بیثباتی نظم موجود است. ✅اندیشکده تهران✅ 👨💻سایت |📲بله |🌐اینستاگرام|📱تلگرام
🔴 چرا ایدئولوژی داشتن اینقدر جذاب است؟ ضررهای ایدئولوژی اندیشی چیست؟ ✍️مصطفی ملکیان 🔹ایدئولوژی یعنی باور داشته باشیم که برای هر سؤال، فقط یک پاسخ وجود دارد؛ برای هر مسئله، تنها یک راهحل؛ و برای هر مشکل، فقط یک راه رفع. گویی حقیقت از پیش کشف شده و دیگر نیازی به اندیشیدن، پرسیدن یا جستوجو نیست. 🔹اما چرا انسانها جذب ایدئولوژی میشوند؟ زیرا جهان بسیار پیچیدهتر از آن چیزی است که دوست داریم. زندگی سرشار از ابهام، شک، تناقض و عدم قطعیت است و انسان، به طور طبیعی، از چنین وضعیتی رنج میبرد. او دوست دارد جهان را روشن، منظم و قابل پیشبینی ببیند. 🔹ایدئولوژی دقیقاً همین نیاز را هدف میگیرد. وعده میدهد که همهچیز را روشن میکند؛ به همهی پرسشها پاسخ میدهد، برای همهی مشکلات راهحل دارد و انسان را از سرگردانی و ابهام نجات میدهد. به همین دلیل، همواره برای بسیاری از انسانها جذاب بوده است. 🔹اما این آرامش، بهایی سنگین دارد. ضررهای ایدئولوژی: نخستین هزینه، کنار گذاشتن عقل شخصی است. وقتی پاسخ همهی پرسشها از قبل آماده باشد، دیگر نیازی نیست خودت بیندیشی؛ دیگری به جای تو فکر کرده است. 🔹دومین هزینه، از دست دادن مسئولیت شخصی است. وقتی تصمیمها را دیگری میگیرد، مسئولیت آن تصمیمها نیز از دوش تو برداشته میشود. 🔹سومین هزینه، از دست رفتن آزادی و اختیار است. انسان ایدئولوژیک دیگر انتخاب نمیکند؛ بلکه اطاعت میکند. جای پرسش را فرمانبری میگیرد و جای «چرا؟» را «به چشم». 🔹و سرانجام، خطرناکترین وضعیت زمانی است که ایدئولوژی در اختیار قدرت سیاسی قرار بگیرد. در این حالت، صاحبان قدرت خود را صاحبان حقیقت نیز معرفی میکنند. دیگر فقط بر رفتار مردم حکومت نمیکنند، بلکه تعیین میکنند حقیقت چیست، جهان را چگونه باید دید و چه چیزی درست یا نادرست است. از اینجا به بعد، قدرت تنها بر زندگی انسانها مسلط نیست؛ بلکه بر حقیقت نیز ادعای مالکیت میکند. ➖بخشی از سخنرانی معرفی کتاب قدرت بی قدرتان @mostafamalekian
در نگاه آلن دوباتن، «اسنوبیسم» (Snobbery) یکی از اصلیترین موتورهای تغذیهکنندهٔ اضطراب موقعیت است. اگر اضطراب موقعیت یک «درد» باشد، اسنوبیسم «عافیتسوزی» و نمک پاشیدن روی این زخم است. برای درک عمیقتر این مفهوم از منظر روانشناسی اجتماعی و فلسفه اخلاق، میتوان آن را در چند لایه تحلیل کرد: ۱. ریشهشناسی و تعریف اسنوب (Snob) واژه Snob در اواسط قرن نوزدهم در دانشگاه آکسفورد انگلستان رایج شد. در آن زمان، این واژه مخفف عبارت لاتین sine nobilitate (به معنی «بدون اصالت/بدون اشرافیت») بود که جلوی نام دانشجویانی نوشته میشد که از طبقات آристоکراسی و اشرافی نبودند. اما بهمرور زمان، معنای این واژه ۱۸۰ درجه تغییر کرد! امروز «اسنوب» به کسی گفته میشود که: ارزش انسانی، اخلاقی و روحی افراد را تماماً به «موقعیت اجتماعی»، «ثروت»، «عنوان شغلی»، «برند لباس» یا «دایره ارتباطات» آنها گره میزند. ۲. مکانیسم ذهنی یک اسنوب چگونه کار میکند؟ یک فرد اسنوب مبتلا به نوعی کوری شهودی است. او قادر نیست «ذات فرد» را از «پوستهٔ بیرونی او» تشخیص دهد.سوال کلیدی اسنوبها: وقتی برای اولین بار با کسی روبهرو میشوند، اولین پرسش ذهنی (و معمولاً علنی) آنها این است: «چه کاره هستید؟» پاسخ به این سؤال مشخص میکند: آیا طرف مقابل شایستهٔ سلامی گرم، لبخند و ادامهٔ گفتگو هست، یا باید با بیمیلی و نگاهی از بالا به پایین با او رفتار کرد. ۳. چرا اسنوبیسم باعث اضطراب ما میشود؟ دوباتن اشاره میکند که ما از اسنوبها متنفر نیستیم چون مغرورند؛ بلکه از آنها میترسیم چون رفتاری مشروط دارند. سلب احساس امنیت: در کنار یک اسنوب، شما هرگز احساس امنیت نمیکنید. میدانید که اگر فردا شغلتان را از دست بدهید، پساندازتان تمام شود یا برند ارزانتری بپوشید، مهربانی و احترام آنها در یک لحظه دود میشود و هوا میرود. واکنش زنجیرهای: وقتی در جامعهای اسنوبیسم همهگیر میشود، افرادی که اسنوب نیستند هم مجبور میشوند رفتارهای اسنوبیستی نشان دهند تا «نخورند و تحقیر نشوند»؛ نوعی مکانیسم دفاعی برای بقا. ۴. ریشهٔ روانشناختی اسنوبیسم: ترس و حقارت پنهان برخلاف ظاهر پرفرمان و مغرورانهٔ اسنوبها، تحلیل روانشناختی نشان میدهد که اسنوبیسم ناشی از عزتنفس بهشدت پایین است. اسنوبها از درون احساس تهیبودن میکنند. آنها نیاز دارند خود را به افراد مطرح، برندهای گرانقیمت یا نهادهای پرقدرت متصل کنند تا از پرتوی درخشش آنها، خود را باارزش احساس کنند. کسی که از اصالت و ارزش درونی خود اطمینان دارد، نیازی ندارد ارزش دیگران را بر اساس خطکشهای ظاهری بسنجد. ۵. پادزهر اسنوبیسم چیست؟ آلن دوباتن برای مصون ماندن از آسیب اسنوبیسم، چند نگرش را پیشنهاد میکند: ۱. تفکیک «موقعیت» از «شخصیت»: پذیرش این اصل عمیق فلسفی که جایگاه شغلی یا مالی یک انسان، کوچکترین ربطی به خرد، مهربانی و شرافت اخلاقی او ندارد. ۲. شناخت ریشهٔ رفتار: وقتی با رفتار اسنوبیستی یا تحقیرآمیز کسی مواجه میشوید، به جای احساس حقارت، درک کنید که او خودش قربانی ترس و کمبود شدید عزتنفس است. ۳. تغییر معیار در دایره نزدیکان: پرهیز از معاشرت با کسانی که آدمها را بر اساس «دستاوردهای مادی» دستهبندی میکنند و ساختن روابطی بر پایهٔ عشق بیقیدوشرط و پذیرش انسانی.
🔵🔴برندهای که در میدان نبود | ستاره صبح ✍فرشاد رومی جان مرشایمر، نظریهپرداز برجسته روابط بینالملل و بنیانگذار نظریه «رئالیسم تهاجمی»، بر این باور است که قدرتهای بزرگ بیش از آنکه در اندیشه پیروزی در یک جنگ باشند، در پی افزایش قدرت نسبی خود در نظام بینالملل هستند. برنده خاموش از این منظر، گاه بهترین فرصت برای افزایش قدرت، نه آغاز یک جنگ، بلکه بهرهبرداری از جنگی است که دیگران در آن گرفتار شدهاند. اگر این منطق را بر تحولات یک سال اخیر غرب آسیا، از جنگ ۱۲ روزه تاکنون، تطبیق دهیم، روسیه را میتوان یکی از مهمترین برندگان خاموش این دوره از تنش میان ایران و آمریکا دانست؛ کشوری که نه در خط مقدم نبرد حضور داشت و نه هزینه مستقیمی پرداخت، اما از پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن بیش از بازیگران دیگر بهره برد. سیاست خارجی روسیه از دیرباز بر پایه محاسبهای دقیق از منافع ملی استوار بوده است. تجربه تاریخی نشان میدهد که کرملین هرگاه میان تعهدات سیاسی و منافع ملی تعارضی احساس کرده، بیدرنگ دومی را برگزیده است.منافع ملی در جهان واقعگرای سیاست بینالملل، این نه نشانه دوستی است و نه دشمنی؛ بلکه بازتاب همان اصل دیرپایی است که دولتها، پیش از هر چیز، در پی تأمین منافع ملی خود هستند. چنانکه هنری کیسینجر میگوید، قدرتهای بزرگ صرفاً بحرانها را تحمل نمیکنند؛ بلکه میآموزند چگونه از دل آنها منافع خود را استخراج کنند.سود روسیه از جنگ آمریکا و ایران نخستین و آشکارترین منفعت روسیه از تنش میان تهران و واشنگتن، به بازار جهانی انرژی بازمیگردد. اقتصاد روسیه بیش از هر چیز از افزایش قیمت نفت و گاز سود میبرد. این کشور روزانه حدود ۷ تا ۸ میلیون بشکه نفت و فرآوردههای نفتی صادر میکند؛ ازاینرو، هر یک دلار افزایش قیمت جهانی نفت میتواند درآمد صادراتی آن را روزانه حدود ۷ تا ۸ میلیون دلار افزایش دهد. اگر تنها میانگین افزایش قیمت نفت در دورههای اوج بحران را ۱۰ دلار در نظر بگیریم، درآمد اضافی روسیه به حدود ۷۰ تا ۸۰ میلیون دلار در روز خواهد رسید؛ رقمی که در یک دوره چهلروزه به نزدیک ۳ میلیارد دلار میرسد. البته این تنها یک برآورد تقریبی است و درآمد واقعی به عواملی همچون حجم صادرات، قیمت فروش و میزان تخفیفهای نفتی بستگی دارد؛ با این حال، جهت کلی این اثر اقتصادی روشن است: هرچه ریسک ژئوپلیتیکی در خاورمیانه افزایش یابد، درآمدهای نفتی روسیه نیز بیشتر خواهد شد. این موضوع در شرایطی اهمیت مضاعف پیدا میکند که مسکو همچنان زیر فشار تحریمهای گسترده غرب قرار دارد و افزایش درآمدهای نفتی میتواند بخشی از هزینههای ناشی از این تحریمها را جبران کند. منافع روسیه اما به بازار انرژی محدود نمیشود. تداوم تنش میان تهران و واشنگتن، ناگزیر بخشی از ظرفیت نظامی، اطلاعاتی و دیپلماتیک ایالات متحده را به خاورمیانه معطوف میکند. هرچه آمریکا در این منطقه بیشتر درگیر شود، تمرکز راهبردی آن بر پروندههایی همچون اوکراین و مهار روسیه کاهش مییابد. برای کرملین، این یک فرصت ژئوپلیتیکی ارزشمند است؛ زیرا پراکندگی توان راهبردی آمریکا، فضای مانور بیشتری برای روسیه در اروپا و حوزه پیرامونیاش فراهم میکند.جلوگیری از بهبود رابطه تهران و واشنگتن از سوی دیگر، بحران خاورمیانه بر اولویتهای امنیتی اروپا نیز تأثیر میگذارد. افزایش نگرانی درباره امنیت انرژی، احتمال موجهای جدید مهاجرت، تهدیدهای تروریستی و بیثباتی منطقهای، بخشی از ظرفیت سیاسی و مالی کشورهای اروپایی را به خود اختصاص میدهد. در چنین شرایطی، تداوم حمایت گسترده و پرهزینه از اوکراین ممکن است با محدودیتهای بیشتری روبهرو شود؛ تحولی که در مجموع با منافع راهبردی روسیه همسو است. اما شاید مهمترین دستاورد راهبردی روسیه، نه افزایش قیمت نفت، بلکه جلوگیری از شکلگیری روابطی باثبات میان تهران و واشنگتن باشد. عادیسازی روابط دو کشور میتواند بخشی از مزیت ژئوپلیتیکی روسیه در قبال ایران را از میان ببرد و تهران را به بازیگری با گزینههای متنوعتر در سیاست خارجی تبدیل کند. از این منظر، تداوم شکاف میان ایران و آمریکا، جایگاه روسیه را در معادلات منطقهای حفظ و حتی تقویت میکند.سود در میانه تنش در مجموع، اگر چارچوب تحلیلی مرشایمر را مبنای ارزیابی قرار دهیم، روسیه را باید یکی از مهمترین برندگان این بحران و تداوم آن دانست. ادامه مطلب در👇 https://setaresobh.ir/fa/main/detail/134434/%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%AF%D9%87%D8%A7%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF T.me/bestdiplomacy
🔴نیت پاک، چه نیتی است؟ ✍مصطفی ملکیان 🔹فیلسوفان اخلاق همگی پذیرفتهاند که عمل اخلاقی باید از انگیزهای پاک سرچشمه بگیرد، اما دربارهٔ اینکه «انگیزهٔ پاک» دقیقاً چیست، تقریباً سیزده دیدگاه مختلف مطرح شده است که به نظر من دو دیدگاه قابل دفاع است و گمان میکنم هر دو، در نهایت، به یک نتیجه میرسند. 1⃣دیدگاه اول: با انگیزه کاستن از درد و رنج و شکوفا کردن خود دیدگاه اول این است که انگیزهٔ پاک در یک عمل، انگیزهای است که شخص از انجام آن عمل، دو قصد داشته باشد: کاستن از درد و رنج دیگران شکوفا کردن خود نخست، بکوشد از درد و رنج دیگران بکاهد و زندگی انسانهای دیگر را اندکی بهتر کند. دوم، همان عمل باعث رشد و خودشکوفایی او نیز بشود. یعنی انسان با انجام آن کار، یک قدم به انسانی کاملتر و متعالیتر تبدیل شود. 🔹در این نگاه، نه باید خود را فراموش کرد و نه دیگران را. اگر فقط به فکر دیگران باشیم و رشد خود را نادیده بگیریم، بخشی از حقیقت را از دست دادهایم؛ و اگر فقط به رشد خود فکر کنیم و نسبت به رنج دیگران بیاعتنا باشیم، باز هم از اخلاق فاصله گرفتهایم. نیت پاک زمانی شکل میگیرد که هر دو جنبه، در کنار یکدیگر حضور داشته باشند. 2⃣دیدگاه دوم: کنار گذاشتن ایگو ایگو همان چیزی است که در ادبیات سنتی ما از آن با عنوان «نفس» یاد میشد؛ همان نفسی که میگفتند در برابر عقل قرار دارد و سفارش میکردند: «تابع نفس نباشید، بلکه تابع عقل باشید.» ایگو سه ویژگی اساسی دارد: 🔹نخست آنکه به نیازها قانع نیست و دائماً به دنبال خواستهها است. نیازهای انسان محدودند و پایان میپذیرند، اما خواستهها مرزی نمیشناسند. انسان برای ادامهٔ زندگی به مقدار مشخصی غذا، آب، پوشاک و امکانات نیاز دارد؛ اما ایگو همیشه بیش از نیاز طلب میکند و هیچگاه احساس کفایت ندارد. 🔹ویژگی دوم ایگو این است که برای رسیدن به خواستههای خود، مرزهای اخلاقی را به رسمیت نمیشناسد. اگر لازم باشد دروغ بگوید، تهمت بزند، رشوه بدهد یا بگیرد، کمفروشی کند یا هر کار غیراخلاقی دیگری انجام دهد، مانعی در برابر خود نمیبیند؛ زیرا تنها چیزی که برایش اهمیت دارد، رسیدن به خواستههای خویش است. 🔹ویژگی سوم این است که همهٔ انسانها و حتی همهٔ موجودات را بر اساس میزان سود و زیانی که برای او دارند ارزشگذاری میکند. اگر کسی برای او منفعتی داشته باشد، ارزشمند تلقی میشود و اگر سودی نداشته باشد یا زیانی به او برساند، ارزشش کاهش مییابد. در این نگاه، محور همهٔ داوریها «خودِ انسان» است، نه حقیقت و نه خیر. 🔹از این رو، هرچه انسان بتواند این سه ویژگی را در وجود خود کمرنگتر کند، از ایگو فاصله گرفته و به نیت پاک نزدیکتر شده است. 🔹در نگاه نخست، این دو دیدگاه با یکدیگر متفاوت به نظر میرسند؛ یکی بر کاهش درد و رنج دیگران و خودشکوفایی تأکید میکند و دیگری بر کنار گذاشتن ایگو. اما در حقیقت، هر دو به یک مقصد میرسند. 🔹انسانی که از خودمحوری فاصله میگیرد، طبیعی است که رنج دیگران را جدیتر میبیند و برای کاهش آن تلاش میکند؛ و انسانی که صادقانه در پی کاستن از رنج دیگران است، بهتدریج از اسارت ایگو رها میشود و مسیر رشد و شکوفایی خود را نیز پیدا میکند. ➖سخنرانی در خیریه رعد، ۱ آبان ۱۴۰۴ @mostafamalekian
🔴چرا میتوان از حکم اعدام صرفنظر کرد؟ ✍مصطفی ملکیان 🔹اگر قرار باشد درباره اعدام تصمیم بگیریم، آیا فقط باید به جنایتی که اتفاق افتاده نگاه کنیم؟ یا باید مجموعهای از عوامل روانشناختی و اجتماعی را هم در نظر بگیریم؟ 🔹یکی از پایههای مهم عدالت ترمیمی، بخشایش است. اما بخشایش به این معنا نیست که جنایت نادیده گرفته شود یا رنج قربانی انکار شود؛ بلکه به این معناست که برای فهم رفتار مجرم، فقط به همان لحظه وقوع جرم نگاه نکنیم. 1⃣ انسانها آنقدر که گمان میکنیم مختار نیستند 🔹ما معمولاً در قضاوت دیگران، آنها را بسیار آزادتر و مختارتر از چیزی که واقعاً هستند تصور میکنیم؛ اما وقتی نوبت به خودمان میرسد، شرایط، فشارها و محدودیتهایی را که بر رفتارمان اثر گذاشتهاند به یاد میآوریم. 🔹ممکن است یک کارمند بانک با مراجعهکننده بدرفتاری کند. مراجعهکننده تصور میکند او در شرایطی کاملاً آرام و بدون فشار، آگاهانه تصمیم گرفته بدرفتاری کند. اما اگر همان کارمند را بشنویم، ممکن است از بیماری مادر، عقبافتادن حقوق، خرابی محیط کار و مشکلات خانوادگیاش بگوید. این به معنای توجیه اخلاقی رفتار نیست؛ بلکه یادآوری این نکته است که آزادی و اختیار انسان مطلق نیست. هرچه این واقعیت را بهتر در نظر بگیریم، امکان بخشایش بیشتر میشود. 2⃣ مجرم فقط همان جرمی نیست که مرتکب شده است ما معمولاً از زندگی یک مجرم، فقط همان برشی را میبینیم که در آن مرتکب جرم شده است. اما اگر گذشته او، تربیت خانوادگی، محیط مدرسه، شرایط اجتماعی و دیگر اقتضائات زندگیاش را هم ببینیم، تصویر ما از او تغییر میکند. شناخت بیشتر یک انسان، میتواند زمینه رحم و شفقت بیشتر نسبت به او را فراهم کند. 3⃣ جهل و ناآگاهی را هم باید در نظر گرفت خطاکاری انسان همیشه فقط از سوءنیت ناشی نمیشود. ترکیبی از سوءنیت و جهل میتواند به وقوع جرم منجر شود. انسانها دانای کل نیستند و هنگام انجام یک عمل، ممکن است از بسیاری از واقعیتها و پیامدهای رفتار خود بیخبر باشند. بنابراین در داوری اخلاقی، باید دید فرد در هنگام انجام عمل چه میزان آگاهی داشته است. 4⃣ خشونت با خشونت از بین نمیرود اگر در برابر خشونت، خشونت دیگری قرار دهیم، حتی اگر خشونت دوم کمتر یا برابر با خشونت اول باشد، نمیتوان انتظار داشت که خشونت از میان برود. خشونت علیه خشونت، میتواند به بازتولید خشونت بینجامد. 5⃣ اعدام فقط یک نفر را تحت تأثیر قرار نمیدهد وقتی فردی اعدام میشود، فقط خود او از میان نمیرود. خانواده، فرزندان، والدین و نزدیکان او نیز ممکن است با رنجهای عاطفی و اجتماعی گستردهای روبهرو شوند. بنابراین اگر به پیامدهای یک مجازات نگاه کنیم، باید ببینیم این تصمیم چه آثار دیگری در شبکه روابط انسانی ایجاد میکند. ➖سخنرانی بخشش در عدالت ترمیمی - دانشگاه تربیت مدرس - اردیبهشت 1396 @mostafamalekian
🔵🔴جنگ ایران؛ هدیهای استراتژیک به #چین ✍فرید زکریا/تحلیلگر ارشد روابط بین الملل 📄واشنگتنپست بزرگترین برنده جنگ ایران، نه آمریکا بلکه چین است؛ کشوری که بدون شلیک حتی یک گلوله، به سه هدف دیرینهاش نزدیکتر شده: کاهش وابستگی خاورمیانه به آمریکا، افزایش وابستگی جهان به فناوریهای چینی و تثبیت تصویر پکن بهعنوان قدرتی باثبات و قابلاعتماد. چین قصد ندارد جای آمریکا را بهعنوان ضامن نظامی خاورمیانه بگیرد، چون چنین نقشی بسیار پرهزینه است. هدف پکن سادهتر است: کشورهای خلیج فارس را کمی از مدار انحصاری واشنگتن خارج کند. به باور زکریا، نحوه مدیریت آشفته جنگ از سوی ترامپ، بخش بزرگی از این کار را برای چین انجام داده است. کشورهای خلیج فارس دیدهاند که آمریکا جنگ را بدون توجه کافی به خسارتهای واردشده به شهرها، زیرساختها و اقتصاد منطقه پیش میبرد. در نتیجه، شکافی در منطقه شکل گرفته است: امارات به اسرائیل و آمریکا نزدیکتر شده، اما مجموعه بزرگتری به رهبری عربستان و با حضور قطر، عمان و احتمالاً عراق و ترکیه، بهدنبال ایجاد توازن میان آمریکا، ایران و چین است. این دقیقاً همان نظم منطقهای مطلوب پکن است. چین در سال ۲۰۲۳ زمینه احیای روابط ایران و عربستان را فراهم کرد. عربستان نیز طی سالهای اخیر موشک و پهپاد چینی خریده، با نیروی دریایی چین رزمایش برگزار کرده و تولید داخلی پهپادهای رزمی چینی را بررسی کرده است. بیش از ۸۰ درصد صادرات دفاعی چین به خاورمیانه در فاصله سالهای ۲۰۱۶ تا ۲۰۲۵ راهی کشورهای خلیج فارس شده است. این کشورها فعلاً نمیخواهند چتر امنیتی آمریکا را کنار بگذارند، اما بهدنبال گزینههای جایگزیناند؛ و هر گزینه تازهای، از قدرت چانهزنی واشنگتن کم میکند. پیروزی مهمتر چین، در حوزه اقتصاد و انرژی اتفاق افتاده است. چین حدود ۷۰ درصد نفت مورد نیازش را وارد میکند و در ظاهر باید یکی از بازندگان اصلی جنگ باشد؛ اما سالها برای چنین بحرانی آماده شده است: منابع واردات نفت را متنوع کرده، بزرگترین ذخایر نفتی جهان را ساخته، مصرف زغالسنگ را ادامه داده، انرژی هستهای را گسترش داده و اقتصادش را بیش از هر قدرت بزرگ دیگری برقی کرده است. اکنون برق حدود ۳۰ درصد مصرف انرژی چین را تشکیل میدهد و این نسبت نزدیک به ۴۰ درصد بیشتر از آمریکا و اروپاست. چین در سال ۲۰۲۴ بیش از نیمی از ظرفیت جدید انرژی خورشیدی و بادی جهان را نصب کرد. همین آمادگی به پکن اجازه داد در جریان جنگ، واردات نفت خود را روزانه حدود چهار میلیون بشکه کاهش دهد. جنگ ایران عملاً به تبلیغی بزرگ برای فناوریهای چینی تبدیل شده است. با افزایش ناامنی انرژی، دولتها بیشتر بهدنبال پنل خورشیدی، باتری، توربین بادی، خودروهای برقی و شبکههای برق جدید میروند؛ صنایعی که چین بر آنها تسلط دارد. حدود ۹۱ درصد ظرفیت تولید پنل خورشیدی و ۸۹ درصد ظرفیت تولید باتریهای لیتیومیونی جهان در اختیار چین است. جنگ به یکی دیگر از اهداف پکن، یعنی کاهش سلطه دلار، نیز کمک کرده است. بنا بر گزارشها، ایران به برخی نفتکشها اجازه عبور از تنگه هرمز را مشروط به تسویه معاملات با یوان چین یا رمزارز کرده است. این تغییر قرار نیست یکشبه دلار را کنار بزند، اما تجارت غیردلاری را گسترش میدهد و اثر تحریمهای آمریکا را کاهش میدهد. چین از نظر اعتباری نیز برنده شده است. دولت ترامپ جنگ را با اهداف بزرگی مانند تغییر رژیم، نابودی برنامه هستهای ایران، از بین بردن توان موشکی و پایاندادن به حمایت ایران از نیروهای نیابتی آغاز کرد؛ اما به نوشته زکریا، هیچکدام از این اهداف بهطور پایدار محقق نشده و آمریکا اکنون صرفاً امیدوار است تنگه هرمز دوباره باز شود؛ تنگهای که پیش از آغاز جنگ باز بود. در مقابل، آمریکا دهها میلیارد دلار هزینه کرده، بخشی از ذخایر تسلیحاتیاش را مصرف کرده، تجهیزات نظامی خود را از آسیا به خاورمیانه آورده، متحدانش را نگران کرده و به اعتبار جهانیاش آسیب زده است. چین اما نفت ایران را خریده، روابطش را با کشورهای خلیج فارس حفظ کرده و از پرداخت هزینه دفاع از ایران یا تأمین امنیت خلیج فارس خودداری کرده است. جمعبندی زکریا این است که طی ۲۵ سال گذشته، آمریکا توان خود را در سه ماجراجویی بزرگ نظامی در خاورمیانه فرسوده کرده، درحالیکه چین بر قدرت تولیدی، فناوری و روابط دیپلماتیکش افزوده است: واشنگتن عمل میکند و هزینه میدهد؛ پکن صبر میکند و نفوذش را آرامآرام گسترش میدهد. چین نیز از افزایش قیمت انرژی، اختلال در زنجیره تأمین و کاهش تقاضای جهانی زیان دیده است؛ اما قدرت همیشه نسبی است. در مقایسه با خسارتی که جنگ به اهداف، اتحادها و اعتبار آمریکا وارد کرده، چین برنده نهایی این بحران بوده است. 👈جمهوریت @bestdiplomacy
🔵🔴جهان در مسیر «بازگشت بزرگ»؟ | خلاصهای از گزارش ۲۰۲۶ مؤسسه V-Dem تازهترین گزارش سال ۲۰۲۶ مؤسسه V-Dem (Varieties of Democracy) تصویری نگرانکننده از وضعیت دموکراسی در جهان ارائه میدهد. اگر بخواهیم تنها یک مفهوم را بهعنوان محور اصلی این گزارش انتخاب کنیم، آن مفهوم بدون تردید «خودکامهسازی» (Autocratization) است؛ فرایندی که در آن کشورها بهتدریج از نهادها و ارزشهای دموکراتیک فاصله گرفته و به سمت تمرکز قدرت، محدود شدن آزادیها و تضعیف نظارت بر حکومت حرکت میکنند. مهمترین یافتههای گزارش: 1. دموکراسی جهانی اکنون به سطح سال ۱۹۷۸ بازگشته است؛ یعنی تقریباً تمام دستاوردهای «موج سوم دموکراتیزاسیون» که از انقلاب میخک پرتغال در سال ۱۹۷۴ آغاز شد، در حال از بین رفتن است. 2. در پایان سال ۲۰۲۵، جهان دارای ۹۲ حکومت خودکامه و تنها ۸۷ حکومت دموکراتیک است. 3. حدود ۷۴ درصد جمعیت جهان (نزدیک به ۶ میلیارد نفر) در حکومتهای خودکامه زندگی میکنند. 4. تنها ۷ درصد جمعیت جهان در دموکراسیهای لیبرال زندگی میکنند. آزادی بیان همچنان بیش از هر مؤلفه دیگری مورد حمله قرار گرفته و در ۴۴ کشور روند آن رو به وخامت گذاشته است. 5. گزارش از پدیدهای با عنوان «بازگشت بزرگ» (The Great Reversal) سخن میگوید؛ روندی که تقریباً همه شاخصهای دموکراسی را نسبت به دو دهه قبل معکوس کرده است: آزادی بیان، آزادی تشکلها، سلامت انتخابات و استقلال رسانهها همگی با افت چشمگیر مواجه شدهاند. 6. سانسور رسانهها همچنان رایجترین ابزار حکومتهای خودکامه است و استفاده از شکنجه برای سرکوب مخالفان سیاسی نیز در بسیاری از کشورها رو به افزایش است. 7. یکی از بخشهای مهم گزارش به ایالات متحده اختصاص دارد. نویسندگان گزارش معتقدند که در دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، تمرکز قدرت در نهاد ریاستجمهوری با سرعتی بیسابقه افزایش یافته و شاخصهای دموکراسی آمریکا به پایینترین سطوح چند دهه اخیر رسیده است؛ بهگونهای که برای نخستین بار در بیش از نیم قرن، آمریکا دیگر در طبقهبندی V-Dem یک «دموکراسی لیبرال» محسوب نمیشود. چند نکته قابل تأمل: اگر کتاب «موج سوم دموکراسی» اثر ساموئل هانتینگتون را خوانده باشید، احتمالاً به یاد دارید که او از «امواج دموکراتیزاسیون» و «موجهای بازگشت» سخن میگفت. با این حال، چشماندازی که گزارش V-Dem ترسیم میکند، از یک عقبگرد مقطعی فراتر رفته و از چیزی سخن میگوید که میتوان آن را «موج جهانی خودکامهسازی» نامید؛ گویی بهجای گسترش دموکراسی، اکنون این اقتدارگرایی است که در حال جهانی شدن است. از نگاه من، این گزارش یادآور این نکته است که شکست یا عقبنشینی جنبشهای دموکراسیخواه را نمیتوان صرفاً با عوامل داخلی توضیح داد. همانگونه که ایمانوئل والرشتاین در نظریه نظام جهانی تأکید میکرد، تحولات سیاسی هر جامعه را باید در بستر ساختارهای جهانی نیز تحلیل کرد. شاید امروز، علاوه بر مطالعه جنبشهای اجتماعی در سطح ملی، باید از موجهای جهانی خودکامهسازی نیز سخن گفت؛ موجهایی که از مرزهای کشورها عبور میکنند و بر بسیاری از نظامهای سیاسی اثر میگذارند. مفهوم «بازگشت بزرگ» نیز بهنظر من یکی از مهمترین مفاهیم این گزارش است. این بازگشت، تنها یک عقبگرد آماری نیست؛ بلکه میتواند نوعی رگرسیون سیاسی باشد؛ وضعیتی که در آن جامعه بهجای تعمیق قرارداد اجتماعی، دوباره به سمت تمرکز قدرت، کاهش اعتماد عمومی، تضعیف نهادهای مدنی و افزایش خشونت سیاسی حرکت میکند. اگر چنین روندی ادامه یابد، احتمال بازتولید بحرانهایی که جهان تصور میکرد متعلق به قرن بیستم هستند، دیگر چندان دور از ذهن نخواهد بود. 📄 متن کامل گزارش سال ۲۰۲۶ مؤسسه V-Dem را میتوانید از طریق فایل پیوست مطالعه کنید. منبع اصلی: https://www.v-dem.net #پچ_پچه_های_پشت_خط_نبرد @ni_shojaei T.me/bestdiplomacy
⭕️ ضرورت رعایت حقوق اولیه بر اساس پیامی که عبدالرحیم سلیمانی اردستانی از زندان ساحلی قم نوشته است، این پژوهشگر دینی بیش از صد روز است در بازداشت به سر میبرد و از حقوقی چون ملاقات و تماس تلفنی متعارف محروم مانده است. من شخصاً نه شناختی دربارۀ دیدگاهها و مباحث فکری ایشان دارم و نه علاقهای به این نوع بحثها. بااینحال، رعایت حقوق بنیادین شهروندی در قبال هر فرد بازداشتشده امری ضروری است. دسترسی به وکیل و امکان ارتباط با خانواده و برخورداری از حداقلهای کرامت انسانی از جمله حقوقی است که باید در چارچوب قانون رعایت شوند. این اصلها معیارهایی حداقلیاند که نقضشان بههیچوجه توجیهپذیر نیست، صرفنظر از این که فرد چه دیدگاهی دارد یا با چه اتهامی مواجه است. 🆔 @mmaljoo
فراتر از «سیاست خشم»: بازاندیشی انتقادی در شعار «فمینیستی که عصبانی نباشد فمینیسم نیست» یک زن فمینیست ـ اگر فمینیسم قرن بیستم میپرسید چگونه باید خشمگین شد، فمینیسم قرن بیستویکم بیشتر میپرسد چگونه میتوان با وجود خشم، جهانی ساخت که ارزش زیستن داشته باشد. در این چشمانداز، نه خشم، بلکه توانایی خلق امکانهای تازه برای زندگی جمعی، معیار رادیکالیسم فمینیستی است. https://www.radiozamaneh.com/892765/ @RadioZamaneh | رادیو زمانه
شکاف نسلی در ایران؛ نسل زد و بازآفرینی افقهای زندگی مهرداد خامنهای ـ آینده ایران را نمیتوان صرفاً در رقابت میان حکومت و اپوزیسیون جستجو کرد. آینده ایران در حال شکل گرفتن در بطن تحولی نسلی است که ارزشها، زبان، تجربهها و افقهای متفاوتی با نسلهای پیشین دارد. پرسش اساسی دیگر این نیست که نسل زد چگونه خود را با ساختارهای موجود تطبیق خواهد داد. پرسش این است که آیا ساختارهای سیاسی، فرهنگی و اجتماعی ایران قادر خواهند بود خود را با نسلی تطبیق دهند که در جهانی متفاوت متولد شده، به شیوهای متفاوت میاندیشد و آیندهای متفاوت را طلب میکند. https://www.radiozamaneh.com/892751/ @RadioZamaneh | رادیو زمانه
🖊 چگونه از عقاید احمقانه بپرهیزیم؟ ✍️ برتراند راسل @sokhanranihaa ▪️برای پرهیز از انواع عقاید احمقانهای که نوع بشر مستعد آن است، نیازی به نبوغ فوق بشری نیست. چند قاعده ساده شما را اگر نه از همه خطاها، دست کم از خطاهای ابلهانه بازمیدارد. ▫️اگر موضوع چیزی است که با مشاهده روشن میشود، مشاهده را شخصاً انجام دهید. ارسطو میتوانست از این باور اشتباه که خانمها دندانهای کمتری از آقایان دارند با یک روش ساده پرهیز کند: از خانمش بخواهد که دهانش را باز کند تا دندانهایش را بشمارد. او این کار را نکرد چون فکر میکرد میداند. تصور کردن این که چیزی را میدانید در حالی که در حقیقت آن را نمیدانید، خطای مهلکی است که همه ی ما مستعد آن هستیم. من باور دارم که خارپشتها سوسکهای سیاه را میخورند، چون به من این طور گفته اند؛ اما اگر قرار باشد کتابی درباره عادات خارپشتها بنویسم، تا زمانی که نبینم یک خارپشت از این غذای اشتهاکورکن لذت میبرد، مرتکب چنین اظهار نظری نمیشوم. درهرحال، ارسطو کمتر از من محتاط بود. نویسندگان باستان و قرون وسطا اطلاعات جامعی درباره تکشاخها و سمندرها داشتند. با وجود آن که هیچکدامشان حتا یک مورد از آنها را هم ندیده بودند، یک نفر هم احساس نکرد لازم است از ادعاهای جزمی درباره آنها دست بردارد. ▫️اغلب موضوعات از این سادهتر به بوتهی آزمایش درمیآیند. اگر مثل اکثر مردم شما ایمان راسخ پرشوری نسبت به برخی مسائل دارید، روشهایی وجود دارد که میتواند شما را از تعصب خودتان باخبر کند. ▫️اگر عقیده مخالف، شما را عصبانی میکند، نشانه آن است که شما ناخودآگاه میدانید که دلیل مناسبی برای آنچه فکر میکنید، ندارید. اگر کسی مدعی باشد که دو بعلاوه دو میشود پنج، یا این که ایسلند در خط استوا قرار دارد، شما به جای عصبانی شدن، احساس دلسوزی میکنید، مگر آن که اطلاعات حساب و جغرافی شما آن قدر کم باشد که این حرفها در افکار شما تزلزل ایجاد کند. ▫️اغلب بحثهای بسیار تند آنهایی هستند که طرفین درباره موضوع مورد بحث دلایل کافی ندارند. شکنجه در الاهیات به کار میرود، نه در ریاضیات؛ زیرا ریاضیات با علم سر و کار دارد، اما در الاهیات تنها عقیده وجود دارد. ⚠️ بنابراین هنگامی که پی میبرید از تفاوت آرا عصبانی هستید، مراقب باشید؛ احتمالاً با بررسی بیشتر درخواهید یافت که برای باورتان دلایل تضمین کننده ای ندارید. ♨️ یک راه مناسب برای این که خودتان را از انواع خاصی از جزمیت خلاص کنید، این است که از عقاید مخالفی که دوستان پیرامونتان دارند آگاه شوید. وقتی که جوان بودم سالهای زیادی را دور از کشورم در فرانسه، آلمان، ایتالیا و ایالات متحده به سر بردم. فکر میکنم این قضیه در کاستن از شدت تعصبات تنگ نظرانه ام بسیار مؤثر بوده است. اگر شما نمیتوانید مسافرت کنید، به دنبال کسانی بگردید که دیدگاههایی مخالف شما دارند. روزنامه های احزاب مخالف را بخوانید. اگر آن افراد و روزنامه ها به نظرتان دیوانه، فاسد و بدکار میآیند، به یاد داشته باشید که شما هم از نظر آنها همینطور به نظر میرسید. با این وضع هر دو طرف ممکن است بر حق باشید، اما هر دو نمیتوانید بر خطا باشند. این طرز فکر زاینده نوعی احتیاط است. ✔️ برای کسانی که قدرت تخیل ذهنی قوی دارند، روش خوبی است که مباحثه ای را با شخصی که دیدگاه متفاوتی دارد در ذهن خود تصور کنند. این روش در مقایسه با گفتگوی رودررو یک فایده و تنها یک فایده دارد و آن این که در معرض همان محدودیتهای زمانی و مکانی قرار ندارد. مهاتما گاندی راه آهن و کشتیهای بخار و ماشین آلات را محکوم میکرد، او دوست میداشت که تمام آثار انقلاب صنعتی را خنثی کند. ▫️شما ممکن است هرگز این شانس را نداشته باشید که با شخصی دارای چنین عقایدی روبرو شوید، زیرا در کشورهای غربی اغلب مردم با دستاوردهای فن آوریهای جدید موافقند. اما اگر شما میخواهید مطمئن شوید که در موافقت با چنین باور رایجی بر حق هستید، روش مناسب برای امتحان کردن این است که مباحثه ای خیالی را تصور کنید و در نظر بگیرید که اگر گاندی حضور میداشت چه دلایلی را برای نقض نظر دیگران ارائه میداد. من گاهی بر اثر این گونه گفتگوهای خیالی واقعاً نظرم عوض شده است؛ به جز این، بارها دریافتم که با پی بردن به امکان عقلانی بودن مخالفان فرضی، تعصبات و غرورم رو به کاستی میگذارد. ‼️نسبت به عقایدی که خودستایی شما را ارضاء میکند، محتاط باشید. از هر ده نفر، نه نفر چه مرد و چه زن قویاً معتقدند که جنسیتشان برتری ویژه ای دارد. دلایل زیادی هم برای هر دو طرف وجود دارد. اگر شما مرد باشید میتوانید نشان دهید که اغلب شعرا و بزرگان علم مرد هستند؛ اگر زن باشید میتوانید پاسخ دهید که اکثر جنایتها هم کار مردان است. این پرسش اساساً حل شدنی نیست، اما خودستایی این واقعیت را از دید بسیاری از مردم پنهان میکند. . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @ 🆑 #کانالسخنرانیها 🌹
🔊فایل صوتی آیا افسردگی و بیماریهای روانی به ژنهای ما مربوط است؟ 🎙 آذرخش مکری ⏳ یک ساعت و ۵ دقیقه 📌 خلاصه متن اینجا . 🆔 @sokhanranihaa 🆔 @ 🆑 #کانالسخنرانیها 🌹
https://mashghenow.com/?p=6419
⭕️ رسیدن به صلح، ماندن در بحران ایران در آستانۀ دورۀ صلحی ولو موقت بیش از هر زمان دیگری با مسئلۀ بنیادین همیشگیاش مواجه است: بحران نمایندگی. اگر جنگ چهلروزه شکافها را میپوشاند و همهچیز را به نام بقا توجیه میکرد، دورۀ صلح اما چنین پوششی را کنار میزند و پرسش اصلی را به صحنه بازمیگرداند: چه کسی به نام جامعه سخن میگوید؟ جامعه هست، مطالبات هست، اما هیچ نیرویی نیست که بتواند واقعگرایانه به نام جامعه سخن بگوید. در دوران جنگ یا وضعیت شبهجنگی اصولاً اولویت با بقاست. در چنین شرایطی، تعلیق سیاست امری «طبیعی» جلوه میکند. نیروهای اجتماعی عقب مینشینند، مطالبات به حاشیه میرود، حکومت مستقر نیز میتواند خود را یگانه ضامن بقا معرفی کند. اما این تعلیق نه حل مسئلۀ نمایندگی بلکه بهتعویقاندازیاش است. اکنون، با نزدیکشدن به امضای تفاهمنامه برای پایان جنگ، این تعویق به پایان میرسد. صلح، اگر واقعاً محقق شود، نقطۀ نه پایان که آغاز است: آغاز بازگشتِ سیاست. بازگشتِ سیاست نیز یعنی بازگشت بحران نمایندگی. خطر اصلی در این نقطه عبارت است از ظهور توهمی فراگیر: تلقی از صلح همچون حل مشکل. حاکمیت خواهد کوشید دورۀ صلح را دورۀ عبور موفق از بحران معرفی کند. تعاملگرایانِ درونحکومتی دورۀ صلح را نشانۀ درستیِ مسیر خود خواهند خواند. بخشی از جامعه نیز، خسته از فشار، چهبسا پذیرای چنین روایتی باشد. اما این خوانش دقیقاً همان چیزی است که مشکل تاریخی نمایندگی را دوباره پنهان میکند. نشانههای بحران نمایندگی بس پرشمارند. دولتی که با حداقلی از آرا به قدرت رسیده با نارضایتی حتی در میان رأیدهندگان خود مواجه است. بخش وسیعی از جامعه اساساً کلیت حکومت را نمیپذیرد. مجلسی که با آرایی شکننده شکل گرفته در سایۀ شرایط جنگی عملاً به حاشیه رفته است. حتی بخشی از پایگاه اجتماعی تندروِ نظام نیز که در تجمعات شبانۀ خیابانی حضور مییابد با تصمیم اصلی حاکمیت برای امضای تفاهمنامه مطلقاً همدل نیست. درعینحال، جابهجایی موقعیت رهبری در میانۀ جنگ چهلروزه نیز به شکل ناشفافی رخ داد که خود بر ابهامها افزوده است. اینها جملگی نه نشانههای مسئلهای جدید بلکه صورتهای تازهای از همان بحران قدیمیاند. اگر صلح لحظۀ آشکارشدنِ دوبارۀ بحران نمایندگی است، این بحران پیش از هر چیز در آرایش نیروهای سیاسی جلوه مییابد. جابهجاییهایی رخ میدهد اما نه ازآنرو که مشکل حل شده بلکه دقیقاً به این دلیل که هیچ نیرویی قادر به تصاحب کامل این لحظه نیست. حاکمیت با اتکا به روایت عبور از بحران دستبالا را میگیرد. تعاملگرایانِ درونحکومتی امکان یک احیای موقت پیدا میکنند بیآنکه تغییری واقعی در بنیانهای قدرت رخ دهد. در مقابل، نیروهای سلطنتطلب که افق خود را بر جنگ و تهاجم خارجی بنا کرده بودند تضعیف میشوند. تجزیهطلبان بیشازپیش به حاشیه میروند. نیروی چپ نیز در ایران امروز مطلقاً یک بازیگر سیاسیِ بالفعل نیست که بتواند این خلأ را پر کند. بنابراین کماکان با تداوم همان وضعیت فقدان نمایندگی مواجهایم اما با آرایشی تازه. در همین چارچوب فقدان نمایندگی است که نقش نیروهای نظامی برجستهتر میشود. نظامیان که در عبور کشور از بلایای جنگ حقیقتاً نقش تعیینکننده داشتهاند خود را ذیحقِ دورۀ پس از جنگ خواهند دانست. اگرچه پیش از این نیز سهم قابلتوجهی از قدرت را در اختیار داشتند اما در دورۀ صلح علیالقاعده خواهان سهمی بیشتر و نقشی پررنگتر در تعیین جهتگیریهای کلان خواهند بود. این امر قطعاً یکی از عوامل بازتولید یا حتی تشدید همان بحران نمایندگی خواهد بود. مشکل در ایران امروز نه کمبود نیرو بلکه این است که نیروهای سیاسی و اجتماعی به هم وصل نمیشوند و هیچ بیان مشترکی ندارند و ازاینرو پراکنده و بیاثر باقی میمانند. صلح، گرچه میتواند از شدت بحرانهای بیرونی بکاهد، اما در درون عیناً همان مشکل قدیمی را بهشکلی عریانتر پیش میکشد. مشکل را در چنین شرایطی باید بیپرده طرح کرد: چه کسی نمایندگی میکند؟ نمایندگیِ چه کسانی را بر عهده دارد؟ و این نمایندگی به چه افقی از آینده گره خورده است؟ صلح، بهخودیِخود، هیچیک از این پرسشها را پاسخ نمیدهد. اگر نیرویی نتواند این لحظه را به فرصتی برای بازسازی نمایندگی تبدیل کند، دورۀ صلح فقط به وقفهای در یک فرسایشِ طولانی بدل خواهد شد. اما اگر این پرسشها بهدرستی طرح شوند و پاسخی واقعی بیابند، همین لحظه میتواند به نقطۀ عزیمت مسیری متفاوت تبدیل شود. 🆔 @mmaljoo
تابستان ۱۹۴۵ , ژاپن زیر سایه شکست نفس میکشید. شهرها ویران شده بودند، کارخانهها از کار افتاده بودند و دو انفجار اتمی، هیروشیما و ناگاساکی را به نماد تلخ پایان جنگ تبدیل کرده بود. در همان روزها، هیدکی #یوکاوا، فیزیکدان جوان ژاپنی، در دانشگاه کیوتو قدم میزد. دانشجویی که آثار ناامیدی در چهرهاش موج میزد، به او نزدیک شد و پرسید: «استاد، آیا همهچیز تمام شده است؟» یوکاوا به ساختمانهای آسیبدیده دانشگاه نگاه کرد و گفت: «اگر آینده را در این دیوارهای شکسته ببینی، بله. اما اگر آینده را در #ذهن جوانانی ببینی که هنوز میتوانند بیاموزند، نه.» دانشجو گفت: «اما ما جنگ را باختیم.» یوکاوا لحظهای سکوت کرد و پاسخ داد: «ما فقط یک جنگ را نباختیم. فهمیدیم که قدرت واقعی جهان در دانش است. بمبی که بر سر هیروشیما فرود آمد، در یک روز ساخته نشد؛ حاصل سالها پژوهش، آموزش و سرمایهگذاری علمی بود. آینده ژاپن نه در میدانهای نبرد، بلکه در کلاسهای درس و آزمایشگاهها ساخته خواهد شد.» سالها گذشت. #ژاپن به جای ساختن ارتشی بزرگ، #دانشگاهها را توسعه داد، پژوهش را گسترش داد و نسل تازهای از مهندسان و دانشمندان را پرورش داد. در سال ۱۹۴۹، هیدکی یوکاوا نخستین ژاپنی شد که جایزه نوبل فیزیک را دریافت کرد. برای بسیاری از مردم ژاپن، این موفقیت تنها افتخار یک دانشمند نبود؛ نماد تولد دوباره یک ملت بود. از دل خاکسترهای جنگ، این باور شکل گرفت که: «کشوری که در میدان جنگ شکست میخورد، هنوز میتواند در میدان #علم پیروز شود؛ اگر به جای ساختن سلاحهای بیشتر، ذهنهای بیشتری بسازد.» @hampaketab T.me/bestdiplomacy
🔵🔴پارادوکس در #طبقه_متوسط ایران | ثروتی که فقط روی کاغذ وجود دارد | شکاف میان ارزش #دارایی و توان #مصرف محسوستر شد 🔹برآوردهای مبتنی بر دادههای بازار مسکن تهران نشان میدهد قیمت یک آپارتمان متوسط در پایتخت به محدودهای رسیده که تا چند سال پیش تنها در محلههای لوکس دیده میشد. با این حال صاحبان همین خانهها برای رنگ کردن دیوارها یا تعمیر موتورخانه ساختمان باید ماهها دخل و خرجشان را زیر و رو کنند. 🔹این همان پارادوکسی است که این روزها در زندگی طبقه متوسط ایران دیده میشود؛ ثروتی که روی کاغذ وجود دارد اما در زندگی روزمره قابل استفاده نیست. 🔹در اقتصاد جهان برای این وضعیت تعابیری مانند «ثروت دارایی و فقر نقدینگی» به کار میرود؛ وضعیتی که در آن ارزش داراییها افزایش پیدا میکند اما درآمد خانوارها با همان سرعت رشد نمیکند. 🔹بخش مهمی از طبقه متوسط ایران اکنون در وضعیتی قرار گرفته که داراییهایش رشد کرده اما درآمدش نه. 🔹طبقه متوسط ایران فقیر نشده است؛ دستکم اگر معیار را ارزش داراییها بدانیم. اما در حال تجربه نوعی تازه از فقر است؛ «فقرِ توان نگهداری زندگی»./اقتصاد نیوز @bestdiplomacy